|
بازگشت به صفحه اول |
Wed 11.02.04 | 14:00
نامههای هنرمندان نقاش ...
پيرايه يغمايی
چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۲نامههای هنرمندان مثل نامههای مردم معمولی نيست که در آن اخبار فاميلی يا وضعيت آب و هوا گزارش شود و در پايان هم طوماری از سلامهای به اين و آن را بر دوش بکشد.... در نامههای هنرمندان میتوان رد پای ذهن هنری آنان را دنبال کرد و به شيوهی نگرش و باورهای آنان در مورد هنر و هنرمندان ديِگر پی برد. متأسفانهی نامههای هنرمندان ايرانی ، همواره به صورت پراکنده منتشر شده - يا در مجلهها و يا در ضمن باز گفت زندگی نامهی آنان - و تا به حال کسی آنها را در يک کتاب جمع آوری نکرده است. اما در انگلستان شخصی به نام Richard Friedenthal نامههای هنرمندان نقاش را از گوشه و کنار دنيا فراهم آورده و آنها را در کتابی به نام (Letters of the great artists) به چاپ رسانيده است. اين کتاب خواندنی شامل نامههايی است که نقاشان به خانوادههای خود ، فروشندگان تابلوها و حتا گاه به مدلهای خود نوشتهاند وچون نامه است و برای شخص ويژهای نوشته شده بسيار صادقانه از فلسفهی ذهنی هنرمند ، باورهای او نسبت به هنر نقاشی و رنگ ، ديد گاهش نسبت به هنر ِ هنرمندان ديگر و حتا مشکلات شخصی و اجتماعی او گفتگو میکند مثل نامهی رافاييل به پدر و عمويش که عقيدهی خود را جسورانه در مورد همسری که آنها برايش برگزيدهاند بيان میکند و از يک ازدواج اجباری سر باز میزند... (ص 45) يا نامهی پل گوگن که از شر طلبکاران و افتضاحی که دامنگيرش شده ، ناچار به خوردن ارسنيکی میشود که پزشک برای درمان بيماری اگزمايش به او داده است (ص 164 ) يا شرح محاکمهی ورونز نقاش ايتاليايی که به خاطر کشيدن تابلوی شام ِ آخر ِ مسيح ، که مطابق قواعد کليسا نبوده ، در بدترين شرايط مالی ، محکوم به پرداخت مبلغ قابل توجهی جريمهی نقدی و تغيير و اصلاح تابلوی خود میگردد. (ص 113 ) گرد آورنده بعد از هر نامهای ضمن معرفی نقاش ، وقعيت زمانی و مکانی نامه را تا آنجا که میدانسته و میتوانسته توضيح داده و نيز تصويری از تابلوی مربوط به آن را چاپ کرده ، که خواننده را کاملا ً در فضای نوشته قرار بدهد. بطوريکه اين کتاب شامل 99 تابلوی سياه و سفيد و 51 تابلوی رنگی است. اين کتاب ، شاهد زنده و موجه زندگانی پر نشيب و فراز هنر مندانی است که برای رسيدن به حقيقت ِ هنر و بر جای نهادن يک نام ِ ماندگار، از تنگناهای پر نشيب و فراز زندگی گذشته ، اما خود را به آن نباخته اند. و با ايمان به هنر خود با عشق مجنونانهای در راه آن پای افشردهاند که به قول حافظ : در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی در حال حاضر بخشی از اين کتاب برگردان شده که بزودی در دسترس علاقه مندان قرار میگيرد. در پايان اين معرفی نظر شما را به ترجمهی دو نامه از دو نقاش معتبر و صاحب نام "ادوارد مونش" و "کلود مونه" جلب میکنيم. ***************** از ادوارد مونش به عمه اش کارن بيلستاد ، برلين 1903 امشب اشغال مداوم " کريستيانا بوهميانس" بود. تا خرخره مشروب میخوردند و مزاحم کار من بودند. من متوجه شدم که بعضی از آنها فهميد ند که میخواهم از کريستيانا و بيشتر اعضای آن بطور قطع کناره بگيرم و هر گونه ارتباط را با اين حلقه به سر پرستی " ايکس " – کسی که باعث تلخ کامی زندگی من است و با من اينگونه شيطانی و غير عادلانه رفتار میکند – ريشه کن کنم. همچنين برايم روشن است که بايد برای رهايی از شر بيماری عصبی ام " نيو راستينا " که بانی اش آن زن ديو سيرت سالهای شکنجه است ، قدمهايی اساسی بر دارم. من اکنون خوب میتوانم بفهمم که اين چشم انداز خشونت بار ، پی آمد بيماری مزمن و شکنجه آور من است. من میخواهم بروم جايی را پيدا کنم ، کاملا ً ساکت – برای اينکه بتوانم در آرامش نقاشی کنم. هنوز هم از آلمان نامههای تشويق آميزی دريافت میکنم. در " ويمار " هر کاری که از دستشان بر بيايد برای باز گرداندنم میکنند و دو سفارش کار هم به من دادهاند ، علاوه بر آن از شهر " شمنيتز " در ايالت ساکسونی از من خواسته شده که يک پرتره بکشم ، اما من تا وقتی که وضع اعصابم روبراه نشده ، نخواهم رفت. سلام مرا به " اينگر " و " لورا " برسان. دوستدار شما : ادوارد مونش *ادوارد مونش (Edvard Munch 1944 - 1863) نقاش و طراح نروژی اين نامه را زير فشار سخت روانی ، هنگامی که طعمهی ماليخوليايی شديد شده بود ، برای عمه اش کارن بيلستاد (Karen Buolstad) نوشت. محرک شرايط روانی ِ مونش زن پليدی بود که سالها پيش با او روابطی نزديک برقرار کرده و او را بطور منظم و مداوم به پرداخت هزينهی زندگی اش ناچار میکرد. کريستينا بوهميانس (Christiania Bohemians) گروهی از هنر مندان و نويسندگان نروژی بودند که مونش سالهای آغازين کارهای هنری اش را با آنها گذرانده بود. نقاشیهای عجيب و طلسم شدهی مونش همراه با ماليخوليای مرگ زده ، جنجال ناقدان نروژی را بر انگيخت و در نتيجه مونش از نروژ خارج شد و ابتدا به پاريس و سپس به آلمان رفت. بخصوص سالهای بين 1892 تا 1908 را در آلمان بود و همان جا بود که ارزش کارهايش شناخته آمد و نام ِ هنری اش بر سر ِ زبانها افتاد. در 1908 مشکلات روانی او به جايی رسيد که به درهم شکستن وضعيت جسمی و عصبی اش انجاميد. بطوری که او را در آسا يشگاهی در دانمارک بستری کردند. بعد از بهبود چون جزو چهار مؤسس هنر نوين در کنار سزان ، وانگوگ و گوگن شناخته شد، جای والايی را در نمايشگاه ساندر باند (sonder bund ) در شهر ( ( cologne به خود اختصاص داد. اهميت کارهای مونش در کشور خود زمانی حاصل آمد که در برابر پول به او سفارش يک سری نقاشی ديواری برای دانشگاه اسلو دادند. مونش تأثير عظيمی روی نقاشان اکسپرسيونيست گذاشت و اکنون بهترين نقاش اسکانديناوی زمان خود به شمار میآيد. مونش هيچگاه ازدواج نکرد و تنها نوشتههای احساسی او ، نامههايی است که به خانواده اش ، بخصوص به عمه و دو خواهرش نوشته است چرا که آنها را بسيار دوست میداشت. ******************* از کلود مونه (Claude Monet) به جرج چارپن تير (George Charpentier) ، ناشر. من به معنای واقعی اين جا بی پولم. بطوری که ناچارم خاضعانه از مردم استدعا کنم از من نگهداری کنند ، بدون داشتن يک پنی برای خريدن بوم و رنگ. امروز صبح سری به تو زدم به اميد اينکه بتوانيم معاملهی کوچکی با هم داشته باشيم ، مهم نيست که چقدر کوچک. همان قدر که دست خالی به خانه بر نگردم. نتوانستم ببينمت و خيلی حيف شد. برايت يک تابلو میفرستم ، فکر میکنم خوشت بيايد. در مقابل آن تقاضای 150 فرانک دارم. اگر به نظرت زياد است 100 فرانک ، خيلی از تو ممنون خواهم شد اگر پول را برايم به "وتو يل" در "سانه اووی" بفرستی. اگر اين تابلو دلخواه تو نيست ، وقتی بر گشتم آن را با يکی ديگر عوض میکنم. پيشاپيش از تو ممنونم مخلص صميمی تو: مونه در حاشيه من احساس میکنم که میتوانستم اين خواهش را از تو داشته باشم ، برای اينکه خودت از خيلی وقت پيش مرا اميدوار کرده بودی که چيزهايی ازمن بخری،می خواهم خواهش کنم اگر ممکن است لطف کنی و 5 يا10 لوييز( = Louis ) به من قرض بدهی يا برايم بفرستی ، چرا که من در حال حاضر با مشکلات وحشتناکی در گيرم. ده روز در پاريس بودم بدون در آوردن يک پنی و نمیتوانم دست خالی به خانهای بر گردم که همسرم در آن به سختی بيمار است. با دادن اين پول به حامل ، در حق من لطف بسيار بزرگی میکنی. به محض اينکه برای هميشه به پاريس برگشتم ، به تو سری میزنم و يا با دادن تابلو و يا با پس دادن پول ، آن را جبران میکنم. اميدوارم مرا جواب نکنی. * سال 1876 به خصوص برای مونه سال بدی بود. باز هم شرايط مالی بسيار بدی داشت. همسرش نيز به سختی بيمار بود و سال بعد نيز بر اثر اين بيماری در گذشت. در ژانويه او با همخا نگی خانم هوشه ده (Madame Hoschede) و شش فرزندش خانهای در وته ويل (Vethevil) اجاره کرده بود. در 1880 مونه به عنوان يک نقاش بزرگ شناخته شده و يکه تاز صحنهها بود ، اما اين توفيق فقط فشار سنگين تری به تقلای درونی اش وارد آورد. در 1883 برای زندگی به روستای گيورنی (Giverny) در نزديکی مرز نرماندی رفت. در آن جا او در ميان حلقهی خانوادگی خود میزيست ، چرا که در سال 1892 با خانم هوشه ده ازدواج کرده بود و دوستانش نيز گهگاه با او ديداری داشتند. |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |