| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
استقلال يك ملت چه
معنا و مفهومي دارد
حسين زاهدي
شنبه ٦ مهر ١٣٨١ اصولا" استقلال خواهي از تمايل شديد به در دست داشتن كردار و رفتار و سرنوشت خويش است كه در سرشت انسان نهفته مي باشد. نشانه هاي اين خواست را مي توان حتي از همان اوان كودكي يعني از سنين حدود يك سالگي در كودكان مشاهده كرد. اين نياز يا تمايل سرشتي از طرفي ، و ناتواني كودك و ترس از تنهايي و بي ياور بودن و نياز به احساس اطمينان از حامي و پناهگاه داشتن از طرف ديگر، جرياني است كه از همان آغاز كودكي در بشر وجود دارد. نقش پدر و مادر و به طور كلي سرپرست هاي كودكان ، در برقراري تعادل بين استقلال طلبي رو به رشد كودك به گونه اي كه اجازه ي بروز و نمو يابد، و در عين حال احساس اطمينان به تنها نبودن و داشتن ياور و پناه را در او تامين كند، بسيار با اهميت و سرنوشت ساز است، به ويژه در همان دوران حدود ده ساله ي اول كه شخصيت كودك شكل خود را مي گيرد. عدم برقراري تعادل مناسب بين اين دو نيروي جاري در كودك ، چه در جهت جلوگيري و سركوب كردن رفتارهاي استقلال طلبانه، ولو به تصور يا منظور تربيت و باز داشتن او از خودسر شدن و يادگيري انضباط و نظاير آن ، و چه در شكل آزاد گذاردن و رها كردن كودك به خود، به تصور كمك به اعتماد به نفس و اطمينان به خود يافتن و يا احيانا" از روي غفلت و بي توجهي نسبت به رفتارهاي او، باعث آشفتگي و هرج و مرج ذهني و احساس بي پناهي و تنها ماندن مي گردد و آسيب ديدگي هاي رواني اي پديد مي آورد كه به تناسب ساير رويدادها و محيطي كه كودك در آن بزرگ مي شود سبب مشكلات عاطفي و خلقي جدي و عامل ناكامي و نارضايي هاي مختلفي در روند زندگي مي گردد. استقلال خواهي جوامع و ملت ها بخشي در رابطه با اين واقعيت است كه جامعه متشكل از انسان هاي بالغ و فعالي است كه داراي منافع و سرمايه هاي مادي و انساني حاصل از كار و كوشش خود اند كه در پيوند و وابستگي و تعامل با سايرين است و نيازمند حراست مي باشد. بايد به طرق مناسب ، امنيت اطمينان بخشي براي اين نيازها فراهم شود (دولت ها در اين راه به وجود آمده اند) بخشي نيز در رابطه با همان تمايل شديد انسان به حاكم بودن بر سرنوشت خويش است كه در اين جا به علت اشتراك منافع و اشتراكات ديگري كه جنبه هاي فرهنگي، عاطفي، ارزشي موجود بين جمع و ساير وابستگي هاي يك اجتماع است در شكل استقلال خواهي جمعي كه همان استقلال ملت و كشور است تجلي مي يابد. متاسفانه در طول تاريخ ، قدرت گرايان و حاكمان از اين تمايل شديد و در حقيقت نياز سرشتي انسان ها كه نيرويي بسيار قوي است سو استفاده ي بسيار كرده اند و به عنوان حفظ استقلال كشور و ملت، بر مردم حكومت رانده و با تراشيدن بهانه هاي مختلف در رابطه با مقولهي "استقلال"، سلطه خود را بر مردم تداوم بخشيده اند و مردم را ناگزير به اطاعت و تسليم در برابر سلب حقوق و خواست هايشان نموده و مي نمايند. شايد در دنياي قديم كه ساختار اجتماعي اقتصادي بسيار متفاوتي با جهان امروز داشت و اقوام كوچنده ي بسياري وجود داشتند كه مرتب سرزمين هاي آباد را مورد هجوم و قتل و غارت قرار مي دادند آن نوع حكومت هاي خودكامه ، كه در شر بودنشان ترديدي نيست ، براي امان بودن از شري بزرگتر قابل توجيه بودند. به احتمال قوي يكي از عللي كه اصل "تغلب " يعني قبضه قدرت حكومتي به وسيله ي اعمال زور و خشونت ، و نه با راي و رضايت مردم ، توسط فقها پذيرفته شده و مردم را ملزم به اطاعت از حتي چنين حكومت هايي نمودند همين نجات از شر عظيم تر بوده است. قاضي ابن جماعه در احكام السلطانيه خود، مي گويد اگر شخص فاسد دزدي به ضرب شمشير حكومت را به چنگ آورد اطاعت از حكومت لازم است. پذيرفتن اين اصل كه براي نجات از هرج و مرج بي حكومتي و دفاع از تهاجمات اقوام بود موجب زيان هاي بسياري در تاريخ ايران بعد از اسلام به ويژه از قرن پنجم به بعد بوده است (١). اما امروز در عصر فراصنعتي ساختار اجتماعي /اقتصادي و روابط و مناسبات مردم جهان به كلي با گذشته متفاوت گشته است و هيچ يك از شرايط گذشته ديگر وجود ندارد. مناسبات دولت و ملت ها دگرگون شده و از دويست سال قبل به اين طرف مرتب به نفع قدرت مردم و حاكميت شان بر سرنوشت خويش تغيير يافته است. مشروعيت حكومت كه اطاعت از آن را لازم مي كند در گرو رضايت و آرا مردم است و "اصل تغلب " ديگر هيچ كجا قابل پذيرش و تاييد نيست گر چه هنوز حكومت هايي وجود دارند كه خود را به وسيله ي قدرت نظامي بر مردم تحميل كرده اند. اما تلاش و جنبش براي دستيابي به حكومت هاي مردم سالار در تمام كشورهايي كه اسير حكومت هاي خودكامه هستند آشكارا ديده مي شود و حكومت هاي استبدادي آخرين سال هاي عمر خود را مي گذرانند. علت اساسي اين مساله تغييراتي است كه در جهان و مناسبات جهاني و توليد و مبادلات بازرگاني حاصل شده و همه معلول و حاصل پيشرفت شگرف علم و تكنولوژي است كه نحوه ي ارتباطات امروزه يكي از دست آوردهاي آن مي باشد. به علت همين تحولات است كه جهاني كه تا چندي پيش نماد وسعت بي اندازه عظيم و غير قابل تصور در ذهن انسان ها بود امروزه در اثر پيشرفت دانش و تكنولوژي چنان به هم مربوط و پيوسته گرديده كه نام "دهكده ي جهاني " يافته است كه كوچكي و واحد بودن را در ذهن تداعي مي كند. چنين جهان بهم فشرده اي نابساماني و ناهمآهنگي در گوشه اي از آن را بر نمي تابد زيرا در روند طبيعي جريان امور بين خانواده هاي اين دهكده اخلال ايجاد مي كند و لذا به فكر چاره ي آن مي افتند. حادثه ي تروريستي ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ ميلادي در آمريكا و عظمت اين فاجعه سبب گرديده است مسايل و مشكلات جديدي در جهان پيش آيد كه حل آن ها چندان آسان به نظر نمي رسد. در همان هفته هاي اول بعد از حادثه اكثر ممالك جهان و به ويژه تمام ممالك صنعتي و پيشرفته جهان در مبارزه شديد و جدي عليه تروريسم اتفاق نظر نشان داده و مصمم به همكاري شدند. حمله به افغانستان براي برانداختن تشكيلات بن لادن و حكومت طالبان افغانستان ، اولين اقدام عملي در اين راه بود. گر چه صحبت غير قانوني بودن حمله به يك كشور كه تجاوز به استقلال آن كشور است مطرح شد و بعضي مخالفت ها نيز با آن به عمل آمد، اما چون عمليات تروريستي گروه القاعده وابسته به بن لادن تا حد قابل توجهي آشكار بود و حمايت طالبان از او و خودداري از تحويل او به آمريكا كه قرباني اصلي اين فاجعه بود خود سركشي عليه قوانين جهاني بود، مخالفت جدي صورت نگرفت به ويژه كه سازمان ملل نيز در اين مورد همراهي كرد. اما اعلام سياست آمريكا درباره ي ايران و عراق و قرار دادن حكومت هاي اين دو كشور در زمره حكومت هاي شرير و اعلام تصميم يك جانبه ي آمريكا در ايجاد تغيير در حكومت عراق و برداشتن صدام حسين از مسند قدرت ولو با دخالت نظامي و همين نوع تهديد ولي با لحني ملايم تر و محدودتر نسبت به بخشي از نظام حكومتي ايران ، با مخالفت هاي جدي رو به رو شد. اكنون موضع گيري يك جانبه و قاطع از طرف آمريكا سبب ايجاد اختلاف بين آمريكا و كشورهاي اروپايي گرديده است. اروپاييان مدعي هستند كه نبايد استقلال هيچ كشور به علت هر اختلافي مورد تجاوز قرار گيرد و شكسته شود مگر اين كه ثابت شود اقدامات جنايتكارانه اي بر عليه ديگران به عمل آورده است و از روش خود نيز دست بردار نيست (*). اما آمريكا به استناد تجاوزات مكرر صدام از قوانين بين المللي ، قراردادها و تعهداتي كه قبول و امضا نموده است و به ويژه با تكيه به تلاش هاي صدام براي دستيابي به اسلحه هاي كشتار جمعي و ارتباط با باندهاي تروريستي ، كه اين دو مورد اخير را شامل ايران نيز مي كند، بر لزوم خلع صدام از مسند قدرت ولو با حمله ي نظامي و ايجاد تغيير در نظام حكومتي عراق و ايران به ترتيبي ، پافشاري دارد به گونه اي كه مصمم است اگر كشورهاي ديگر و سازمان ملل هم موافقت نكنند خود به تنهايي يا با انگلستان كه همراهي بسيار و بلكه دنباله روي كامل از سياست هاي آمريكا مي كند نقشه خود را به انجام برساند. اكنون تحليل گران و دست اندر كاران مسايل سياسي جهان نگران نحوه ي تحولاتي هستند كه به نظر مي رسد لامحاله در اين بخش از جهان روي خواهد داد. موضع گيري صدام حسين در عراق و صاحبان قدرت در ايران ، هر دو برخوردي خصمانه توام با رجزخواني هاي حماسي و تهديدهايي است مبني بر اين كه از حمله ي آمريكا باكي نيست و قادرند ضرباتي سنگين و كشنده به آمريكا وارد نمايند. جالب توجه اينست كه نه صدام حسين و نه صاحبان قدرت در ايران كوچك ترين توجهي در اين مورد به افكار عمومي مردم كشور خود و خواست و نظر آن ها ندارند و نه هيچ كدام اجازه مي دهند صاحبان فكر و انديشه و آن ها كه شناخت هاي وسيع تري از جنبه هاي مختلف جهان امروز دارند مسايل را از ابعاد مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار دهند تا مصادر امور و صاحبان اختيار براي تصميم گيري شناخت بهتري يافته و بتوانند تصميم هاي صحيح تري بگيرند. عراق از اين جهت در وضع بسيار بسيار نامناسب تري قرار دارد زيرا اراده و اميال صدام مافوق همه چيز و همه كس مي باشد و هيچ كس حتي جرات كوچك ترين ايرادي به نظريات و تصميمات او را ندارد. براي بررسي و بهتر روشن كردن معنا و مفهوم استقلال ملت ها لازم است از جهت نمونه بدوا" نگاهي به حدود ٢٥ سال حكومت صدام بر ملت عراق و اعمال و روش هاي او بنماييم و سپس به مبحث معنا و مفهوم استقلال باز گرديم. صدام در سال ١٩٧٥ با توجه به موقعيت احترام آميز و دوستانه اي كه ايران در ميان كشورهاي اسلامي منطقه يافته بود تصميم به رفع اختلافات خود با ايران ، كه در سال هاي قبل از آن چند بار به تنش هاي شديد و اخراج ايرانيان مقيم عراق و تهديدات ديگر رسيده بود، گرفت و براي يافتن مناسبات نزديك و دوستانه با ايران با امضا قرارداد ١٩٧٥ الجزاير به خواست هاي ايران گردن نهاد و در نتيجه براي اولين بار حاكميت ايران نيز بر شطالعرب تامين گرديد. در سپتامبر ١٩٨٠ به علت تحولات انقلابي ايران و شرايط خاصي كه در عراق به وجود آمد صدام حسين ايران را مورد حمله ي نظامي قرار داد (**). ايران در آن زمان به علت موضعي كه براي صدور انقلاب گرفته بود ديگر دوستي در ميان كشورهاي اسلامي منطقه كه همه عرب بودند نداشت. در آگست ١٩٩٠ در حالي كه در منطقه روابط آمريكا و اسرائيل سخت بحراني شده بود زيرا پرزيدنت بوش (پدر) و وزير امور خارجه اش جيمز بيكر، اسرائيل را براي قبول صلح و تخليه سرزمين هاي اشغالي زير فشار قرار داده بودند ولي اسحق شمير، نخست وزير وقت دولت اسرائيل ، حاضر به پذيرش صلح و تخليه سرزمين هاي اشغالي در جنگ ١٩٦٧ نشد، بيكر اعلام كرد آمريكا ديگر كاري با اسرائيل ندارد و اگر آن ها كاري دارند به تلفن وزارت امور خارجه زنگ بزنند و گفت آمريكا خود يك جانبه با عرفات براي شرايط صلح به گفتگو و توافق خواهد پرداخت و به سازمان ملل خواهد برد. اين شرايط سبب شد يك ماهي گفتگوي بين اسرائيل و آمريكا نباشد و روابط طرفين به اصطلاح به حال نيمه قهر در آمد. صدام در چنين شرايطي در منطقه ، در حالي كه كمتر از سه سال از خاتمه ي جنگ هشت ساله او با ايران مي گذشت كويت ، همسايه ديگر خود، را مورد تجاوز قرار داد و تمام آن را تصرف و ضميمه خاك عراق اعلام كرد. تلاش هاي سازمان ملل و قطعنامه هاي شوراي امنيت و تهديدات آمريكا، انگليس و دول ديگر كوچك ترين اثري نكرد و صدام همه پيشنهادها را رد نمود و به رجزخواني كه در صورت مواجه با حمله ي اقيانوسي از خون سربازان آمريكايي به راه خواهد انداخت و گزافه گويي ها نظير اين ها پرداخت و حتي با مشاهده ي انتقال نيرو و سلاح هاي جنگي به عربستان و تشكيل اتحاديه از كشورهاي اروپا و دول عربي مصر و سوريه باز هم دست از رجزخواني ها برنداشت و تهديد كرد كه اسرائيل را با موشك مورد حمله قرار خواهد داد. ياسر عرفات باز يكي از "درخشش هاي فكري" خود را نشان داد! با اين كه بوش او را حمايت مي كرد، اعلام طرفداري از صدام عليه تصميم شوراي امنيت و دولت هاي آمريكا، انگليس و فرانسه و عربستان و مصر كه آماده ورود جنگ عليه صدام بودند، نمود! شرايط خاورميانه به كلي عوض شد. بوش (پدر) ناچار شد گفتگوي مستقيم با سران اسرائيل را دوباره شروع كند و تلفني از اسحق شمير خواست كه در صورت حملات موشكي صدام ، اسرائيل به حمله ي متقابل نپردازند و آمريكا خود اقدام خواهد كرد. بالاخره در ژانويه ١٩٩١ نيروهاي آمريكا با پشتيباني كشورهاي ديگر حمله را با بمباران هاي هوايي به مدت چندين روز آغاز كردند. باز هم صدام حاضر به تغيير نظر خود نشد. نيروهاي زميني آمريكا و متفقين آن ، حمله به كويت و عراق را نيز آغاز كردند و از همان ساعات اوليه به سهولت بسيار، خفت بارترين شكست ها را بر عراق تحميل كردند. صدام بدون اين كه بتواند حتي صد نفر تلفات به آمريكا وارد كند ناچار شد در همان روزهاي اوليه ، پس از دادن تلفات و اسراي زياد، تسليم بدون قيد و شرط را بپذيرد. آمريكا به علت ترس از تسلط شيعيان عراق كه آن ها را همكاران جمهوري اسلامي ايران مي دانستند از تصرف بغداد و خلع صدام چشم پوشيد. اما محدوديت هاي بسيار زيادي بر حكومت عراق تحميل كردند. اندكي بعد از چنين شكست و تلفات و زيان ها، صدام بدون توجه به وضع بد مردم آسيب ديده عراق باز به دنبال دستيابي به اسلحه هاي اتمي و شيميايي براي تجاوز ديگر و جنگي ديگر رفت در حالي كه به علت محدوديت صدور نفت درآمد ارزي عراق بسيار ناچيز و مردم در شرايط سختي زندگي مي كردند. داستان بازرسي هاي نمايندگان سازمان ملل براي خنثي كردن تلاش هاي اتمي صدام و ممانعت صدام از ورود آن ها و بمباران هاي مجازاتي آمريكا و اجازه دادن و تكرار همين جريان كه تا همين اواخر ادامه داشت ، همه مي دانند. بعد از حادثه ١١ سپتامبر باز هم صدام حاضر نشد در روش هاي خويش تغييري ايجاد كند تا اكنون كه عراق در آستانه ي يك مصيبت ديگر قرار گرفته است. نتيجه ي كارهاي صدام هشت سال جنگ ايران يك ميليون نفر كشته از دو طرف تعداد بسيار بيشتري معلول و ويراني شهرهاي بسيار، تلف شدن حدود ٤٠٠ ميليارد دلار از ايران ، عراق ، عربستان و كويت (پشتيبانان عراق) در راه تسليحات ، هشت سال صرف تمام نيروها در راه جنگ و باز ماندن از برنامه هاي عمراني براي مملكت (همه اين نيروها مادي و انساني از دو كشور اسلامي است كه ادعاي دشمني با اسرائيل را دارند) و كشيده شدن پاي نيروي نظامي آمريكا كه بدون قيد و شرط طرفدار اسرائيل است به منطقه و... بوده است. آيا حاصل كار و راه روش صدام كوچك ترين سود يا كمكي براي ملت عراق و استقلال آن ها در بر داشت و آيا كوچك ترين آسيب و زياني به اسرائيل وارد كرد يا درست بر عكس استقلال عراق را متزلزل و ملت عراق را زيان ديده و مصيبت زده نمود و براي اسرائيل شرايط، موقعيت و منافع بسيار بيشتري تامين نمود؟ آيا اسارت ملتي در چنگال حكومت هاي خودكامه اي چون حكومت صدام تفاوتي با حكومت يك فاتح بيگانه دارد؟ اگر به جاي صدام يك ايراني يا آمريكايي يا روسي بود آيا ظالمانه تر مي توانست حكومت كند؟ آيا به راستي استقلال يك ملت چه معنا و مفهومي دارد؟ دفاع يك حكومت از تماميت ارضي كشور و مقابله با متجاوزين و مهاجمين به تنهايي مي تواند به معناي استقلال داشتن آن ملت و جامعه تلقي شود؟ اگر چنين باشد ايران در زمان حكومت سلوكوس و جانشينان او كه بعد از اسكندر مقدوني بر ايران حكومت مي كردند داراي استقلال بوده است زيرا آن ها هر تجاوزي به قلمرو خود را با تمام قدرت حتي به قيمت خون سربازان يوناني خود دفع مي كردند و تابع كشور ديگري هم نبودند. همچنين است زمان بني اميه و عباسيان يا فرمانروايي تيمور و نظاير اين ها. آيا واقعيت اين نيست كه استقلال حقيقي يك ملت شرايطي است كه آن ملت بر سرنوشت خود حاكم باشد نه حكومت بر مردم حاكم و سلطه مطلق داشته باشد. هر جامعه و ملتي زماني استقلال دارد كه خود راسا" يا توسط نمايندگان خود قوانين لازم براي مناسبات بين مردم خود و شكل اداره جامعه و مديران اداره كننده ي جامعه را تعيين كند و هر وقت بنا به مقتضاي نيازها هر گونه تغييري در قوانين يا شكل اداره جامعه و يا مديران لازم ديد بدون اين كه نيازمند به اعمال خشونت و قهر گردد فقط با آرا خود بتواند آن را انجام دهد. در اين كه آمريكا يا هر كشور ديگري حق ندارد بنا به تشخيص يا ميل يا منافع خود، استقلال مملكتي را مورد تجاوز قرار داده به آن حمله ي نظامي نمايد يا در صدد تغيير حكومت آن بر آيد جاي هيچ شك و ترديدي نيست و چنين عملي جرم و خلاف قوانين بين المللي بوده و تجاوز شناخته خواهد شد و سابقه و سنت خطرناكي در جهان مي گردد كه فجايع بدتري به وجود خواهد آورد. اما آيا مي توان به استناد چنين دليل درست و غير قابل ايرادي به حكامي نظير ملا عمر و طالبان و يا صدام حسين و نظاير اين ها اجازه داد و آن ها را آزاد گذارد كه تا هر وقت بخواهند حكومت كنند و مردم را اسير خود نگه دارند و اميال و سليقه هاي بيمارگونه خود را بر مردم بي دفاع تحميل كنند و به تجاوز و اعمال خشونت حتي با مردم خويش بپردازند و مردم از ترس جان قادر نباشند هيچ عكس العملي بنمايند؟ مردم عراق به هيچ روي راضي نبودند كه مواجه با بمباران ها و حملات نظامي آمريكا و متفقين آن شوند. نشانه هاي چنين بيزاري ، از تسليم دسته هاي عظيم سربازان وحشت زده و مايوس كه به پاي مهاجمين افتاده و پناه مي جستند و همچنين از قيام هاي مردم كه به تصور ضعيف شدن صدام در صدد سرنگوني او بر آمدند به وضوح قابل مشاهده بود. به يقين مي توان گفت كه مردم عراق به هيچ وجه راضي نيستند دوباره گرفتار بمباران هاي غير قابل مهار جنگنده هاي هوايي آمريكا و هجوم سربازان آن ها شوند و دوباره خفت شكستي ديگر را ناچار به تحمل شوند. اما صدام حسين با اين كه مي داند كه مي تواند با استعفاي داوطلبانه خود و ترتيب انتخاباتي مردمي براي حكومت جايگزين ، ملت عراق را از اين ورطه نجات دهد و مي داند وظيفه ي اخلاقي ، ملي ، انساني...اوست كه چنين عملي را انجام دهد. اما او باز هم به استبداد خويش ادامه مي دهد و مي خواهد تا آخرين دقيقه ممكن حكومت و حاكميت خود را بر ملت اسير عراق حفظ كند. در چنين وضعي آيا مي توان گفت ملت عراق استقلال دارد؟ صحبت امثال صدام حسين از استقلال و حفظ آن فقط بهانه اي براي تداوم بخشيدن به حكومت خويش است. متاسفانه بسياري از كشورهاي جهان سوم گرفتار چنين حكومت هايي مي باشند و مردم آن ها با شدت و ضعف كمتر يا بيشتري اسير حكومت هايي هستند كه حاكميت خود را بر مردم به زور اسلحه و دستگاه هاي مخوف سركوب تداوم مي بخشند. آيا اكنون كه جهان مصمم به مبارزه با تروريسم شده است نبايد در درجه ي اول به فكر نجات ملت هايي باشد كه اسير سازمان هاي ترور و سركوب حكومت هاي خويش هستند تا در پرتو اين تفكر تازه ، دستگاه هاي ترور و مكتب تروريسم از آن كشورها برچيده شود؟ به نظر مي رسد براي حل اين مشكل كه اكثر كشورهاي جهان سوم يعني حدود سه چهارم جمعيت دنيا گرفتار آن هستند بايد در قدم اول سازمان ملل با توجه به نكات زير تعريف جديدي از استقلال ملت ها و كشور مستقل بدهد. ١- سازمان ملل متحد همان گونه كه از نامش پيداست محل گردهمآيي ملل مختلف جهان است تا از راه هاي مسالمت آميز به حل و فصل مشكلات جهاني و بين ملت ها بپردازند. دولت ها به نمايندگي از طرف ملت هاي خود در اين سازمان حضور دارند، زيرا اين تشكيلات سازمان ملت هاست و نه سازمان دولت ها. ٢ - هر دولتي براي امكان فعاليت سياسي خود در سطح جهان ناچار است ملت اش عضو سازمان ملل باشد. ٣ - شرط پذيرفته شدن به عضويت سازمان ملل استقلال داشتن آن ملت و كشور است يعني هيچ دولت بيگانه در اراده ي آن كشور كنترل و حاكميت و نظارت نداشته باشد. ٤ - تعريفي كه فعلا" از استقلال يك ملت وجود دارد در حقيقت تعريف استقلال يك دولت است نه يك ملت. زيرا بسياري از دولت هاي جهان سوم در عين اين كه تابع و عامل هيچ دولت خارجي نيستند ولي حكومتشان بر ملت وابسته به قوه ي قهريه و زور اسلحه و سركوب است نه رضايت مردم و انتخاب آزاد. بنابراين چنين دولت هايي در سازمان ملل در حقيقت نماينده ي ملت خود نيستند و لذا با روح قانون و هدف اصلي سازمان ملل سازگاري نداشته و مشروعيت آن ها سخت مورد ترديد و سوآل است. ٥ - براي اصلاح چنين انحرافي از روح منشور سازمان ملل متحد و براي نجات ملت هاي اسير از چنگال حكومت هاي خودكامه و براي گُسترش دموكراسي در سطح جهان و متحقق شدن رعايت حقوق بشر و نتيجتا" نجات از تروريسم و تشكيلات تروريستي بزرگ كه جز با حمايت دولت ها نمي تواند به وجود آيد، سازمان ملل متحد بايد متناسب با جهان امروز تعريف جديدي از استقلال و جامعه ي مستقل بنمايد كه متضمن حاكميت مردم بر سرنوشت خويش باشد. اين امر در كشورهاي جهان سوم به اين زودي ها نمي تواند تحقق يابد مگر آن كه سازمان ملل قطعنامه اي بگذارند كه وقتي ملتي را مستقل مي داند و به عضويت مي پذيرد كه براي مديران مسوي ول اداره ي امور جامعه انتخابات دوره اي ، زير نظارت سازمان ملل ، انجام يابد كه به طور منظم و دوره اي انجام گيرد. چنين قانوني اولا" همه ي حكومت ها را ناچار به قبول انتخابات آزاد زير نظارت سازمان ملل مي كند، ثانيا" چون ديگر هيچ فرد يا گروه حكومتي نمي تواند با اعمال قدرت و خشونت حكومت خود را به گونه اي نامحدود بر ملت خود تحميل كند، ديگر دسته هاي مخوف آدم كشي و سركوب كه هسته ي اوليه ي سازمان هاي تروريستي هستند به وجود نمي آيد و دولت مي داند كه ادامه ي حكومت آن ها به راي مردم بستگي دارد. لذا به جاي تشكيل دستگاه هاي سركوب سعي مي كنند در خدمت مردم خويش در آيند تا آرا آن ها را به دست آورند. ثالثا" چون مردم آزاد مي شوند و دموكراسي گُسترش مي يابد جوامع جهان سوم امكان رشد و تعالي مي يابند و به سرعت وضع اقتصادي آن ها بهبود مي يابد و اين امر كمك به رفاه مردم جهان خواهد كرد و تجاوز به حقوق بشر بدون اعمال مجازات هاي سخت كه نوعا" آسيب آن به همان مردمي كه به حقوقشان تجاوز شده ، مي رسد، از بين خواهد رفت يا به تعداد قابل توجهي و در مدت كمتري از آن كاسته خواهد شد و صلح بيشتر و پايدارتري در جهان حاكم خواهد گرديد. امثال ملا عمرها، صدام حسين ها يا مجبورند تن به قبول مردم سالاري بدهند و يا عدم قبول آن ها اعتراف به حكومت روز و سركوب است كه سازمان ملل متحد مي تواند سريعا" حكم خلع آن ها را ولو با قوه ي قهريه صادر كند. حاصل اين نوع خلع حكومت ، آن است كه به استقلال يك ملت از طرف و به تشخيص يك ملت قوي تري تجاوز نشده بلكه ملت هاي جهان هستند كه ناهمآهنگي و استبداد و ستم را در يك گوشه از دهكده ي جهاني خويش پذيرا نيستند و نتيجه ي ديگر آن اين است كه كشوري مانند آمريكا از اين كه ولو به راستي براي نجات مردم عراق و پيشگيري از عمليات تروريستي باشد، ناچار نيست خود به تنهايي به جمله نظامي آن كشور دست بزند و جمعيت عظيمي از مردم كشورهاي جهان را از خود متنفر كند. پيشگيري از تنفر، پيشگيري از عمليات تروريستي و خرابكاري است و كمك به صلح جهاني و سخن آخر آن كه شانس اين كه اكثر قريب به اتفاق كشورهاي جهان با چنين طرحي موافقت كنند قطعي است زيرا مخالفين اگر از كشورهاي پيشرفته باشند رسوا مي شوند كه مي خواهند حكومت هاي جهان سوم به وسيله ي ديكتاتور فاسد و آلت دست خود آن ها اداره شود تا بتوانند آن ملت ها را غارت كنند و اگر از كشورهاي جهان سوم باشند مشروع نبودن حكومت خويش را در ميان مردم خود آشكار ساخته اند و جهان ناچارا" ملزم به كمك به چنين مردم اسيري مي شود. همان گونه كه الكسي دوتوكويل متفكر فرانسوي بعد از ديدار از آمريكا در حدود سال ١٨٣٠ گفت همه جهان و در شرايط آن زمان حداقل ملل صنعتي غرب ناچارند حكومت هاي دموكراسي را بپذيرند. امروزه مي توان گفت بخش اعظم ممالك جهان سوم نيز ديگر چاره اي جز پذيرش نظام هاي مردمسالار ندارند. آرزوي نويسنده آن است ايران كه سابقه ي فرهنگي ديرين و شايسته اي دارد پرچمدار مطرح كردن و پيگيري براي تصويب چنين طرحي در سازمان ملل باشد و اولين كشوري باشد كه خود به مردمسالاري از اين راه دست يابد. ---------------------------
١ - نگاه كنيد به "استبداد، توسعه نيافتگي و مسالهي شيوهي توليد آسيايي" از همين قلم، نگاه نو شماره ٢٦. * اين كه مخالفت اروپاييان تا
چه حد بر پايه ي اعتقاد واقعي شان به حفظ حرمت استقلال ديگر كشورهاست و تا چه حد
مربوط يا معلول تضاد و منافع و رقابتشان با آمريكاست خارج از اين نوشته است. اما به
نظر مي رسد كه بتوان گفت سابقه ي تجاوزات آن ها چه از حيث گستردگي و چه از لحاظ طول
زمان به مراتب بيشتر از آمريكاست و اگر از بعد از جنگ جهاني دوم و ظهور دو ابر قدرت
جديد و تغيير موازنه ي قدرت ، آرام نشسته اند مصداق ضرب المثل معروف است كه: بيرون
نرفتن بي بي از بي چادري است نه از نجابت. ** حمله ي عراق به ايران در
آغاز احتمالا" مورد خوشحالي آمريكا گرديد اگر نگوييم مشوق آن نيز بوده است زيرا
اميد داشت شرايط سخت جنگ و نيازهاي ايران سبب آزادي سريع گروگان هاي آمريكايي
گرفتار در ايران گردد. اما دولتي كه بيش از همه از اين جنگ خوشحال شد و آن را
موهبتي براي خود دانست دولت اسرائيل بود كه هم منافع مادي و هم بهره گيري سياسي و
امنيتي عظيم برايش فراهم شد. زيرا اولا" دو دولت قوي مسلمان منطقه كه هر دو اظهار
دشمني شديد با اسرائيل مي كردند به جان يكديگر افتادند و به تضعيف و تخريب نيروهاي
انساني و مادي و بنيان هاي اقتصادي و اجتماعي يكديگر پرداختند و هم دوستي و همكاري
نزديكي كه بين كشورهاي مسلمان منطقه در سال هاي آخر قبل از انقلاب به وجود آمده بود
و به درستي موجب نگراني اسرائيل گرديده بود و با انقلاب ايران متزلزل شد با اين جنگ
به كلي در هم ريخت و به دشمني تبديل گرديد.
|
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |