| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سروش يا بهنود
دكتر حسين زاهدى سهشنبه ٧ مرداد ۱۳۸۲ مقاله آقاى مسعود بهنود «با اجازه دكتر سروش» ايران امروز ۳۱ تير ماه ۱۳۸۲ انصافاً نوشتهاى مخلصانه با نثرى زيبا و شيوه خاص و جذاب و نشانگر تسلّط بهنود در گستره معارف ادبى است. بهنود در نوشته خود با صميميت بسيار قدرشناس و ارجگزار مقام دكتر سروش و تلاشهاى اوست در عين حالى كه شهامت نقد نظر او را نيز دارد. صادقانه نقطه نظرهاى خود را بيان نموده و از اين جهت شايسته تحسين بسيار است. اما به نظر نگارنده نظريات او در موضوع مورد بحث جاى تأمل و سؤال بسيار دارد. در اين نوشته كوشش خواهد شد با روشنتر كردن نظريات طرفين و تحليلى از شرايط جارى نشان داده شود چرا ديدگاه و توصيه بهنود در نقد نوشته سروش كارساز به نظر نمىرسد. جوهر سخن بهنود توصيه است به حمايت روش آقاى خاتمى در ادامه سياست خود كه مماشات، سكوت و صبر است و استدلالش كه از خلال نوشته بر مىآيد همان نظر و تحليل آقاى خاتمى است، كه تشديد فشار سبب مىگردد جناع مخالف اصلاحات بهانه براى نظامى كردن فضا پيدا كند و با ورود نظاميان به عرصه سياست و اداره مملكت همه چيز از دست برود و ديگر هيچ شانسى براى پيشبرد اصلاحات و رسيدن به مردمسالارى براى مدتها باقى نماند. راه و روش مورد توصيه بهنود «يعنى بنشينم و صبر پيشه گيرم» راه و روشى است كه محور اساسى سياست آقاى خاتمى به ويژه در دو سال اخير بوده و هر روز با شدت بيشترى ادامه يافته است. همين مسأله است كه امروزه اساسىترين موضوع مورد اختلاف در ميان اصلاح طلبان درون حاكميت و نيز فعّالين سياسى بيرون حاكميت در ايران مىباشد. امّا جوهر سخن سروش درست بر خلاف نظر بهنود ناكارآمد بودن اين راه و روش است به دليل تجربههاى اين شش سال كه سبب شرايط نوميد كننده فعلى شده كه روز به روز مردم بيشترى گرفتار آن مىشوند، لذا حركت و اقدام جدّى و حتى خطر كردن را امرى فورى و ضرورى مىداند. سروش بر خلاف گفته بهنود، در نامه خود نگفته و طرفدار اين نيست «كه سيد و اصلاح طلبان به آرامى از در بروند». معلوم نيست از كدام قسمت نامه سروش بسيارى استنباط كردهاند كه دكتر سروش پيشنهاد و يا توصيه استعفا به خاتمى كرده است. نامه سروش به خاتمى به غير از چند جمله آن تماماً فغان و شرح بيدادى است كه مىگويد بر ملك و ملّت رفته و فرياد اعتراض است به صبر و سكوت و مماشات آقاى خاتمى در مقابل اين همه ستم، و شكايتى است از قدر ندانستن و ارج ننهادن و بهره نگرفتن از «نيروى بى قدرتان» يعنى نيروى عظيم مردمى كه با تمام وجود او را برگزيدند و در خدمتش بودند، مردمى كه قدرتشان از هر سپاه مسلحى بيشتر است. سروش نه طرحى ارائه داده و نه به تحليلى تئوريك دست زده و نه راه و روشى را پيشنهاد كرده است. تنها به بعضى از مصائب رفته اشاره كرده و هشدارى تلخ داده كه «آقاى خاتمى دير شده است و دل صبر از اين شيوه سير شده است» ايران، ايمان، كرامت انسان و خرد و برهان و عشق و عرفان همه دستخوش تاراج است و مىگويد «با گرانان به از گرانى نيست» و خروش بر مىدارد «كجاست شير دلى كز بلا نپرهيزد». با اين بيان اعتراضى، به التماس، به جدّ، به ملامت و، به.....از آقاى خاتمى مىخواهد و وظيفه اخلاقى و مسئوليت اجتماعى او مىداند كه ترس را كنار بگذارد و سكوت و مماشات را ترك كند و حداقل به اعتراض جدى و روشن صدا بر آرد و به افشا كردن و آگاه نمودن مردم از عوامل و آمرين اين ستمها بپردازد. فراموش نكنيم اين دعوت به شكستن سكوت و اعتراض و افشاگرى از جانب فردى است كه در بحبوحه جوّ ملتهب طرفدارى از اعمال و حركات انقلابى بسيار زود يعنى در همان حدود سه سال اوّل درك كرد كه خشونت و انقلابىگرى راه به جايى نخواهد برد و پايهگذار دعوت جنبش عدم خشونت و عقلگرايى در جامعه انقلابى ايران گرديده و اين مورد تأييد بهنود نيز مىباشد. آقاى بهنود مىگويد، دست آورد شش سال حكومت آقاى خاتمى آن بود كه «پيراهن ريا و دغلى دين فروشان دريده شد» و برملا شد كه «دعوا بر سر قدرت است و ديانت را در اين مجادله جايى نيست». اين سخن درست است به حدى كه ديگر حتى كسانى كه به راستى درد دين دارند و تلاش براى باز گرداندن احترام ارزشهاى دينى مىكنند در چشم مردم با ديگر قدرت جويان دنياپرست فرقى ندارند و اعتمادى به سخنانشان نيست. امّا آيا اين رسوايى و بى اعتمادى كفايت مىكند كه «چندين افعى و مار و كركس و كفتار» و «هزارپايان» و «حراميان» مورد اشاره بهنود دست از اذيت و آزار بردارند و دندانهاى قدرت و نيشهاى كشندهشان از كار بيفتد؟ تا حال كه چنين نشده است. اگر مقامهاى ديگر، مثلاً مقام رهبرى نيز خود گرفتار اين نيروهاى اهريمنى باشند و آنها نيز مثل آقاى خاتمى و آقاى بهنود فكر كنند كه ايستادگى و افشاگرى و فشار ممكن است فضا را نظامى كند، چه اميدى مىتوان داشت جز نشستن و صبر پيشه كردن، به اميد اين كه دستى از غيب (خارج) برون آيد كارى بكند. يا پس از گذشت يكى دو دهه ديگر، مردم به جان آمده دست به انقلابى ديگر بزنند حكومت را واژگون كنند و همه چيز از هم بپاشد و دوباره قتل و اعدامها و سركوب شروع شود تا حكومتى ديگر تثبيت گردد كه بدون شك ديكتاتور خشنترى خواهد بود. گمان مىرود نه دكتر سروش و نه آقاى بهنود و نه هيچ ايرانى مردم دوست و وطن خواهى راضى به ورود نيروهاى خارجى به كشور يا فروپاشى نظام حكومتى و آشفتگى و هرج و مرج باشد، حتى توده خلقهاى محروم. زيرا اينها نيز عاقبت اين نوع قيامها و وعدههاى زيباى رهبران آنها را هم خود تجربه كردهاند و هم از عاقبت تمام كشورهاى ديگر دنيا كه مردم آن فريب چنين روياهايى را خوردند آگاه گرديدهاند. گر چه هنوز معدودى قدرت گرايان دل در آرزوى قيام خلقها دارند تا بلكه از اين راه به قدرت و سلطه بر آنها برسند. آقاى بهنود شما خود از قدرت ماران، افعىها و كفتارها و ستبرى ديوار سخن راندهايد آيا فكر مىكنيد اينان دلشان بر سلوك و نجابت و مظلوميت آقاى خاتمى و يا مردم ايران خواهد سوخت و قدرت و ثروت عظيمى را كه در اختيار دارند تحويل مىدهند و گوشه سلامت مىگزينند؟ تجربه نشان داده كه چنين خيالى باطل است. پس راه صبر و سكوت و مماشات، ادامه سلطه اينان است كه عاقبت با يك انقلاب و يا دست غيبى خارجى پايان خواهد يافت و اين عاقبت بدى است براى ملّت ايران. اگر اين فرضيه درست باشد، مخالفت شما با سخن سروش و توصيه به صبر و حمايت اين روش آقاى خاتمى، ادامه سلطه «حراميان» است. ناچار بايد راه ديگرى رفت كه حداقل اميدى به نتيجه گرفتن در آن وجود داشته باشد. تجربههاى سالهاى اول رياست جمهورى آقاى خاتمى نشان مىدهد كه اگر ايشان توانست «سنگ از سر چاهك» بردارد در ملاحظهكارى و مماشات و صبر نبود بلكه در ايستادگى و شجاعت با تكيه به نيروى عظيم مردم بىسلاح بود. اين كه نتوانست چشم فتنه را كور كند و راههاى بيشترى را بگشايد از اين ترس باطل بود كه اگر با يارى گرفتن از مردم پيشتر رود مواجه با نظامىگرى شود. اين تفكّر و تحليل و اين ترس حداقل در چهار سال گذشته حاكم بر ذهن بسيارى از اصلاحطلبان بوده است و يكى از علل شكست در انجام اصلاحات، عليرغم پشتيبانى هشتاد درصد مردم، مىباشد. در حالى كه بنيان اين تحليل كاملاً نادرست است، زيرا در فضايى كه هشتاد درصد مردم پشتيبان رئيس جمهور و اصلاحطلبان هستند و به شدت خواهان اصلاحات، جرئت اقدام به نظامىگرى نمىتوانست به وجود آيد و اگر انجام مىشد نتيجه نمىداد و شكست مىخورد. در آن فضا اگر سپاه يا نيروهاى مسلح ديگرى دست به سركوب و كنترل امور مىزدند بلافاصله با تعطيل عمومى در كشور مواجه مىشدند و چون رئيس جمهور و دولت، مورد تأييد مردم بودند حالت انقلابى پيدا نمىكرد و نظاميان ناچار به عقب نشينى مىشدند. به روشنى قابل درك است كه اگر «حراميان» مىدانستند كه نظامى كردن فضا كارگر خواهد بود برايشان از خوردن آب آسانتر بود كه دويست هزار نفرى را بسيج كرده به خيابانها بريزند و آشوب ايجاد كنند و بلافاصله نيروهاى مسلح خود را وارد عمل كنند و كنترل امور و كارها را در دست بگيرند و هر كار مىخواهند انجام دهند. علّت عدم توسل آنها به چنين شيوهاى بر خلاف تصوّر همه نه از نبودن بهانه لازم بود بلكه از آگاهى آنها به بىثمرى چنين روشى در آن فضاى جامعه بود. آنها به اندازه كافى هشيارى داشتند كه درك كنند اوّل لازم است اصلاحطلبى و اصلاحطلبان شكست بخورند و در نظر مردم ناتوان ديده شوند تا مردم از آنها نااميد شوند و چشم و دل از اصلاحات بردارند و از خاتمى و يارانش عصبانى يا حداقل دلگير شوند كه آراء آنها را ضايع كرد و اميد واهى به آنها داد و خلاصه احساس فريب بنمايند تا در چنين فضايى بتوان هر چه خواست انجام داد. به ياد بياوريم كه شعار سالهاى اوّل و دوّم هر كجا خاتمى مىرفت يا تجمعى به وجود مىآمد «خاتمى خاتمى حمايتت مىكنيم» بود، در سالهاى سوم و چهارم اين شعار همراه شد با «خاتمى اقتدار اقتدار» و كمكم حمايتت مىكنيم به كلّى حذف شد. چون از تأكيد بر اقتدار هم نتيجه گرفته نشد، زيرا آقاى خاتمى سال به سال ملاحظه كارى و انفعال بيشترى به خرج داده در اين يك سال و نيم اخير شعارها تبديل به «خاتمى استعفا استعفا» شده است. در اين فضا است كه مىتوان در صورت لزوم دست به اقدام نظامى زد. مسلماً تا دو سال ديگر فضا بسيار مناسبتر و مساعدتر براى چنين عملى خواهد بود و به احتمال قوى ديگر نيازى به آن نباشد. به نظر مىرسد فكر احتمال كودتا يا شبه كودتاى نظامى و ترس از نظامى كردن فضا را خود مخالفين اصلاحات با زيركى و درايت شايع كردند و در مواقع لزوم دامن مىزدند. زيرا آنها روانشناسى خوبترى از آقاى خاتمى را داشتند. آقاى بهنود بهتر مىدانند كه وقتى مردم شوروى در زمان گورباچف خواهان تغييرات شدند و اين خواست عموميت يافت، مخالفين اصلاحات يعنى طرفداران سخت كمونيسم كه قدرت نظامى را نيز در دست داشتند دست به كودتا زدند گورباچف بى اقدامى نشست، فكر كرد اگر اقدامى كند ارتش همه را سركوب مىكند و كشتار بزرگى مىشود. امّا يلتسين رئيس جمهور روسيه كه بخشى از اتحاد جماهير شوروى بود، نيروى مردم را به يارى خواست مردم چنان نمايشى از قدرت دادند كه كودتاچيان بدون شليك گلولهاى به سربازخانههاى خود باز گشتند و كمونيسم پايان يافت. انقلاب نيز نشد، يلتسين كه شصت سال همه گوشت و پوست و استخوانش از كمونيسم به وجود آمده بود و در راه كمونيسم خدمت كرده بود با ساير اعضاء كمونيست روسيه، دولت سرمايهدارى و نظام آزاد را تشكيل دادند. ساير كشورهاى كمونيسم نيز به وسيله همان افراد خدمتگزار در دولتهاى كمونيستى، نظام جديد آزاد و سرمايهدارى را تشكيل دادند. افراد هم دايم شعار بايد محاكمه شود ندادند! دوران موفقيت دكتر مصدّق و زمينه مساعد كودتا بر عليه او نمونه خوب ديگرى براى عبرت گرفتن است. آقاى بهنود شما خوب مىدانيد كه رقابتهاى سياسى مانند رقابت دو تيم در ميدان مسابقه است. نه ملاحظهكارى بر مىدارد و نه دل رحمى. شجاعت و جسارت مىخواهد و اقدامات شديد. هيچ تيمى يا فردى نمىتواند بگويد حريف نگذاشت شكستاش بدهيم و با پاسهاى دقيق و نقشههاى ماهرانه به ما گل زدند و ما را شكست دادند. چنين عذرى بدتر از گناه است. حداقل انتظارى كه از يك تيم مىرود اينست كه بهترين بازيش را بكند دليرى كافى و هوش و كاردانى لازم را به كار برد و ترس از زخمى شدن دست يا پا و سرش نداشته باشد، آن وقت اگر در مقابل قدرت برتر شكست خورد معذور است. اصطلاحى در بازى تنيس هست به نام Unforced Error يا اشتباه غير اجبارى، يعنى مثلاً از بى دقتى توپ را به خارج خطوط ميدان (اوت) بفرستد يا به تور بزند. اگر بازىكنى بدون Unforced Error شكست بخورد هيچ ملامتى بر او نيست زيرا طرف شايستهتر بوده و بازى را برده است امّا اگر بازى را از زيادى Unforced Error ببازد آن وقت حريف نيست كه بازى را برده بلكه اوست كه بازى را داده (باخته) است. متأسفانه آقاى خاتمى و اصلاح طلبان با آن همه پشتيبانى كه از ملّت در چنته داشتند Unforced Error هايشان زياد بوده است و از امكانات و وقتها نتوانستند سود ببرند. «فرصت سوزى» و شكستشان حاصل اين اشتباهات بود و اين از خلق و رفتار آقاى خاتمى قابل پيشبينى بود. نگارنده در شماره 46 رهآورد مهر ماه 1376 پس از ملاحظه سه ماه زمامدارى ايشان و نوع كارها و عكسالعملهايشان نسبت به رويدادها به صراحت نوشتم كه آقاى خاتمى براى جنبش اصلاحطلبى مشكل خواهند آفريد و توان موفق شدن را نخواهند داشت. امّا بايد اعتراف كرد كه آقاى خاتمى شخصى شريف، عاشق آزادى و روشنفكر و خيرخواه مردم است و بزرگترين دستآورد حكومتش همان است كه آقاى بهنود متذكر شدهاند و دستآورد قابلى است. امروز نيز به روشنى و صراحت مىتوان گفت ادامه اين وضع يعنى سكوت و صبر و مماشات، اگر دخالت نيروهاى خارجى در هر شكلى، پيش نيايد، شكست قطعى اصلاح طلبان است زيرا تا دو سال ديگر موقع انتخابات، مردم به كلّى مأيوس هستند و صحنه را به جناح راست كه الحق بايد گفت در درك اوضاع و برنامه داشتن و منسجم بودن به مراتب بهتر از گروه اصلاح طلبان هستند واگذار خواهند كرد. آن وقت مخالفين اصلاحات مشروعيت كافى براى خود دارند. شرايط فعلى براى جناح راست كمال مطلوب است زيرا ناظر هستيم كه اصلاح طلبان و به ويژه آقاى خاتمى كوچكترين كارى نمىكنند و جناح راست هر كارى بخواهد مىكند و وجود آقاى خاتمى به كلّ نظام و نتيجتاً اعمال جناح راست مشروعيت مىبخشد و اين آسيب بزرگى است كه روش فعلى آقاى خاتمى به اميد و آينده مردم مىزند. آقاى بهنود مىدانيد وقتى در انگليس زمان هنرى هشتم خواستند «توماس مور» را از سر راه بردارند و نقشه محاكمه او را به اتهامى واهى كشيدند براى اين كه صورت ظاهر را درست كنند يكى از شخصيت نسبتاً خوش نام را كه دوست «توماس مور» بود يكى از سه نفر قاضى قرار دادند او هم فكر مىكرد حداقل سعى خواهد كرد از شدت عمل بكاهد امّا در عمل دادگاه چنان پيش رفت كه وجود اين شخص فقط نقش مشروعيت بخشيدن به محاكمه را بازى كرد و حكم اعدام «مور» صادر شد. به نظر مىرسد آقاى خاتمى هم فعلاً همين نقش را دارند و روش و وجودشان براى مخالفين لازم است. اگر آقاى خاتمى مىخواهد همين سياست سكوت و مماشات و صبر را پيشه كند بهتر است استعفاى شجاعانه با بيان علّت آن و افشا كردن آشكار مشكلات بدهد نه استعفاى ملاحظهكارانه. امّا بهتر از آن اينست كه بماند و به اعتراض و آگاه كردن مردم از دسته بندى و موانع بپردازد تا يا ساير مقامات مملكت را با خود همراه كند و يا افراد سد راه در اثر آشكار شدن اعمالشان از قدرتشان كاسته و مجبور به كنارهگيرى شوند و بدون اينكه مملكت از هم بپاشد اصلاحات لازم بعمل آيد و مردم بر سرنوشتشان حاكم شوند. استنباط من از نامه دكتر سروش اين است چنين خواستى دارد و به اين علت است كه مىگويد و هشدار مىدهد: حيف خوردن ز كاردانى نيست با گرانان به از گرانى نيست و برای آقای خاتمی آرزوى «شير – دلى» مىكند تا از خطر كردن و بلا ديگر نترسد و نپرهيزد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |