بازگشت به صفحه اول
Sun 16.05.04 | 7:54

لالايی‌ها؛ نخستين شعر‌های نانوشته‌ی زنان

پيرايه يغمايی
يكشنبه ٢٧ ارديبهشت ۱۳۸۳

لالايی نخستين پيمان آهنگين و شاعرانه‌ای است كه ميان مادر و كودك بسته می‌شود. رشته‌ای است نا مريی كه از لب‌های مادر تا گوش‌های كودك می‌پويد و تأثير جادويی آن خواب ژرف و آرامی است كه كودك را فرا می‌گيرد. رشته‌ای كه حامل آرمان‌ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تكان‌های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تكرار می‌زند. و اين آرزوها آنچنان بی تشويش و ساده بيان می‌شوند كه ذهن شنونده در اينكه آنها آرزو هستند يا واقعيت ، بی‌تصميم و سر گردان می‌ماند. انگار كه مادر با تمامی قلبش می‌خواهد كه بشود و می‌شود.و حتا گاه خدا هم در برابر اين شدن در می‌ماند.
لالايی‌ها در حقيقت ادبيات شفاهی هر سرزمينی هستند ، چرا كه هيچ مادری آنها را از روی نوشته نمی‌خواند و همه‌ی مادران بی آنكه بدانند از كجا و چگونه ، آنها را می‌دانند . انگار دانستن لالايی و لحن ويژه‌ی آن – از روز نخست - برای روان زن تدارك ديده شده .
زن اگر مادر باشد يا نباشد ، لالايی و لحن زمزمه‌ی آن را بلد است و اگر زنی كه مادر نيست در خواندن آنها درنگ می‌كند برای اين است كه بهانه‌ی اصلی خواندن را فراهم نمی‌بيند ، اما بی گمان اگر همان زن بر گاهواره‌ی كودكی بنشيند ، بی داشتن تجربه‌ی قبلی ، بدون اينكه از زمينه‌ی شعر و آهنگ خارج شود ، آنها را به كمال زمزمه می‌كند . گوِيی كه روان مادرانه از همان آغاز كودكی به زن حكم می‌كند كه گوشه‌ای از ذهنش را برای فراگيری اين ترانه‌های ساده و مطبوع سفيد بگذارد . شايد بتوان گفت كه آنها طيف‌های رنگارنگی از آرزوها ، گلايه‌ها و نيايش‌های معصومانه‌ی مادرانه هستند كه سينه به سينه و دهان به دهان از نسل‌های پيشين گذشته تا به امروزيان رسيده و هنوز هم كه هنوز است ، طراوت و تازگی خود را حفظ كرده‌اند بگونه‌ای كه تا كنون هيچ ترانه‌ی ديگری نتوانسته جايشان را بگيرد ..
در حقيقت لالايی‌ها – اين دير پا ترين ترانه‌های فولكلوريك - آغاز گاه ادبيات زنانه در پای گاهواره‌هاست كه قدمتشان ديگر تاريخی نيست ، بلكه باستان شناختی است .
از دو بخشی كه هنگام خواندن يك لالايی به دست می‌آيد ؛ يعنی آهنگ و شعر ؛ آهنگ به كودك می‌رسد و شعر از آن مادر است .زيرا آنچه از نظر شنيداری برای كودك گاهواره‌ای دارای بيشترين اعتبار است ، ضرب آهنگ لالايی است . وگرنه همه می‌د انيم كه شعر لالايی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد ، كودك گاهواره‌ای آن را دريافت نمی‌كند . تنها زمزمه و لحن گيرای مادر است كه كودك را محظوظ می‌كند و او را می‌خواباند . مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد كودك با زمزمه‌ی او الفتی به هم می‌زند و لحن او چون جويبازی در گوش‌های كوچكش حظ ّ و طراوت می‌ريزد .
از طرفی ديگر تجربه نشان می‌دهد كه كودكان با اينكه با لالايی بزرگ می‌شوند ، هرگز شعر آن را ياد نمی‌گيرند و كلا ذهن خود را موظف به فراگيری لالايی نمی‌كنند و زمانی هم كه به حرف می‌آيند هرگز لالايی را به عنوان ابزار خيال خود به كار نمی‌گيرند . حتا دختران هم هنگام خواباندن عروسك خود ، برايش لالايی نمی‌خوانند بلكه بيشتر سعی دارند كه روی او را بپوشانند و به او امنيت بدهند . زيرا در هنگام بازی بيشتر می‌خواهند عروسك را در يابند ، نه اينكه او را بخوابانند . اما اگر همين دختركان بخواهند خواهر يا برادر كوچك تر خود را بخوابانند - بر اساس داشتن روان اسطوره‌ای مادرانه - حتما ً برايش لالايی می‌خوانند .
آهنگ لالا يی‌ها نيز تناسب مستقيم با نوع گاهواره و وسعت تاب آن دارد و چون نوع گاهواره در شهر‌های ايران مختلف است ، از اين رو لحن زمزمه‌ی مادران نيز متناسب با آن متفاوت می‌شود . مثلا ً گاهواره‌هايی كه در جنوب و نقاط مرگزی ايران برای خواباندن كودك بكار می‌رود ، ننو نام دارد كه بی گمان اين واژه از كلمه‌ی ننه گرفته شده ( چون گاهواره را مادر دوم كودك نيز می‌گويند ) . ننو‌ها را می‌بندند . ( چنانكه يك لالايی ملايری هم می‌گويد: لالالالا كنم ايواره وختی / للوته بونم ، شاخ درختی . كه در مجموع يعنی غروب هنگام تو را لالايی می‌گويم و للويت = نانو = ننو را بر شاخه‌ی درختی می‌بندم ) اما برای بستن ننو در اتاق معمولا ً دو ميخ طويله‌ی بزرگ به دو زاويه‌ی روبروی هم ، به ديوار اتاق می‌كوبند و گهواره را كه معمولا ً از جنس چرم يا پارچه‌ی سختی است با طناب‌های محكم عَلَم می‌كنند. وسعت تاب اين گاهواره بسيار زياد است ، يعنی با يك تكان دست از اين سوی اتاق تا آن سوی ديگر تاب بر می‌دارد وگاه صدای تاب گهواره و حتا صدای كليك ميخ طويله با زمزمه‌ی لالايی می‌آميزد ، كه حال و هوای خوشی بوجود می‌آورد
اما گاهواره‌های شمالی كه به آنها گاره ( = گهواره ) می‌گويند ، از چوب و زير آن حالت هلالی دارد و تقريبا ً هم سطح زمين است . تكان‌های گاره كوتاه و پشت سر ِ هم و مقطع است
ولی شعرلالايی از آن مادر است زيرا مادر با خواندن لالايی در حقيقت با كودك گاهواره‌ای خود گفتگو می‌كند و اگر چه می‌داند كه او سخنش را نمی‌فهمد اما همين قدر كه كودك به او گوش فرا می‌دهد برايش كافی است . شعر‌های لالايی اگر چه بسيار ساده است و گاهگاهی هم از وزن و قافيه خارج می‌شود ، اما از نظر درون مايه‌ی احساسی بسيار غنی و همو اره حامل آرزوهای دور و نزديك مادر است و از نظر مضمون نيز چندان بی زمينه نيست . بطور كلی لالايی‌ها را می‌توان به شيوه‌ی زير دسته بندی كرد:

* لالايی‌هايی كه مادر آرزو می‌كند كودكش تندرست بماند و او را به مقدسات می‌سپارد:

لالالالا كه لالات می‌كنم من / نگا ( = نگاه ) بر قد و بالت می‌كنم من / لالالالا كه لالات بی بلا باد / نگهدار شب و روزت خدا باد!
لالاييت می‌كنم خوابت نمياد / بزرگت می‌كنم يادت نمياد / بزرگت می‌كنم تا زنده باشی / غلام حضرت معصومه باشی ...


* لالايی‌هايی كه مادر آرزو می‌كند كودكش بزرگ شود ، به ملا برود . با سواد شود:

لالالالا گل آلاله رنگم / لالالالا انيس روز تنگم / لالا گويم كه در خوابت كنم من / بزرگ آيی به ملايت كنم من ...

لالالالا عزيز الله / قلم دس ( = دست) گير ، برو ملا / بخوون جزو كلام الله


لالايی‌هايی كه مادر آرزو می‌كند كودكش به ثمر برسد:

لای لای دييم ياتونجه: لالايی می‌گويم تا به خواب روی
گؤ زلرم‌ای باتونچه: ادامه می‌دهم تا ماه فرو رود
سانه رم ا ُ لدوز لری: و ستاره‌ها را می‌شمارم
سن حاصله يتوننچه: تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی
ايلات و طوايف درگز ، ج2 ، ص 175

* لالايی‌هايی كه مادر در آنها به كودك می‌گويد كه با وجود او ديگر بی كس و تنها نيست:

الا لا لا تو را دارم / چرا از بی كسی نالم ؟ / الا لالا زر در گوش / ببر بازار مرا بفروش / به يك من آرد و سی سير گوش ( = گوشت )

لالالالاگل آلاله رنگم / لالالالا رفيق روز تنگم / لالالالا كنم ، خووت كنم مو ( = خوابت كنم من ) / علی بووم و بيارت كنم مو ( = علی گويم و بيدارت كنم من )

* لالايی‌هايی كه مادر آرزو می‌كند كودكش - چه دختر و چه پسر - بزرگ شود و همسر بگيرد و او عروسی اش را ببيند:

لايلاسی درين بالا: كودك نازم كه لالايت سنگين است
يو خو سو شيرين بالا: خوابت شيرين است
تانريدان عهد يم بودو: با خدا عهد كرده ام كه ....
تو يو نو گؤ روم بالا: عروسی تو را ببينم
لالايی آذری

قيزيم بويوك اولرسن: لالايی دخترم روزی بزرگ خواهی شد
بيرگون اره گيدرسن: به خانه‌ی شوهر خواهی رفت
الله خوشبخت ايله سين: خدا تو را خوشبخت كند
بيرگون ننه ايله سين: كه روزی مادر خواهی شد
ايلات و طوايف در گز ، ج 2 ، ص 176

گاه در اين دسته از لالايی‌ها رگه‌هايی از حسرت و رشك ورزی به چشم می‌خورد:

گل سرخ منی زنده بمونی / ز عشقت می‌كنم من باغبونی / تو كه تا غنچه‌ای بويی نداری / همين كه گل شدی از ديگرونی ...

* لالايی‌هايی كه مادر آرزو می‌كند هنگامی كه كودكش بزرگ شد قدر شناس زحمات او باشد:

لای لای د يم آد يوه: لالايی گفتم به نام تو
تاری يتسون داد يوه: خداوند ياور و داد رس تو باشد
بو يو ك اولسان بيرگون سن: انشاء الله روزی كه بزرگ شدی
منی سالگين ياد يوه: زحمات مرا به ياد آوری
ايلات و طوايف در گز ، ج 2 ، ص 176

اما خود پيشاپيش می‌داند كه كودك فراموش خواهد كرد:

لالاييت می‌كنم با دس ( = دست ) پيری / كه دست مادر پيرت بگيری / لالاييت می‌كنم خوابت نمياد / بزرگت می‌كنم يادت نمياد ...
لالايی شيرازی

* لالايی‌هايی كه مادر در آنها از نحسی كودك و از اينكه چرا نمی‌خوابد گلايه می‌كند . اين لالايی‌ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آميز دارد:

لالالالا گلم باشی / تو درمون دلم باشی / بمونی مونسم باشی / بخوابی از سرم وا شی ...

لالالالا گل زيره / چرا خوابت نمی‌گيره ؟ / به حق سوره‌ی ياسين / بيايه خو ( = بيايد خواب ) / تو را گيره ....

لالالا لا گل پسته / شدم از گريه‌هات خسته ...

گاهی در اين دسته از لالايی‌ها مادر پای لولو هم به ميان می‌كشد و از او كمك می‌گيرد . روانشناسی اين دسته از لالايی‌ها بسيار جالب است چون مادر با شگردی كه به كار می‌گيرد ، لولو را از بچه می‌ترساند ، نه بچه را از لولو . و در ضمن يك اعتماد به نفس لفظی هم به كودك می‌دهد . مثلا ً می‌گويد: لولو برو بچه‌ی ما خوب است ، می‌خوابد ، يا تو از جان اين بچه چه می‌خواهی ؟ اين بچه پدر دارد و دو شمشير بر كمر و خلاصه چنين است و چنان:

لالالالا گل چايی / برو لولوی صحرايی / تو از بچه ام چه می‌خواهی ؟ / كه اين بچه پدر داره / دو شمشير بر كمر داره / دو شمشير بر كمر هيچی / دو قرآن زير سر داره ...

* دسته‌ای از لالايی‌ها واگويه‌ی داستان كوتاهی است ، از اين رو طولانی تر از يك لالايی كوتاه چهار خطی است:

لالالالا گل نسری ( = نسرين ) / كوچه م ( به كوچه ام ) كردی درو بسی ( = بستی ) / منم رفتم به خاك بازی / دو تا هندو مرا ديدن / مرا بردن به هند سون / به صد نازی بزرگم كرد / به صد عشقی عروسم كرد / پسر دارم ملك جمشيد / دختر دارم ملك خورشيد / ملك جمشيد به شكاره / ملك خورشيد به گهواره / به گهواره ش سه مرواری ( مرواريد ) / كمر بندی طلا كاری / بيا دايه ، برو دايه / بيار اين تشت و آفتابه / بشور اين روی مهپاره / كه مهپاره خداداده
نوشته‌های پراكنده‌ی صادق هدايت ص 218

اين لالايی توسط شاعر معاصر منصور اوجی در كتاب هفته ، شماره‌ی 13 به اين صورت هم ضبط شده است:

سر چشمه ز ا ُ و (= آب ) رفتم / سبو دادم به خو ( = خواب ) رفتم / دو تا تركی ز تركسون ( = تركستان ) / مرا بردن به هند سون ( = هندوستان ) / بزرگ كردن به صد نازی / شوور ( = شو هر ) دادن به صد جازی ( = جهاز ) / لالالالا بابا منصور / دعای مادرم راسون ( = برسان ) / دو تا گرجی خدا داده / ملك منصور به خو رفته / ملك محمود كتو ( = كتاب ، اشاره به مكتب ) رفته / بيارين تشت و آفتابه / بشورين روی مهپاره

گاهی اين لالايی‌ها‌ی داستان گونه‌ی زمينه‌ی مذهبی دارد:

لالالالا –‌ی - لالايی / شبی رفتم به دريايی / درآوردم سه تا ماهی / يكی اكبر ، يكی اصغر / يكی داماد پيغمبر / كه پيغمبر دعا می‌كرد / علی ذكر خدا می‌كرد / علی كنده در خيبر / به حكم خالق اكبر / منم گفتم خد ا يارت / علی باشد نگهدارت ...

* بسياری از لالايی‌ها از نظر جامعه شناسی ارزش ويزه دارند . مثلا ً در بيشتر لالايی‌ها مادر ضمن نوازش كودك و مانند كردن او به همه‌ی گل‌ها - حتا گل قالی - به اين اشاره دارد كه پدر كودك بيرون از خانه است:

لالالالا گل خشخاش / بابات رفته خدا همراش
لالالا لا گل گردو / بابات رفته توی اردو
لالالالا گل نعنا / بابات رفته شدم تنها
لالالالا گل پسته / بابات بار سفر بسته
لالالالا گل پسته / بابات رفته كمر بسته
لالالالا گل زيره / بابات رفته زنی گيره
لالالالا گل قالی / بابات رفته كه جاش خالی

يا در اين لالايی كه مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به كودك ابلاغ می‌كند:

لالالا گل سوسن / بابات اومد چش ا م ( = چشمم ) روشن

اين لالايی‌ها افزون بر آن كه به پيوند‌های عاطفی ميان زن و شوهر اشاره می‌كنند ، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظايف پدر و مادر در آن زمان‌ها هم هستند ؛ اينكه پدر برای فراهم آوردن هزينه‌ی زندگی بايد بيرون از خانه باشد و مادر مسؤل امور داخل خانه و به ثمر رساندن كودكان است .

* بعضی از لالايی‌ها - بی آنكه عمدی در آن به كار رفته باشد - ، اشاره‌ی واضح به روابط بازرگانی دوره‌ی خود دارد:

الا لا لا ملوس ململ / كه گهوارت چوب صندل / لحافت چيت هند ستون / كه بالشتت پَر سيستون / الا‌ای باد تابستون / نظر كن سوی هند ستون / بگو بابا عزيز من / برای رودم كتون ( = كتان ) بستون
فرهنگ مردم كرمان ، مجله‌ی دانشكده ، ش 3

دكتر باستانی پاريزی در مورد اين لالايی كرمانی می‌گويد: " در اين ترانه اشاره‌ی جالبی دارد به كالايی كه از سيستان به كرمان آمده و آن پر قو ست . سيستان به علت وجود هيرمند و درياچه ی‌هامون ، مركز تجمع قو و مرغابی و پرندگان ديگر دريايی بود و سال‌ها مردم سيستان علاوه بر حصير بافی از جگن ، كالای عمده‌ای را كه صادر می‌كردند پر بود و اين پر از طريق راه ميان بُر ميان سيستان و خبيص ( شهداد كنونی ) حمل می‌شد ... "

* بعضی از لالايی‌ها به موقعيت جغرافيايی شهر و خانه‌ی كودك اشاره می‌كند . مانند لالايی زير از اورازان كه نكته‌ای فلسفی را نيز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به كودك هشدار می‌دهد كه عمر به شتاب آب روان می‌گذرد:

بكن لالا ، بكن جون دل مو ( = من ) / شمال باغ ملا ، منزل مو / شمال باغ ملا نخلسونن ( = نخلستان است ) / كه عمر آدمی آب روو نن ( = روان است )
جلال آل احمد ، اورازان ، ص 83

* در بعضی از لالايی‌ها كه از مفهوم عميق و زيبايی سرشارند ، مادر آنگونه با كودك گهواره‌ای خود درد دل می‌كند و از غم‌ها و نگرانی‌های خود به او می‌گويد كه انگار با يك آدم بزرگ روبروست . مانند لالايی زير كه نشانگر آن است كه پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده . در اين لالايی مادر از اندوه اين عشق از دست رفته و از تنهايی ناگزيرش برای كودك شِكوه می‌كند . اين لالايی با تمامی لطافتی كه دارد بيانگر يك زندگی به بن بست رسيده است:

گلم از دس ( = دست ) برفت و خار مونده / به من جور و جفا بسيار مونده / به دستم مونده طفل شيرخواری / مرا اين يادگار از يار مونده ...

يا اين لالايی ديگر كه از بی وفايی‌ها و تنگناها حكايت دارد:

لالالالا عزيزم ، كبك مستم / ميون ( = ميان ) هرچه بود دل بر تو بستم / لالالالا كه بابات رفته اما / من بيچاره پابند تو هستم ...

* بسياری از لالايی‌های كردی ، بلوچی ، آذری و ديگر نقاط ايران به سبب گويش محلی خود نگهدارنده‌ی زبان سر زمين خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی كه در آنها به كار رفته ، قابل درنگ است . اين لالايی‌ها اگر با گويش خود خوانده شوند حال و هوای پر شوری به دست می‌دهند و برگردان آنها نيز تا حد گيج كننده‌ای زيباست از قبيل اين لالايی بلوچی كه تكرار ترجيع بند " ......... در خواب خوش فرو روی " آن را دلنشين تر می‌كند:

من لعل خود را لالايی می‌دهم
برای او صدها هزار آرزو دارم ، و او هنوز كودك است
تو را لالايی می‌دهم تا در خواب خوش فرو روی
خواب خوش ببينی‌ای همه‌ی وجودم!
جان من فدای تو باد!
تو را لالايی می‌دهم تا در خواب خوش فرو روی
لعل من دهانی چون دُر دارد ...
و سخنانی شكر وار
برای او صد‌ها هزار آرزو دارم ، و او هنوز كودك است
لعل من مثل نسيم خوش بوست ...
مثل گل سرخ ...
سلامت من فدای سلامت او باد!
تو را لالايی می‌دهم تا در خواب خوش فرو روی ...
فرزندم هديه‌ی خداوند است .
و من از خداوند تنها خواهان اوهستم ...

در لالايی خصلتی است كه آن را تنها روان زنانه دريافت می‌كند . مادر لالايی را از خود آغاز می‌كند و در آن لحظه بجز كودك و گهواره و حال دل خويش به چيز ديگر نمی‌انديشد . او روايت دل خود را می‌خواند ممكن است اين روايت قصه‌ی جامعه باشد ، ممكن است نباشد . حتا اگر هم باشد اين مادر نيست كه آن را به جامعه تعميم می‌دهد ، بلكه خود لالايی است كه قصه‌ی ديگران هم می‌شود . از اين رو بسياری از شاعران مرد كه سعی كرده‌اند ، لالايی بسرايند ، در اين زمينه موفق نبوده‌اند چرا كه لالايی را از اجتماع آغاز كرده‌اند يا به زبان ساده تر لالايی را دستاويز گفته‌های اجتماعی خود كرده‌اند كه از خصلت اين ترانه‌های ساده بيرون است .
در ميان لالايی‌های سروده شده توسط شاعران مرد كه حضور اين خصلت را دريافته‌اند ، می‌توان تنها به لالايی دكتر قدمعلی سرامی شاعر معاصر اشاره كرد كه از احساسی شگفت انگيز برخوردار است . دريغمان می‌آيد كه از كنار اين لالايی ناخوانده بگذريم پس نوشتار را با ياد آوری بخشی كوتاهی از آن به پايان می‌بريم:

سوزنم شعاع خورشيد و
نَخَم رشته‌ی بارون
از حرير صبح روشن
می‌دوزم پيرهن الوون
واسه تو بچه‌ی شيطون
لالالالا
لالالالا

پيشونيت آينه‌ی روشن
دوتا چشمات ،
دو تا شمعدون
بسه مهتاب تو ايوون
ديگه چشمات و بخو ابون
لالالالا
لالالالا

----------------------
مراجع:
ترانه و ترانه سرايی در ايران ، محمد – احمد پناهی " پناهی سمنانی " ، انتشارات سروش ، چاپ اول ، 1376
ترانه‌های ملی ايران ، پناهی سمنانی ، ناشر مؤلف ، چاپ دوم ، زمستان 1368
فرهنگ عاميانه‌ی مردم ايران ، صادق هدايت ؛ به كوشش جهانگير هدايت ، نشر چشمه ، چاپ سوم ، پاييز 1379
گذری و نظری در فرهنگ مردم ، سيد ابوالقاسم انجوی شيرازی ، انتشارات اسپرك ، تهران ، چاپ اول ، پاييز 1371


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net