| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
ايران و مقوله نافرمانى مدنى
حسين زاهدى چهارشنبه ١٨ دى
١٣٨١
اين نوشته كوشش دارد با اشاره به تحوّلات اخير ايران، فعّاليت ايرانيان برونمرز را در رابطه با اوضاع ايران مورد تحليل قرار دهد و بعضى از علل عَدَم تأثير گذارى ايرانيان برون مرز را در اين تحوّلات مطرح كند و سپس با اشاره مختصر به مقوله نافرمانى مَدَنى، چگونگى كاربُرد آن را براى تحوّلات فعلى ايران بررسى نمايد. در ماههاى اخير جنبش دانشجويى در عكسالعمل به افزايش حملات و فشارهاى جناح راست بر اصلاح طلبان و مشاهده عَدَم قاطعيت آقاى خاتمى و ملاحظه كارى بيش از حدّ او در مقابله با اين فشارها، فعّاليتهاى خود را به گونهاى قابل ملاحظه تشديد كرده است و اين بار نه محدود به جناح راست كه در اعتراض به كلّ نظام سياسى كشور است. دانشجويان در پنج سال قبل، در هر فرصتى شعارشان فرياد »خاتمى خاتمى حمايتت مىكنيم« بود. در اثر مشاهده ملاحظه كارىهاى زياد آقاى خاتمى، از حدود سه سال پيش شعارشان به »خاتمى، اقتدار اقتدار« تبديل شد. امّا ادامه فشارهاى جناح مخالف اصلاحات و تداوم ملاحظه كارى و عَدَم قاطعيت آقاى خاتمى سبب شد كه اينك (همان گونه كه در 16آذر ماه ديديم) فرياد «اتمى، استعفا استعفا» برآورند. اين سير تحوّل در بينش دانشجويان و تغيير ديدگاهشان نسبت به اوضاع و حكومت، از جهت خاتمى شديدا نزولى و مأيوس كننده و از جهت درخواستهاى اصلاحى سير صعودى و روز افزون را نشان مىدهد، به گونهاى كه ديگر صحبت از اصلاح نيست و كلّ نظام را به چالش گرفته است. آيا چنين تغيير بينشى سبب مىشود كه آقاى خاتمى را از يك سو و جناح مقابل را از سوى ديگر تكان دهد و به تعقل و تأمل وادار كند تا پيش از فروپاشى مملكت اقداماتى در پاسخ مثبت به مطالبات مردم بنمايند؟ متأسفانه نشانههاى اميد بخشى در پيش گرفتن چنين سياستى، ديده نمىشود. در رابطه با اين جريانها در ايران، ايرانيان برونمرز نيز متأسفانه به جز صدور اعلاميههايى در محكوم كردن و يا پشتيبانى از آسيب ديدگان اصلاح طلب، كه نوعا تا كنون كوچكترين نتيجه عملى هم در بر نداشته است، اقدامى ديگر كه به راستى كمكى به مردم ايران و حلّ مشكلات كشور باشد نكردهاند. رسانههاى گروهى ايرانيان به ويژه راديو و تلويزيونهايى كه امواجشان به ايران مىرسد اكثرا خواهان فروپاشى نظام و نه اصلاح آن هستند. بدين جهت برنامههايشان نوعا در مسير تشويق و ترغيب مردم به قيام و دعوت به مخالفت با كلّ نظام مىباشد. از اين رو موضعگيرى فعلى دانشجويان فرصتى است در مسير خواست اين رسانهها و اين طرز تفكّر و بدين سان مىبينيم كه در ماههاى اخير صحبت نافرمانى مدنى و دعوت به اتخاذ اين شيوه در رسانهها رواج بسيار پيدا كرده است. پيش از آن كه به بررسى نظريه نافرمانى مدنى و پايههاى تفكّر بنيادگذار اين نظريه بپردازيم، نگاهى بسيار فشرده به اقدامات و خواستهاى ايرانيان برونمرز، در رابطه با جنبش اصلاح طلبى درون مرز، مىكنيم و چگونگى آن را مورد بررسى كوتاهى قرار مىدهيم. جنبش اصلاح طلبى كه با مشاركت عظيم مردم ايران در انتخابات رياست جمهورى سال 1376 شكوفا شد، شور و شوق بسيارى در دل اكثريت ايرانيان مهاجر ايجاد كرد. با اين كه به يقين اكثريت اين مهاجران قصد بازگشت به ايران را ندارند، امّا اميدوار شدند كه اين حركت كشورشان را از زمره كشورهاى ديكتاتورى و خشن خارج و در رديف كشورهاى دموكراتيك جهان قرار دهد و به هموطنان فرصت دهد كه استعدادهاى خود را بروز داده و به پيشرفتهاى زياد برسند و نتيجتا از صف كشورهاى در حال رشد خارج و به صف كشورهاى پيشرفته در آيند. اينان (ايرانيان برونمرز) از تجربههاى شخصى و مشاهده ديگر ايرانيان كه در محيطهاى دموكراتيك غرب توانستهاند از بخش عمده استعداد و شايستگى خود بهره گيرند و به موفقيتهاى بزرگ نايل و همطراز افراد موفق غربى گردند به درستى دريافتند كه عقب ماندگى ايران معلول ساختار غير دموكراتيك قدرت سياسى است نه عدم استعداد مردم. پس اگر در ايران نيز ساختار قدرت ساختارى دموكراتيك گردد كه مردم در تعيين سرنوشت خود آزادى عمل داشته ثروت كه در سرزمين ايران نهفته است و به ويژه با نيروى استثنايى عظيم نسل جوان كه امروز هفتاد در صد جمعيت ايران را تشكيل مىدهد، جامعه خواهد توانست به سرعت پيشرفت نمايد. از اين جهت اكثرا از جنبش اصلاح طلبى استقبال كردند و حتى تمايل خود را به شركت در انتخابات نشان دادند. گر چه گروههاى كوچكى نقش همان نيروهاى فشار غير دموكراتيك داخلى ايران را در اين سرزمين آزادى به عهده گرفتند و مانع از راى دادن ايرانيان در آمريكا شدند. در مقابل اين اكثريت كه از جنبش اصلاحات استقبال كردند، گروههاى كوچكى نيز بودند كه چون آرزوى رسيدن به قدرت يا بازگشت به قدرت را داشتند با اصلاحات مخالف بوده و به ستيز با آن و طرفداران آن برخاستند. زيرا آنها مىدانستند اگر اصلاحات عملى شود و مردم بر سرنوشت خويش حاكم گردند امكان به قدرت رسيدن آنها به كلّى از ميان خواهد رفت. همان گونه كه جناح راست سنّتى در ايران فكر مىكرد و مىكند كه اگر اصلاحات در قدمهاى اوليه براى اصلاح ساختار قدرت موفق شود، اصلاحات بعدى تا استحاله كلّى نظام ادامه خواهد يافت و هيچ فرصتى براى شيوه تفكّر آنها و بقاء قدرتشان باقى نخواهد ماند. از اين روى راست سنّتى داخل كشور و گروههاى چپ و راست طالب قدرت در خارج، به طور يكسان اصلاح طلبى و آقاى خاتمى را كه سُكاندار آن به حساب مىآمد، مورد حمله قرار داده و مىدهند. گر چه آرزو و هدفشان متفاوت است. به هر حال اصلاح طلبان تا كنون نتوانستهاند از موانع
بگذرند و اقداماتى مؤثر در اصلاح ساختار قدرت در مسير خواست مردم بنمايند. بايد
دانست كه نه اعلاميههاى ايرانيان مهاجر طرفدار اصلاحات تا حال عملا كوچكترين
تأثيرى در رسيدن مردم به خواستههايشان داشته و نه حملات و انتقادات و حتى ستيزه
جويىهاى گروههاى مخالف اصلاحات و مخالفين كلّ نظام در شكست برنامه اصلاحات يا
اصلاح طلبان تأثيرى داشته است. علّت اين بى تأثيرى را در تصوّر اشتباه و محاسبه
نادرست ايرانيان برونمرز از يك طرف و طرز تفكّر قدرتمداران حكومت ايران از طرف
ديگر بايد يافت. در رژيم گذشته شاه بسيار پاىبند قضاوت مردم غرب درباره شخص خودش
بود. ميل داشت به هر قيمتى كه باشد از خود تصوير نيكويى در ذهن مردم و به ويژه رجال
غرب بسازد از اين جهت نسبت به نوشته روزنامهها، اعلاميهها و تظاهرات مربوط به
ايران بسيار حساس بود و از اين راه به آسانى مىشد بر شاه فشار وارد كرد و به
هدفهايى رسيد. امّا قدرتمداران دولت جمهورى اسلامى در اين بيست و چند سال نشان
دادند كه دنبال هدفهاى خويش هستند و هيچ اهميتى براى قضاوت غربىها و رسانههاى
آنها قايل نيستند و به همين گونه براى اعلاميهها و تظاهرات ايرانىهاى برون مرز.
نگاهى به اعلاميهها و تظاهرات و كليه فعّاليتهاى بسيار شديدى كه در عكسالعمل
نسبت به فاجعه قتلهاى زنجيرهاى ايران در برون مرز انجام شد، نشان مىدهد كه
حداكثر كوششى از اين نوع كارها كه ممكن بود انجام گرفت امّا كوچكترين تأثيرى
نداشت. آمرين در پرده ابهام باقى ماندند و عاملين به زندگى عادى خويش ادامه
مىدهند. اگر شهامت آقاى خاتمى در افشاى مطلب نبود كلّ مسأله مخفى باقى مىماند و
به يقين آن نوع جنايتها ادامه يافته بود. بنابراين آشكار است كه با اين طرز تفكّر
صاحبان قدرت در ايران روش فعلى ايرانيان برونمرز نمىتواند كمكى به تحقّق يافتن
خواستهاى مردم ايران باشد و اعلاميههاى حمايت يا محكوميت، تأييد يا تنقيد مسايل و
موارد جز نشان دادن خود و بيان مخالفت يا موافقت خويش تأثير ديگرى نخواهد داشت.
بايد توّجه داشت كه آن گونه تفكّر و روش منحصر به قدرتمداران ايران نيست. مثلا
شارون نخست وزير اسرائيل يا صدام حسين و امثال آنان نيز هدفهاى خويش را دنبال
مىكنند بدون اين كه توّجهى به چگونگى افكار عمومى مردم جهان داشته باشند. واقعيت
اين است كه اگر زمامدارانى هدفشان حفظ منافع ملّى كشور و مردم باشد و در اين راه بى
اعتنا به قضاوت خارجىها باشند نه تنها اشكالى ندارد بلكه قابل تحسين نيز مىباشند،
البّته مشروط بر اين كه اعمال غير انسانى نكنند. امّا اگر براى حفظ منافع يا قدرت و
خواستهاى خويش باشد ستمكارى زمامدار به همان اندازه زشت و ناپسند است كه زمامدارى
حفظ مملكت و منافع ملّى را فداى شخصيت سازى و پرستيژ خويش نمايد.
شايد اگر آن همه تلاش و وقت و نيرو... كه صرف تظاهرات اعلاميهها و سخنرانىها شد، مثلا صرف ارسال هزاران فكس و تلگرام مستقيم به افراد مؤثر و با نفوذ نخبگان سياسى نظير مقامهاى رهبرى، رياست جمهورى، رييس قوه قضاييه، نمايندگان مجلس و به ويژه رهبران روحانى كه نوعا تحت تأثير افراد محدودى از اطرافيان اوضاع را به گونه كه مىخواهند به آنها گزارش مىكنند، ارسال مىشد شايد باران چنين فكسها و نامههايى مىتوانست هم اطّلاعات درستترى به آنها بدهد و هم با استدلالهاى منطقىترى از ضروريات جهان امروز و نياز مملكت آنها را آگاه گرداند تا اقداماتشان در مسير منافع مردم و نتيجتا عاقبت خير براى خود آنها نيز داشته باشد. مسلما راههاى مؤثرترى نيز وجود دارد كه نياز به بررسى دارد. آن چه مسلّم است و تجربه ثابت كرده است اعلاميههاى تنقيد، تقبيح و محكوم نمودن يا تأييد و حمايت، تا حال اثرى نداشته است و راههاى جديدى بايد جستجو شود. از اين نوع فعّاليتهاى افراد و گروهها كه بگذريم فعّاليت رسانهها مىماند كه از ميان آنها راديو تلويزيونهايى كه ايران را زير پوشش دارند مسلما نقش بسيار مؤثرى مىتوانند داشته باشند. (اگر اينها برنامههاى حساب شده، صحيح و خالى از هدفهاى شخصى و برانگيختن هيجان داشته باشند.) امّا اوّلا بسيارى از اين راديو تلويزيونها از طرفداران سلطنت هستند و بخش سياسى برنامههايشان نوعا دنبال كردن هدف و مرام خويش است نه تلاش در مسيرى كه كمك به تحقّق يافتن خواست اصلاح طلبانه مردم ايران باشد. دو سه تايى كه در اين خط نيستند نوعا كارى به مسايل سياسى ندارند و برنامه كسبى خود را دنبال مىكنند. ايرادى به آنها نيست زيرا ادّعاى نجات مردم ايران را ندارند. يكى از اين رسانهها كه برنامههاى سياسى دارد با اين كه ظاهرا گروه يا ايديولوژى خاصّى را نيز دنبال نمىكند و كوشش دارد در مسير خواست مردم ايران باشد و نظريات مختلف را عرضه كند با اين حال مايل نيست و به سخن درستتر جرأت نمىكند به صاحب نظرانى كه در برنامهها دعوت مىشوند اجازه طرح صريح نظريات و استدلالهايشان در مورد ناكار آمدى نظام سلطنت بدهد. اين نشان مىدهد كه اين گروه طرفداران نظام سلطنت از هم اكنون چگونه انحصار طلبى دارند و نظريات مخالف را بر نمىتابند. ثانيا متأسفانه در اثر اختلافات شخصى يا تضاد منافع يا سليقه بين راديو تلويزيونها اوقات بسيارى از زمان اين رسانهها صرف حمله و ناسزاگويى و اتهام به يكديگر شده است. اين مسأله سبب گرديده اين رسانهها كه در آغاز مايه دلگرمى و اميد مردم ايران شده بودند اعتبار خود را از دست بدهند و جاى آن اميدها حسّ بدبينى نه تنها به اين رسانهها كه به ايرانيان برونمرز در مجموع پيدا شود. به عنوان مثال مىتوان به اين واقعيّت اشاره كرد كه: در حالى كه مردم ايران با تجربه تلخى كه از حركت انقلابى داشتند كوشش مىكردند از طريق اصلاحات تدريجى مشكلات ساختارى نظام را برطرف كرده به هدفهاى خود براى دستيابى به آزادى و نظامى مردمسالار برسند و از اين رو با تمام توان خود اصلاح طلبان را حمايت مىكردند، بسيارى از رسانههاى برون مرزى به ويژه راديو و تلويزيونها، خاتمى و اصلاح طلبان را به شدّت مورد حمله قرار مىدادند و حتى افرادى از ايرانيان برونمرز را كه به دفاع از روش اصلاحات تدريجى بر مىخاستند مورد انتقاد و اتهام عامل جمهورى اسلامى بودن قرار مىدادند. مردم ايران متوّجه شدند كه اين رسانهها در مسير خواست آنها نيستند و درست همان كارى را مىكنند كه جناح راست سنّتى كه به اصطلاح مافياى قدرت در نظام جمهورى اسلامى است، مىكند. يعنى متوقف كردن اصلاحات و شكست آن. يا مثلا مردم ايران اكنون به خوبى آگاهند كه يكى از عواملى كه سبب شده است جنبش اصلاح طلبى آنها نتواند موفق شود وجود مقام ثابت و مادام العمرى و غير قابل انتقاد رهبرى است. مردم مىدانند كه اگر مقام رهبرى نيز انتخابى بود مردم مىتوانستند براى دوره بعدى كسى را به رهبرى انتخاب كنند كه معتقد به لزوم اصلاحات باشد و با همآهنگى كه در اركان نظام پيدا مىشد اصلاحات لازم به آرامى و پختگى پيش مىرفت. اينك در حالى كه مردم ايران با مشكل مقام ثابت در رأس نظام مواجه هستند راديو تلويزيونها تلاش دارند مردم را تشويق به انقلاب و واژگونى نظام موجود و جانشينى آن با نظام سلطنتى كنند كه علاوه بر آن كه مقام ثابت مادامالعمرى و غير مسؤول و غير قابل انتقاد را دارد موروثى نيز هست. بدون اين كه توّجه كنند مشكل فعلى مردم ايران چيست و بدون اين كه توّجه كنند مشكل مردم با رژيم قبل نيز همين مقام ثابت بود كه سبب شده بود مردم نتوانند اصلاحات دلخواه خويش را از طريق آراء خود به وجود آورند و ناچار شدند براى رهايى از مقام ثابت مادامالعمرى غير مسؤول دست به انقلاب بزنند و آن همه تلفات و خسارات را متحمل شوند. شگفت انگيز اين است كه طرفداران برقرارى نظام سلطنت كوشش دارند شايستگى و اطّلاعات و ساير توانايىهاى شاهزاده رضا پهلوى را، كه مىتواند درست هم باشد، به مردم بقبولانند بدون اين كه توّجه كنند معناى اين گونه تلاشها اين است كه شاهزاده لياقت اداره مملكت را دارد. يعنى شاهزاده در مقام پادشاهى و مقام ثابت غير مسؤول بازهم قدرت را دست گيرند. آيا نام چنين نظامى را مىتوان دموكراسى گذاشت؟ اين گونه افراد توّجه ندارند كه مشكل نظام قبل بى لياقتى شاه نبود. شاه سابق از توان مديريت در سطح قابل قبول و بالاتر از حدّ متوسط برخوردار بود و به همين جهت مايل بود ابراز وجود كند و اداره مملكت را در حالى كه مقامى غير پاسخگو و غير قابل انتقاد بود به دست گيرد و حاصل آن رويدادى شد كه پيش آمد. اصولا هيچ انسان شايسته و با دانش و با كفايت هيچ وقت حاضر نخواهد بود آدمى بيكاره و تشريفاتى شود. كسى چنين سمتهايى را مىپذيرد كه خود مىداند بى كفايت است و لذا به نام و مقام تشريفاتى دلخوش مىكند. به هر حال آن افراد و گروهها و...از ايرانيان برونمرز كه علاقه در يارى رساندن به مردم ايران براى رسيدن به آزادى و حاكميّت بر سرنوشت را دارند و مىخواهند در تلاش مردم سهيم و شريك باشند بايد ارزيابى كاملى از نتايج روشهاى ساليان گذشته بنمايند تا بر اساس آن بتوانند راهكارهايى را پيش گيرند كه لااقل احتمال موفقيت در آن وجود داشته باشد. آن دسته و گروههايى كه منظور و هدفشان رسيدن به قدرت يا بازگشت به قدرت است و يا منافع خويش را دنبال مىكنند طبيعتا دنبال سرنگونى يكباره نظام هستند. چون در اصلاح تدريجى امكانى براى رسيدن به مقاصد خود نمىبينند. چيزى كه ضرورت دارد كه دو گروه رعايت كنند پرهيز از اهانت و اتهام وارد كردن به يكديگر است، زيرا اين گونه روشها تا حال جز اين كه سبب شده است حيثيت كلّ ايرانيان برونمرز مخدوش شود حاصل ديگرى به بار نياورده است. نقد ديدگاهها با اتهام و ناسزاگويى بسيار متفاوت است. همان گونه كه در فوق اشاره شد اخيرا دعوت به توسل به شيوه نافرمانى مدنى گسترش يافته است. از اين روى نگاهى كوتاه و سريع به بعضى از مايههاى فكرى بنيان گذار اين نظريه نموده و سپس چگونگى شرايط ايران در رابطه با به كارگيرى اين شيوه را براى دستيابى به آزادى و مردمسالارى مطرح مىنماييم. هنرى ديويد تورو نويسنده و متفكّر قرن نوزدهم آمريكا كه عمر كوتاهى كرد (1862-1817ميلادى) رساله معروف خود را كه به صورت خطابه بود، در سال 1849در ماهنامه «دفتر زيبا شناسى» زير عنوان «مقاومت در برابر حكومت كشورى» منتشر كرد. اين عنوان بعدها به «درباره وظيفه نافرمانى مدنى» و سپس به «نافرمانى مدنى» تغيير يافت. او تحصيلكرده دانشگاه هاروارد بود. عاشق طبيعت و اوقات بسيارى را به مطالعه طبيعت و تفكّر درباره انسان مىگذراند. دو سال با ساختن اطاقكى چوبى در جنگلهاى والدن پوند در نيوانگلند و كشت مواد غذايى مورد نيازش به دور از شهر و معاشرت با مردم در آغوش طبيعت زندگى كرد. كتاب عظيم و معروف او «والدن» حاصل اين تأملات است. در زمان حيات او جنگهاى آمريكا با مكزيك به وقوع پيوست و قانون استرداد بردههاى فرارى ايالات جنوب به شمال به موقع اجرا گذاشته شد كه مردم شمال را مكلّف مىكرد بردههاى پناهنده از جنوب را به ايالات جنوب مسترد دارند. تورو كه به آزادى انسانها سخت پاىبند بود و مخالف سرسخت بردگى، جنگ مكزيك را نه يك جنگ حاصل از اختلاف سياسى بلكه جنگى در راه گسترش بردهدارى مىديد، از اين عمليات و قوانين به شدّت رنج مىبرد و براى مبارزه با دولتى كه چنين راههايى را در پيش گرفته بود نظريه نافرمانى مَدَنى را عرضه كرد. در اين جا بايد به تفاوت نافرمانى مدنى با انقلاب توّجه
كرد. هدف انقلاب واژگونى كلّ قدرت سياسى يعنى نظام حكومتى است، در حالى كه
«نافرمانى مَدَنى» نوعا براى اعمال فشار در اصلاح يك يا چند قانون و يا روش در
سياست است. همين تفاوت را با اندكى اختلاف بين جنبش و انقلاب مىتوان ديد. انقلاب
واژگونى كلّ نظام سياسى را دنبال مىكند امّا جنبش مطالبه و فشار براى وادار كردن
دولت به تغيير و اصلاح بعضى قوانين و روشها و سياستهاست امّا از راههاى قانونى
نه شكستن قوانين. علاوه بر اين جنبشها بعضى مواقع براى ايجاد يا تغيير مسايلى
اجتماعى به وجود مىآيند و كارى با سياست و حكومت ندارد نظير مثلا جنبش فمينيستى و
نظاير آن.
تورو با اين كه معتقد است بهترين دولت آن است كه هيچ حكومت نكند. امّا مىگويد چون انسانها از نظر اخلاق هنوز به آن پايگاه نرسيدهاند كه نيازى به حكومت نباشد لذا حكومت و اطاعت از آن را لازم و اجتناب ناپذير مىداند. او مىگويد مايل نيست سرسرى آماده قبول پيروى هر نوع قانونى باشد. زيرا معتقد است: اوّل بايد انسان بود بعد تبعه يك دولت. بر اين اساس مىگويد اگر حكومت از تو بخواهد عامل ظلم به ديگرى شوى مىگويم قانون را بشكن. چرا كه انسان بودن مقدم بر تبعه بودن است. او به علّت وجود بردگى در آمريكا و قوانين نظير استرداد، اين قوانين را مطرح مىكند. اين نافرمانى عبارت است از عدم اجراى آن قوانين ظالمانه (و نه همه قوانين) و نپرداختن ماليات به حكومت است تا ناچار شود آن قوانين را تغيير دهد. مىگويد وقتى حكومت ستمگر است جاى مردم شرافتمند زندان است. او معتقد است مردم آمريكا بايد براى لغو بردگى همه تلاش خود را به كار برند تا بردگى لغو گردد ولو چنين عملى به از بين رفتن موجوديت ما به عنوان يك ملّت تمام شود. اين شدت ايمان تورو به آزادى انسان را نشان مىدهد. همه حرفهاى هنرى ديويد تورو بر اين پايه است كه انسان فردى مستقل و آزاد است و حكومت هيچ حقى بر او يا دارايى او به غير از آن مقدار اختيار و حقى كه خود افراد به دولت مىدهند، ندارد. تورو در سالهايى كه خود از پرداخت ماليات خوددارى مىكرد ماليات مربوط به مدارس و خدمات شهرى و نظاير آن را مىپرداخت. فردى طاغى نشده بود و به گفته خودش هميشه سعى داشت دلايلى پيدا كند كه بتواند همه قوانين را اجرا كند. تورو تكامل حكومت از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه و از سلطنت مشروطه به رژيم (جمهورى) و دموكراسى را پيشرفت و ترقى به سوى احترام واقعى فرد مىدانست. با اين اشاره مختصرى كه به نظريات تورو و نافرمانى مدنى شد مىتوان دريافت كه نافرمانى مدنى نمىتواند به قصد واژگونى نظام سياسى باشد. چنين خواستى انقلاب مىطلبد و ظاهرا همه مخالفين اصلاحات و حتى آنها كه واژگونى نظام را خواستارند جرأت دعوت آشكار به انقلاب را ندارند زيرا مىدانند مردم خواهان آن نيستند. چون مىدانند كه مبارزه قدرت بعد از انقلاب چه زيانها و صدماتى به مردم وارد مىكند. با اين حال براى سرنگون كردن نظام، نافرمانى مدنى كور و بدون خواستهاى مشخص اصلاحى و يا رفراندم درباره نظام را خواستارند. دعوت كنندگان به نافرمانى مدنى اگر حسن نيت دارند و اصلاح حكومت را مىخواهند بايد نافرمانى را براى يكى دو سه مورد محدود امّا اساسى مطرح كنند كه بدون فروريزى حكومت راه را براى حاكميت مردم بر سرنوشت خودشان باز نمايد. بايد متوّجه بود كه حتى دولتى به قدرت آمريكا براى بعد از فروپاشى حكومت صدام حسين دو سه سال است در جستجوى راه حلّ و تعيين يك حكومت جانشين است. زيرا از عواقب فروپاشى حكومت با خبر است. بنابراين به راحتى مىتوان تشخيص داد كه دعوت كنندگان به راههاى فرو پاشاندن حكومت يا واقعا از مسايل مربوط به جامعه و حكومت ناآگاه هستند و يا كوچكترين حسن نيّتى درباره مردم ندارند. حتى شعار رفراندم نيز كه بسيار به ميان مىآيد اگر براى موارد معينى نباشد باز اقدام كورى است كه مىتواند بسيار زيانبار شود. زيرا اگر اين حكومت براى كلّ رژيم رفراندم كند به مجرد ملاحظه شكست همه مسؤولين از ترس دشمنان خود فرار مىكنند و 22 بهمن 57 ديگرى پيش مىآيد. ايرانيان برونمرز كه ميل دارند واقعا كارى به نفع مردم ايران انجام دهند بايد توّجه كنند اصلاح طلبان در حالى كه حدود 75درصد مردم را در حمايت خود داشتند و قوه مجريه و پارلمان نيز در اختيارشان بود تا حال نتوانستهاند چند قانون اصلاحى را به تصويب و انجام برسانند. در چنين وضعى در خارج نشستن و تغيير نظام را خواستن با اظهار اين كه ما دعوت به كشتار و انقلاب نمىكنيم، آيا دور از واقعيّتها و امكان پذير بودن نيست؟ آيا مىتوان از اين دولتمردان خواست كه خود براى تغيير نظام رفراندم كنند و با وجود دشمنان بسيارى كه دارند مملكت را رها نكنند و تسليم كين خواهى دشمنان شوند؟ اگر اين استدلالها درست باشد بايد بررسى همه جانبهاى از نتايج روشهاى گذشته به عمل آيد تا راههايى كه بتواند عملا كمك به مردم ايران بنمايد تا به اهداف و خواستههايشان برسند پيدا كرد. والاّ مثل گذشته به تناسب رويدادها و حركتهاى داخل فقط با صدور اعلاميه و بيان نظر و احيانا پيشنهاد و دستورالعملهايى كه بايد مردم ايران پيروى كنند و در بسيارى موارد بيان خواستها و هدفهاى شخصى افراد يا گروههاى ايرانيان برونمرز است و نه اهداف مردم ايران و بدين ترتيب كمكى به انجام اصلاحات نمى توان كرد. ايننوع كارها خود را نشان دادن است كه اگر تحوّلى در ايران انجام گرفت بتوان ادّعا كرد كه ما سبب ساز آن بودهايم و دل خوش از اين ادّعا باشيم. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |