‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





پرسش از آقاى سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور
آيا آمريكا به راستى دشمن ايران است؟
• آمريكا هيچ وقت حتى زمانى كه اعضاى سفارت به گروگان گرفته شده بودند به ملّت ايران حمله و توهين نكرده است ... معلوم نيست چرا بسيارى احساس، برداشت، منافع و خواست خود را دايماً به نام خواست، منافع و...ملّت قلمداد مى‏كنند و داد سخن مى‏دهند

حسين زاهدى
يكشنبه ۱ تير ۱۳۸۲ 
 
منطقه خاورميانه دوران بسيار حساس و مخاطره‏آميزى را مى‏گذراند. موضع گيرى و رفتار دولتمردان هر يك از كشورهاى منطقه و از جمله ايران براى مردم كشور و بلكه كلّ منطقه سرنوشت‏ساز است. موضع گيرى و رفتار اين دولتمردان نوعاً يا بر اساس درك و شناخت و خلاصه فهم آن‏ها از نوع سياست‏هاى جارى در منطقه و جهان در رابطه با منافع كشور خود مى‏باشد و يا بر پايه منافع شخصى، مادى يا قدرت طلبى و يا هر دو. با اين گروه دوّم كه اعمال و رفتارشان بر پايه جستجوى منافع و اغراض شخصى است در اين نوشته كارى نداريم. امّا از ميان گروه اوّل با آقاى سيد محمد خاتمى كه از جمله آن‏هاست سخن و پرسشى هست كه در زير به آن پرداخته مى‏شود. كوشش خواهد شد به جاى نوشتن مطلبى خطابى و توصيفى به ذكر نمونه‏هاى واقعى و در حدّ لزوم توضيح و تحليل مختصر آن پرداخته شود.
آشكار است كه درك و فهم اشتباه دولتمردان از شرايط و اوضاع سياسى و نوع منافع مملكت سبب موضع گيرى و رفتارهاى اشتباه آن‏ها و نتيجتاً زيان‏هاى عظيم براى جامعه خواهد شد. در حالى كه اين افراد نوعاً خيرخواه مملكت و دوستدار وطن و مردمشان مى‏باشند. عامل مهمّ اشتباهات، نوعاً پيش فهم و پيش فرض‏هاى نادرست و فقدان ذهن روشن است كه بتواند مرزهاى مسايل را شفاف و تناقضات فكرى‏شان را بر آن‏ها آشكار سازد.
براى نمونه نگاهى مى‏كنيم به گفته‏هاى اخير آقاى خاتمى:
آقاى خاتمى در اوّل خرداد اظهار داشتند: «ما نظارت جامع را قبول داريم ولى معتقديم كه نظارت به معناى قيمومت نيست و بايد از حقّ مردم در كنار مسايل نظام دفاع كرد. دوّم خرداد جمهورى اسلامى را دست‏آورد بزرگ ملّتى مى‏داند كه براى اوّلين بار آن هم به نام دين خدا و اصول فرهنگ اسلامى - ايرانى، حاكميّت او را بر سرنوشت خويش به رسميّت شناخت (سايت ايران امروز پنجشنبه اوّل خرداد۸۲). اين گفته و گفته‏هاى ديگرى كه به يكى دو مورد آن اشاره خواهيم كرد دقيقاً تبلور قانون اساسى و تناقضات آنست يا به سخن درست‏تر قانون اساسى تبلور اين نوع انديشيدن است كه معلول سنّت فرهنگ فقهى و تناقضات فراوان آن مى‏باشد. بدون اين كه درباره آن توجهى كافى به كار رفته باشد. آقاى خاتمى گفته‏اند: «ما نظارت جامع را قبول داريم» نظارت جامع يك نظارت فراگير است نه اينكه نظارت جامع در درستى انجام انتخابات باشد شوراى نگهبان ادّعايش بر صلاحيت نامزدهاست در چنين وضعى گفتن اين كه «نظارت به معناى قيمومت نيست» يك سخن فريبنده بيش نيست. جمله ديگرشان كه «بايد از حقّ مردم در كنار مسايل نظام دفاع كرد» گرفتارى ذهنى را بيشتر روشن مى‏كند. «مسايل نظام» به طور كلّى و به ويژه در رابطه با شرايط انتخاب نامزدهاى نمايندگى آشكارا حفظ نظام است يعنى «در كنار» اين كه نماينده مخالف يا منتقد نظام به مجلس راه پيدا نكند از حقّ مردم هم دفاع بايد نمود وقتى شرايط اين گونه باشد چه چيزى باقى مى‏ماند كه بتوان گفت: «نظارت جامع قيموميت نيست؟» اصولاً فلسفه تشكيل دولت اين است كه حفظ حقوق آحاد مردم را بنمايد. يعنى اساس مردم مى‏باشند. حال چرا در ذهن فردى مانند آقاى خاتمى حقوق مردم بعد از حفظ حكومت قرار مى‏گيرد معلوم نيست. مگر مردم به خاطر حفظ حكومت تشكيل جامعه داده‏اند كه حقوق و حفظ مسايل مربوط به حكومت تقدم و رجحان بر حقوق مردم داشته باشد. آقاى خاتمى در حقيقت اين نظر و رويه شوراى نگهبان را پذيرفته‏اند كه مجلس نبايد جاى مخالفين حكومت باشد. امّا چون آدم نيك نفس و مردم دوست هستند از راه ترحم مى‏گويند در كنار مسايل نظام قدرى هم رعايت حقوق مردم بشود. ريشه اين تفكّر را نزد انديشه‏مندان قديم نظير خواجه نظام‏الملك و حتى قبل از اسلام مى‏بينيد كه ‌«هيبت پادشاه را خدا در دل‏ها مى‏اندازد‌» مردم بايد پادشاه را اطاعت كنند، اگر ستمگر است مردم گناهكار هستند و بدين وسيله مجازات پس مى‏دهند. پادشاه در كنار حقانيّت حكومتش، بايد از راه ترحم به مردم نيكى كند تا دعاى خير مردم را براى خود داشته باشد. خدمت و نيكى نمودن وظيفه و مسؤوليت پادشاه و حقوق مسلّم مردم نيست بلكه ترحم و نيك سيرتى پادشاه آن هم براى جلب دعاى براى خودش مى‏باشد. پرسش از آقاى خاتمى اين است كه چرا مردم نبايد حقّ داشته باشند كه نمايندگانى انتخاب كنند كه راه و رسم بهترى براى اداره مملكت مى‏شناسند و از اين جهت ممكن است مخالف سيستم حاكم باشند؟ آقاى خاتمى اظهار مى‏كنند ‌«جمهورى اسلامى براى اوّلين بار آن هم به نام دين خدا و اصول فرهنگ اسلامى ايرانى حاكميت او را بر سرنوشت خويش به رسميت شناخت‌» پرسش اين است كه آيا حاكميّت مردم بر سرنوشت خويش غير از آنست كه مردم قادر باشند نمايندگان دلخواه، دولت دلخواه و نظام دلخواه خود را انتخاب كنند؟ آيا در نظامى كه حفظ حكومت بر حقوق مردم مقدم است و مردم حق ندارند نمايندگانى مخالف و حتى منتقد سيستم حاكم انتخاب كنند حاكميت‏شان بر سرنوشت خود به رسميّت شناخته شده است؟ با ذهنيت و اصول و قواعدى كه شما و ساير رجال محترم سياسى داريد و به آن اشاره شد جايى براى حاكميت مردم بر سرنوشت خود باقى نمى‏ماند. آيا آقاى خاتمى نمى‏دانند كه انقلاب مشروطيت حاكميت كامل‏تر مردم بر سرنوشت خويش را حدود 75 سال پيش از قانون اساسى جمهورى اسلامى به رسميّت شناخته بود؟ كامل‏تر زيرا مردم صغير قلمداد نشده و براى آن‏ها قيم و ولى معين نگرديده بود. جناب آقاى خاتمى اين تناقضات و مسايل را چگونه مى‏توان حلّ كرد. باور كردنى نبود كه جنابعالى نيز متوجه اين نكات نباشيد. به گفته كارل ريموند پوپر متفكّر برجسته قرن بيستم، حكومتى مقبوليت و مشروعيت دارد كه صرف نظر از چگونگى به قدرت رسيدن و مرام و مسلكش هر وقت مردم خواستند اصولى از آن يا كل آن را تغيير دهند با آراء خود و در كمال مسالمت بتوانند و مجبور به اعمال خشونت نباشند. در چنين نظام حكومتى چه كمونيستى باشد و يا كاپيتاليسى دينى يا غير دينى مردم بر سرنوشت خود حاكم هستند در غير اين صورت مردم اسير حكومت هستند خواه نام دينى داشته باشد يا دنيوى يا پسوند و پيشوند ديگرى.
ما مى‏بينيم كه مرحوم آيت‏اللَّه خمينى بعد از تثبيت حكومت جمهورى اسلامى براى تبديل ولايت فقيه محدود و مشروط به قانونِ اوليه به ولايت مطلقه يعنى همان مالكيّت و اختيارات كه تا قبل از مشروطيت پادشاهان ايران داشتند استدلال مى‏كنند كه حكومت مى‏تواند حتى احكام اوليه نظير نماز و روزه را نيز تعطيل كند. يعنى حكم حكومت بالاتر از حكم خدا قرار مى‏گيرد. جالب اينست كه استدلال بر پايه خواست مردم نيست استدلال بر پايه تحكيم مصلحت نظام حكومتى و موقعيت حاكم است به همين جهت است كه مى‏بينيم شوراى مصلحت كه مى‏تواند قوانين مخالف قانون اساسى و شرع اسلام را تنفيذ و تأييد كند نيز شوراى مصلحت نظام است. البته انصاف بايد داد مرحوم آيت‏اللَّه خمينى كراراً بر رأى مردم و مهمّ‏ترين اصل و معيار و ميزان بودن آن تأكيد داشتند و فكر مى‏كردند حاكم هميشه در فكر مردم است. امّا وقتى پايه حكومت بر ولايت مطلقه باشد و حكومت بتواند در راه مصلحت، احكام اساسى خدا نظير نماز و روزه را تعطيل كند بسيار آشكار است كه در راه مصلحت قوانين مملكتى و قانون اساسى را راحت‏تر تعطيل مى‏كنند و بسيار آسان‏تر سركوب، اختناق، شكنجه و قتل و آدم ربايى را جايز خواهند دانست، گيرم كه چند نفر رهبران برجسته اوليه گرد چنين اعمال نگردند. امّا مسلّم است كه مسؤولين دون پايه‏تر انجام آن را مجاز بلكه لازم خواهند دانست. همان گونه كه ديديم قتل، آدم ربايى و شكنجه و در نظام جمهورى اسلامى انجام گرفت و كسى هم مجازات نشد. همان طور كه تاريخ نشان داده در آينده‏اى نه چندان دور رهبران درجه اوّل هم براى حفظ حكومت خود انجام هر گونه عمل سركوبگرانه و جنايتكارانه را مجاز خواهند دانست. آن وقت آيا مسؤول كيست؟ فقط آينده‏گان كه اين اعمال را انجام مى‏دهند يا رهبرانى كه اين خطر را مى‏بينند و باز اصرار در حفظ چنين اصولى دارند؟ آقاى خاتمى با اين كه مى‏بينيد اين ساختار به كدام طرف مى‏رود باز در جمهورى اسلامى مردم را حاكم بر سرنوشت خود مى‏دانيد؟ آيا صداقت در اين گفته مى‏تواند وجود داشته باشد؟

در مورد حاكميّت مردم بر سرنوشت خود توجه آقاى خاتمى را به نمونه زير جلب مى‏كنم:
در اواخر دهه 1970 زمانى كه آقاى كالاهان نخست وزير انگليس بود چند ماهى عده قابل توجهى از مردم اسكاتلند طىّ تظاهرات آرام خواهان استقلال و جدايى از بريتانيا شدند. چون جمعيت تظاهر كننده بسيار چشمگير بود نشان مى‏داد احتمالاً خواست عمومى در كار است و نه دسته راه انداختن يكى دو گروه. نخست‏وزير اعلام كرد كه در اسكاتلند رفراندومى انجام خواهند داد كه اين پرسش را مطرح مى‏كنند كه آيا براى جدايى رفراندم بشود يا خير و اگر 40 درصد (و نه اكثريت بيش از پنجاه درصد) رأى مثبت بدهند دولت ظرف مدت چند ماه اقدام در رفراندوم اصلى براى جدايى را انجام خواهد كه در صورت تصويب، استقلال اسكاتلند به رسميت شناخته خواهد شد. مراجعه به آراء عمومى براى رفراندوم جدايى بيش از 23 درصد رأى نياورد و موضوع منتفى و اوضاع آرام شد. در مصاحبه‏اى با يكى از رهبران تظاهرات خبرنگار بى‏بى‏سى نظر او را راجع به ادامه تلاش براى جدايى پرسيد و او جواب داد وقتى دولت مركزى تا اين حدّ به حقوق ما توجه دارد ديگر دليلى براى جدايى نيست و ما به يكپارچگى تمام بريتانيا احترام مى‏گذاريم. آقاى خاتمى، اين معنى حاكميت مردم بر سرنوشتشان است و اين معنى دولت منتخب مردم است. آيا به مردم اجازه رفراندم مى‏دهيد كه براى حتى تغيير يك قانون رفراندم كنند؟ تا حال كه نداده‏ايد. انصافاً اگر اين رفتار يك دولت ديگر بود شما آن مردم را حاكم بر سرنوشت خود مى‏دانستيد و آن دولت را تأييد مى‏كرديد؟
جناب آقاى خاتمى درك اين مسايل و واقعيتِ حاكميت مردم بر سرنوشت خود زياد مشكل نيست و براى من سخت است كه فكر كنم جنابعالى نمى‏توانيد اين‏ها را تشخيص دهيد در عين حال هنوز برايم باور كردنى نيست كه شما بخواهيد به مردم دروغ بگوييد. به نظر من مسأله پيش فهم‏هاى نادرست و اطلاعات غلط و... سبب شده است ذهنتان شفافيت لازم براى تشخيص اين تناقضات را در مسايل مربوط به حكومت نداشته باشد.
نگاهى به گفته آقاى خاتمى در مورد آمريكا يعنى بزرگ‏ترين موضوع در سياست خارجى ايران بنماييم. ايشان مى‏گويند: اگر حاكمان آمريكا مدام به ما حمله مى‏كنند و ما را تحت فشار قرار مى‏دهند و به جاى عذرخواهى از آسيب‏هاى فراوانى كه به ملّت و كشور ما زده‏اند، به اين ملّت توهين مى‏كنند، از آن روست كه اين ملت را فهيم و بزرگ مى‏دانند آنان براى انجام مقاصد خود نيازمند دشمن سازى هستند و به اين سبب مى‏كوشند تا ملت شريف ايران و انقلاب او را كه مى‏دانند در نظر جهانيان بزرگ است به عنوان دشمن معرفى كنند تا مقاصد استيلا طلبانه خود را توجيه كنند. ملّت ما هر چه را از ياد ببرد و از هر كس و هر چيز ناراضى باشد هيچ گاه مشكلات و خسارت‏هايى را كه از ناحيه آمريكا و دست نشاندگان او ديده است از ياد نخواهد برد...‌» ايران امروز، شنبه سوّم خرداد 1382.
براى باز نماياندن اشكالات و تناقضات فوق كه تماماً شعارى و فاقد هر نوع استدلالى است به تجزيه و تحليل كوتاه سخنان مزبور مى‏پردازم.
پرسش اوّل اينست كه جناب آقاى خاتمى اگر شما مى‏دانيد كه آمريكا نيازمند دشمن سازى است چرا شخص جنابعالى و همه دولتمردان درجه اوّل جمهورى اسلامى از آغاز انقلاب اين نقش دشمن بودن با آمريكا را به عهده گرفته‏ايد و كشورهاى اسلامى ديگر منطقه خاورميانه را نيز به دشمنى و ابراز شديدترين نفرت‏ها تشويق و تحريص مى‏كنيد حتى كوشش مى‏كنيد تا آن جا كه بتوانيد مراسم عبادى حج را كه محل تجمع مسلمانان از نقاط مختلف جهان است به محل برانگيختن دشمنى و نفرت مسلمانان بر عليه آمريكا تبديل كنيد، همان گونه كه مراسم عبادى نمازهاى جمعه را مى‏نمائيد؟ آيا سران جمهورى اسلامى كارگزار آمريكاى امپرياليست مى‏باشند و عقيده آن‏ها را كه مى‏گويند انقلاب كار خود آمريكا بوده و اين‏ها عوامل آمريكا هستند بايد درست پنداشت؟
اگر چنين نيست كه به نظر من مطلقاً چنين نيست بايد گفت شما جزو آن گروه هستيد كه بر سر شاخه نشسته‏اند و بن مى‏بُرند. دولتمردان جمهورى اسلامى جزو هر يك از اين دو گروه باشند صلاحيت و مشروعيت حكومت كردنشان شديداً زير سئوال خواهد رفت و يا ناچار هستيد بگوييد ما اين سخنانان را به مصلحت حفظ نظام مى‏زنيم. در چنين صورتى مردم فريبى است و باز همان سلب صلاحيت پيش مى‏آيد. گفته‏ايد: امريكا مدام به ما حمله مى‏كند...تا ملّت شريف ايران و انقلاب او را كه مى‏دانند در نظر جهانيان بزرگ است... بايد گفت اولاً آمريكا هيچ وقت حتى زمانى كه اعضاى سفارت به گروگان گرفته شده بودند به ملّت ايران مدام حمله و توهين نكرده است ثانياً در حملات بعد از 11 سپتامبر 2001 به اين طرف نيز از ملت ايران با احترام ياد كرده و مكرّر در نوشته‏هاى تحليل گران سياسى اين ديار اين نكته يادآورى شده كه مردم ايران بسيار متفاوت از بقيه مردم خاورميانه هستند و همگى طرفدار و خواستار آزادى و روش دموكراسى. در اين مورد آمريكا تا آن جا پيش رفته كه براى احترام به مردم ايران بخش انتخابى حكومت را كه با آراء مردم به مقام خود منصوب شده‏اند از بخش غير انتخاباى جدا مى‏كند. بنابراين آيا اين گونه صحبت‏هاى جنابعالى در مسير جوّ دشمن سازى در ميان مردم ايران بر عليه آمريكا نيست؟ در حالى كه خود به اظهار دشمنى و دشمن سازى مشغول هستيد چگونه با جملات احساسات برانگيز ديگران را متهم به دشمنى و خود را بى گناه قلمداد مى‏كنيد؟ اين تناقضات فكرى در بيان شما كه آدم صادقى مى‏خواهيد باشيد از كجا سرچشمه مى‏گيرد؟ نكته مهمّ و بسيار قابل توجه ديگر آن كه چه كسى به شما گفته است انقلاب ايران و دولت برخاسته از آن نزد جهانيان بزرگ است. آيا خبر نداريد در گمركات ممالك مختلف اعم از كشورهاى جهان اول تا سوم به مجردى كه پاسپورت ايران را مى‏بينند خود را جمع مى‏كنند و دستور بازرسى ويژه مى‏دهند كه اسباب خجالت هر ايرانى مسافر مى‏گردد. اين وضع اكنون شامل كشورهاى عربى نيز گرديده است و نام ايرانى و اسلامى سبب مى‏گردد كه به آدم به ديده مشكوك نگاه كنند زيرا متعلق به كشورهاى تروريست پرور قلمداد مى‏شود. آيا چه كسانى يا چه دولت‏هايى مسئول اين اهانت‏ها و تحقير شدن‏هاى مسلمانان هستند؟
بله در آغاز انقلاب و در زمانى كه اعلام مى‏شد قصد تشكيل حكومت روحانيون نيست و روحانيت قصد تصرّف صندلى‏هاى قدرت حكومتى را ندارد دنيا با ديده احترام و عظمت به انقلاب نگاه مى‏كرد تا جايى كه افرادى نظير ميشل فوكو و آندره كلوكسمن متفكرين فرانسوى كه جستجوگر راه‏هايى بودند كه بتواند بحران معنوى تمدن غرب را حلّ كنند انقلاب ايران را انقلاب سبز ناميدند. فكر مى‏كردند با اسلام راه جديدى كه معنويت به هستى ببخشد و قدرت سياسى را با معنويت توأم كند و از سياست بازى يعنى دروغ و دغل آزاد سازد پيدا شده است. امّا وقتى رقابت بى رحمانه قدرت در ميان افراد و روحانيون را براى تصاحب صندلى‏هاى قدرت ديدند و وقتى انحصار طلبى و... را مشاهده كردند چنان از آن بريدند كه آندره كلوكسمن در مورد حمله به عراق به شدت به طرفدارى از آن پرداخت و ميشل فوكو جمهورى اسلامى را مورد انتقاد و طرد قرار داد. آيا واقعاً نمى‏دانيد كه انقلاب جمهورى اسلامى نه تنها ديگر در نظر مردم جهان بزرگ نيست بلكه كلّ جهان پيشرفته و بسيارى از كشورهاى جهان سوم آن را يكى از پديده‏هاى مصيبت بار اين دوران مى‏دانند. من كارى به نادرست يا صحيح بودن اين باور ندارم. مى‏گويم چنين وضعى در جهان موجود است و جنابعالى تصور معكوسى از آن داريد. تا تصوّر و پيش فهم اشتباه داريد بديهى است كه در انتخاب راه و روش مرتكب اشتباهات فراوان و زيانبار مى‏شويد.
اشاره كرده‏ايد كه ملّت ايران اگر هر چه و هر كس يعنى هر كشور و حكومتى را ببخشد آمريكا را نخواهد بخشيد و ‌«هيچ گاه مشكلات و خسارت‏هايى را كه از ناحيه آمريكا و دست نشاندگان او ديده است از ياد نخواهد برد‌» اين سخنان خطابى و شعارى جنابعالى همانند گفته‏هاى افرادى است كه مى‏گويند اسلام روزگار ملّت ايران را سياه كرد و آن را از يك قدرت جهانى به زير كشيد و سبب شد ديگر هيچ وقت در عرصه سياسى جهان مقامى در شأن خود نداشته باشد و... اينان بدون هر گونه شناخت از تأثيرات مثبت و دست‏آوردهاى بزرگ ملّت ايران در دوران تاريخ اسلامى آن، چنين سخنان شعارى را بيان مى‏كنند. اين‏ها حتى شناخت درستى از جنبه‏هاى منفى آن دوران هم ندارند. و يا گروهى كه اين روزها سر بر آورده و حدود سيزده چهارده قرن تاريخ پُر افتخار ايران قبل از اسلام را كه يكى از پيشرفته‏ترين كشورهاى جهان و يكى از دو ابر قدرت آن دروان بود به كلّى ناديده مى‏گيرند. از اين گونه اشخاصى كه سخنانى چنين بى پايه و منحصراً از روى اغراض خود مى‏زنند توقعى نيست اما از شخصى نظير جنابعالى كه مدّعى هستيد سياست بايد با صداقت و معنويت توأم باشد بعيد است سخنانى بفرماييد كه يا ناآگاهى شما را آشكار مى‏كند و يا خداى نكرده سوء نيست و غرض رانى را. خوب بود مقدارى از اين صدمات را بر مى‏شمرديد. اجازه دهيد مقايسه‏اى بين آمريكا و ديگر كشورها نظير روسيه، آلمان، فرانسه، انگليس و... بنماييم و ببينيم آيا راستى آمريكا چه كرده است كه جنابعالى مى‏گوئيد ملّت ايران هيچ گاه او را نخواهد بخشيد.
پيش از هر چيز بايد گفت وقتى جنابعالى بعنوان رئيس حكومت حاضر نيستيد نظر نمايندگان ملّت و يا با رفراندم نظر ملّت ايران را بپرسيد، زيرا مى‏دانيد كه نتيجه به احتمال قوى خلاف گفته‏هاى شماست حقاً و اخلاقاً جايز نيست خواست و نظر خودتان را به نام خواست ملّت ايران اعلام كنيد كه نمى‏بخشد يا مى‏بخشد. معلوم نيست چرا بسيارى احساس، برداشت، منافع و خواست خود را دايماً به نام خواست، منافع و...ملّت قلمداد مى‏كنند و داد سخن مى‏دهند.
نگاهى به روابط ايران و آمريكا با مقايسه مختصرى با روسيه تزارى و شوروى سوسياليستى و انگليس مى‏نماييم تا قضاوت روشن‏ترى پيدا كنيم: سابقه روابط ايران و آمريكا تا سال 1358 كه قطع گرديد كمتر از 150 سال است. از آغاز تا سال 1332 آمريكا سياست‏اش بر خيرخواهى براى ايران بود گر چه تا سال 1321 نقش چشمگيرى در امور ايران نداشت امّا در نظر مردم ايران بسيار محترم و دوستدار ايران بود. خاطره خدمات برجسته مورگان شوشتر، فداكارى باسكرويل در انقلاب مشروطيت و نظاير آن سبب اين نگرش احترام آميز بود. از سال 1321 يعنى اندكى بعد از تصرّف ايران توسط نيروهاى متفقين آمريكا نيز در امور ايران فعال شد و كوشش داشت نقش مفيد داشته باشد. محمد ساعد وزير امور خارجه ايران در سال 1323 در نامه محرمانه‏اى كه براى آقاى تقى زاده سفير ايران در انگليس نوشته است بعد از شرح اين كه ‌«مملكت ما كاملاً تحت اشغال قواى روس و انگليس واقع شده» ، شرح كارشكنى و آسيب رسانى‏هاى روس‏ها در شمال و تلاش انگليس براى توسعه نفوذش در جنوب و فشار اقتصادى و بدى معيشت و... مى‏نويسد ‌«يگانه دولتى كه صميمانه در اين هياهو و بدبختى تا حدّ امكان به ما كمك مى‏كند دولت آمريكاست. مخصوصاً وزير مختار آمريكا بى نهايت نسبت به ما مساعدت نموده و مى‏نمايد. بنده هم او را از سوء رفتار روس و انگليس مسبوق داشته و مى‏دارم و اميدوارى ما هم همين است كه بلكه از اين وضع بد بتوانيم با كمك و مساعدت آنها رهايى يابيم‌» (1). اين همان محمد ساعد است كه به نخست وزيرى هم رسيد و او را عامل انگليس مى‏دانستيم! مطالعه تلاش‏هاى او نشان مى‏دهد كه تا چه حد وطن پرست بود و دغدغه مملكت و مردم را داشت.
اقدامات آمريكا در مساعدت‏هايى كه از طريق تشكيلات معروف به اصل چهار در مبارزه و ريشه‏كنى مالاريا در شمال. تراخم در جنوب و نظاير آن نمود بر هيچ آدم منصفى پوشيده نيست. گر چه پيروان اردوگاه چپ با تحليل‏هاى فريبنده كه در مسير سياست شوروى مبنى بر منفور كردن آمريكا در جهان براى باز شدن راه سلطه خويش بود، كوشش مى‏كردند همه اين اقدامات را نقشه‏هاى امپرياليستى آمريكا براى غارت ملّت‏ها جلوه دهند. با همه اين‏ها تا كودتاى 28 مرداد 1332 نظر مردم عليرغم تبليغات چپ‏ها كه روز به روز گسترش بيشترى مى‏يافت، نسبت به آمريكا بسيار مساعد بود. كودتاى 28 مرداد 1332 راه را براى نفوذ عميق و همه جانبه تبليغات چپ بر عليه آمريكا گشود براى پيشگيرى از طولانى‏تر شدن مطلب توضيحات ديگر را فهرست وار يادآور شده تا به نتيجه گيرى نهايى برسيم.

1 - بدون ترديد كمك‏هاى انسانى آمريكا اين منظور و هدف سياسى مهم براى آمريكا را در بر داشت كه از اين راه از فقر و درد و رنج مردم بكاهد تا جلوى نفوذ كمونيسم گرفته شود و شوروى نتواند مردم ديگر را به اردوگاه خود بكشاند نه براى سلطه و توسعه نقشه‏هاى امپرياليستى خودشان. بسيارى از اقدامات سياسى آمريكا نيز در همين راه بود امّا كمتر مورد توجه قرار گرفته است و تماماً به توسعه طلبى و نقشه‏هاى امپرياليستى فهميده شد.
2 - در نجات آذربايجان از تصرّف روس‏ها و دولت ساختگى آن‏ها نقش بسيار مفيد و سرنوشت سازى براى ايران داشت.
3 - آمريكا در مبارزه بر عليه شركت نفت و يارى ايران در مورد ملّى كردن صنايع نفت نيز پشتيبان مهم ايران بود و نقش بسيار مؤثرى داشت به گونه‏اى كه آمريكا بود كه جلوى حمله انگليس به خوزستان را در قضيه ملّى كردن نفت گرفت اسناد و مدارك و فعاليت‏هاى دكتر گريدى سفير آمريكا و كوشش‏هاى مك‏گى معاون وزارت خارجه وقت آمريكا نشان دهنده اين واقعيت است.(2)
4 - كودتاى 28 مرداد 1332 و مشاركت آمريكا با انگليس در اين كودتا و ساقط كردن حكومت دكتر مصدق نخست‏وزير آزاديخواه و وطن دوست ايران ضربه‏اى بود كه آمريكا به ايران زد و قلب همه ايرانيان را جريحه دار كرد و خشمى عمومى نسبت به آمريكا به وجود آورد كه هنوز آثارش باقى است.
5 - اين تصوّر كه آمريكا كودتاى 28 مرداد را به وجود آورد تا يك ديكتاتور دست نشانده در ايران داشته باشد و بتواند بدين وسيله ما را غارت كرده و مردم در اسارت ديكتاتور نتوانند صدايى بر آورند، تصوّر كاملاً اشتباهى است ولى متأسفانه همه ما مردم ايران عميقاً آن را پذيرفته‏ايم و بسيارى از ما حتى مهاجرين به آمريكا هنوز همان تصوّر را به عنوان واقعيّت با خود دارند. علّت اين پذيرش تقريباً همگانى علاوه بر تعليمات اردوگاه چپ بر عليه آمريكا و نظام سرمايه دارى و تحليل‏هاى كليشه‏اى از مناسبات و روابط سرمايه دارى، ديكتاتورى شديد و روز افزون شاه و سركوب همه منتقدين، مخالفين و انحصار طلبى تمام قدرت براى خودش بود. همه اينها به حساب دستور و خواست آمريكا گذارده مى‏شد. بررسى اسناد و مدارك سازمانهاى مختلف آمريكا در رابطه با ايران نشان مى‏دهد كه حتى از زمان همان ژنرال آيزنهاور كه دستور كودتاى 28 مرداد را داد تا حكومت نيكسون همه دولت‏هاى آمريكا جداً مخالف تمركز قدرت در دست شاه و ديكتاتورى او بودند (3) و كوشش در باز داشتن او از قبضه همه قدرت در دست خود داشتند. در زمان نيكسون از اين كوشش و فشار دست برداشته شد و شاه آزاد گذارده شد. حتى دستور داده شد كه ديگر مثل سابق با برنامه‏هاى خريدهاى تسليحاتى او مخالفت نشود و هر چه مى‏خواهد به او بفروشند (4). در زمان نيكسون براى رفع توهم شاه كه مبادا از طريق سازمان ‌«سيا‌» كودتايى بر عليه او ترتيب داده شود به شدت از شمار افراد ‌«سيا‌» در ايران كاسته شد و فقط مأمورينى مخصوص مراقبت از نقشه‏ها و عمليات هدايت شده به وسيله شوروى نگهدارى شدند. چند نفرى نيز براى مطالعات اوضاع ايران و حركت‏هاى اجتماعى و يا اقتصادى ماندند (5). بعد از دوران نيكسون هم كارتر آمد با تز حمايت از حقوق بشر و فشار به ايران براى رعايت آن و دادن آزادى و بدين جهت او سبب ساز انقلاب و راه گشاى حكومت ولايى جمهورى اسلامى ايران قلمداد شده است. رياست جمهورى آقاى خاتمى در اين سال‏ها از پرتو همان سياست انسان دوستانه حمايت از حقوق بشر آمريكا در زمان كارتر مى‏باشد. بنابراين، سياست آمريكا در بر افتادن نظام سلطنت در ايران از طريق انقلاب تأثير قابل ملاحظه داشت.
6 - در مورد جمهورى اسلامى: مرحوم آيت‏اللَّه خمينى در پاريس بودند كه آمريكا تشخيص داد انقلاب پيروز مى‏شود و اقدام به تماس با رهبران انقلاب در پاريس نمود و خواست حسن نيّت خود را به آن‏ها نشان دهد و در پاسخ هم تأييد شد كه با آمريكا دشمنى خاصى وجود ندارد فقط در امور ما دخالت نكند. تشكيل حكومت بعد از انقلاب به رهبرى مرحوم آيت‏اللَّه آمريكا را مطمئن و حتى خوشحال كرد كه طرفداران شوروى به قدرت نرسيدند و در مبارزه قدرت بين چپ‏ها و روحانيون بر سر تصاحب قدرت، آمريكا پيروزى روحانيون را خواستار بود تثبيت قدرت روحانيون كه به قيمت اعدام ده‏ها هزار نفر تمام شد باز آمريكا را خوشحال كرد كه چپ‏ها پيروز نشدند و به شدت سركوب گرديدند. بعد از آن هم آمريكا به هيچ وجه خواستار سقوط حكومت جمهورى اسلامى نبود زيرا بيم غلبه چپ را داشت. در اين ميان مسأله گروگانگيرى براى آمريكا ناراحتى پيش آورد آن را هم با صبر و بدون توسل به زورى كه كاملاً توان آن را داشت، پايان داد. حكومت ريگان از 1983/4 در صدد ايجاد روابط دوستانه با ايران بر آمد. مى‏دانيم كه كارتر در راه بهبود روابط با جمهورى اسلامى حاضر شد رسماً از ايران به خاطر كودتاى 28 مرداد معذرت خواهى كند و قول جبران بدهد و حتى توسط دبير كلّ سازمان ملل قبول كرد علاوه بر استرداد همه اموال ايران و معذرت خواهى، ايران دادخواست خسارت‏هايش را به سازمان ملل بدهد تا با رسيدگى جبران شود. اگر همه اين فرصتها را زعماى مملكت روى بى اطلاعى و لجبازى از دست دادند و نپذيرفتند امّا بعد از چهار پنج ماه بدون اينكه كوچك‏ترين چيزى عايدشان شده باشد يا تغييرى در جهان به وجود آمده داده باشد گروگان‏ها را در مقابل قرارداد زيانبار الجزاير كه علاوه بر محكوميت ايران ميلياردها دلار پول مردم ممكلت را به عنوان غرامت به آمريكايى‏ها پرداخت كرد، آزاد كردند، آيا مسؤول اين رويداد آمريكاست يا جهالت و بى فكرى و انديشه‏هاى غلط ما؟ ريگان براى دوستى با ايران نماينده ويژه، كيك و كتاب مقدس فرستاد بعد از ريگان حوادث عراق سال 90/1 پيش آمد. فرصت‏هاى بسيار براى ايران در زمان كلينتون و ادامه درگيرى‏هاى عراق و مشكلات افغانستان به وجود آمد. به هم ريختگى شوروى و ظهور دولت‏هاى جديد در حوزه قفقاز و آسياى ميانه شرايطى به وجود آورد كه آمريكا منافع مشترك عظيمى با ايران پيدا كرد. بدين جهت كلينتون كوشش بسيار براى جلب دوستى و برقرارى روابط با ايران كرد. بخشى از تحريم را لغو كرد. با وجودى كه تجربه‏هاى گذشته به ويژه ناكامى در زمان ريگان و شكست مك فارلين دولتمردان آمريكايى را به اين تصور رساند كه سران جمهورى اسلامى قابل اعتماد نيستند و پاى‏بند قول و قرار و راستگويى نمى‏باشند، معهذا دولت كلينتون به فكر اين كه آقاى خاتمى آدم متفاوتى است معذرت خواهى رسمى از حادثه 28 مرداد كرد. اما رفتار و گفتار دولتمردان ايران و شما آقاى خاتمى نه تنها هيچ تغييرى نكرد و باز همان حرف سالهاى قبل سران جمهورى را تكرار كرديد كه ‌«آمريكا تا رفتارش را عوض نكند ما صحبتى نمى‏كنيم»، بلكه حملاتتان به آمريكا بيشتر شد و فكر كرديد اين روش بالاخره مؤثر شده است شما اوضاع و شرايط را به امروز رسانده‏ايد و با همان شعارهاى بيهوده و دشمن ساز سابق. مسؤول اين اشتباهات زيان‏آور براى ملّت ايران كيست؟ آيا نمى‏خواهيد بيانديشيد؟
7 - از روز تشكيل جمهورى اسلامى تا به امروز دائم مرگ طلبى براى آمريكا و ابراز نفرت شعار هميشگى و رفتار همه دولتمردان جمهورى اسلامى (به استثناء دولت موقت) بوده است و آمريكا را دشمن ايران و دشمن اسلام و دشمن جمهورى اسلامى قلمداد كرده‏ايد و اكنون نيز حتى جنابعالى اين ذهنيت و رفتار خود را فرافكنى مى‏كنيد و مى‏گوييد آمريكا دشمن سازى مى‏خواهد بنمايد. با همه اين ابراز دشمنى‏ها شكايت هم داريد كه چرا آمريكا مانع عبور لوله‏هاى نفت شركت‏هاى آمريكايى از ايران يعنى سرزمينى كه مرگ آمريكا را مى‏خواهد مى‏باشد. آيا تعجب آور نيست؟ ظاهراً اين شما هستيد كه فكر مى‏كنيد براى ادامه حاكميت جمهورى اسلامى نياز به دشمن داريد و از اين جهت نمى‏خواهيد اين دشمنى خيالى يا دشمن سازى از بين برود. اگر چنين نبود در اين مدت بيست و پنج سال بايد متوجه مى‏شديد كه آن كه مى‏خواهد ايرانيان و اصولاً مسلمانان خاورميانه با آمريكا و بلكه كلّ غرب دشمن باشند دولت اسرائيل است كه در حدّ توان به اين مسأله دامن نيز مى‏زند و راه و روش شما درست در مسير منافع اين دولت است. هيچ ملامتى بر دولت اسرائيل وارد نيست زيرا اين دولت دنبال منافع ملّى خويش است و وقتى با دولت‏هايى در منطقه مواجه مى‏شود كه هيچ قاعده‏اى جز خواست و احساسات خودشان در بازى سياست جهان قايل نيستند و پيروى نمى‏كنند چاره‏اى ندارد جز آنكه به فكر خود باشد. از آن جا كه مردمى با هوش و خردمند هستند وقتى مى‏بينند راه انتخابى دولت ايران و سايرين در دشمنى با آمريكا به نفع اسرائيل است به آن كمك مى‏كند كه رشد كند و ادامه يابد. ما ثمره عمل خود و غفلت خويش را مى‏گيريم و تقصير ديگران نيست. مطالعه در اوضاع منطقه و سياست جهان به آسانى مطلب را روشن مى‏كند.
8 - كودتاى 28 مرداد بدون ترديد جنايتى بود كه آمريكا در حقّ مردم ايران كرد امّا فراموش نكنيم كه انگليس هم طراح و شريك اين كودتا بود. آمريكا سابقه ستمى به ايران نداشت امّا انگليس سابقه پس طولانى در اين مورد داشت. علّت اين كه انگليس، آمريكا را مشاركت داد حمايتى بود كه آمريكا از ايران داشت و انگليس ناچار بود آن‏ها را به عنوان خطر كمونيسم قانع سازد.
متأسفانه در مورد ملّى شدن نفت نيز در زمانى كه ما حمايت آمريكا را داشتيم دولت ايران نتوانست درك كند كه بايد به توافقى‏تن دهد ولو به صد در صد خواسته‏هايش نرسد. همين اشتباه ما را با كودتا مواجه كرد.
آيا اگر كودتا نشده بود ما به نظامى دموكراتيك كه مورد آرزوى دكتر مصدق نخست‏وزير ملّى و محبوب ايران بود مى‏رسيديم؟ پاسخ نگارنده به چنين پرسشى منفى است. محال بود تا نظام سلطنت با ويژگى‏هاى ايرانيش وجود داشت به مردمسالارى برسيم، حتى نزديك شدن به نظام دموكراتيك نيز محال بود براى دلايل آن به مقاله نگارنده در مجله نگين شماره 18 چاپ لوس‏آنجلس نگاه كنيد.
9 - اكنون آقاى خاتمى پاسخ دهيد كه اولاً چرا شما يعنى جمهورى اسلامى كه دكتر مصدق و راه و روش او و پيروان ملّى‏گراى و حتى ملّى - مذهبى‏هاى او را دشمن مى‏داريد و سركوب مى‏كنيد اقدام آمريكا در سرنگونى مصدق را جنايت غير قابل فراموش كردن مى‏دانيد. ظاهراً اگر شماها هم توان داشتيد همان سرنگونى مصدق را به عمل مى‏آورديد، همان گونه كه با پويندگان راه او كرديد. ثانياً چرا كودتا كه بنا به پيشنهاد و طراحى اوليه انگليس بود با سوابق استعمارى انگليس براى انگليس قابل بخشش و فراموشى است ولى براى آمريكا كه خدماتى هم به ايران كرده بود و از همه مهمّ‏تر نجات آذربايجان و ملّى شدن نفت و... قابل بخشش و فراموشى نيست؟ مى‏بينيد كه اين تناقض‏ها معلول همان پيش فهم‏هاى بسيار غلط كه ريشه‏اش تبليغات شوروى بود و ذهنيّت مغشوش از تناقضات و يا ناآگاهى‏هاست و يا اصلاً براى حفظ مصلحت نظام! باور كنيد در هيچ كدام حقّ و انصاف و بالاتر از همه عقل گرايى و حفظ منافع ملّى وجود ندارد.
10 - در 24 سالى كه از تشكيل جمهورى اسلامى مى‏گذرد دولت ايران حدود 400 تا 500 ميليارد دلار درآمد ارزى داشته است. جمهورى اسلامى هيچ رابطه‏اى هم با آمريكا نداشته كه غارت شده باشد. آيا درآمد سرانه مملكت ايران از متوسط پنج سال قبل از انقلاب بيشتر شده يا نسبت به آن تنزل فاحش داشته است؟
اين 400/500 ميليارد دلار خرج خريد از كشورهاى مختلف شده است اگر آمريكا هم در ميان اين كشورها بود چگونه امكان داشت كه به زيان ايران باشد؟ بدون ترديد امتياز امكان ارزان‏ترين خريدن يا قيمت بهتر صادر كردن براى ايران فراهم مى‏شد. ممكن است گفته شود شركت‏هاى آمريكايى رشوه مى‏دادند و سوء استفاه مى‏كردند. بايد گفت اولاً آن‏ها كه آشنا به معاملات و مقررات بين‏المللى هستند مى‏دانند كه شركت‏هاى اروپايى و ژاپونى و...در اين مورد دستشان به درجات بسيار بازتر از شركت‏هاى آمريكايى است. (براى آشنايى به چگونگى مقررات و قوانين در اين مورد به كتاب Head to Head از لستر تورو مراجعه شود) ثانياً از مأمورين دولتى آن‏ها اهل كميسيون بگير يا رشوه بگير هستند از كشورهاى ديگر آسان‏تر مى‏توانند بگيرند. ثالثاً اگر اقتصاد در مالكيت دولت نباشد هيچ وقت چنين مسايلى پيش نمى‏آيد افراد خصوصى خود بهترين خريدها و بهترين فروش‏ها را با كمترين هزينه مى‏كنند. شما كه همه چيز را در اختيار خود گرفته‏ايد مسبب هر سوء استفاده هستيد.
پانصد ميليارد دلار مصرف كرده‏ايد كه عمده آن در جيب كشورهاى صنعتى غير از آمريكا رفته است چرا فرياد ما غارت شده‏ايم بلند نيست اما اگر يكدهم هم آن صرف خريد آمريكا شده بود آمريكا غارتگر قلمداد مى‏شد و صدها دليل و تحليل براى گمراه كردن مردم ناآشنا بافته مى‏شد.
چقدر به نظام قبل براى خريد اسلحه حمله شد و چقدر ما همه نشستيم و تئورى بافتيم كه آمريكاى فلان فلان شده نقشه مى‏كشد كه توسط شاه از راه فروش اسلحه ما را غارت كند و نه تنها حضرات روحانيون كه وارد در اين نوع مسايل نبودند باور مى‏كردند و از آمريكا متنفر مى‏شدند كه همه ما مردم و حتى روشنفكران غير چپ نيز، امروز كه روحانيون حكومت را در دست دارند حرص بسيار بيشترى براى خريد اسلحه دارند.
اين صدمات و زيان‏هايى كه آمريكا و دست نشاندگان آن به ملت مظلوم ايران زده‏اند كدام است و آن جبران‏هايى كه در اثر قطع رابطه براى ملّت ما حاصل شده است كدام؟
11 - درباره انگليس شايد لازم نباشد توضيح بدهم زيرا همه داستان امپراتورى انگليس و استعمار و استثمارگرى او را مى‏دانند همين قدر يادآور مى‏شوم كه اشغال ايران در شهريور بيست تمام مسؤوليتش با انگليس است و اين كشور بود كه چنين تصميمى گرفت و به روسها اجازه داد از شمال وارد خاك ايران شوند. كودتاى 28 مرداد نيز تلاش انگليس در صحنه سازى كه ايران به طرف كمونيست شدن مى‏رود تا جايى كه آيت‏العظمى مرحوم بروجردى و آيت‏اللَّه مرحوم كاشانى نيز قانع شده بودند كه چنين خطرى وجود دارد و آمريكا نيز قانع شد و مشاركت كرد. اين بزرگترين ضربه آمريكا به ايران است اگر چيز ديگرى هست بنويسيد كه اهل تحقيق آگاه شوند.

امّا درباره روسيه تزارى و شوروى سوسياليستى. نمى‏دانم از كجا و كدام يك شروع كنم: جدا كردن شهرهاى شمالى ايران، از دخالت‏هاى بى شرمانه قزاق‏هاى آن‏ها، از قروضى كه به گردن ايران مى‏گذاشتند، از اينكه تا آن جا استقلال ما را پايمال كردند كه وقتى يكى از ادارات كشور براى يكى از مأمورين ايرانى سفارت روس احضاريه فرستاده بود وزير خارجه ايران را مجبور كردند كه از يك كارمند دون پايه سفارت كه تبعه ايران بود معذرت بخواهد، از اينكه وقتى ديدند مورگان شوستر دارد به اوضاع مالى و ادارى ايران سر و صورت مى‏دهد التيماتوم دادند كه بايد شوستر را اخراج كنيد و وقتى مجلس نپذيرفت به ايران حمله كردند و دولت را ناچار كردند مجلس را تعطيل كند و التيماتوم بپذيرد زيرا در حمله خود و تصرف شهرها به قدرى كشتار و جنايت كردند كه راهى براى دولت باقى نماند. دولت انگليس هم كه نمى‏خواست شوستر آمريكا سر و صورتى به امور مالى و ادارى ايران بدهد به دولت اطلاع داد كه التيماتوم را بپذيرند زيرا انگليس مانع روس‏ها نخواهد شد. بعد از اين همه قتل و خونريزى مطالبه هزينه لشكركشى خود را از ايران كردند و از مردم فقير ايران چندين كرور تومان خسارت گرفتند. دولت سوسياليستى آن‏ها هم هيچ كمتر از دولت تزارى نبود. تصرف ايران و كوشش براى جدا كردن آذربايجان و تحريكات بى شمار ديگرى كه كردند اما اين بار دولت گردن كلفتى مانند آمريكا مدافع ايران شد بدون اينكه خودش مثل انگليس شريك روس شود. از اين جهت ناچار شدند آذربايجان را تخليه كنند هر چند كشتار زيادى در زمان تصرف در شمال كردند. حال چرا اين دولت‏ها قابل بخشيدن هستند اما آمريكا نيست؟ علّت نه ستم و صدمه بيشتر بلكه علّت ذهنيت غلط و ناآگاهى توأم با منافع حفظ قدرت نظام است.
 12 - ما در قبل از جمهورى اسلامى كشور مستعمره‏اى مانند الجزاير، انگولا و... نبوديم كه قيام براى استقلال كنيم امّا همه ما روزى كه شاه را بيرون رانديم تصوّر كرديم به استقلال رسيديم و ارتش خارجى را بيرون رانده‏ايم در حالى كه در آن زمان مشكل ما استقلال نبود بلكه فقط و فقط استبداد و تمركز كلّ قدرت در دست‏هاى يك نفر حاكم به نام شاه بود با روش ديكتاتورى او. حال آيا بعد از انقلاب قدرت تقسيم شد يا باز هم تمام قدرت و بيشتر از زمان شاه و بالاتر از حدود قانون به يك نفر تعلق گرفت؟ آيا حقيقت غير از اين است؟ واقعيّت اينست كه مشكل به قوت خود باقى است فقط نام حاكم و نظام حكومتى تغيير يافته است.
ما چه در رژيم شاه و چه امروز دولت مستقل داشتيم و داريم ولى ملّتِ مستقل نبوده و نيستيم. ملّتى مستقل است كه بر سرنوشتش حاكم باشد و ملّتى بر سرنوشتش حاكم است كه هر وقت خواست تغييراتى در قوانين يا ساختار قدرت بدهد كاملاً آزاد باشد و با سركوب مواجه نباشد بلكه رأى مردم حكومت كند.
من قبول دارم كه امروز در نظام جمهورى اسلامى عليرغم شهرت استبدادى آن، ديكتاتورى به آن شدتى كه در زمان شاه بود وجود ندارد و تا حدّى فقط تا حدّى مى‏توان سخن گفت امّا اين نعمت را معلول ساختار قدرت سياسى در نظام جمهورى اسلامى ايران نمى‏دانم بلكه آن را معلول ساخت قدرت در روحانيت و مرجعيت شيعه مى‏بينيم كه در آن قدرت متمركز و هرمى شكل هيچ زمان وجود نداشته است.
جناب آقاى خاتمى من اين شرح را نه براى دفاع از آمريكا نوشتم و نه محكوم كردن انگليس و روس و... من به تجاوزات و ستم‏هاى آمريكا شايد بيشتر از شما آشنا باشم و شايد بيشتر از شما خون دل خورده‏ام. امّا امروزه مى‏دانم كه همه دولت‏هاى ابر قدرت تاريخ متجاوز هستند نگاهى به تاريخ دولت‏هاى اسلامى اگر خالى از تعصب دينى باشد همه چيز را به شما روشن مى‏كند. آمريكا نه دشمنى خاص با ما دارد و نه دوستى خاص. منافع آمريكا در دوستى با ايران است و به اين جهت طالب آنست و ايران نيز منافع مشترك بسيار در منطقه با آمريكا دارد. شايد ديگر نتوانيم مانند زمان كلينتون و بعداً فرصت طلايى كه موقع حمله آمريكا به افغانستان براى ما پيش آمد امتيازات فراوان از آمريكا بگيريم زيرا امروز آمريكا در شرايط كاملاً متفاوتى است. نبايد از اين موضوع از آمريكا خشمگين بود بلكه بايد خود را ملامت كرد كه توان بهره‏گيرى از شرايط را نداريم در قضيه گروگان‏ها و در جنگ عراق زمانى كه امتيازات زيادى به ما مى‏دادند نپذيرفتيم و به ستيزه خود ادامه داديم وقتى مجبورمان كردند تسليم شديم و جشن پيروزى گرفتيم. اين اشكال فرهنگى در ساختار خلقى ماست. قضيه نفت هم كم و بيش همينگونه شد. به هر حال اگر امتياز نمى‏توانيم بگيريم امّا بدون ترديد هنوز با عقل و درايت حقوق حقه خودرا مى‏توانيم به دست آوريم. ما بايد به جاى در افتادن با شاخ اين گاو ياد بگيريم كه از شيرش استفاده كنيم. همانگونه كه ژاپن، تايوان، كره جنوبى و امروزه حتى چين و ويتنام و... مى‏كنند و استقلال خود را هم كاملاً دارند. متأسفانه مسؤولين امور كشور ما به دلايل نامعلوم و غير منطقى، و شايد معلوم و منطقى از نظر خودشان، ترجيح مى‏دهند با شاخ اين گاو در افتند. بديهى است مسؤول عواقب زيانبار در مقابل ملّت ايران خودشان هستند همانگونه كه صدام حسين با همه رجزخوانى‏هايش مسؤول وضع فجيع عراق امروز مى‏باشد نه ديگران.
از شما استدعا مى‏كنم و در عين حال فكر مى‏كنم وظيفه اخلاقى و شرعى شماست كه به مطالبى كه گفته شد و ا ستدلال‏هايى كه بيان گرديد با تحقيق و استدلال‏هاى منطقى با ذكر شواهد آن به هر طريق كه مى‏دانيد پاسخ و يا توضيح روشن كننده بدهيد تا من و امثال من ا گر اشتباهاتى داريم آگاه شويم و اگر چيزى مى‏نويسيم درست‏تر و بدون اشتباه‏تر باشد. برايتان آرزوى سلامتى دارم و براى ملّت ايران حاكميّت بر سرنوشت خود را.

-------------------------
1 - ايرج افشار، نامه‏هاى تهران، صفحه 255.
2 - مصطفى علم، نفت قدرت و اصول صفحه 255، جيمز بيل، مصدق نفت ماسيوناليزم مقاله ريچارد كاتم، فوآد روحانى مصدق در متن نهضت ملّى.
3 - براى قسمتى از اين اسناد نگاه كنيد به عباس ميلانى معماى هويدا و يا حسين زاهدى تأملى در معماى هويدا، نگاه نو شماره 9، دوره جديد چاپ تهران و فصلنامه ره‏آورد، شماره 59، چاپ لس‏آنجلس.
4, 5 - Gary Sick All Fall Down.
 Gasiorowski Mark US Policy and the Shah. Bill James the Eagle and the Lion.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de