| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
چرا آمريكا موضع تهاجمی و قلدرانه دارد؟ حسين
زاهدی
چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۱ پافشاري آمريكا براي حمله به عراق به عنوان بخشي از مبارزه با تروريسم و براي پيشگيري از دستيابي كشورهاي ايران و عراق به اسحلههاي كشتار جمعي و خلع صدام از قدرت ، داغ ترين موضوع مورد بحث در رسانهها و حوزههاي روشنفكري و محافل سياسي است. بسياري از افراد بر اين باورند كه مسالهي تروريسم و ارتباط صدام با تروريستها بهانهاي است براي آمريكا كه به هدفهاي پنهاني خود برسد. گروهي اين هدف پنهاني و عامل اصلي اين لشكركشي را نفت مي دانند و مي گويند آمريكا مي خواهد منابع نفت عراق را كه به تازگي اظهار شده داراي بزرگترين ذخائر نفتي است در اختيار و كنترل نظامي خود داشته باشد. اكثر هموطنان عزيز ايراني از معتقدين به اين نظريه هستند. مي دانيم كه يك قرن است كه هر اتفاقي در ايران روي مي دهد به عامل نفت نسبت داده شده و دست نفتيها را در پشت هر تغيير و تبديلي در مسايل سياسي ايران و خاورميانه بلكه جهان تصور و تصوير كرده اند. بنابراين با چنين ذهنيت و فرهنگ سياسي جاي تعجب ندارد كه اكثر هموطنان هدف پنهاني ولي اساسي آمريكا را از اين لشكركشي و تهاجم سلطه بر منابع نفتي بدانند. در ميان نوشتههاي تحليل گران غربي نيز عده قابل توجهي همين تسلط بر منابع نفتي را عامل پنهان و اساسي لشكركشي مي دانند. بسياري نيز بر اين باورند كه هدف اساسي همان مبارزه بر عليه تروريسم است و مي گويند حتي كشورهايي كه مخالف حمله نظامي هستند نيز نمي توانند انكار وجود اين خطر و لزوم خلع صدام و افرادي نظير او را بنمايد و لذا تاكيد بر ضرورت انجام اين حمله دارند. عدهاي نيز معتقدند كه آمريكا براي بلامنازع بودن در جهان مي خواهد در نقاط حساسي از جهان حضور نظامي داشته تا پيوسته بتواند همه چيز را در كنترل خود داشته باشد و ابر قدرتي خود را حفظ كند. آيا علت موضع تهاجمي گرفتن آمريكا آن گونه عواملي است كه ذكرش رفت يا كل مساله مي تواند به گونهاي ديگر باشد؟ مي توان از زاويهاي ديگر به اين مساله نگاه كرد و تحليل متفاوت از چرايي اين لشكركشي داشت كه در اين نوشته حدالامكان به گونهاي فشرده مطرح مي گردد. اميد و خواهش نويسنده اينست كه خوانندگان ارجمند فارغ از پيش فرضهاي سنتي يا قطعي خود آن را خوانده و به قضاوت بنشينند. آن چه مسلم است آمريكا اكنون موضعي سخت قلدر مآبانه پيش گرفته و با تكيه بر قدرت اقتصادي و نظامي خود در صدد قبولاندن و در حقيقت تحميل نظريات خود به ديگران است. نشانههاي اين نوع موضع گيري و سخن گفتن را در دو سخنراني پرزيدنت دبليو بوش در مقابل كنگره مي توان مشاهده كرد. اين نوع رفتار و سخن گفتن را مقايسه كنيم با سخن گفتن و رفتار پرزيدنت كلينتون و وزير خارجه اش كه در همين سه چهار سال قبل در رابطه با ايران بگونهاي بدون تكبر و خودخواهي ، از عمل اشتباه آمريكا در كودتاي ٢٨ مرداد اظهار تاسف و معذرت خواهي نمودند. كلينتون براي جلب دوستي آقاي خاتمي در هنگام شركت در سازمان ملل برنامههاي خود را تغيير داد تا به عنوان احترام به آقاي خاتمي خود شخصا" در سخنراني نامبرده حضور داشته باشد. در سال ٨٥/٨٦ پرزيدنت ريگان براي بهبود بخشيدن روابط آمريكا با ايران شخصيت بلند پايه كابينهی خود مك فارلين را با دسته گل و كيك و كتاب مقدس به تهران فرستاد. از اينها مهم تر آمريكاي اين روزها را مقايسه كنيد با آمريكاي آغاز دههی هشتاد زمان پرزيدنت جيمي كارتر كه قوانيني وضع شده بود كه دخالت مامورين سازمان سيا را در امور دولتهاي ديگر جرم و قابل مجازات شناخته بود شركتهاي آمريكايي از پرداخت رشوه به مامورين دولتهاي ديگر براي انجام معامله منع و چنين عملي جرم و قابل تعقيب بود، حتي وقتي گرفتار مسالهی گروگانگيري اعضا سفارت آمريكا توسط دانشجويان انقلابي ايران شد با اين كه مي توانست نيروي دريايي آمريكا را به سواحل ايران بفرستد و اخطار كند كه فوري سفارت را تخليه و گروگانها را تحويل دهيد والا در خاك ايران پياده مي شوند و بدون ترديد جهان مانع او نمي شد زيرا حمله به سفارت و اشغال آن در حكم اشغال قسمتي از خاك آمريكا بود، روسيه نيز چون مسالهی گروگانگيري اعضا سفارت بود كاري بيش از آنكه به ايران فشار آورد كه گروگانها را تحويل دهند كه آمريكا وارد خاك ايران نشود و مشكل عظيم درگيري حضور نيروي نظامي آمريكا در كنار روسيه پيش نيايد كار ديگري نمي كرد زيرا امكان مقابله با آمريكا را نداشت. همان گونه كه در قضيهی كوبا نتوانست و عقب نشست. اما كارتر چون توان درك احساس درد و خشم مردم ايران را از كودتاي ٢٨ مرداد داشت بدين جهت به هيچ عمل تندي دست نزد بر عكس پيشنهاد كرد همزمان با آزادي گروگانها آمريكا داراييهاي ايران را بدهد و از دخالت آمريكا در كودتاي ٢٨ مرداد رسما" معذرت خواهي كند و قول مي دهد با كمكهاي خود در صدد جبران بر آيد. بعدا" توسط كورت والدهايم دبير وقت سازمان ملل پيشنهاد شد علاوه بر شرايط بالا ايران خسارتهاي خود را به صورت دادخواستي بدهد تا براي جبران با وساطت سازمان ملل ، آمريكا اقدام به عمل آورد. هيچ يك از اينها پذيرفته نشد اما چهار پنج ماه بعد از آن وقتي ديدند ريگان دارد رئيس جمهور مي شود و ممكن است در مقابل زور قرار بگيرند با امضا موافقتنامه ننگين الجزاير كه سر تا پا خسارت براي ايران بود گروگانها را آزاد كردند. آيا مدارا و نرمش كارتر و اقدامات او كه در مسير منع دخالت سياسي آمريكا در كشورهاي ديگر و... بود مورد استقبال روشنفكران جامعهی ما قرار گرفت و احترامي نسبي براي كارتر قائل شدند و كوشش براي كاهش خشم از آمريكا و كاستن تنشها به كار رفت يا بر عكس تحقير بيشتر بر او روا داشتند پرچم آمريكا و آدمكهاي پارچهاي شبيه كارتر را به آتش كشيدند و توهين و ناسزا به آمريكا وسعت گرفت ، نه تنها در ايران بلكه حداقل در همهی ممالك اسلامي خاورميانه؟ با اشاره به مقايسه بسيار كوتاهي كه از موضع گيري آمريكاي امروز و دهههاي قبل به عمل آمد و ذكر نمونهاي كه از رفتار خودمان شد ، مي خواهم همين جا به «چرا»ي عنوان مقاله پاسخ دهم. البته از ديدگاه خودم و با برداشتي كه حاصل توجه به مجموعهی رويدادها، خط مشيهاي دولتها، مبادلات اقتصادي جهان و بينشي كه روشنفكران جامعه به مردم مي دادند. بعد از اين پاسخ به بيان چگونگي و علل آن خواهم پرداخت. پاسخ اين است كه دشمني و ستيزه و ابراز نفرت مسلمين خاورميانه نسبت به آمريكا سبب اين موضع گيري قلدرمآبانه و حضور نيروهاي نظامي آمريكا در خاورميانه و آسياي مركزي گرديده است كه در زير به تشريح روند رشد اين خشم و نفرت پرداخته ميشود. آسيبهاي جنگ جهاني دوم سبب گرديد كه انگليس و فرانسه دو ابر قدرت زمان و بقيه كشورهاي اروپايي غربي كه بخش اعظم جهان را زير كنترل خود داشتند به شدت ضعيف و گرفتار مشكلات بي شمار داخلي خود گردند و ديگر توان اداره مستعمرات و رهبري جهان را نداشته باشند كه نتيجتا" جابجايي قدرت در جهان پيش آمد. آمريكا كه هيچ آسيب مستقيمي از جنگ نديده بود قوي تر از پيش از جنگ پا به عرصه منازعات سياسي جهان گذاشت زيرا بيم آن داشت پريشاني و فقر كشورهاي مستعمره سبب گردد كه همگي مجذوب نظام ماركسيستي شوند و در دام شوروي آن زمان گرفتار آيند و كل نظام سرمايه داري در جهان و از جمله در آمريكاي شمالي از ميان برداشته شود و كمونيسم جاي آن را بگيرد، به ويژه كه اروپا در اثر جنگ طولاني دچار فقر و خرابي و پريشاني شده بود و مردم اروپا نيز در كارآيي نظام سرمايه داري ترديد كرده بلكه آن را عامل جنگ و خرابي تحليل مي كردند. از طرف ديگر دولت شوروي آن زمان كه با كمكهاي مالي و تسليحاتي فراوان آمريكا از جنگ فاتح بيرون آمد به علت اين كه تعدادي از كشورهاي اروپاي شرقي را در جريان جنگ تصرف كرده بود توانست نظامهاي ماركسيستي دست نشانده خود را در آن كشورها مستقر كند و براي اولين بار به آرزوي لنين در به قدرت رسيدن كمونيستها در ديگر كشورها تحقق بخشد. فقر عمومي كشورهاي جهان سوم و تلاش مردمي كه مي خواستند از زير استعمار دول اروپايي خود را خلاص كنند زمينهی مناسبي براي تبليغ كمونيسم و جلب آن كشورها به اردوگاه كشورهاي شوروي فراهم كرده بود. دولت شوروي با برنامه وسيعي در صدد گسترش كمونيسم به ممالك جهان بر آمد تنها آمريكاي قدرتمند را با نظامي كاپيتاليستي در مقابل خود داشت. شوروي نه از جهت توان نظامي و نه از جهت قدرت توليد اقتصادي ياراي مقابله با آمريكا را داشت. بنابراين تمام نيروي خود را در تبليغات سياسي فرهنگي بر عليهی آمريكا و نظام سرمايه داري به كار گرفت و اين چنين نظام را وسيله به بند كشيده شدن تودههاي عظيم و غارت و استعمار آنها و حتي عامل ديكتاتوري قلمداد كرد به گونهاي كه همهی شرور جهان را مربوط به اين سيستم دانست و آمريكا را سردسته و سلسله جنبان اين نظام و مسوول همه ستمهايي كه در همهی دورانها اتفاق افتاده معرفي كرد. دولت شوروي سابق در اين راه كاملا" موفق بود و آمريكا را به صورت شيطاني موذي براي جهان در ذهن مردم جاي داد به گونهاي كه حتي روشنفكران غير چپي نيز سخت بر اين باور بودند كه باعث همه گرفتاريها و استبدادها و ستمها و محروميتها آمريكا است (١). بدين طريق دوران جنگ سرد آغاز و كشورهاي جهان سوم صحنهی رقابت اين دو ابر قدرت كه هر يك از ترس نفوذ آن ديگر در كشور مزبور مي خواست خود را حاكم كند، قرار گرفتند و چه آسيبهاي بسياري را تحمل كردند. در كشورهاي خاورميانه علاوه بر اين جدال و رقابتها، عامل ديگري هم به وجود آمد كه ذهنيت شيطان صفتي آمريكا را تشديد مي كرد و آن به وجود آمدن كشور اسرائيل بود كه مورد حمايتي از آمريكا بود كه هر روز بيشتر و يك جانبه تر مي گرديد. اسرائيل كشوري نوبنياد بود در ميان بيش ٢٠٠ ميليون عرب مسلماني كه موجوديت آن را برنمي تابيدند و تصميم به نابودي آن داشتند از اين جهت نياز به حمايتهاي سياسي نظامي فراوان داشت. ذهنيت شيطان صفتي آمريكا و خشم و ستيزه جويي اعراب مسلمان نسبت به آن بسيار به نفع اسرائيل بود زيرا آمريكا در مبارزه با شوروي آن زمان نياز به دوستي كشوري داشت كه مطمئن باشد مردم و دولتش با او دشمني نداشته و بلكه دوست هستند. هر چه ذهنيت شيطان صفتي آمريكا و ستيزه جويي با آن در ميان اعراب مسلمان بيشتر و شديدتر مي شد حمايت و كمك آمريكا به اسرائيل افزون تر و ضروري تر مي گرديد. به ويژه بعد از انقلاب كه ايران نيز جزو دشمنان آمريكا در آمد. مدارك و نوشتههاي كافي وجود دارد كه نشان مي دهد كه دامن زدن به چنين دشمني يكي از برنامههاي سازمانهاي اطلاعاتي دولت اسرائيل گرديد (٢)Paul findley . كسي كه ٢٢ سال نمايندگي مجلس نمايندگان آمريكا را داشت و سالها عضو فعال كميته روابط خارجي مجلس بود در كتاب They dare to Speak out بيان مي كند كه چگونه همه تلاشهاي لابي اسرائيل در اين است كه نمايندگان كنگره را قانع كنند كه همه كمكهاي آمريكا به دولت اسرائيل به نفع آمريكا و در حقيقت در راه حفظ منافع آمريكاست. به آساني مي توان درك كرد كه كمكهاي آمريكا به اسرائيل وقتي مي تواند در حقيقت كمك به خود آمريكا باشد كه ساير مردم آن منطقه دشمن آمريكا باشند. اگر ساير مردم منطقه دوستدار آمريكا باشند هيچ دليلي وجود نداشت كه كمك آمريكا به اسرائيل به نفع و در حقيقت كمك به خود آمريكا باشد. به ويژه آن كه اين كمك به بها خشم و عصبانيت ساير مردم منطقه نسبت به آمريكا تمام شود آن هم مناطقي كه تهيه كننده نفت كه منبع انرژي است و امروز تا اين حد اهميت دارد كه جنگ را بعضي به خاطر تصاحب آن مي دانند. علاوه بر بينش عمومي مردم كه ذكرش رفت بسياري از دولتمردان منطقه نظير جمال عبدالناصر، حافظ اسد، قذافي ، صدام و...در اظهار دشمني مداوم نسبت به آمريكا كوتاهي نداشتند. وجود دولت ايران قوي و دوست اسرائيل در پشت كشورهاي عربي براي اسرائيل بسيار مفيد و ارزشمند بود علاوه بر آن كه روابط اقتصادي رو به گسترش آنها نيز به نفع طرفين تمام مي شد. از طرف ديگر وجود اسرائيل قوي و دوست ايران در كنار كشورهاي عربي كه هيچ وقت با ايران دوستي صميمانه ندارند براي ايران سودمند و ذيقيمت بود. بين يهوديان و ايرانيان هيچ سابقه دشمني تاريخي وجود ندارد (البته مشكلات و محدوديتهاي يك اقليت معمولي و نه دشمن را داشتند) و اين دو مي توانستند براي يكديگر بسيار مفيد باشند در حالي كه اعراب هيچ وقت نظر خوشي نسبت به ايران نداشته و ندارند و دوست حقيقي ايران نمي شوند. به يقين مي توان گفت: اگر تركيه كه تا ربع اول قرن بيستم مركز خلافت اسلامي بود و با اين حال بدون توجه به خواست اعراب مسلمان ، اسرائيل را بلافاصله به رسميت شناخت ، با كشور ايران كه براي ملاحظه اعراب مسلمان حتي در رژيم سابق نيز آن را به رسميت كامل نشناخت و در قضيه فلسطين هنوز از تعلق تمام سرزمين فلسطين به فلسطينيها حمايت مي كند اختلافاتي پيدا كنند و كار به مراجع بين المللي بكشد اعراب بر عليه ايران و به نفع تركيه راي خواهند داد. اما متاسفانه زمامداران ما چه در گذشته و چه اكنون توجهي عميق و ارزيابي درستي كه حافظ منافع ملي ما باشد از اين واقعيت نداشته اند. شاه از بعد از مرگ ناصر و روي كار آمدن سادات روز به روز به اعراب نزديك تر شد و مناسبات صميمي سابق با اسرائيل كه توام با مبادلات رو به گسترش اقتصادي بود دچار ركود شد، تلاشهاي رابين و بگين نخست وزيران و ساير دولتمردان اسرائيل براي تغيير اين وضعيت به حالت قبل و جلب نظر شاه به نزديكي بيشتر با اسرائيل ناكام ماند (٣). بعد از انقلاب نيز رژيم جديد ضمن در آمدن در گروه دولتهاي مسلمان دشمن آمريكا و دست زدن به ستيزه جويي شديد و جديد، دشمني شديدي را با اسرائيل نيز اعلام كرد كه هنوز ادامه دارد. دشمني و ستيز با آمريكا تا اين زمان (آغاز انقلاب) رنگ مبارزه بر عليه استعمار و استثمار و مبارزه محرومين بر عليه ثروتمندان و مرفهين داشت. اگر اين دشمني و ستيز رنگ اسلامي و مسلمين بر عليه آمريكا را مي گرفت بسيار بيشتر و پايدارتر به نفع اسرائيل تمام مي شد، به ويژه از اواخر دههی هشتاد كه مصادف با سقوط كمونيسم بود و ديگر از اين ناحيه خطري منافع آمريكا را در خاورميانه تهديد نمي كرد. جمهوري اسلامي متاسفانه ناآگاهانه عامل اجراي اين نقش شد. مبارزه بي اماني كه مرحوم آيت الله خميني با آمريكا پيش گرفت به علت شخصيت فوق العاده و كاربرماتيك و پايگاه والاي مذهبي و محبوبيتي كه علاوه بر ايران و كشورهاي عربي خاورميانه حتي در كشورهاي الجزاير، نيجريه و...گسترش يافته بود سبب گرديد به دشمني مردم خاور ميانه با آمريكا رنگ دشمني اسلام و مسلمين با آمريكا و حتي غرب مسيحي بدهد. مي بينيم كه دو سه سال بعد از بر چيده شدن دولتهاي كمونيستي پايه نظري براي دشمني مسلمين و ناسازگاري اسلام با مسيحيت توسط ساموئل هانتينگتن عرضه شد. متاسفانه امروز ديگر تبليغات دشمني اسلام و مسلمين با آمريكا و مسيحيت به كشيشان كه بايد مبلغ صلح و سلامت باشند نيز رسيده است و در ميان مردم عادي آمريكا باور به چنين دشمني مي رود كه شكل عمومي به خود گيرد. وقتي به همهی عواملي كه اشاره وار ذكر شد و عوامل ديگر نظير كارهاي ملا عمر و بن لادن نظير فرمان قتل هر آمريكايي هر كه باشد و در هر كجا كه ممگن گردد يا فرمانهايي نظير اين دستورها توسط بعضي رهبران مذهبي در كشورهاي مختلف اسلامي كه گاه به گاه صادر يا اظهار مي كنند نگاه كنيم و از طرف ديگر سكوت رهبران بلند پايهی مذهبي را كه مسئوليت سياسي هم ندارند ملاحظه نمائيم (نظير اساتيد دانشگاه الازهر يا علماي نجف و قم و نظاير اينها) كه در واكنش نسبت به اين نوع فرمانها كه معلوم نيست قرباني آن كدام بي گناهي است كه جرمش فقط اينست كه در آمريكا زاده شده يا زندگي مي كند، مي توانيم درك كنيم كه چه تصور و تصويري از اسلام و مسلمين در ذهن مردم آمريكا يا مسيحيهاي جهان نقش مي گيرد. به ويژه اين كه با تقويت كنندههايي نيز همراه گردد. مي توان پيش بيني كرد كه همين گونه ذهنيت و احساس خشمي كه در بسياري از مسلمين و به ويژه اعراب (به استثنا نسل جديد بعد از انقلاب ايران) نسبت به آمريكا پيدا شده و اكثر روشنفكران ما را نيز به شدت تحت تاثير قرار داد و مدام بدون شناخت درست روندهاي سياسي و به ويژه اقتصادي همه چيز را در مسير توطئهی آمريكا براي سودجويي تحليل و تفسير كرده و به بينش مردم در مسير نفرت از آمريكا جهت مي داده اند، در مسيحيهاي غربي يا حداقل آمريكايي نيز ايجاد خواهد شد و دههها دوام خواهد يافت. سودش را كشورهاي رقيب خواهند برد و زيان و آسيبش را ما خواهيم ديد. اين توضيحات براي تبرئه يا دفاع از آمريكا نيست زيرا اولا" به خوبي مي دانيم كه از جانب آمريكا همانند همه قدرتهاي بزرگ و به ويژه ابر قدرتها آسيب فراوان به كشورهاي ضعيف در تمام طول تاريخ رسيده است شايد آسيب رساني آمريكا كمتر از ابر قدرتهاي بزرگ ديگر چه در قرون اخير و چه در دورانهاي قديم بوده است. يك بررسي بي طرفانه علمي بر اساس واقعيات نشان خواهد داد كه آسيب و دشمني كه ايران از ناحيه هر يك از دولتهاي انگليس ، روسيه تزاري و روسيه شوروي و آمريكا ديده است كدام بيشتر و كدام پايدارتر بوده است و آيا هيچ كدام منافعي هم به ايران رسانده اند؟ آن چه مسلم است ايران و همهی كشورهاي ضعيف و عقب مانده بيشترين آسيب و دشمني را از جانب دولتهاي استبدادي و ستمگر خود در تمام طول تاريخ ديده اند و مسئول اين ديكتاتوريها و استبدادها دول خارجي نبوده اند. گرفتاري اين ده ساله اخير ايران در چيست؟ آيا حكومت ايران دست نشانده خارجيهاست؟ تلاش نويسنده در تشريح موضوع مطرح شده در اين مقاله حمايت از ابر قدرتي نظير آمريكا نيست كه نيازي به چنين كمكهايي ندارد بلكه نگراني زيادي است كه درباره صدها ميليون مردم مسلمان دارد كه مي روند در مسير نفرت و دشمني و تبليغات سو از تعليمات دين و آئينشان و اعتقاداتشان در جامعه غرب و به ويژه آمريكا قرار گيرند. و كوششي است براي جلب توجه دولتمردان و به ويژه روشنفكران كه ذهنيت افراد جامعه را مي سازند و جهت مي دهند، به اميد اينكه واقعگرايانه به مسايل جاري نگاه كنند و كل كارهاي خود را بر اساس واقعيات و نه ذهنيات و پيش فهمها و پيش فرضها، بررسي مجدد كنند شايد راههاي درست تري بيابند كه اين مردم به ويژه هموطنان عزيز خودمان به سلامت و امنيت برسانند. تصور نگارنده بر اين است كه اين لشكركشي به خاطر نفت نمي تواند باشد. كشورهاي نفت خيز خاورميانه و ممالك حوزه بحرخزر همه با اشتياق خواهان سرمايه گذاري شركتهاي آمريكايي براي استخراج نفت در كشورهايشان هستند. فراموش نكنيم نظام جمهوري اسلامي با آن همه ابراز دشمني شديد كه نسبت به آمريكا نشان مي دهند مايل بود و هست كه شركتهاي آمريكايي در حوزههاي نفتي آن سرمايه گذاري كنند حكومت آقاي رفسنجاني تلاش كرد با شركت نفتي تنكو قرارداد استخراج ببندد و اين آمريكا بود كه موافقت نكرد. كشورهاي عربي نيز از اين قاعده خارج نيستند حتي دولت ليبي نيز مايل است سرمايه گذاران آمريكا در استخراج نفت آن كشور سرمايه گذاري كنند. با وجود منابع عظيمي كه فقط در حوزه بحر خزر و ايران وجود دارد و همگي با اشتياق به شركتهاي آمريكايي خوش آمد مي گويند چگونه ممكن است آمريكا فقط به خاطر نفت عراق دست به چنين لشكركشي بزند كه علاوه بر بيش از يكصد تا دويست ميليارد دلار هزينه ، آمريكا و مردم آن را گرفتار مخالفت و خشم تمام مردم دنيا نيز خواهد كرد. علاوه بر آن كه خاورميانه را محيط ناامن تري براي آمريكاييان خواهد نمود. نگهداري سپاه در افغانستان ، عراق و ساير نقاط كه در صورت حمله آمريكا به عراق حتما" پيش خواهد آمد هزينهی عظيمي را بر آمريكا تحميل خواهد كرد كه بر اقتصاد آمريكا اثر نامطلوب خواهد گذارد آنان كه تاثيرات اقدامات سياسي نظامي آمريكا را بر اقتصاد دهههاي اول بعد از جنگ تعقيب مي كردند به ياد دارند هزينههاي حضور نظامي آمريكا در اروپا و نقاط مختلف جهان و درگيريهايي كه در مقابله با تحريكات شوروي داشت چه فشار عظيمي بر اقتصاد آمريكا وارد كرد. در دههی شصت آمريكا بيش از نيمي از ذخاير طلايي را كه در حمايت دلار داشت از دست داد. دولت نيكسون در پايان دههی ١٩٦٠ و آغاز هفتاد ناچار شد دو بار نرخ رسمي دولار را تنزل دهد و بالاخره ناگزير گرديد تضمين تبديل دولار به طلا را لغو كند و اقدامات ديگري نيز كه در اين نوشته مجال پرداختن به آن نيست بنمايد تا بحران را تعديل نمايد. پرسشي را مي توان مطرح نمود كه شايد كمك بيشتر به روشن شدن مسالهی هدف پنهاني آمريكا بنمايد: اگر روابط ايران ، همين جمهوري اسلامي ، با آمريكا به مانند نظام پيشين كاملا" حسنه بود يعني ايران و آمريكا دو دوست قابل اعتماد براي هم بودند آيا رويدادهايي كه اين دو دهه در كشورهاي منطقه گذشت به همان شكلي كه بود روي مي داد و خاتمه مي يافت و شرايط جهان و موضع گيري آمريكا نسبت به كشورهاي منطقه به همين گونه كه اكنون مي باشد، بود؟ يا حوادث شكل ديگري مي يافت و مسالهی افغانستان و حكومت مذهبي طالبان و ملا عمر و بن لادن چه در شكل گيري و چه در فيصله يافتن به كلي به نحوهی ديگر انجام مي يافت؟ ايران نقش بزرگي پيدا مي كرد. آمريكا در حدي كه مي توانست كمك مي كرد ايران بتواند كشورهاي جدا شده از شوروي سابق را كه در دو طرف بحرخزر هستند از نظر اقتصادي و فرهنگي و سياسي به خود جلب و حتي وابسته نمايد تا هر چه بيشتر از روسيه بي نياز بگردند و مبادلات با آن كشور كمتر باشد تا خطر الحاق مجدد به روسيه پيش نيايد. در چنين شرايطي ايران با نفوذ فرهنگي ريشه دراي كه در حوزهی كشورهاي مزبور داشت رهبري و نقش بزرگي پيدا مي كرد و مركز اقتصادي بسيار عظيمي مي شد كه با وضع فعلي زمين تا آسمان تفاوت مي كرد و مسلما" بزرگترين و با نفوذترين قدرت منطقه مي گرديد. دول دنيا براي نزديكي به آن و روابط و مبادلات بيشتر داشتن به رقابت مي پرداختند و درست بر خلاف شرايط فعلي كه ايران براي معامله با كشورهاي صنعتي اروپا ناچار است تحميلات و شرايط آنها در زمينهی اجتماعي ولو با قوانين مملكت و شرع مخالف است بپذيرد. به احتمال قريب به يقين صدام حسين دست به اعمال و روشهايي كه پيش گرفت نمي زد. اگر هم احيانا" همين نوع رفتار و موضع گيري را مي كرد قضيهی عراق به گونهی ديگر غير از آن چه اكنون در شرف وقوع است فيصله مي يافت. آمريكا به احتمال قوي نياز پيدا نمي كرد نيرو در افغانستان و آذربايجان شمالي و گرجستان و... نگهداري نمايد در آن گونه شرايط حجم معادلات اقتصاديش با اين ممالك بسيار افزون تر مي گرديد. ايران نه تنها احتمالا" به حجم مبادلات بازرگاني ساليانه حدود ١٥٠ تا ٢٠٠ ميليارد دلار دست مي يافت احترام و شان بسيار در صحنهی بين المللي پيدا مي كرد، درست بر خلاف آن چه اكنون هست. اين جا مي خواهم توجه خوانندگان را به بعد ديگري نيز جلب كنم. بعد از فاجعهی ١١ سپتامبر ٢٠٠١ ديديم كه بلافاصله اين موضوع مطرح شد كه عامل اين همه خشم و نفرت حمايت يكجانبه ي آمريكا از اسرائيل بوده است و در سطح دولتمردان نيز كوشش شد اظهاراتي مبني بر اين كه آمريكا يك طرفه نمي خواهد رفتار كند و حقوق اعراب را نيز در نظر دارد به ميان آمد. پرزيدنت دبليو بوش به طور قاطع گفت اسرائيل بايد سرزمينهاي اشغالي را فوري تخليه كند و كشور مستقل فلسطيني كه هم از نظر اقتصادي و هم از نظر سياسي انسجام لازم را داشته باشد تشكيل شود (اشاره به اين بود كه خانه سازيهاي اسرائيل كه به منظور جلوگيري از يكپارچگي اقتصادي و سياسي است از بين برود) اسرائيل با دستپاچگي بسيار در صدد خنثي كردن اين تفكر بر آمد و كوشش كرد آن را مربوط به خشم مسلمانان از حسادت و عقب ماندگي جلوه دهد. اشتباهات زمامداران كشورهاي اسلامي بيش از تلاش اسرائيل در اين مورد موثر واقع شد. رهبران كشورهاي اسلامي منطقه به مجرد توجه آمريكا به زيان تبعيض و سياست دوگانه ، زبان به ملامت آمريكا گشودند. ديديم پرنس عبدالعزيز كه براي تسليت و كمك به آسيب ديدگان به نيويورك آمد آشكارا" كوشش كرد رفتار غلط آمريكا را عامل اين خشم و ضربه جلوه دهد و آمريكا را مقصر كند. رهبران ديگر كشورها نيز گر چه ملايم تر اما كم و بيش چنين اظهاراتي را تصريحا" يا تلويحا" نمودند. تهديدهاي بن لادن و ملا عمر در قتل و ضربه زدن به آمريكا ادامه يافت. حتي بعضي از صاحب منصبان يا مسئولين نيروهاي مسلح ايران نيز در اظهارات خود روش ابراز خصومت يا تهديد داشتند. در چنين شرايطي آيا طبيعي نيست كه مسئولين حكومت آمريكا به عنوان مديران اداره كننده جامعه اين تحليل ، ارزيابي و نتيجه گيري بنمايند: كه با توجه به اين كه مردم مسلمان خاورميانه نسبت به ما خشمگين و متنفر هستند نشان دادن اندكي ملايمت آنها را بيشتر طلبكار كرده و با توجه به اين كه بسياري از اين مردم در چنين موارد بيشتر تابع احساساتشان مي شوند تا به عقل ، اگر فرضا" ما براي جبران سياست تبعيض آن زمان اكنون بخواهيم امتيازاتي به آنها بدهيم آنها از ما بيشتر طلبكار و به اين نتيجه مي رسند كه با ضربه زدن بيشتر موفق تر خواهند بود به ويژه كه دولتهاي ديكتاتورشان هم در صدد بهره برداري و فريب مردم و برانگيختن هيجان به نفع خود بر مي آيند كه مساله را بسيار بدتر مي كند و خيلي طبيعي به اين نتيجه مي رسند كه بهتر است فعلا" به سركوب مظنونين به شركت در فعاليتهاي تروريستي بپردازيم و كشورهاي حامي را به سختي مجازات كنيم و همان روش و رفتار سابق را در منطقه ادامه دهيم بعدا" با كمك مالي زياد و رفع تبعيض در رفتار سياسي دل آنها را به دست خواهيم آورد. مي دانيم در آن شرايط آقاي شارون با ديدارهاي مكرر از جورج بوش كوشش داشت آمريكا را قانع كند مشكل از خود مسلمانها است. در اثر رفتار اشتباه و ناپخته زمامداران كشورهاي اسلامي ديديم كه پرزيدنت بوش در ديدگاه و سخنانش چرخش آشكاري كرد تا جايي كه گفت عرفات را ديگر نخواهد پذيرفت يعني در عداد تروريستها برد و استقلال فلسطين را به سه سال بعد موكول كرد كه هيچ كس باور ندارد كه حتي سه سال بعد هم بتواند پايبند بماند يا مصالح سياسي و ملاحظات انتخاباتي نحوه ديگري را اقتضا كند. از طرف ديگر صدام حسين را مي بينيم كه با رفتار خود آشكارا دعوت حمله به عراق كرد. صدام مي داند با كناره گيري او جنگ منتفي مي شود و مردم عراق از يك فاجعه نجات پيدا خواهند كرد. مي داند كه مي تواند از سازمان ملل بخواهد هياتي بفرستند براي نظارت بر انتخاباتي كه دولت آيندهی جانشين صدام را برگزيند و غرب و آمريكا حاضر به ترتيب پناهگاهي در يكي از كشورها براي او هستند مي داند مانند دفعه قبل توان مقابله با آمريكا را ندارد و با خفت شكست خواهد خورد اما باز لجاجت مي كند تا عراق و مردم آن را تسليم چكمههاي سربازان آمريكا مي كند. صدام خيلي زودتر مي توانست ترتيبي دهد كه مشكلهاي فعلي پيش نيايد و مردم عراق هم به آسايش برسند و استقلال شان نيز از بين نرود. گر چه ملت عراق و ساير ملل خاورميانه استقلال ندارند و اين دولتهاي آنها هستند كه از استقلال بهره مند مي باشند. (٤) با ملاحظهی مجموع آن چه گفته شد و به ويژه با توجه به اين كه در سي سال گذشته تعداد زيادي از آمريكاييها توسط مسلمانان يا ربوده شدند و سالها در اسارت ماندند و يا بعضي به قتل رسيدند. چه تعداد زيادي در انفجارهاي سفارتخانهها، قرارگاهها، درون كشتي و...دسته جمعي نابود شدند و همه اينها توسط مسلمانان انجام گرديد. آيا بدين وسيله به آمريكاييها اين پيام را ندادند كه مسلمانان دشمن آمريكا هستند و در اين منطقه فقط اسرائيل است كه دوست آمريكاست و بايد حمايت همه جانبه شود. همهی اين قتلها و منفجر كردنها در خاورميانه يا اطراف آن بود يعني خارج از آمريكا و عكس العمل شديدي را ايجاد نكرد. اما وقتي حادثهی ١١ سپتامبر ٢٠٠١ اتفاق افتاد ديگر داخل آمريكا نيز عرصهی اين دشمنيها شد. آيا طبيعي نيست كه چنين خشمي برانگيزد و تصميمهاي جدي و شديد گرفته شود ولو غلط و زيانبار. آيا دولتمردان كشورهاي اسلامي با مخالفين داخلي چه گونه رفتار مي كنند چه رسد به اين كه چنين تحريكات و دشمنيها را از ناحيه ديگران ببيند مسلما" عكس العمل بسيار خواهد بود. با همهی اينها كه بخشي از واقعيتهاست آيا نميگفت رفتار دولتمردان كشورهاي اسلامي است كه اين شرايط را پديد آورد و هدف اساسي آمريكا مقابله با اين مشكل و ايجاد امنيت براي خود است. البته طبق برداشتي كه كابينهی آقاي جورج دبليو بوش دارد، كابينه ديگري در همين شرايط احتمالا" برخوردي ديگر داشت. بديهي است اگر آمريكا عراق را تصرف كند از نفت آن حداكثر بهره برداري را مي كند و از هر چيز ديگري نيز كه مي تواند بهره ببرد. شركتهاي آمريكا در صدد بهره برداري حداكثر از فرصت پيش آمده خواهند بود. اين امري طبيعي براي همهی كشورها و همهی مردم در همهی دورانها بوده و خواهد بود. اگر جهان عصر جديدي را آغاز كرده است و اگر براي جهان ، نظم نويني لازم است ، لازم است از چهار چوب ذهنيتي پيشين رها شد و با بينش نويني كه بر پايه واقعيات باشد تحليلهاي نويني مناسب شرايط واقعي امروز كرد. --------------------- پانوشتها ١ - نگاه كنيد به: زاهدي ، حسين ، مسالهی رابطه ايران و آمريكا و بعضي علل دشمني ، فصلنامهی ره آورد، شمارهی ٤٨. ٢ - از جمله نگاه كنيد به Victor Ostrovsky ,by Way of Deception : و نوام چامسكي مثلث سرنوشت ، ترجمهی فارسي ، جلد اول. ٣ - نگاه كنيد به Samuel Segef: The Iranian Triangle translated to English by Haim Watzman ٤ - حسين زاهدي: استقلال يك ملت چه معنا و مفهومي است ، ره آورد ٦٠ |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |