|
بازگشت به صفحه اول |
Thu 29.01.04 | 22:04
در موی رهای باد ...
پيرايه يغمايی
در دستِ شفا ديدم ، نا سوری مرهم را در جام شراب سرخ ، دلالگی سم را از طالع ناهموار ، شد پنجرهها ديوار هر خشت پيامی بود ، سجادهی ماتم را هر پنجهی زورآور ، فرزند کُشی ديگر میزد رقم آخر ، دستانی ِ رستم را تا غنچهی نو خنديد ، تيرش به دهن باريد در سينهی گلگون ديد ، سُربينهی شبنم را شب اين شب بیروزن ، از پچپچه آبستن تا روز چه زايد باز ، اين تودهی مبهم را صبحی که فرا پيش است، گرگی است که در ميش است در باطن خود دارد ، خورشيد جهنم را در موی رهای باد ، اينک گرهها افتاد تا دست که بگشايد ، اين رشتهی درهم را سر هست و پناهی نيست ، پا هست و به راهی نيست معراج کلاهی نيست ، اين گردَنک خم را پيرايه يغمايی پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۲ |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |