‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





تأملى در دو ديدگاه و گفتمان
در رابطه با جنگ عراق و مسايل ايران
• آمريكا را مسؤول نشان دادن و باعث و بانى همه عقب افتادگى‏ها دانستن در ميان ايرانيان و اعراب ام‏الفساد معرفى كردن و از سوى ديگر مسلمانان را در ميان مردم غرب، دشمن دموكراسى و تروريست نشان دادن، جز كاشتن درخت نفرت در دل‏ها و جدال و جنگ و ترور و ناامنى براى طرفين حاصلى ندارد

حسين زاهدى
جمعه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۲

 
حمله آمريكا به عراق در ميان روشنفكران و مردم ايران و خاورميانه از دو ديدگاه عمده مورد تحليل و گفتگو قرار دارد.
يك ديدگاه معتقد است: آمريكا بر اساس طبيعت امپرياليستى خود براى دستيابى به منافع و مقاصد سلطه جويانه‏اش عليرغم مخالفت سازمان ملل و بسيارى از كشورهاى جهان و حتى همپيمانان خود در سازمان ناتو، و بى اعتنا به ابراز مخالفت‏هاى بسيارى از مردم جهان كه از طريق تظاهرات در اكثر ممالك دنيا و حتى خود آمريكا در سطح وسيع و چشمگير انجام يافت، بالاخره عراق را مورد حمله نظامى قرار داد و به آسانى آن را به تصرّف خود در آورد. متأسفانه كشورى كه بنا به موقعيت ابر قدرتى خود بايد بيش از ديگر كشورها پاى‏بند به قوانين بين‏المللى باشد و دولت‏هاى جهان را به اطاعت از مقرّرات و قوانين بين‏المللى و سازمان ملل وادار نمايد، خود در زمره متخلفين از مقرّرات سازمان ملل در آمده است. اگر حمله به عراق، با كوشش همه جانبه كليه ملل به سرعت جبران نشود و حركت در چهارچوب قوانين بين‏المللى لازم‏الرعايه براى همه، حتى ابر قدرت جهان، نگردد، جامعه بين‏المللى در آينده با مشكلات و زيان‏هاى بسيار رو به رو خواهد شد. اين گروه حمله به عراق را ظالمانه و تجاوز آشكار به حاكميّت ملّى عراق دانسته و آن را طبق نقشه‏هاى شيطانى و امپرياليستى آمريكا تعريف مى‏كنند. بدين جهت همه مسؤوليت و نابسامانى‏هاى حاصله را به گردن آمريكا و نظام امپرياليستى آن مى‏گذارند.
ديدگاه ديگر، واقعيت اين رويداد را از بُعدى ديگر مى‏نگرد و تحليل متفاوتى دارد. اين‏ها مى‏گويند صدام بالاخره با ادامه استبداد و خودكامگى خويش بار ديگر ارتش آمريكا را به عراق كشاند و مردم اسير و ستم ديده آن كشور را گرفتار مصيبت جنگى ديگر و اشغال سرزمينشان به دست بيگانگان نمود. در حالى كه صدام از ماه‏ها قبل مى‏دانست كه مى‏تواند با كناره‏گيرى از مقام خود و تقاضا از سازمان ملل براى نظارت بر انتخاب دولت جانشين، دولت آمريكا را در بن‏بستى قرار دهد كه ناچار شود همه نقشه‏هاى لشكركشى را بدون استفاده رها كند و باز گردد. در چنين صورتى مردم عراق از مصيبت جنگ و ويرانى و تلفات و نابسامانى نجات مى‏يافتند و مهمّ‏تر از همه از شرّ ديكتاتورى سى ساله نيز آزاد مى‏شدند و به نظامى دموكراتيك با نظارت سازمان ملل دست مى‏يافتند. اين شرايط علاوه بر نجات عراق در كلّ كشورهاى منطقه نيز تأثير عميق مى‏گذاشت. امّا نظام ديكتاتورى و خودكامگى صدام حسين مجال در پيش گرفتن روش عاقلانه‏اى را نداد، با اين كه به او تأمين مالى و جانى نيز داده شده بود.
آيا مسؤول اين خوى و رفتار صدام آمريكاست؟ صدام سى سال با قساوت تمام، استبداد مطلق، حكومت خويش را به مردم عراق تحميل كرد. با وحشيانه‏ترين و بى رحمانه‏ترين روش‏ها كوچك‏ترين صداى اعتراض را خفه و خاموش كرد و با قساوت بسيار عده زيادى از مردم عادى و فعّالان سياسى عراق را از ميان برد يا به خارج از كشور فرارى داد.
در سال ١٩٩٠كه كويت را به ناگهان مورد تجاوز قرار داد به اعتراض كشورهاى جهان در مقابله با تجاوز خويش و تصميم شوراى امنيّت سازمان ملل مبنى بر حمله نظامى براى مبارزه با دولت عراق و لشكركشى نيروهاى دول متفق به رهبرى آمريكا به مرزهاى عراق و اخطارهاى مكرّر مبنى بر حمله نظامى در صورت عَدَم تخليه كويت، وقعى ننهاد تا نيروهاى آمريكا و متفقين را به جنگ با عراق كشاند و عليرغم ياوه گويى‏ها و رجز خوانى‏ها، كه رسم همه دولت‏هاى ديكتاتور منطقه است، به وضع خفت بارى شكست خورد. امّا باز متنبه نشد و همچنان به قدرت طلبى‏هاى خود و كشتار مخالفين و زجر و شكنجه منتقدين به وحشيانه‏ترين وضع ادامه داد. او مانع ورود بازرسان سازمان ملل و آزادى عمل آن‏ها در يك دهه گذشته شد و به اخطارهاى مكرّر سازمان ملل و حتى بمباران‏هاى گاه به گاه آمريكا اعتنايى نكرد و نشان داد كه قصد دنبال كردن همان نقشه‏هاى شيطانى و حكومت سركوبگر و بى‌رحم خود را دارد. حوادث پس از ١١سپتامبر و لشكركشى به افغانستان و تحوّلات جهان را نديده گرفت. وقتى طرح حمله به عراق توسّط آمريكا و انگليس در سازمان ملل مطرح شد، صدام توانست به يارى سه كشورى كه بزرگ‏ترين طرف‏هاى بازرگانى او بودند يعنى روسيه، آلمان و فرانسه كه هر ساله ميلياردها دلار سلاح‏هاى مرگبار خود را به او فروخته بودند و اميد ادامه آن را داشتند از صدور اجازه حمله از طرف شوراى امنيت جلوگيرى كند. امّا اين بار هيأت حاكمه آمريكا كه داغ ضربه وحشتناك ١١سپتامبر را بر بدن خود داشت در دست گروهى بود كه به اين نتيجه رسيده بود كه امثال صدام و مُلا عمر و... جز زبان زور، زبان ديگرى را نمى‏فهمند. ميل به اِعمال قدرت و ضرب شصت نشان دادن اين هيأت حاكمه نيز كمتر از تمايل صدام به قدرت نمايى نبود با اين تفاوت آشكار كه اين‏ها نظام آزاد و دموكرات منشانه‏اى دارند كه خشن‏ترين حكام را نيز مجبور به روش و منش انسانى مى‏كند و با مخالفان و معترضان همچون حكام مستبد جهان سوم، با هولناك‏ترين روش شكنجه و آزار و سر به نيست كردن رفتار نمى‏نمايند. اين ديدگاه با توجه به ضربات و آسيب‏هايى كه مسلمانان خاورميانه در چهار دهه گذشته به شهروندان آمريكايى در اين منطقه و نقاط ديگر جهان وارد كرده‏اند و آمريكا در هيچ موردى در صدد تلافى برنيامد تا ضربه عظيم‏تر ١١سپتامبر، آن هم در داخل خاك آمريكا رخ داد و به دنبال آن صدور حكم قتل هر آمريكايى در هر نقطه عالم كه باشد توسّط بعضى از رهبران گروه‏هاى اسلامى، آمريكا را قانع كرد كه ولو بدون اجازه سازمان ملل براى دفاع از خود و ريشه‏كن كردن تروريسم حقّ حمله به عراق و ساير كانون‏هاى خطرزا را دارد. (١)
اين ديدگاه مى‏گويد كه درست است كه حمله آمريكا بدون اجازه سازمان ملل عمل ناروا و غير قانونى و كاملا قابل اعتراض است اما با توجه به مجموع شرايط و حوادثى كه در چند دهه گذشته براى شهروندان آمريكايى در منطقه پيش آمده و دشمنى‏ها و مرگ خواهى‏هايى كه توسّط دولت‏هاى منطقه دايما ابراز مى‏شده و همراه با قتل، آدم ربايى، شكنجه و انفجار... نسبت به آمريكايى‏ها و اموال آن‏ها بوده است، مى‏توان پذيرفت كه علّت اساسى حمله، مسايل مربوط به احساس خطر جدّى از ناحيه مسلمانان خاور ميانه و خشم و كينه آن‏ها نسبت به آمريكا بوده است و هدف اساسى تأمين امنيّت براى شهروندان آمريكايى است. اينان قبول دارند كه به احتمال قوى آمريكا از موقعيتى كه با تصرّف عراق پيدا كرد بهره‏گيرى‏هايى نيز خواهد داشت امّا اين را جنبه فرعى مسأله مى‏دانند نه هدف اصلى كه گروه اوّل به آن اعتقاد دارند و لذا مسؤوليت بيشتر را متوجه دولت‏هاى خاور ميانه مى‏دانند كه قادر به راه و روش خود بودند امّا نخواستند راه درست را بر گزينند.
درك و روشن شدن جوهر و علل اين اختلاف شايد بتواند براى مسايل ايران مفيد باشد. اگر از برخورد ژورناليستى كه برخوردى روزانه و گذرا به رويدادهاى درگذر روزانه است دورى شود و جنبه آمريكاستيزى سنتى كه بعضى از طرفداران ديدگاه اوّل دارند كنار گذارده شود و با دقت به پايه فكرى گروه اوّل نگاه گردد مى‏توان دريافت كه اينان مانند بسيارى از آمريكايى‏هاى دموكرات و آزاده به رفتار قلدر مآبانه و خارج از قوانين و ضوابط بين‏المللى آمريكا در اين مورد معترض هستند و آن را به سختى انتقاد مى‏كنند و خواهان اصلاح آن مى‏باشند. چنين موضعى از يك آمريكايى، چه ايرانى تبار و چه غير آن، بسيار درست، معقول و پذيرفتنى است. امّا بايد توجه كرد چنين موضع اعتراضى و انتقادىِ اصلاح طلبانه، براى اصلاح روش و رفتار دولت آمريكا و روشن كردن و جلب توجه افكار عمومى آمريكايى‏هاست، لذا جايش در صحنه اجتماع آمريكا و با زبان مردم آمريكاست نه نشريات و سايت‏ها و راديو تلويزيون‏هاى فارسى زبان يا عَرَبى زبان در داخل اين كشورها يا برونمرز. روشنفكر آمريكايى معترضى كه كوشش براى اصلاح دارد چه تجاوز را بر پايه ويژگى امپرياليستى آمريكا تحليل كند يا نوع ديگر، خواهان پايان يافتن درست و عاقلانه اين وضع است نه شكست و گرفتارى آمريكا. براى چنين روشنفكرى ، ستيزه جويى و حملات انتحارى عراقى‏ها نگران كننده و اضطراب آميز است زيرا مى‏داند كه در آن صورت ارتش آمريكا ناچار به اعمال خشونت بيشتر مى‏شود و آمريكا را كه او شهروند آن است به راه تجاوز بيشتر مى‏كشاند و عراقى‏ها نيز آسيب بيشتر مى‏بينند. امّا آمريكا ستيز سنتى ايرانى يا عَرَب، از هر حمله انتحارى و از هر آسيب رسانى به آمريكايى‏ها خوشحال مى‏شود. آرزويش اين است كه آمريكا در باتلاق عراق گرفتار شود ولو چند دهه ديگر اين جدال در سرزمين عراق ادامه يابد، با اين كه مى‏داند زيان و ويرانى را عراق و مردم آن تحمّل خواهند كرد نه آمريكا. بعضى آرزو داشتند صدام شكست نخورد. پايان يافتن جنگ با پيروزى آمريكا و خاتمه ستيز و درگيرى ولو توأم با سر و سامان يافتن عراق و بازسازى آن باشد آن‏ها را راضى نمى‏كند. بدين جهت كوشش در به تصوير كشيدن پليدى‏هاى آمريكا و ستم كشيدن مردم منطقه از آسيب آمريكا دارند تا عواطف و احساسات عليه آمريكا برانگيخته شود و خشم و نفرت بيشتر گردد. اين درست همان كارى است كه دولت‏هاى مستبد و آمريكاستيزان در منطقه سال‏هاست شبانه روز انجام مى‏دهند و كار را به شرايط امروز كشانده‏اند. مسلما با چنين افرادى نمى‏توان هم صدا شد. امّا روشنفكران و طرفداران ديدگاه و گفتمان دوّم از اهل منطقه يعنى ايرانى يا عَرَب كه آمريكا ستيزى ندارند بن مايه تحليل و نگرششان بر پايه اصلاح دولت و جامعه آمريكا و اعتراض به آن نيست بلكه بر پايه اصلاح جامعه خودى و نشان دادن اشتباهات و يافتن علل و راه‏هاى پيشگيرى از مواجهه ديگر با آمريكا و يا نجات از وضع فعلى است. اينان مانند روشنفكر معترض و اصلاح خواه آمريكايى نگاهشان به درون جامعه خود و تلاششان در متوجه كردن مسؤولين و مردم به اشتباهات و كجروى‏ها و پيش فرض‏ها و پيش فهم‏هاى نادرست است. اينان مانند همتايان آمريكايى خود كه به دولت خود اعتراض دارند كه چنين وضعى به وجود آورده است بدون اينكه بگويند مسلمانان خاورميانه خشونت طلب، خونخوار و داراى فرهنگ و مذهبى كه شايستگى پذيرش دموكراسى را ندارد و دشمن مسيحيت است رفتار مى‏كنند. البته در ميان روشنفكران غربى هم مانند خانم اوريانا فالاچى نيز يافت مى‏شوند كه با اتهاماتى نظير آن چه گفته شد تمام مسؤوليت را به بيرون متوجه مى‏كنند و اسلام و مسلمين را مسؤول و مستوجب حمله و در هم كوبيده شدن مى‏دانند و اعتراضشان به اين است كه چرا در نابودى اين‏ها تأخير شده است! همان گونه كه آمريكا ستيزان منطقه نيز همين ذهنيت را نسبت به آمريكا دارند و آمريكا را شرّ محض و مضر به حال بشريت و مستوجب عذاب و نابودى مى‏دانند. اين هر دو دسته دايما بذر خشم و نفرت در دل‏هاى مردم هموطن خود مى‏كارند و بسيار طبيعى است كه حاصل اين بذر چيزى جز خشونت و كشتار و درگيرى بى انتها نخواهد بود.
ادبيّات سياسى پنجاه سال گذشته ما ايرانيان و به ويژه ٢٥سال اخير پُر است از صدها و بلكه هزارها نوشته و سناريو كه در آن تمام پليدى و شرارت‏ها به آمريكا نسبت داده شده و تلاش بى حسابى به كار رفته كه زشت‏ترين تصوير را از اين اهريمن ستمكار در ذهن مردم جاى دهند و اسارت و مظلوميت مردم خود را نشان دهند. پايه همه شرارت‏ها هم جنبه امپرياليستى آمريكا نشان داده شده است. ترديدى ندارم كه وضع مشابهى در بقيه كشورهاى اسلامى خاور ميانه
وجود دارد. نتيجه تلاش چه بوده است؟ بسيار روشن و آشكار است، وضع امروز ممالك خاورميانه، ساختن تروريست‏هايى مانند محمد عطا، اشغال عراق و تهديد اشغال ايران و سوريه و...لزوم حمايت نامحدود از اسرائيل، معرفى مسلمين در جهان به عنوان آدم‏هاى شرور، و خطرناك‏تر از همه شروع تبليغ و تصوير سازى بر عليه مسلمانان و اسلام در آمريكا. چه كسى مسؤوليت گفتار و نوشته‏ها و راهنمايى‏هايش را در اين راه پذيرفته يا مى‏پذيرد؟
ادامه چنين روندهايى يعنى آمريكا را مسؤول نشان دادن و باعث و بانى همه عقب افتادگى‏ها دانستن در ميان ايرانيان و اعراب ام‏الفساد معرفى كردن و از سوى ديگر مسلمانان را در ميان مردم غرب، دشمن دموكراسى و تروريست نشان دادن، جز كاشتن درخت نفرت در دل‏ها و جدال و جنگ و ترور و ناامنى براى طرفين حاصلى ندارد. بديهى است كه اين ضعفا هستند كه قربانى خواهند شد. ارايه كنندگان چنين روش‏هايى ناچار بايد مسؤوليت عواقبت آن را بپذيرند. ايرانيانى كه در نشريات و سايت‏هاى فارسى مى‏نويسند، بايد متوجه باشند كه ادامه نوشته‏هايى كه آمريكا را امپرياليست غارتگر متجاوز معرفى مى‏كند خواسته يا ناخواسته ذهن مساعد ايرانيان را به پذيرش تئورى توطئه سوق مى‏دهد كه حاصلش احساس اسارت، درماندگى و نتيجتا نفرت است و اين ستمى عظيم به نسل جوان است كه دارند از اين نوع ذهنيت پدرانشان رها مى‏گردند. شرح ستم‏ها و دسيسه‏ها و غارتگرى‏هاى آمريكا جايش در مطبوعات آمريكا و اعتراضش بايد متوجه دولتمردان آمريكا باشد. اگر به قصد اصلاح و رهايى است براى ايرانيان بايد راه‏هاى شناخت و تحليل درست مسايل، ساختن و اطمينان به توانايى و نتيجتا احساس امنيت و عشق به ساختن و آباد كردن نشان داد نه تصويرى از درماندگى و فريب خوردگى و اسارت. شرح فجايع و غارتگرى آمريكا و ستمديدگى مردم در رسانه‏هاى فارسى يا عَرَبى زبان هيچ گاه موجب تنبه دولت آمريكا يا جلب توجه مردم آمريكا نخواهد شد تنها اثر آن احساس نفرت و درماندگى و نتيجتا رشد خوى تخريب در مردم كشورهاى عقب مانده است كه آن‏ها را به كلّى از سازندگى باز مى‏دارد.
نتيجه‏گيرى پايانى: روشنفكر خيرخواهى كه مسؤوليت را عمدتا و يا كلا متوجه آمريكا مى‏داند جاى فعّاليتش در اجتماع آمريكا و در مطبوعات آمريكايى است. اين كوشش بسيار بسيار ارجمند شايسته تقدير از طرف آمريكاييان و همچنين مردم خاورميانه و به طور كلّى جهان سوّم مى‏باشد. بايد برايش آرزوى موفقيت كرد و سپاسگزارش بود.
روشنفكر خيرخواهى كه دنبال سامان دادن به اوضاع مملكت خود (خاور ميانه‏اى) است و در نشريات و سايت‏هاى فارسى يا عربى مى‏نويسد دنبال اصلاح جامعه خود و كوشش در شناسايى اشتباهات، ناآگاهى‏ها، پيش فهم‏هاى غلط و دادن آگاهى‏هاى لازم و نقد ديدگاه‏هاى دولت و مردم و برنامه‏هاست يعنى اوّل دنبال رفع اشكالات درونى است نه انداختن تقصير به گردن ديگران.
متجاوز از پنجاه سال تمام وقت و نيرو صرف نشان دادن اسارت خودمان و تجاوز ديگران شد و نتيجه‏اى عايد نشد. اجازه دهيد چند سالى به نارسايى‏هاى خودمان بپردازيم شايد توان انجام كارهايى را بيابيم.
 
----------------
١- نگاه كنيد به حسين زاهدى «چرا آمريكا موضع تهاجمى و قلدرانه گرفته است» ايران امروز، چهارشنبه ٣٠بهمن ١٣٨١و مجله نگين، لوس‏آنجلس، شماره ١٧فوريه ٢٠٠٣ميلادى.
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de