[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ايران و مقوله نافرمانى مدنى

حسين زاهدى
چهارشنبه ١٨ دى ١٣٨١

اين نوشته كوشش دارد با اشاره به تحوّلات اخير ايران، فعّاليت ايرانيان برون‏مرز را در رابطه با اوضاع ايران مورد تحليل قرار دهد و بعضى از علل عَدَم تأثير گذارى ايرانيان برون مرز را در اين تحوّلات مطرح كند و سپس با اشاره مختصر به مقوله نافرمانى مَدَنى، چگونگى كاربُرد آن را براى تحوّلات فعلى ايران بررسى نمايد.

در ماه‏هاى اخير جنبش دانشجويى در عكس‏العمل به افزايش حملات و فشارهاى جناح راست بر اصلاح طلبان و مشاهده عَدَم قاطعيت آقاى خاتمى و ملاحظه كارى بيش از حدّ او در مقابله با اين فشارها، فعّاليت‏هاى خود را به گونه‏اى قابل ملاحظه تشديد كرده است و اين بار نه محدود به جناح راست كه در اعتراض به كلّ نظام سياسى كشور است.

دانشجويان در پنج سال قبل، در هر فرصتى شعارشان فرياد »خاتمى خاتمى حمايتت مى‏كنيم« بود. در اثر مشاهده ملاحظه كارى‏هاى زياد آقاى خاتمى، از حدود سه سال پيش شعارشان به »خاتمى، اقتدار اقتدار« تبديل شد. امّا ادامه فشارهاى جناح مخالف اصلاحات و تداوم ملاحظه كارى و عَدَم قاطعيت آقاى خاتمى سبب شد كه اينك (همان گونه كه در 16آذر ماه ديديم) فرياد «اتمى، استعفا استعفا» برآورند. اين سير تحوّل در بينش دانشجويان و تغيير ديدگاهشان نسبت به اوضاع و حكومت، از جهت خاتمى شديدا نزولى و مأيوس كننده و از جهت درخواست‏هاى اصلاحى سير صعودى و روز افزون را نشان مى‏دهد، به گونه‏اى كه ديگر صحبت از اصلاح نيست و كلّ نظام را به چالش گرفته است. آيا چنين تغيير بينشى سبب مى‏شود كه آقاى خاتمى را از يك سو و جناح مقابل را از سوى ديگر تكان دهد و به تعقل و تأمل وادار كند تا پيش از فروپاشى مملكت اقداماتى در پاسخ مثبت به مطالبات مردم بنمايند؟ متأسفانه نشانه‏هاى اميد بخشى در پيش گرفتن چنين سياستى، ديده نمى‏شود.

در رابطه با اين جريان‏ها در ايران، ايرانيان برون‏مرز نيز متأسفانه به جز صدور اعلاميه‏هايى در محكوم كردن و يا پشتيبانى از آسيب ديدگان اصلاح طلب، كه نوعا تا كنون كوچك‏ترين نتيجه عملى هم در بر نداشته است، اقدامى ديگر كه به راستى كمكى به مردم ايران و حلّ مشكلات كشور باشد نكرده‏اند. رسانه‏هاى گروهى ايرانيان به ويژه راديو و تلويزيون‏هايى كه امواجشان به ايران مى‏رسد اكثرا خواهان فروپاشى نظام و نه اصلاح آن هستند. بدين جهت برنامه‏هايشان نوعا در مسير تشويق و ترغيب مردم به قيام و دعوت به مخالفت با كلّ نظام مى‏باشد. از اين رو موضع‏گيرى فعلى دانشجويان فرصتى است در مسير خواست اين رسانه‏ها و اين طرز تفكّر و بدين سان مى‏بينيم كه در ماه‏هاى اخير صحبت نافرمانى مدنى و دعوت به اتخاذ اين شيوه در رسانه‏ها رواج بسيار پيدا كرده است.

پيش از آن كه به بررسى نظريه نافرمانى مدنى و پايه‏هاى تفكّر بنيادگذار اين نظريه بپردازيم، نگاهى بسيار فشرده به اقدامات و خواست‏هاى ايرانيان برون‏مرز، در رابطه با جنبش اصلاح طلبى درون مرز، مى‏كنيم و چگونگى آن را مورد بررسى كوتاهى قرار مى‏دهيم.

جنبش اصلاح طلبى كه با مشاركت عظيم مردم ايران در انتخابات رياست جمهورى سال 1376 شكوفا شد، شور و شوق بسيارى در دل اكثريت ايرانيان مهاجر ايجاد كرد. با اين كه به يقين اكثريت اين مهاجران قصد بازگشت به ايران را ندارند، امّا اميدوار شدند كه اين حركت كشورشان را از زمره كشورهاى ديكتاتورى و خشن خارج و در رديف كشورهاى دموكراتيك جهان قرار دهد و به هموطنان فرصت دهد كه استعدادهاى خود را بروز داده و به پيشرفت‏هاى زياد برسند و نتيجتا از صف كشورهاى در حال رشد خارج و به صف كشورهاى پيشرفته در آيند. اينان (ايرانيان برون‏مرز) از تجربه‏هاى شخصى و مشاهده ديگر ايرانيان كه در محيطهاى دموكراتيك غرب توانسته‏اند از بخش عمده استعداد و شايستگى خود بهره گيرند و به موفقيت‏هاى بزرگ نايل و همطراز افراد موفق غربى گردند به درستى دريافتند كه عقب ماندگى ايران معلول ساختار غير دموكراتيك قدرت سياسى است نه عدم استعداد مردم. پس اگر در ايران نيز ساختار قدرت ساختارى دموكراتيك گردد كه مردم در تعيين سرنوشت خود آزادى عمل داشته ثروت كه در سرزمين ايران نهفته است و به ويژه با نيروى استثنايى عظيم نسل جوان كه امروز هفتاد در صد جمعيت ايران را تشكيل مى‏دهد، جامعه خواهد توانست به سرعت پيشرفت نمايد. از اين جهت اكثرا از جنبش اصلاح طلبى استقبال كردند و حتى تمايل خود را به شركت در انتخابات نشان دادند. گر چه گروه‏هاى كوچكى نقش همان نيروهاى فشار غير دموكراتيك داخلى ايران را در اين سرزمين آزادى به عهده گرفتند و مانع از راى دادن ايرانيان در آمريكا شدند. در مقابل اين اكثريت كه از جنبش اصلاحات استقبال كردند، گروه‏هاى كوچكى نيز بودند كه چون آرزوى رسيدن به قدرت يا بازگشت به قدرت را داشتند با اصلاحات مخالف بوده و به ستيز با آن و طرفداران آن برخاستند. زيرا آن‏ها مى‏دانستند اگر اصلاحات عملى شود و مردم بر سرنوشت خويش حاكم گردند امكان به قدرت رسيدن آن‏ها به كلّى از ميان خواهد رفت. همان گونه كه جناح راست سنّتى در ايران فكر مى‏كرد و مى‏كند كه اگر اصلاحات در قدم‏هاى اوليه براى اصلاح ساختار قدرت موفق شود، اصلاحات بعدى تا استحاله كلّى نظام ادامه خواهد يافت و هيچ فرصتى براى شيوه تفكّر آن‏ها و بقاء قدرتشان باقى نخواهد ماند. از اين روى راست سنّتى داخل كشور و گروه‏هاى چپ و راست طالب قدرت در خارج، به طور يكسان اصلاح طلبى و آقاى خاتمى را كه سُكاندار آن به حساب مى‏آمد، مورد حمله قرار داده و مى‏دهند. گر چه آرزو و هدفشان متفاوت است.
 
به هر حال اصلاح طلبان تا كنون نتوانسته‏اند از موانع بگذرند و اقداماتى مؤثر در اصلاح ساختار قدرت در مسير خواست مردم بنمايند. بايد دانست كه نه اعلاميه‏هاى ايرانيان مهاجر طرفدار اصلاحات تا حال عملا كوچك‏ترين تأثيرى در رسيدن مردم به خواسته‏هايشان داشته و نه حملات و انتقادات و حتى ستيزه جويى‏هاى گروه‏هاى مخالف اصلاحات و مخالفين كلّ نظام در شكست برنامه اصلاحات يا اصلاح طلبان تأثيرى داشته است. علّت اين بى تأثيرى را در تصوّر اشتباه و محاسبه نادرست ايرانيان برون‏مرز از يك طرف و طرز تفكّر قدرتمداران حكومت ايران از طرف ديگر بايد يافت. در رژيم گذشته شاه بسيار پاى‏بند قضاوت مردم غرب درباره شخص خودش بود. ميل داشت به هر قيمتى كه باشد از خود تصوير نيكويى در ذهن مردم و به ويژه رجال غرب بسازد از اين جهت نسبت به نوشته روزنامه‏ها، اعلاميه‏ها و تظاهرات مربوط به ايران بسيار حساس بود و از اين راه به آسانى مى‏شد بر شاه فشار وارد كرد و به هدف‏هايى رسيد. امّا قدرتمداران دولت جمهورى اسلامى در اين بيست و چند سال نشان دادند كه دنبال هدف‏هاى خويش هستند و هيچ اهميتى براى قضاوت غربى‏ها و رسانه‏هاى آن‏ها قايل نيستند و به همين گونه براى اعلاميه‏ها و تظاهرات ايرانى‏هاى برون مرز. نگاهى به اعلاميه‏ها و تظاهرات و كليه فعّاليت‏هاى بسيار شديدى كه در عكس‏العمل نسبت به فاجعه قتل‏هاى زنجيره‏اى ايران در برون مرز انجام شد، نشان مى‏دهد كه حداكثر كوششى از اين نوع كارها كه ممكن بود انجام گرفت امّا كوچك‏ترين تأثيرى نداشت. آمرين در پرده ابهام باقى ماندند و عاملين به زندگى عادى خويش ادامه مى‏دهند. اگر شهامت آقاى خاتمى در افشاى مطلب نبود كلّ مسأله مخفى باقى مى‏ماند و به يقين آن نوع جنايت‏ها ادامه يافته بود. بنابراين آشكار است كه با اين طرز تفكّر صاحبان قدرت در ايران روش فعلى ايرانيان برون‏مرز نمى‏تواند كمكى به تحقّق يافتن خواست‏هاى مردم ايران باشد و اعلاميه‏هاى حمايت يا محكوميت، تأييد يا تنقيد مسايل و موارد جز نشان دادن خود و بيان مخالفت يا موافقت خويش تأثير ديگرى نخواهد داشت. بايد توّجه داشت كه آن گونه تفكّر و روش منحصر به قدرتمداران ايران نيست. مثلا شارون نخست وزير اسرائيل يا صدام حسين و امثال آنان نيز هدف‏هاى خويش را دنبال مى‏كنند بدون اين كه توّجهى به چگونگى افكار عمومى مردم جهان داشته باشند. واقعيت اين است كه اگر زمامدارانى هدفشان حفظ منافع ملّى كشور و مردم باشد و در اين راه بى اعتنا به قضاوت خارجى‏ها باشند نه تنها اشكالى ندارد بلكه قابل تحسين نيز مى‏باشند، البّته مشروط بر اين كه اعمال غير انسانى نكنند. امّا اگر براى حفظ منافع يا قدرت و خواست‏هاى خويش باشد ستمكارى زمامدار به همان اندازه زشت و ناپسند است كه زمامدارى حفظ مملكت و منافع ملّى را فداى شخصيت سازى و پرستيژ خويش نمايد.

شايد اگر آن همه تلاش و وقت و نيرو... كه صرف تظاهرات اعلاميه‏ها و سخنرانى‏ها شد، مثلا صرف ارسال هزاران فكس و تلگرام مستقيم به افراد مؤثر و با نفوذ نخبگان سياسى نظير مقام‏هاى رهبرى، رياست جمهورى، رييس قوه قضاييه، نمايندگان مجلس و به ويژه رهبران روحانى كه نوعا تحت تأثير افراد محدودى از اطرافيان اوضاع را به گونه كه مى‏خواهند به آن‏ها گزارش مى‏كنند، ارسال مى‏شد شايد باران چنين فكس‏ها و نامه‏هايى مى‏توانست هم اطّلاعات درست‏ترى به آن‏ها بدهد و هم با استدلال‏هاى منطقى‏ترى از ضروريات جهان امروز و نياز مملكت آن‏ها را آگاه گرداند تا اقداماتشان در مسير منافع مردم و نتيجتا عاقبت خير براى خود آن‏ها نيز داشته باشد. مسلما راه‏هاى مؤثرترى نيز وجود دارد كه نياز به بررسى دارد. آن چه مسلّم است و تجربه ثابت كرده است اعلاميه‏هاى تنقيد، تقبيح و محكوم نمودن يا تأييد و حمايت، تا حال اثرى نداشته است و راه‏هاى جديدى بايد جستجو شود. از اين نوع فعّاليت‏هاى افراد و گروه‏ها كه بگذريم فعّاليت رسانه‏ها مى‏ماند كه از ميان آن‏ها راديو تلويزيون‏هايى كه ايران را زير پوشش دارند مسلما نقش بسيار مؤثرى مى‏توانند داشته باشند. (اگر اين‏ها برنامه‏هاى حساب شده، صحيح و خالى از هدف‏هاى شخصى و برانگيختن هيجان داشته باشند.) امّا اوّلا بسيارى از اين راديو تلويزيون‏ها از طرفداران سلطنت هستند و بخش سياسى برنامه‏هايشان نوعا دنبال كردن هدف و مرام خويش است نه تلاش در مسيرى كه كمك به تحقّق يافتن خواست اصلاح طلبانه مردم ايران باشد. دو سه تايى كه در اين خط نيستند نوعا كارى به مسايل سياسى ندارند و برنامه كسبى خود را دنبال مى‏كنند. ايرادى به آن‏ها نيست زيرا ادّعاى نجات مردم ايران را ندارند. يكى از اين رسانه‏ها كه برنامه‏هاى سياسى دارد با اين كه ظاهرا گروه يا ايديولوژى خاصّى را نيز دنبال نمى‏كند و كوشش دارد در مسير خواست مردم ايران باشد و نظريات مختلف را عرضه كند با اين حال مايل نيست و به سخن درست‏تر جرأت نمى‏كند به صاحب نظرانى كه در برنامه‏ها دعوت مى‏شوند اجازه طرح صريح نظريات و استدلال‏هايشان در مورد ناكار آمدى نظام سلطنت بدهد. اين نشان مى‏دهد كه اين گروه طرفداران نظام سلطنت از هم اكنون چگونه انحصار طلبى دارند و نظريات مخالف را بر نمى‏تابند. ثانيا متأسفانه در اثر اختلافات شخصى يا تضاد منافع يا سليقه بين راديو تلويزيون‏ها اوقات بسيارى از زمان اين رسانه‏ها صرف حمله و ناسزاگويى و اتهام به يكديگر شده است. اين مسأله سبب گرديده اين رسانه‏ها كه در آغاز مايه دلگرمى و اميد مردم ايران شده بودند اعتبار خود را از دست بدهند و جاى آن اميدها حسّ بدبينى نه تنها به اين رسانه‏ها كه به ايرانيان برون‏مرز در مجموع پيدا شود. به عنوان مثال مى‏توان به اين واقعيّت اشاره كرد كه: در حالى كه مردم ايران با تجربه تلخى كه از حركت انقلابى داشتند كوشش مى‏كردند از طريق اصلاحات تدريجى مشكلات ساختارى نظام را برطرف كرده به هدف‏هاى خود براى دستيابى به آزادى و نظامى مردمسالار برسند و از اين رو با تمام توان خود اصلاح طلبان را حمايت مى‏كردند، بسيارى از رسانه‏هاى برون مرزى به ويژه راديو و تلويزيون‏ها، خاتمى و اصلاح طلبان را به شدّت مورد حمله قرار مى‏دادند و حتى افرادى از ايرانيان برون‏مرز را كه به دفاع از روش اصلاحات تدريجى بر مى‏خاستند مورد انتقاد و اتهام عامل جمهورى اسلامى بودن قرار مى‏دادند. مردم ايران متوّجه شدند كه اين رسانه‏ها در مسير خواست آن‏ها نيستند و درست همان كارى را مى‏كنند كه جناح راست سنّتى كه به اصطلاح مافياى قدرت در نظام جمهورى اسلامى است، مى‏كند. يعنى متوقف كردن اصلاحات و شكست آن. يا مثلا مردم ايران اكنون به خوبى آگاهند كه يكى از عواملى كه سبب شده است جنبش اصلاح طلبى آن‏ها نتواند موفق شود وجود مقام ثابت و مادام العمرى و غير قابل انتقاد رهبرى است. مردم مى‏دانند كه اگر مقام رهبرى نيز انتخابى بود مردم مى‏توانستند براى دوره بعدى كسى را به رهبرى انتخاب كنند كه معتقد به لزوم اصلاحات باشد و با هم‏آهنگى كه در اركان نظام پيدا مى‏شد اصلاحات لازم به آرامى و پختگى پيش مى‏رفت. اينك در حالى كه مردم ايران با مشكل مقام ثابت در رأس نظام مواجه هستند راديو تلويزيون‏ها تلاش دارند مردم را تشويق به انقلاب و واژگونى نظام موجود و جانشينى آن با نظام سلطنتى كنند كه علاوه بر آن كه مقام ثابت مادام‏العمرى و غير مسؤول و غير قابل انتقاد را دارد موروثى نيز هست. بدون اين كه توّجه كنند مشكل فعلى مردم ايران چيست و بدون اين كه توّجه كنند مشكل مردم با رژيم قبل نيز همين مقام ثابت بود كه سبب شده بود مردم نتوانند اصلاحات دلخواه خويش را از طريق آراء خود به وجود آورند و ناچار شدند براى رهايى از مقام ثابت مادام‏العمرى غير مسؤول دست به انقلاب بزنند و آن همه تلفات و خسارات را متحمل شوند. شگفت انگيز اين است كه طرفداران برقرارى نظام سلطنت كوشش دارند شايستگى و اطّلاعات و ساير توانايى‏هاى شاهزاده رضا پهلوى را، كه مى‏تواند درست هم باشد، به مردم بقبولانند بدون اين كه توّجه كنند معناى اين گونه تلاش‏ها اين است كه شاهزاده لياقت اداره مملكت را دارد. يعنى شاهزاده در مقام پادشاهى و مقام ثابت غير مسؤول بازهم قدرت را دست گيرند. آيا نام چنين نظامى را مى‏توان دموكراسى گذاشت؟ اين گونه افراد توّجه ندارند كه مشكل نظام قبل بى لياقتى شاه نبود. شاه سابق از توان مديريت در سطح قابل قبول و بالاتر از حدّ متوسط برخوردار بود و به همين جهت مايل بود ابراز وجود كند و اداره مملكت را در حالى كه مقامى غير پاسخگو و غير قابل انتقاد بود به دست گيرد و حاصل آن رويدادى شد كه پيش آمد. اصولا هيچ انسان شايسته و با دانش و با كفايت هيچ وقت حاضر نخواهد بود آدمى بيكاره و تشريفاتى شود. كسى چنين سمت‏هايى را مى‏پذيرد كه خود مى‏داند بى كفايت است و لذا به نام و مقام تشريفاتى دلخوش مى‏كند.

به هر حال آن افراد و گروه‏ها و...از ايرانيان برون‏مرز كه علاقه در يارى رساندن به مردم ايران براى رسيدن به آزادى و حاكميّت بر سرنوشت را دارند و مى‏خواهند در تلاش مردم سهيم و شريك باشند بايد ارزيابى كاملى از نتايج روش‏هاى ساليان گذشته بنمايند تا بر اساس آن بتوانند راهكارهايى را پيش گيرند كه لااقل احتمال موفقيت در آن وجود داشته باشد. آن دسته و گروه‏هايى كه منظور و هدفشان رسيدن به قدرت يا بازگشت به قدرت است و يا منافع خويش را دنبال مى‏كنند طبيعتا دنبال سرنگونى يكباره نظام هستند. چون در اصلاح تدريجى امكانى براى رسيدن به مقاصد خود نمى‏بينند. چيزى كه ضرورت دارد كه دو گروه رعايت كنند پرهيز از اهانت و اتهام وارد كردن به يكديگر است، زيرا اين گونه روش‏ها تا حال جز اين كه سبب شده است حيثيت كلّ ايرانيان برون‏مرز مخدوش شود حاصل ديگرى به بار نياورده است. نقد ديدگاه‏ها با اتهام و ناسزاگويى بسيار متفاوت است.

همان گونه كه در فوق اشاره شد اخيرا دعوت به توسل به شيوه نافرمانى مدنى گسترش يافته است. از اين روى نگاهى كوتاه و سريع به بعضى از مايه‏هاى فكرى بنيان گذار اين نظريه نموده و سپس چگونگى شرايط ايران در رابطه با به كارگيرى اين شيوه را براى دستيابى به آزادى و مردمسالارى مطرح مى‏نماييم. هنرى ديويد تورو نويسنده و متفكّر قرن نوزدهم آمريكا كه عمر كوتاهى كرد (1862-1817ميلادى) رساله معروف خود را كه به صورت خطابه بود، در سال 1849در ماهنامه «دفتر زيبا شناسى» زير عنوان «مقاومت در برابر حكومت كشورى» منتشر كرد. اين عنوان بعدها به «درباره وظيفه نافرمانى مدنى» و سپس به «نافرمانى مدنى» تغيير يافت. او تحصيلكرده دانشگاه هاروارد بود. عاشق طبيعت و اوقات بسيارى را به مطالعه طبيعت و تفكّر درباره انسان مى‏گذراند. دو سال با ساختن اطاقكى چوبى در جنگل‏هاى والدن پوند در نيوانگلند و كشت مواد غذايى مورد نيازش به دور از شهر و معاشرت با مردم در آغوش طبيعت زندگى كرد. كتاب عظيم و معروف او «والدن» حاصل اين تأملات است. در زمان حيات او جنگ‏هاى آمريكا با مكزيك به وقوع پيوست و قانون استرداد برده‏هاى فرارى ايالات جنوب به شمال به موقع اجرا گذاشته شد كه مردم شمال را مكلّف مى‏كرد برده‏هاى پناهنده از جنوب را به ايالات جنوب مسترد دارند. تورو كه به آزادى انسان‏ها سخت پاى‏بند بود و مخالف سرسخت بردگى، جنگ مكزيك را نه يك جنگ حاصل از اختلاف سياسى بلكه جنگى در راه گسترش برده‏دارى مى‏ديد، از اين عمليات و قوانين به شدّت رنج مى‏برد و براى مبارزه با دولتى كه چنين راه‏هايى را در پيش گرفته بود نظريه نافرمانى مَدَنى را عرضه كرد.
 
در اين جا بايد به تفاوت نافرمانى مدنى با انقلاب توّجه كرد. هدف انقلاب واژگونى كلّ قدرت سياسى يعنى نظام حكومتى است، در حالى كه «نافرمانى مَدَنى» نوعا براى اعمال فشار در اصلاح يك يا چند قانون و يا روش در سياست است. همين تفاوت را با اندكى اختلاف بين جنبش و انقلاب مى‏توان ديد. انقلاب واژگونى كلّ نظام سياسى را دنبال مى‏كند امّا جنبش مطالبه و فشار براى وادار كردن دولت به تغيير و اصلاح بعضى قوانين و روش‏ها و سياست‏هاست امّا از راه‏هاى قانونى نه شكستن قوانين. علاوه بر اين جنبش‏ها بعضى مواقع براى ايجاد يا تغيير مسايلى اجتماعى به وجود مى‏آيند و كارى با سياست و حكومت ندارد نظير مثلا جنبش فمينيستى و نظاير آن.

تورو با اين كه معتقد است بهترين دولت آن است كه هيچ حكومت نكند. امّا مى‏گويد چون انسان‏ها از نظر اخلاق هنوز به آن پايگاه نرسيده‏اند كه نيازى به حكومت نباشد لذا حكومت و اطاعت از آن را لازم و اجتناب ناپذير مى‏داند. او مى‏گويد مايل نيست سرسرى آماده قبول پيروى هر نوع قانونى باشد. زيرا معتقد است: اوّل بايد انسان بود بعد تبعه يك دولت. بر اين اساس مى‏گويد اگر حكومت از تو بخواهد عامل ظلم به ديگرى شوى مى‏گويم قانون را بشكن. چرا كه انسان بودن مقدم بر تبعه بودن است. او به علّت وجود بردگى در آمريكا و قوانين نظير استرداد، اين قوانين را مطرح مى‏كند. اين نافرمانى عبارت است از عدم اجراى آن قوانين ظالمانه (و نه همه قوانين) و نپرداختن ماليات به حكومت است تا ناچار شود آن قوانين را تغيير دهد. مى‏گويد وقتى حكومت ستمگر است جاى مردم شرافتمند زندان است. او معتقد است مردم آمريكا بايد براى لغو بردگى همه تلاش خود را به كار برند تا بردگى لغو گردد ولو چنين عملى به از بين رفتن موجوديت ما به عنوان يك ملّت تمام شود. اين شدت ايمان تورو به آزادى انسان را نشان مى‏دهد.

همه حرف‏هاى هنرى ديويد تورو بر اين پايه است كه انسان فردى مستقل و آزاد است و حكومت هيچ حقى بر او يا دارايى او به غير از آن مقدار اختيار و حقى كه خود افراد به دولت مى‏دهند، ندارد. تورو در سال‏هايى كه خود از پرداخت ماليات خوددارى مى‏كرد ماليات مربوط به مدارس و خدمات شهرى و نظاير آن را مى‏پرداخت. فردى طاغى نشده بود و به گفته خودش هميشه سعى داشت دلايلى پيدا كند كه بتواند همه قوانين را اجرا كند. تورو تكامل حكومت از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه و از سلطنت مشروطه به رژيم (جمهورى) و دموكراسى را پيشرفت و ترقى به سوى احترام واقعى فرد مى‏دانست.

با اين اشاره مختصرى كه به نظريات تورو و نافرمانى مدنى شد مى‏توان دريافت كه نافرمانى مدنى نمى‏تواند به قصد واژگونى نظام سياسى باشد. چنين خواستى انقلاب مى‏طلبد و ظاهرا همه مخالفين اصلاحات و حتى آن‏ها كه واژگونى نظام را خواستارند جرأت دعوت آشكار به انقلاب را ندارند زيرا مى‏دانند مردم خواهان آن نيستند. چون مى‏دانند كه مبارزه قدرت بعد از انقلاب چه زيان‏ها و صدماتى به مردم وارد مى‏كند. با اين حال براى سرنگون كردن نظام، نافرمانى مدنى كور و بدون خواست‏هاى مشخص اصلاحى و يا رفراندم درباره نظام را خواستارند. دعوت كنندگان به نافرمانى مدنى اگر حسن نيت دارند و اصلاح حكومت را مى‏خواهند بايد نافرمانى را براى يكى دو سه مورد محدود امّا اساسى مطرح كنند كه بدون فروريزى حكومت راه را براى حاكميت مردم بر سرنوشت خودشان باز نمايد. بايد متوّجه بود كه حتى دولتى به قدرت آمريكا براى بعد از فروپاشى حكومت صدام حسين دو سه سال است در جستجوى راه حلّ و تعيين يك حكومت جانشين است. زيرا از عواقب فروپاشى حكومت با خبر است. بنابراين به راحتى مى‏توان تشخيص داد كه دعوت كنندگان به راه‏هاى فرو پاشاندن حكومت يا واقعا از مسايل مربوط به جامعه و حكومت ناآگاه هستند و يا كوچك‏ترين حسن نيّتى درباره مردم ندارند. حتى شعار رفراندم نيز كه بسيار به ميان مى‏آيد اگر براى موارد معينى نباشد باز اقدام كورى است كه مى‏تواند بسيار زيانبار شود. زيرا اگر اين حكومت براى كلّ رژيم رفراندم كند به مجرد ملاحظه شكست همه مسؤولين از ترس دشمنان خود فرار مى‏كنند و 22 بهمن 57 ديگرى پيش مى‏آيد. ايرانيان برون‏مرز كه ميل دارند واقعا كارى به نفع مردم ايران انجام دهند بايد توّجه كنند اصلاح طلبان در حالى كه حدود 75درصد مردم را در حمايت خود داشتند و قوه مجريه و پارلمان نيز در اختيارشان بود تا حال نتوانسته‏اند چند قانون اصلاحى را به تصويب و انجام برسانند. در چنين وضعى در خارج نشستن و تغيير نظام را خواستن با اظهار اين كه ما دعوت به كشتار و انقلاب نمى‏كنيم، آيا دور از واقعيّت‏ها و امكان پذير بودن نيست؟ آيا مى‏توان از اين دولتمردان خواست كه خود براى تغيير نظام رفراندم كنند و با وجود دشمنان بسيارى كه دارند مملكت را رها نكنند و تسليم كين خواهى دشمنان شوند؟

اگر اين استدلال‏ها درست باشد بايد بررسى همه جانبه‏اى از نتايج روش‏هاى گذشته به عمل آيد تا راه‏هايى كه بتواند عملا كمك به مردم ايران بنمايد تا به اهداف و خواسته‏هايشان برسند پيدا كرد. والاّ مثل گذشته به تناسب رويدادها و حركت‏هاى داخل فقط با صدور اعلاميه و بيان نظر و احيانا پيشنهاد و دستورالعمل‏هايى كه بايد مردم ايران پيروى كنند و در بسيارى موارد بيان خواست‏ها و هدف‏هاى شخصى افراد يا گروه‏هاى ايرانيان برون‏مرز است و نه اهداف مردم ايران و بدين ترتيب كمكى به انجام اصلاحات نمى توان كرد. اين‏نوع كارها خود را نشان دادن است كه اگر تحوّلى در ايران انجام گرفت بتوان ادّعا كرد كه ما سبب ساز آن بوده‏ايم و دل خوش از اين ادّعا باشيم.
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de