‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





سروش يا بهنود
  • تجربه‏هاى سال‏هاى اول رياست جمهورى آقاى خاتمى نشان مى‏دهد كه اگر ايشان توانست ‌«سنگ از سر چاهك‌» بردارد در ملاحظه‌كارى و مماشات و صبر نبود بلكه در ايستادگى و شجاعت با تكيه به نيروى عظيم مردم بى‌‌سلاح بود. اين كه نتوانست چشم فتنه را كور كند و راههاى بيشترى را بگشايد از اين ترس باطل بود كه اگر با يارى گرفتن از مردم پيش‏تر رود مواجه با نظامى‏گرى شود 
  • رقابت‏هاى سياسى مانند رقابت دو تيم در ميدان مسابقه است. نه ملاحظه‌كارى بر مى‏دارد و نه دل رحمى. شجاعت و جسارت مى‏خواهد و اقدامات شديد. هيچ تيمى يا فردى نمى‏تواند بگويد حريف نگذاشت شكست‏اش بدهيم و با پاس‏هاى دقيق و نقشه‏هاى ماهرانه به ما گل زدند و ما را شكست دادند. چنين عذرى بدتر از گناه است
     
    دكتر حسين زاهدى
    سه‌شنبه ٧ مرداد ۱۳۸۲
     
     
    مقاله آقاى مسعود بهنود ‌«با اجازه دكتر سروش‌» ايران امروز ۳۱ تير ماه ۱۳۸۲ انصافاً نوشته‏اى مخلصانه با نثرى زيبا و شيوه خاص و جذاب و نشانگر تسلّط بهنود در گستره معارف ادبى است. بهنود در نوشته خود با صميميت بسيار قدرشناس و ارجگزار مقام دكتر سروش و تلاش‏هاى اوست در عين حالى كه شهامت نقد نظر او را نيز دارد. صادقانه نقطه نظرهاى خود را بيان نموده و از اين جهت شايسته تحسين بسيار است. اما به نظر نگارنده نظريات او در موضوع مورد بحث جاى تأمل و سؤال بسيار دارد.
    در اين نوشته كوشش خواهد شد با روشن‏تر كردن نظريات طرفين و تحليلى از شرايط جارى نشان داده شود چرا ديدگاه و توصيه بهنود در نقد نوشته سروش كارساز به نظر نمى‏رسد.
    جوهر سخن بهنود توصيه است به حمايت روش آقاى خاتمى در ادامه سياست خود كه مماشات، سكوت و صبر است و استدلالش كه از خلال نوشته بر مى‏آيد همان نظر و تحليل آقاى خاتمى است، كه تشديد فشار سبب مى‏گردد جناع مخالف اصلاحات بهانه براى نظامى كردن فضا پيدا كند و با ورود نظاميان به عرصه سياست و اداره مملكت همه چيز از دست برود و ديگر هيچ شانسى براى پيشبرد اصلاحات و رسيدن به مردمسالارى براى مدتها باقى نماند. راه و روش مورد توصيه بهنود ‌«يعنى بنشينم و صبر پيشه گيرم‌» راه و روشى است كه محور اساسى سياست آقاى خاتمى به ويژه در دو سال اخير بوده و هر روز با شدت بيشترى ادامه يافته است. همين مسأله است كه امروزه اساسى‏ترين موضوع مورد اختلاف در ميان اصلاح طلبان درون حاكميت و نيز فعّالين سياسى بيرون حاكميت در ايران مى‏باشد.
    امّا جوهر سخن سروش درست بر خلاف نظر بهنود ناكارآمد بودن اين راه و روش است به دليل تجربه‏هاى اين شش سال كه سبب شرايط نوميد كننده فعلى شده كه روز به روز مردم بيشترى گرفتار آن مى‏شوند، لذا حركت و اقدام جدّى و حتى خطر كردن را امرى فورى و ضرورى مى‏داند. سروش بر خلاف گفته بهنود، در نامه خود نگفته و طرفدار اين نيست ‌«كه سيد و اصلاح طلبان به آرامى از در بروند‌». معلوم نيست از كدام قسمت نامه سروش بسيارى استنباط كرده‏اند كه دكتر سروش پيشنهاد و يا توصيه استعفا به خاتمى كرده است. نامه سروش به خاتمى به غير از چند جمله آن تماماً فغان و شرح بيدادى است كه مى‏گويد بر ملك و ملّت رفته و فرياد اعتراض است به صبر و سكوت و مماشات آقاى خاتمى در مقابل اين همه ستم، و شكايتى است از قدر ندانستن و ارج ننهادن و بهره نگرفتن از ‌«نيروى بى قدرتان‌» يعنى نيروى عظيم مردمى كه با تمام وجود او را برگزيدند و در خدمتش بودند، مردمى كه قدرتشان از هر سپاه مسلحى بيشتر است. سروش نه طرحى ارائه داده و نه به تحليلى تئوريك دست زده و نه راه و روشى را پيشنهاد كرده است. تنها به بعضى از مصائب رفته اشاره كرده و هشدارى تلخ داده كه ‌«آقاى خاتمى دير شده است و دل صبر از اين شيوه سير شده است‌» ايران، ايمان، كرامت انسان و خرد و برهان و عشق و عرفان همه دستخوش تاراج است و مى‏گويد ‌«با گرانان به از گرانى نيست‌» و خروش بر مى‏دارد ‌«كجاست شير دلى كز بلا نپرهيزد‌». با اين بيان اعتراضى، به التماس، به جدّ، به ملامت و، به.....از آقاى خاتمى مى‏خواهد و وظيفه اخلاقى و مسئوليت اجتماعى او مى‏داند كه ترس را كنار بگذارد و سكوت و مماشات را ترك كند و حداقل به اعتراض جدى و روشن صدا بر آرد و به افشا كردن و آگاه نمودن مردم از عوامل و آمرين اين ستم‏ها بپردازد. فراموش نكنيم اين دعوت به شكستن سكوت و اعتراض و افشاگرى از جانب فردى است كه در بحبوحه جوّ ملتهب طرفدارى از اعمال و حركات انقلابى بسيار زود يعنى در همان حدود سه سال اوّل درك كرد كه خشونت و انقلابى‏گرى راه به جايى نخواهد برد و پايه‏گذار دعوت جنبش عدم خشونت و عقل‌گرايى در جامعه انقلابى ايران گرديده و اين مورد تأييد بهنود نيز مى‏باشد.
    آقاى بهنود مى‏گويد، دست آورد شش سال حكومت آقاى خاتمى آن بود كه ‌«پيراهن ريا و دغلى دين فروشان دريده شد‌» و ‌برملا شد كه ‌«دعوا بر سر قدرت است و ديانت را در اين مجادله جايى نيست». اين سخن درست است به حدى كه ديگر حتى كسانى كه به راستى درد دين دارند و تلاش براى باز گرداندن احترام ارزش‏هاى دينى مى‏كنند در چشم مردم با ديگر قدرت جويان دنياپرست فرقى ندارند و اعتمادى به سخنانشان نيست. امّا آيا اين رسوايى و بى اعتمادى كفايت مى‏كند كه ‌«چندين افعى و مار و كركس و كفتار‌» و ‌«هزارپايان‌» و ‌«حراميان‌» مورد اشاره بهنود دست از اذيت و آزار بردارند و دندان‏هاى قدرت و نيش‏هاى كشنده‏شان از كار بيفتد؟ تا حال كه چنين نشده است. اگر مقام‏هاى ديگر، مثلاً مقام رهبرى نيز خود گرفتار اين نيروهاى اهريمنى باشند و آن‏ها نيز مثل آقاى خاتمى و آقاى بهنود فكر كنند كه ايستادگى و افشاگرى و فشار ممكن است فضا را نظامى كند، چه اميدى مى‏توان داشت جز نشستن و صبر پيشه كردن، به اميد اين كه دستى از غيب (خارج) برون آيد كارى بكند. يا پس از گذشت يكى دو دهه ديگر، مردم به جان آمده دست به انقلابى ديگر بزنند حكومت را واژگون كنند و همه چيز از هم بپاشد و دوباره قتل و اعدام‏ها و سركوب شروع شود تا حكومتى ديگر تثبيت گردد كه بدون شك ديكتاتور خشن‏ترى خواهد بود. گمان مى‏رود نه دكتر سروش و نه آقاى بهنود و نه هيچ ايرانى مردم دوست و وطن خواهى راضى به ورود نيروهاى خارجى به كشور يا فروپاشى نظام حكومتى و آشفتگى و هرج و مرج باشد، حتى توده خلق‏هاى محروم. زيرا اين‏ها نيز عاقبت اين نوع قيام‏ها و وعده‏هاى زيباى رهبران آن‏ها را هم خود تجربه كرده‏اند و هم از عاقبت تمام كشورهاى ديگر دنيا كه مردم آن فريب چنين روياهايى را خوردند آگاه گرديده‏اند. گر چه هنوز معدودى قدرت گرايان دل در آرزوى قيام خلق‏ها دارند تا بلكه از اين راه به قدرت و سلطه بر آن‏ها برسند.
    آقاى بهنود شما خود از قدرت ماران، افعى‏ها و كفتارها و ستبرى ديوار سخن رانده‏ايد آيا فكر مى‏كنيد اينان دلشان بر سلوك و نجابت و مظلوميت آقاى خاتمى و يا مردم ايران خواهد سوخت و قدرت و ثروت عظيمى را كه در اختيار دارند تحويل مى‏دهند و گوشه سلامت مى‏گزينند؟ تجربه نشان داده كه چنين خيالى باطل است. پس راه صبر و سكوت و مماشات، ادامه سلطه اينان است كه عاقبت با يك انقلاب و يا دست غيبى خارجى پايان خواهد يافت و اين عاقبت بدى است براى ملّت ايران. اگر اين فرضيه درست باشد، مخالفت شما با سخن سروش و توصيه به صبر و حمايت اين روش آقاى خاتمى، ادامه سلطه ‌«حراميان‌» است. ناچار بايد راه ديگرى رفت كه حداقل اميدى به نتيجه گرفتن در آن وجود داشته باشد.
    تجربه‏هاى سال‏هاى اول رياست جمهورى آقاى خاتمى نشان مى‏دهد كه اگر ايشان توانست ‌«سنگ از سر چاهك‌» بردارد در ملاحظه‌كارى و مماشات و صبر نبود بلكه در ايستادگى و شجاعت با تكيه به نيروى عظيم مردم بى‌‌سلاح بود. اين كه نتوانست چشم فتنه را كور كند و راههاى بيشترى را بگشايد از اين ترس باطل بود كه اگر با يارى گرفتن از مردم پيش‏تر رود مواجه با نظامى‏گرى شود. اين تفكّر و تحليل و اين ترس حداقل در چهار سال گذشته حاكم بر ذهن بسيارى از اصلاح‌طلبان بوده است و يكى از علل شكست در انجام اصلاحات، عليرغم پشتيبانى هشتاد درصد مردم، مى‏باشد. در حالى كه بنيان اين تحليل كاملاً نادرست است، زيرا در فضايى كه هشتاد درصد مردم پشتيبان رئيس جمهور و اصلاح‌طلبان هستند و به شدت خواهان اصلاحات، جرئت اقدام به نظامى‏گرى نمى‏توانست به وجود آيد و اگر انجام مى‏شد نتيجه نمى‏داد و شكست مى‏خورد. در آن فضا اگر سپاه يا نيروهاى مسلح ديگرى دست به سركوب و كنترل امور مى‏زدند بلافاصله با تعطيل عمومى در كشور مواجه مى‏شدند و چون رئيس جمهور و دولت، مورد تأييد مردم بودند حالت انقلابى پيدا نمى‏كرد و نظاميان ناچار به عقب نشينى مى‏شدند. به روشنى قابل درك است كه اگر ‌«حراميان‌» مى‏دانستند كه نظامى كردن فضا كارگر خواهد بود برايشان از خوردن آب آسان‏تر بود كه دويست هزار نفرى را بسيج كرده به خيابان‏ها بريزند و آشوب ايجاد كنند و بلافاصله نيروهاى مسلح خود را وارد عمل كنند و كنترل امور و كارها را در دست بگيرند و هر كار مى‏خواهند انجام دهند. علّت عدم توسل آن‏ها به چنين شيوه‏اى بر خلاف تصوّر همه نه از نبودن بهانه لازم بود بلكه از آگاهى آن‏ها به بى‌ثمرى چنين روشى در آن فضاى جامعه بود. آن‏ها به اندازه كافى هشيارى داشتند كه درك كنند اوّل لازم است اصلاح‌طلبى و اصلاح‌طلبان شكست بخورند و در نظر مردم ناتوان ديده شوند تا مردم از آن‏ها نااميد شوند و چشم و دل از اصلاحات بردارند و از خاتمى و يارانش عصبانى يا حداقل دلگير شوند كه آراء آن‏ها را ضايع كرد و اميد واهى به آن‏ها داد و خلاصه احساس فريب بنمايند تا در چنين فضايى بتوان هر چه خواست انجام داد. به ياد بياوريم كه شعار سال‏هاى اوّل و دوّم هر كجا خاتمى مى‏رفت يا تجمعى به وجود مى‏آمد ‌«خاتمى خاتمى حمايتت مى‏كنيم‌» بود، در سال‏هاى سوم و چهارم اين شعار همراه شد با ‌«خاتمى اقتدار اقتدار‌» و كم‏كم حمايتت مى‏كنيم به كلّى حذف شد. چون از تأكيد بر اقتدار هم نتيجه گرفته نشد، زيرا آقاى خاتمى سال به سال ملاحظه كارى و انفعال بيشترى به خرج داده در اين يك سال و نيم اخير شعارها تبديل به ‌«خاتمى استعفا استعفا‌» شده است. در اين فضا است كه مى‏توان در صورت لزوم دست به اقدام نظامى زد. مسلماً تا دو سال ديگر فضا بسيار مناسب‏تر و مساعدتر براى چنين عملى خواهد بود و به احتمال قوى ديگر نيازى به آن نباشد. به نظر مى‏رسد فكر احتمال كودتا يا شبه كودتاى نظامى و ترس از نظامى كردن فضا را خود مخالفين اصلاحات با زيركى و درايت شايع كردند و در مواقع لزوم دامن مى‏زدند. زيرا آن‏ها روانشناسى خوب‏ترى از آقاى خاتمى را داشتند.
    آقاى بهنود بهتر مى‏دانند كه وقتى مردم شوروى در زمان گورباچف خواهان تغييرات شدند و اين خواست عموميت يافت، مخالفين اصلاحات يعنى طرفداران سخت كمونيسم كه قدرت نظامى را نيز در دست داشتند دست به كودتا زدند گورباچف بى اقدامى نشست، فكر كرد اگر اقدامى كند ارتش همه را سركوب مى‏كند و كشتار بزرگى مى‏شود. امّا يلتسين رئيس جمهور روسيه كه بخشى از اتحاد جماهير شوروى بود، نيروى مردم را به يارى خواست مردم چنان نمايشى از قدرت دادند كه كودتاچيان بدون شليك گلوله‏اى به سربازخانه‏هاى خود باز گشتند و كمونيسم پايان يافت. انقلاب نيز نشد، يلتسين كه شصت سال همه گوشت و پوست و استخوانش از كمونيسم به وجود آمده بود و در راه كمونيسم خدمت كرده بود با ساير اعضاء كمونيست روسيه، دولت سرمايه‏دارى و نظام آزاد را تشكيل دادند. ساير كشورهاى كمونيسم نيز به وسيله همان افراد خدمتگزار در دولت‏هاى كمونيستى، نظام جديد آزاد و سرمايه‏دارى را تشكيل دادند. افراد هم دايم شعار بايد محاكمه شود ندادند! دوران موفقيت دكتر مصدّق و زمينه مساعد كودتا بر عليه او نمونه خوب ديگرى براى عبرت گرفتن است.
    آقاى بهنود شما خوب مى‏دانيد كه رقابت‏هاى سياسى مانند رقابت دو تيم در ميدان مسابقه است. نه ملاحظه‌كارى بر مى‏دارد و نه دل رحمى. شجاعت و جسارت مى‏خواهد و اقدامات شديد. هيچ تيمى يا فردى نمى‏تواند بگويد حريف نگذاشت شكست‏اش بدهيم و با پاس‏هاى دقيق و نقشه‏هاى ماهرانه به ما گل زدند و ما را شكست دادند. چنين عذرى بدتر از گناه است. حداقل انتظارى كه از يك تيم مى‏رود اينست كه بهترين بازيش را بكند دليرى كافى و هوش و كاردانى لازم را به كار برد و ترس از زخمى شدن دست يا پا و سرش نداشته باشد، آن وقت اگر در مقابل قدرت برتر شكست خورد معذور است. اصطلاحى در بازى تنيس هست به نام Unforced Error يا اشتباه غير اجبارى، يعنى مثلاً از بى دقتى توپ را به خارج خطوط ميدان (اوت) بفرستد يا به تور بزند. اگر بازى‌كنى بدون Unforced Error شكست بخورد هيچ ملامتى بر او نيست زيرا طرف شايسته‏تر بوده و بازى را برده است امّا اگر بازى را از زيادى Unforced Error ببازد آن وقت حريف نيست كه بازى را برده بلكه اوست كه بازى را داده (باخته) است. متأسفانه آقاى خاتمى و اصلاح طلبان با آن همه پشتيبانى كه از ملّت در چنته داشتند Unforced Error هايشان زياد بوده است و از امكانات و وقت‏ها نتوانستند سود ببرند. ‌«فرصت سوزى‌» و شكست‏شان حاصل اين اشتباهات بود و اين از خلق و رفتار آقاى خاتمى قابل پيش‏بينى بود. نگارنده در شماره 46 ره‏آورد مهر ماه 1376 پس از ملاحظه سه ماه زمامدارى ايشان و نوع كارها و عكس‏العمل‏هايشان نسبت به رويدادها به صراحت نوشتم كه آقاى خاتمى براى جنبش اصلاح‌طلبى مشكل خواهند آفريد و توان موفق شدن را نخواهند داشت. امّا بايد اعتراف كرد كه آقاى خاتمى شخصى شريف، عاشق آزادى و روشنفكر و خيرخواه مردم است و بزرگ‏ترين دست‏آورد حكومتش همان است كه آقاى بهنود متذكر شده‏اند و دست‏آورد قابلى است.
    امروز نيز به روشنى و صراحت مى‏توان گفت ادامه اين وضع يعنى سكوت و صبر و مماشات، اگر دخالت نيروهاى خارجى در هر شكلى، پيش نيايد، شكست قطعى اصلاح طلبان است زيرا تا دو سال ديگر موقع انتخابات، مردم به كلّى مأيوس هستند و صحنه را به جناح راست كه الحق بايد گفت در درك اوضاع و برنامه داشتن و منسجم بودن به مراتب بهتر از گروه اصلاح طلبان هستند واگذار خواهند كرد. آن وقت مخالفين اصلاحات مشروعيت كافى براى خود دارند.
    شرايط فعلى براى جناح راست كمال مطلوب است زيرا ناظر هستيم كه اصلاح طلبان و به ويژه آقاى خاتمى كوچك‏ترين كارى نمى‏كنند و جناح راست هر كارى بخواهد مى‏كند و وجود آقاى خاتمى به كلّ نظام و نتيجتاً اعمال جناح راست مشروعيت مى‏بخشد و اين آسيب بزرگى است كه روش فعلى آقاى خاتمى به اميد و آينده مردم مى‏زند.
    آقاى بهنود مى‏دانيد وقتى در انگليس زمان هنرى هشتم خواستند ‌«توماس مور‌» را از سر راه بردارند و نقشه محاكمه او را به اتهامى واهى كشيدند براى اين كه صورت ظاهر را درست كنند يكى از شخصيت نسبتاً خوش نام را كه دوست ‌«توماس مور‌» بود يكى از سه نفر قاضى قرار دادند او هم فكر مى‏كرد حداقل سعى خواهد كرد از شدت عمل بكاهد امّا در عمل دادگاه چنان پيش رفت كه وجود اين شخص فقط نقش مشروعيت بخشيدن به محاكمه را بازى كرد و حكم اعدام ‌«مور‌» صادر شد. به نظر مى‏رسد آقاى خاتمى هم فعلاً همين نقش را دارند و روش و وجودشان براى مخالفين لازم است.
    اگر آقاى خاتمى مى‏خواهد همين سياست سكوت و مماشات و صبر را پيشه كند بهتر است استعفاى شجاعانه با بيان علّت آن و افشا كردن آشكار مشكلات بدهد نه استعفاى ملاحظه‌كارانه. امّا بهتر از آن اينست كه بماند و به اعتراض و آگاه كردن مردم از دسته بندى و موانع بپردازد تا يا ساير مقامات مملكت را با خود همراه كند و يا افراد سد راه در  اثر آشكار شدن اعمالشان از قدرتشان كاسته و مجبور به كناره‏گيرى شوند و بدون اينكه مملكت از هم بپاشد اصلاحات لازم بعمل آيد و مردم بر سرنوشتشان حاكم شوند. استنباط من از نامه دكتر سروش اين است چنين خواستى دارد و به اين علت است كه مى‏گويد و هشدار مى‏دهد:
    حيف خوردن ز كاردانى نيست
    با گرانان به از گرانى نيست
    و برای آقای خاتمی آرزوى «شير – دلى» مى‏كند تا از خطر كردن و بلا ديگر نترسد و نپرهيزد.





  • [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de