|
بازگشت به صفحه اول |
Thu 27.01.05 | 17:42
"سده" و رازوارگیهای آن
پيرايه يغمايی
پنجشنبه ٨ بهمن ١٣٨٣پيشکش به کرمانيان شورمند و وفا دار که هنوز آيين سده سوزی را فراموش نکرده اند ، و نيز به محمد جنيدی سيرجانی که شب سده چشم به جهان گشود . ..
آنان که ما را به نماز خوف وا میدارند ؛
هر گز نمیدانند ؛
که در درازنای اين شب قيرگون
در درون يکايک ما
آتشگاه سدهای برپاست ...
قلب من سدهای است فروزان
قلب تو نيز ،
و قلب او ...
اکنون بيا ؛
تا در برودت هراسناک اين شامگاه زمستانی ،
گهوارهی بامداد راستين را
ديگر باره ،
به جنبش آوريم
و لالايی آتشناک سده را
باز آنچنان واگويه کنيم ،
که خورشيد بيدار شود ،
بالا بلند
سرکش
و فروزان ....
در ميان عناصر چهارگانه ؛ آتش و آب و خاک و باد ؛ از دير باز آتش در ميان آريا ييان اعتبار ديگری داشته است. در اوستا آتش فرزند اهورامزدا و سپندار مذ =(زمين) ناميده میشود. از اين رو ايرانيان باستان آن را هميشه فروزان میداشتند و نشانه ی اهورايی اش میدانستند و شعله اش را نماد فروغ ازلی میشمردند و آتشکدههای هميشه روشن برای آنان به منزله ی محراب پيروان مزديسنا بود. آنان بر اين باور بودند که هستی با وجود آتش است که میتواند ادامه يابد. ايرانيان باستان عقيده داشتند که شادی از بخششهای اهورايی و اندوه از پديدههای اهريمنی است. آنان غم را نمیشناختند و حتا در سوگ کسی نيز به اندوه نمینشستند و شيون و زاری را گناهی بس برزگ میشمردند ، از اين رو میکوشيدند تا هميشه شاد باشند و در هر فرصتی جشنی سزاوار میآراستند و با گرد هم آيی به شادمانی و سرور میپرداختند. در ميان اين جشنها سه جشن زمستانی است که آتش در آنها نقشی اساسی دارد و آتش افروزی از مراسم بنيانی انهاست. اين سه جشن به ترتيب عبارتند از جشن يلدا ، جشن سده و جشن چهارشنبه سوری. در ميان اين سه جشن آتش افروزی جشن سده از ارزش ديگری برخوردار است چرا که ريشه ی اين جشن پيوندی تنگاتنگ با پيدايش آتش دارد. از ديدگاه اسطوره شناسی پيدايش آتش به هوشنگ شاه که يکی از شاهان پيشدادی است منسوب میشود. به روايت فردوسی روزی هوشنگ شاه به شکار میرود و بر سر راه خود ماری سياه رنگ و تيره تن میبيند. وی که نخستين بار است که اين موجود عجيب را رؤيت میکند ، میهراسد و برای کشتن او سنگی به سويش پرتاب مینمايد ، مار میگريزد ، اما سنگ به سنگی ديگر میخورد و از برخورد دو سنگ با يکديگر جرقه ای میجهد و آتش زاده میشود: يکی روز شاه جهان سوی کوه گذر کرد با چند کس هم گروه پديد آمد از دور چيزی دراز سيه رنگ و تيره تن و تيز تاز دو چشم از بر ِ سر چو دو چشمه خون ز دود دهانش جهان تيره گون نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ گرفتش يکی سنگ و شد تيز چنگ به زور کيانی رهانيد دست جهانسوز مار از جهانجو ی جست بر آمد به سنگ گران ، سنگ خرد همان و همين سنگ بشکست گُرد فروغی پديد آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ نشد مار کشته ، وليکن ز راز ازين طبع سنگ آتش آمد فراز هوشنگ به شکرانه ی پيدايش آتش ، به نيايش اهورا مزدا مینشيند و از آن پس آن را جاويدان و فروزان میدارد و فروغ اهورايی اش مینامد و مردم را به پرستش آن فرا میخواند و به جشن و شادمانی میپردازد و نام آن جشن را سده میگذارد. جهاندار پيش جهان آفرين نيايش همی کرد و خواند آفرين که او را فروغی چنين هديه داد همين آتش آنگاه قبله نهاد بگفتا فروغی است اين ايزدی پرستيد بايد اگر بخردی شب آمد ، برافروخت آتش چو کوه همان شاه در گرد او با گروه يکی جشن کرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد ز هوشنگ ماند اين سده يادگار بسی باد چون او دگر شهريار! در اين اسطوره ، دو عامل متضاد روبروی هم قرار میگيرند ؛ اهريمن ، مار (١) را که مظهر و هم ريشه ی مرگ و نماد تاريکی و آشفتگی است ، پديد میآورد و اهورا مزدا در برابر آن آتش را که نماد روشنايی و گرمای هستی است میآفريند. اما ابوريحان بيرونی درباره ی پيدايش سده باور ديگری دارد. وی اصلا ً واژه ی سده را برگرفته از عدد سد =(صد ،١٠٠) میداند و میگويد: "... سده گويند يعنی صد و آن يادگار اردشير، پسر بابکان است. و درعلت و سبب اين جشن گفته اند که هرگاه روزهاو شبها را جداگانه بشمارندتا نوروز ؛سد شبانه روز به دست آيدو برخی گفته اند در اين روز زادگان کيو مرث ، پدر نخستين درست سد=(صد) تن شدند و يکی از خود را به همه پادشاه گردانيدند". (التفهيم ؛ نشر انجمن آثار ملی ؛ صفحه ی ٢٥٧) گرديزی در زين الاخبار نظری ديگر گونه تر دارد ، وی میگويد: ".... در اين روز شمار فرزندان آدم ابوالبشر به سد = (صد) رسيد ". (زين الاخبار ؛ نشر دنيای کتاب ؛ صفحه ی ٥٢٥) بنا بر تفسير " کتاب بی اسم " (کتابی از قرن پنجم) هم واژه ی سده برگرفته از عدد سد= (صد) است. در اين تفسير آمده: "... سده معرّف سدمين روز زمستان از تقويم کهن است. بايد دانست که در اين تقويم سال به دو بخش نامساوی تقسيم میشده است ؛ فصل گرم از اول فروردين تا پايان مهر ماه و فصل سرد از اول آبان ماه تا پايان اسفند ماه و درست دهم بهمن ماه = (جشن سده) ميانه ی زمستان است و در آن سرما به اوج خود میرسد و در اين روز درست سد =(صد) روز از زمستان گذشته است. زنده ياد دکتر مهرداد بهار در مورد " سده " بر اين باور است که واژه ی سده= (sada) به معنای پيدايی و آشکار شدن است ک در فارسی باستان (sadak) و در فارسی ميانه (sadag) بوده است و واژه ی عربی " سذق " و " نوسذق " از آن آمده. وی میگويد بنا بر باور ايرانيان باستان خورشيد در شب يلدا تولد دوباره ای را میآغازد و به همين مناسبت ايرانيان روز دهم بهمن ماه= (سده) را که اين نوزاد چهل روزه میشود ، جشن میگيرند ، چنانکه آنان در دهم دی ماه هم – يعنی دهمين روز تولد خورشيد - جشنی کم و بيش مشابه با سده داشته اند که اکنون منسوخ شده است. و اصلا ً در ميان ايرانيان رسم بوده که برای نوزاد ده روزه و نوزاد چهل روزه جشن بگيرند و هنوز هم در بسياری از شهرهای ايران اين رسم را ادامه میدهند. دکتر بهار ادامه میدهد که البته تا آنجا که از اساطير و متون ايران باستان بر میآيد ، "سده " از جمله آيينیهايی نبوده که در ايران باستان رسميتی داشته باشد ، در اوستا و نوشتههای پهلوی نيز ذکری از آن نرفته ، ولی میتوان باور کرد که خود آيينی بس کهن است. (جستاری چند در فرهنگ ايران ؛ انتشارات فکر روز ؛ صفحه ی ٢٣٥ و ٢٣٦ و ٢٢٥). اما در مورد افروختن آتش در اين شب ؛ کتابهای التفهيم و آثار الباقيه نظر مشترکی دارند و آن بدين روايت است که: "... و اما سبب آتش کردن و برداشتن آن است که بيوراسب =(ضحاک) توزيع کرده بود بر مملکت خويش دو مرد هر روزی تا مغز شان بر آن دو ريش نهادندی که بر کتفهای او برآمده بود و او را وزيری بود نامش ارماييل ، نيکدل و نيک کردار ، از آن دو تن يکی را زنده يله کردی و پنهان او را به دماوند فرستادی. چون افريدون او را بگرفت سرزنش کرد و اين ارماييل گفت توانايی من آن بود که از دو کشته يکی را برهاندمی. و جمله ی ايشان از پس کوه اند. پس با وی استواران فرستاد تا بدعوی او نگرند و او (ارماييل) کسی را پيش فرستاد و بفرمود تا هر کسی بر بام خانه ی خويش آتش افروزد ، زيرا که شب بود و خواست تا بسياری ايشان پديد آيد... ". مری بويس MARY BOYCE)) شرق شناس ؛ که مطالعات گسترده ای در ادبيات و فرهنگ کهن کيش زردشتی دارد ، در مورد آتش افروختن در جشن " سده " میگويد: " جشن سده که با کيش زردشتی همخوانی دارد ، ظاهرا ً در آغاز جشن آتش بوده (در ميان ملتهای ديگر نيز وجود دارد)که در ميانه ی زمستان به اين نيت برگزار میشود تا نيروهای سرما و تاريکی را عفب زده ، خورشيد را مدد دهد تا دوباره نيرومند شود. يکی از هدفهای اين جشن گرم کردن آبها بوده تا ديو يخبندان نتواند آبها را منجمد کرده و دنيا را در چنگال مرگ آور خود بفشارد ". (تاريخ کيش زردشت ؛ ترجمه ی همايون صنعتی زاده ؛ انتشارات توس ؛ صفحه ی ٢٤١). برگزاری جشن سده برگزاری جشن سده را میتوان به سه دوره ی تاريخی تقسيم کرد: ١ – دوره ی پيش از اسلام ٢ – دوره ی بعد از اسلام ٣ – دوره ی کنونی دوره ی پيش از اسلام: فردوسی جشن سده را به زمان پادشاهی هوشنگ نسبت میدهد و ابو ريحان بيرونی به فريدون. اما رسمی شدن جشن سده به زمان اردشير بابکان مقرر میشود ، اما بطور کلی در هيچيک از اسناد تاريخی به چگونگی شيوه ی جشن اشاره ای نشده است. جشن سده بعد از اسلام: در اين دوره مورخانی چون بيرونی ، بيهقی ، گرديزی ، مسکويه و... و... از شيوه ی جشن در دوران پادشاهی غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان و آل زيار و تا دوران مغول بسيار نوشته اند ، حتا داستان مرگ مرد آويج را نيز نقل کرده اند (که جشن سده ی باشکوهی ترتيب داد بود و در پايان جشن به دست مخالفان خود به قتل رسيد) ، اما اخباری که در زمينه ی برگزاری اين جشن داده اند ، مانند هر آگاهی ديگر مربوط به دربار پادشاهان و اميران است و از آيينهای عامه ی مردم و شيوه ی برگزاری سده در ميان آنان گزارشی باز نمانده است. اخبار موجود از اين دوره نشانگر آن است که جشن سده در آن زمان با شکوه تمام برگزار میشده و حتا شاعرانی چون عنصری ، فرخی ، منوچهری ، عسجدی در توصيف چگونگی و چون و چندی آتش آن داد سخن داده و نيز از پرندگان و جانورانی که به آتش میانداختند ، ياد کرده اند. در اينجا به دو گزارش در اين زمينه اشاره میشود: گزارش نخست آثار الباقيه ؛ صفحه ی ٣٥١: ... آتش افروزند تا شر آن "جهنم" بر طرف گردد و گياه خوشبو تبخير میکنند تا مضرات آن را برطرف کنند. در خانه ی ملوک رسم شده که آتش بيافروزند و چون شعله ور گردد ، جانوران وحشی را به آتش میاندازند و مرغها در شعله ی آن میپرانند و در کناراين آتش مینشينند و به لهو و لعب مشغول میشوند. گزارش دوم ؛ تاريخ بيهقی ؛ صفحه ی ٥٧١ و ٥٧٢: ... امير (سلطان مسعود غزنوی) فرمود تا سراپرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگی لشگرگاه و سده نزديک بود. اشتران سلطانی را ، و از آن همه لشکر به صحرا بردند و گز (٢)کشيدن گرفتند تا سده کرده آيد و پس از آن حرکت کرده آيد و گز میآوردند و در صحرايی که جوی آب بزرگ بود ، پر از برف میافکندند تا به بالای فلعتی برآمد و چارطاقها بساختند از چوب ، سخت بلند و آن را به گز بياکندند و گز ديگر جمع کردند که سخت بسيار بود و بالای کوهی بر آمده و اَله =(عقاب) بسيار و کبوتر. و سده فراز آمد. نخست شب امير بر لب آن جوی آب که شراعی زده بودند ، بنشست و نديمان و مطربان بيامدند و آتش به هيزم زدند و پس از آن شنودم که قريب ده فرسنگ فروغ آن آتش بديده بودند ، و کبوتران نفط= (نفت) اندود بگذاشتند و ددان برف اندود آتش زده دويدن گرفتند و چنان سده ای بود که ديگر آنچنان نديده بودم و آن به خرّ میبه پايان آمد. البته بايد اشاره کرد رسمهايی از چون سوزاندن کبوتران و پرندگان و جانوران که در حضور شاهان انجام میگرفته ، به هيچ روی بر اساس آيين زردشتی نيست ، چرا که آتش نزد آنان بسيار گرامی است و در همه ی کتابهای آيينی زردشتيان در مورد پاکيزه نگاهداشتن و نيالودن آتش به آنان سفارش بسيار شده و هم در اوستا، بخش گاتها آمده است: "... ای مزدا نفرين تو به کسانی باد که با آموزش خود مردم را از کردار نيک رويگردان میسازند و به کسانی که جانوران را با فرياد شادمانه قربانی مینمايند ". جشن سده در دوران کنونی: امروزه نيز جشن سده يا سده سوزی به صورت پراکنده در بعضی شهرها و روستاها ی ايران در دهم بهمن ماه برگزار میشود. در مازندران ، لرستان ، سيستان و بلوچستان ، کشاورزان و روستاييان و چوپانها نزديک غروب ِ يکی از روزهای زمستان روی پشت بام ، دامنه ی کوه يا کنار کشتزار و چراگاه آتش میافروزند و بنا بر سنتی ديرين پيرامون آن گرد میآيند ، بی آنکه نام جشن سده بر آن نهند. اما در کرمان و بيشتر شهرهای آن استان جشن سده يا سده سوزی با شکوه تمام برگزار میشود. در ميان چادر نشينان بافت سيرجان سده سوزی چوپانی برگزار میشود. در يکی از روستاهای جيرفت (آبادی بلوک از دهستان اسماعيلی) شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش سده ، با چهل شاخه از درختان هرس شده ی باغ به نشانه ی چهل روز (چله ی بزرگ) در ميدان ده بر میافروزند و از روی آن میپرند و میخوانند: سده سده ی دهقانی / چهل کنده ی سوزانی / هنوز گويی زمستانی موبد اردشير آذر گشسب در کتاب مراسم مذهبی و آداب زردشتيان میگويد: "... اين رسم از ديرباز در کرمان بر جای مانده و تا آنجا که پيران سالخورده از نياکان خود به ياد دارند ، همه ساله در روز دهم بهمن ماه برگزار میشود ". صادق هدايت در کتاب نيرنگستان میگويد: " سده جشنی است که هنوز زردشتيان کرمان به يادگار جمشيد و عادات ايرانيان باستان میگيرند و برای اين کار موقوفاتی در کرمان اختصاص داده اند. پنجاه روز پيش از جشن نوروز خروارها بته و هيزم (درمنه) در گبر محله (باغچه ی بوداغ آباد) گرد میآورند. جنب اين باغچه خانه ای است مسجد مانند و موبدان موبد از اعيان شهر و حتا از خارجهها دعوت شايانی میکند. در اين مجلس شراب و شيرينی و ميوه ی زيادی چيده میشود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن میکنند و بتهها را با آن آتش میزنند و سرود مخصوصی میخوانند. هنگامی که آتش شعله میزند ، همه ی مهمانان که بيش از چندين هزار نفر میشوند با فريادهای شادی دور آتش میگردند و اين را میخوانند: صد به سده ، سی به گله پنجاه به نوروز ،ها بله شراب مینوشتپند و ميان هلهله ی شادی جشن تمام میشود. در کرمان همه ی مردم منتظر سده سوزی هستند و اهميت فلاحتی برايشان دارد چون بعد از آن اول بذر افشانی و کشت و کار برزگران است. اين عادت در بعضی از شهرهای خراسان هم هنوز وجود دارد. (نيرنگستان ، صفحه ی ١٢٠ و ١٢١) دکتر محمود روح الامينی نيز گزارش گسترده ای درباره ی برگزاری سده سوزی در کرمان دارد که به اختصار از آن ياد میکنيم. وی میگويد: جشن و آيين سده سوزی فقط در کرمان است که رسمی عمومی است. همگانی بودن اين آيين در ميان همه ی قشرهای اجتماعی کرمان و دلبستگی و توجه صميمانه ی همه ی آنان در شرکت در اين آيين نشانگر پيشينه ی کهنسال و ديرپای آن است در اين روز همه ی مردم شهر ، اعم از زردشتی ، يهودی ، مسيحی و مسلمان ، ثروتمند و فقير ، کارمند و کاسب در آن شرکت میکنند و در واقع میتوان آن را جشن کرمان ناميد. در قديم محل جشن در يک فرسنگی شمال شهر کرمان ، بعد از ويرانههای محله ی قديم زردشتيان ، معروف به "محله ی گبری " در زمينهای کشاورزی بود. در اين محل تنها يک باغ معروف به باغچه ی " بداق آباد " با ديوارهای بلند و دو دستگاه ساختمان وجود داشت که مراسم سده سوزی روبروی در ِ اين باغ ، در زمينهای کشاورزی برگزار میگرديد ، مالکان از اينکه سده سوزی روی زمينهای کشاورزی آنان انجام میگرفت ، استقبال میکردند ، زيرا نه تنها آن را زيان آور نمیدانستند ، بلکه خاکستر ی را که از آن بجا میماند ، برای کشاورزی مفيد میشمردند. امروزه " باغچه ی بداق آباد " و زمينهای کشاورزی اطراف آن به خانه و دکان تبديل شده و تنها قطعه زمين بزرگی باقی مانده که برای سده سوزی از آن استفاده میشود. خيابان کنار اين زمين نيز به خيابان نام دارد. سده سوزی در کرمان غروب روز دهم بهمن ماه برگزار میشود اما کرمانیها از چند روز قبل در تدارک آن هستند. از اول بهمن عموم باغداران و مالکان – هر يک به قدر همت و به نسبت ثروت خود – چند بار هيزم را که از بيابانها و کوهپايههای اطراف فراهم شده ، به محل جشن میآورند. دست فروشان نيز تا روز نهم بهمن محل گستردن بساط خود را معين میکنند. پيش ترها که سده سوزی در فضای باز انجام میشد ، مردم از بعد از ظهر بلند در اطراف محل افروختن آتش به صورت گروهی فرش میانداختند و تا فرارسيدن ساعت موعود خود را با گفتگو و ديدار يکديگر و نوشيدن چای و خوردن آجيل سرگرم میکردند ، اما اين روزها فقط چند ساعت پيش از سده سوزی ، در خيابان سده اجتماع میکنند. روز دهم بهمن ماه چهره ی شهر عوض میشود. مغازهها زودتر بسته میشود. چند ساعت قبل از افروختن آتش زنان زردشتی در آشپز خانه ی بزرگ باغ " بداق آباد " آش و سيرو (٣) میپزند. گرد همايی خانوادهها در ايوان باغ و خوردن آش و سيرو و آجيل بخشی از مراسم جشن است. فروشندگان دوره گرد در کنار ميوه و آشاميدنی در بساط خود ، حتما ً بايد آجيل (تخمه ، پسته ، مغز بادام و فندق) را هم داشته باشند. افزون بر مردم شهر ، مردم ديگر هم از حومه و شهرهای نزديک برای شرکت در سده سوزی میآيند. برزگران هنگام شرکت در مراسم حتا اگريک شاخه هيزم هم شده برای خرمن سده میآورند تا با رضای خاطر مشتی از خاکستر سده را به همراه ببرند و برای شگون و برکت در کشتزار خود بپاشند. (در سده سوزی سال ١٣٦٢ روزنامهها و ديگر رسانههای گروهی شمار شرکت کنندگان جشن را بيش از ده هزار نفر اعلام نمود). سده خرمن بزرگی است به قطر ١٤ متر و به بلندی ٥ تا ٦ متر که در جلوی در ِ باغ بداق آباد از قبل آماده شده. نزديک غروب دو موبد لاله به دست با لباس سفيد ، که پوشاک رسمی روحانيان زردشتی به هنگام اجرای آيينهای دينی است – ظاهر میشوند. زمزمه کنان به خرمن سده نزديک میگردند و از سمت راست سه بار گرد آن میگردند سپس اين خرمن هيزم را با شعله ی لالهها – که روشنی آنها از آتشی است که از آتشکده آورده شده – از چهار سو آتش میزنند. شعلههای آتش ، فروزان و سر کش به آسمان کشيده میشود و همراه آن هلهله و شادمانی مردم در فضا میپيچد و همه جا سر شار از شور و هيجان میگردد.. پس از ساعتها که شعلهها فرو کش میکند ، مردم بويژه جوان ترها از روی بوتههای آتش میپرند. در قديم اسب سواران زودتر از مردم خود را به آب و آتش میزدند و هنر نمايی میکردند. در آخرين ساعت پايانی جشن که آتش به خاکستر مینشيند ، مردم پس از گذراندن يک بعد از ظهر شور انگيز و درخشان به خانههای خود باز میگردند. رسم است که کشاورزان مقداری از خاکستر سده را به نشانه ی پايان گرفتن سرمای زمستان به کشتزارهای خود میبرند و میگويند که در اين شب ستاره ی گرما به زمين درود میفرستد. اينک با آرزوی شادمانی جشن سده برای تمامی ايرانيان نوشتار را با قطعه شعری در اين زمينه از زنده ياد حبيب يغمايی به پايان میبريم. سده جشنی است خرّم و فيروز مانده پنجاه روز تا نوروز دهمين روز از مه بهمن آتش جشن میشود روشن در زمانی که شاه بّد هوشنگ رفت روزی به صيد شير و پلنگ ديد ماری بزرگ بر سر ِ راه دست بر سنگ برد شاهنشاه سنگ بر دست و مار بر سر ِ سنگ خيره رايی بود فسون و درنگ مار بگريخت وز تباهی رست سنگ بر سنگ خورد و برقی جست به گياهان خشک برق افتاد آتشی بر فروخت جنبش باد شاه از اين کشف شادمانی کرد پس بر آتش نگاهبانی کرد آتش از آن زمان فروزان ماند يادگار از شهان ايران ماند رسم اين است از زمان کهن دهمين روز از مه بهمن جمع گردند جمله ی مردم بر فرازند کوهی از هيزم هيمه از دشت و کوهسار آرند پشته بر روی پشته بگذارند گرد آن خلق بر کشند رده همزبان در سرود جشن سده پش بر آن هيمهها زنند آتش پایکوبان و شاد و خرّ م و خوش شعله سر بر کشد به دامن ماه آسمان میشود ز دود سياه تافته چهر آفتاب شود مرغ اگر پر زند کباب شود از زمانهای فرخ پيشين سده را بوده است اين آيين! ١ – مار ؛ مار = (ماره mare) در سانسکريت به معنای ميراننده و کشنده است و با کلمه ی اوستايی ميريا mairya به معنی زيانکار و تباه کننده هم ريشه میباشد.(فرهنگ دهخدا) ٢ - گز ؛ نام درختی است ٣ – سيرو = (سيرک به لهجه ی يزدی) ، نوعی نان است که در تابه و با روغن کنجد پخته میشود و تا گرم است رويش شکر يا شيرينی ديگر میريزند و برخی به آن " روغن جوشی " میگويند. ---------------- مأخذ: آيينها و جشنهای کهن در ايران امروز ؛ محمود روح الامينی ؛ انتشارات آگاه ؛ تهران زمستان ١٣٧٦ ترانه و ترانه سرايی در ايران ؛ محمد – احمد پناهی (پناهی سمنانی) ؛ انتشارات سروش ؛ تهران ١٣٧٦ سرنوشت ؛ مجموعه ی اشعار حبيب يغمايی شاهنامه ی فردوسی فرهنگ عاميانه ی مردم ايران (نيرنگستان) ؛ صادق هدايت ؛ نشر چشمه ؛ تهران ،؛ چاپ سوم پاييز ١٣٧٩ ماهنامه ی چيستا ؛ سال اول ؛ شماره ی ٦ (بهمن ماه ١٣٦٠) ؛ مقدمه ای برای بهمنگان و سده ؛ دکتر پرويز رجبی ؛ ص٧١٠ |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |