بازگشت به صفحه اول
Tue 27.07.04 | 22:42

ايوب...‌ای سرزمين اهورايی!

پيرايه يغمايی
‌چهار‌شنبه ٧ مرداد ۱۳۸۳

ايوب مظهر بردباری است.
او ثروتمند بود و درستكار. شيطان بر او رشك برد ، سيلی بر او فرستاد و گوسفندان و چوپانش را هلاك كرد. او برد باری بر گزيد. پس بر او حريقی باريد و آنچه را باز مانده بود بسوخت او همچنان برد باری می‌كرد. هفته‌ای بر آمد ، انگاه خانه بر سر فرزندانش آوار شد و آنان به مرگ در نشستند ، او همچنان بردباری می‌كرد. پس بيمار شد چون چندی بر آمد ، كرم در هفت اندام وی در افتاد و بوی گرفت چنانكه...
اما او همچنان برد باری می‌كرد. سر انجام به او ندا رسيد تا پای بر زمين بكوبد ، تا چشمه‌ای بجوشد و خويش را در آن از رنج و بيماری غسل دهد.
و چنان شد...
گويند كه محنت ايوب هژده سال بود. (قصص الانبيا)

ايوب...‌ای شكار شكيبايی!
تنديس ِ تلخ ِ حوصله فرسايی

هرگز مباد آنچه تو ديدی ، باز
بيند كسی؛ كه نيست تماشايی

ديدی نهنگ سيل فرو بلعيد
دشت و شبان و گله و دارايی

ديدی حريق تلخ فراگيری
از ريشه سوخت ريشه‌ی دانايی

ديدی كه بر دريد و به خون آلود
چنگال مرگ ، چهره‌ی برنايی

ديدی... كه ديد آنچه تو می‌بينی؟
آواری از مصيبت و ميرايی

اينك نشسته بر تن بيمارت
چركابه‌های زخم و عفن زايی

اينك ز كرم‌های حريصانه
خواری گرفته آن همه والايی

ايوب! طعمه‌ای به دهان مرگ...،
تا طعمه‌ای به كام شكيبايی

هر كرم "هفتواد*" دگر آيد ،
گر صبر را به صبر درافزايی

از آستين صبر فشان دستی!
بر كرم زار مرگ بزن پايی!

پايی كه واژگونه شود اين شب ،
اين خواب و اين مكرّر لا لای

پايی كه خون و اشك فرا جوشد ،
در قل قلی ز بانگ هم آوايی

تا شستشو دهی تن آلوده ،
تا خويش را ز ننگ بپالايی

پايی بكوب! تا كه برويد عشق
از خاكت‌ای زمين اهورايی.....!


*هفتواد ؛ در يكی از داستنان‌های شاهنامه كرم كوچكی است كه رشد سرطانی پيدا می‌كند ، به گونه‌ای كه برای نابودی اش ترفند‌ها به كار گرفته می‌شود.


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net