‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





بررسی برخی مواضع در قبال جنگ عراق
* چگونه محافل اقتدارگرای جمهوری اسلامی و رژيم صدام از احساسات صلحدوستانه محافل بين‌المللی و نيروهای داخلی در کشورهای خود به نفع استقرار و ادامه ديکتاتوری سود می‌جويند.
 
رضا فانی يزدی
چهارشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۲
 
بحث جنگ اين روزها بحث عمومی اکثر محافل جهانی است. روشنفکران و فعالين سياسی ايران نيز از اين بحث راه فراری ندارند. تا بحال مواضع متعددی از جانب نيروهای گوناگون سياسی داخل و خارج از حاکميت بيان گرديده است. بطور عمده چنين موضع گيری‌هايی را می‌توان به دو دسته تقسيم کرد. گروهی مخالف و گروهی ديگر به نوعی موافق جنگ می‌باشند. هر دوگروه به هيچ وجه موضع قاطع خود را بيان نکرده و مخالفت يا موافقت خود را بطور ضمنی بيان نموده يا نتيجه موافقت يا مخالفت آنها را بايد از درون تحليل‌های آنها بيرون کشيد. مقاله حاضر در صدد است برخی از مواضع اتخاذ شده را توسط رژيم جمهوری اسلامی و نيز روشنفکران درون و برون مرزی روشن نموده و در پايان به جمع بندی اين نظرات پرداخته و تحليل نگارنده را از حوادث جاری بيان نمايد.
 
ابتدا بايد دو مسئله را از هم تفکيک کرد. يک موضوع جنگ آمريکا و عراق و دوم موضوع اينکه آيا اين جنگ به ايران گسترش پيدا خواهد کرد که خود موضوع مقاله ديگری است.
 
درباره موضوع اول – جنگ آمريکا و عراق – بايد دو مسئله را در اين رابطه تفکيک کرد. يکی مخالفت با جنگ بطور عام، و ديگری موضع گيری در رابطه با آنچه در عراق در جريان است بطور خاص.
 
کمتر کسی است که از جنگ به خاطر جنگ حمايت نمايد. تقريبا تمامی جوامع بشری و در راس آن نيروهای مترقی و هوادار دمکراسی مخالفت خود را با هرگونه جنگی اعلام نموده‌اند. جنگ چيزی جز تخريب، ويرانی، و از بين بردن حاصل تلاش ميليونها انسان برجای نخواهد گذاشت. در تمام جنگ‌ها اين مردم بی گناه هستند که نهايتا چه از نظر تلفات جانی و چه از نظر خسارات مالی می‌بايد که بهای سنگين جنگ را بپردازند. در مورد جنگ آمريکا – عراق هم غير از اين نيست.
 
اما چه شده است که گروه‌هايی از مردم عراق و جريانات تاريخی و سنتی سياسی عراقی در چنين جنگی در کنار آمريکا بر عليه رژيم محلی صدام وارد جنگ شده‌اند؟ آيا آنها از تخريب کشور خود لذت می‌برند؟ مسلما علاقه و نگرانی آنها نسبت به آينده کشور خود بيش از آن است که ساير جهانيان از جمله ما ايرانيان روشنفکر گمان می‌بريم. آنها انفجارها، تخريب، و کشتار را مطمئنا بيشتر از ما احساس می‌کنند. چرا که خانه و کاشانه آنهاست که ويران می‌گردد، فرزندان، پدران و مادران آنها هستند که کشته و مجروح می‌شوند. پس چرا بخش وسيعی از مخالفين رژيم صدام و از جمله بخش‌هايی از مردم عراق از اين جنگ خونين بر عليه صدام نه تنها حمايت می‌کنند بلکه در کنار آمريکا و انگليس بر عليه رژيم خودکامه صدام وارد جنگ شده اند؟ اين سوال خيلی دشواری نيست. تنفر عمومی از رژيم صدام آنقدر جدی است که گروههايی از مردم عراق حاضر شده‌اند چنين خسارت بزرگی را متحمل شوند و نهايتا از زير يوغ چنين رژيمی بيرون آيند.
 
چرا مردم عراق بايد چنين خسارتی را بپردازند، و چگونه می‌شد که از آن اجتناب ورزيد؟ آيا اگر رژيم صدام به يک رفراندوم عمومی و برکناری مسالمت آميز از قدرت که خواست مردم عراق بود، سر تسليم فرود می‌آورد، آمريکا و انگليس جسارت ورود به چنين جنگی را به خود می‌دادند؟ تصور اينکه بعد از کناره گيری داوطلبانه صدام چه شرايطی بر عراق مسلط می‌گرديد، خيلی دشوار نيست. با توجه به ترکيب اپوزيسيون عراق در شرايط قبل از وقوع جنگ می‌توان به اين نتيجه رسيد که ائتلافی از نيروهای ملی عراق از جمله کردها، شيعيان، و ساير نيروهای ملی توان اداره اجتماعی اين کشور را داشتند. مطمئنا محصول چنين ائتلافی با همه کاستی‌ها غير قابل مقايسه با رژيم ديکتاتوری و خودکامه صدام می‌بود و حتما از حاکميت چند ژنرال آمريکايی و انگليسی که در آينده عراق نقش اصلی را ايفا خواهند کرد، بهتر می‌بود.
 
خواست برکناری رژيم صدام ابتدا از طرف مردم عراق و نمايندگان سياسی اپوزيسيون عراق مطرح گرديد. کشورهای منطقه به جز تعداد اندکی از جمله جمهوری اسلامی ايران همگی بر اين خواست اتفاق نظر داشتند. بوش به عنوان آخرين حربه چنين خواستی را مطرح نمود. بنابراين، خواست استعفا و برکناری صدام ابتکار رژيم بوش نبوده و نبايد چنين مطرح شود و به آن به مثابه يک اعمال فشار امپرياليستی نگاه کرده گرچه اتحاد بوش – بلير از آن به مثابه يک حربه سياسی برای آغاز جنگ استفاده نمود. اگر رژيم صدام حتی در آخرين لحظات قبل از آغاز جنگ اقدام به برکناری و خروج از کشور می‌نمود، مطمئنا چنين فاجعه جهانی در اين ابعاد اتفاق نمی‌افتاد.
 
تغيير و برکناری رژيم غير مشروع صدام خواستی برحق و از درون جامعه عراق و طی سالهای گذشته مطرح بوده و صرفا يک تحميل سياسی از طرف آمريکا و انگليس نيست و نبايد چنين تصوير گردد چرا که ناديده گرفتن مبارزات مردم عراق و مشروعيت برای رژيم صدام را بدنبال دارد.
 
حال بپردازيم به مواضع گروههای داخل و خارج از حاکميت ايران در قبال جنگ عراق.
در درون حاکميت ابتدا به دليل وحشت از سقوط کوتاه مدت رژيم عراق که نتيجه تبليغات و تحليل‌های ائتلاف آمريکا بود، رژيم ايران بر خلاف تمام ادعاهای ضد آمريکايی خود به هيچ وجه نه تنها موضع گيری مخالفت نکرد، بلکه تلويحا با سکوت مرموز خود در محافل بين المللی به شکلی از حمايت پنهان پرداخت. در واقع در محافل عربی و اسلامی موضع بی‌طرفی ايران در کنار ائتلاف آمريکايی – انگليسی ديده می‌شد. حاکميت ايران از ترس اينکه پس از سقوط چند روزه صدام، آمريکايی‌ها بخصوص با فشارهای محافل اسرائيلی داخل و خارج آمريکا به طرف ايران گسيل خواهند شد، از موضع گيری بر عليه ائتلاف خود داری کرد. خطبه‌های نماز جمعه‌های سراسر ايران و مصاحبه‌های مطبوعاتی رژيم و پيامهای رهبراين رژيم همه شاهد اين مدعاست. اما اين موضع گيری‌ها پس از مقاومت يک يا دو هفته‌ای ابتدای جنگ از طرف بخشی از مردم عراق، که آمريکا به غلط تصور استقبال با دسته گل را از آنان داشت، بطور کلی تغيير جهت داد.
 
عناصر دست راستی و اقتدار گرا در حاکميت جمهوری اسلامی پس از مشاهده چنين مقاومتی به اين باور رسيدند که اگر رژيم عراق توانايی مقاومت در مقابل چنين تهاجم همه جانبه‌ای را دارد، بنابراين آنها که در موقعيت بهتری از هر نظر (سياسی، نظامی، مالی، حمايت خارجی) قرار دارند، توانايی مقاومت بيشتری خواهند داشت بخصوص که آمريکا و ژنرال‌های نظامی آن پس از تجربه عراق حاضر نيستند در رابطه با ايران دوباره اين خطر را در آينده نزديک تجربه کنند.
 
حتی بعضی از جناح‌های حاکميت به اين نتيجه رسيدند که بهتر است در اين شرايط که آمريکا در گير اين مخمصه است، وارد در گيری با آن شد. چنين شد که جمهوری اسلامی يکباره پس از ماهها که در سراسر جهان تظاهرات ميليونی بر عليه جنگ در جريان بود، تصميم به برگزاری تظاهرات بر عليه جنگ کرد و با اين اقدام موضع جديد خود را رسميت بخشيد.
 
به باور اين بخش از حاکميت، وارد شدن در جنگ و حمايت از آن به نفع صدام نتايج زير را برای آنها در بر خواهد داشت.
يک – باز گرفتن پرچم مبارزات ضد آمريکايي- ضد اسرائيلی از دست رژيم صدام که پس از جنگ بطور کلی بخاطر مواضع بی طرفانه ايران از دست جمهوری اسلامی خارج گرديد.
دو – ايجاد فضای نگرانی از جنگ و تعطيل پروسه دمکراسی در ايران
سه – استفاده ازفضای ضد امپرياليستی و بسيج نيروهای تحت رهبری جناح اقتدارگرا و مشروعيت بخشيدن دوباره به ادامه حيات سياسی خود تحت عنوان مبارزات ضد امپرياليستی.
چهار – شکاف در صفوف اپوزيسيون ايران در رابطه با موضع گيری (حمايت يا مخالفت) با جنگ
پنج – استفاده و بازی با مفاهيمی چون شهادت، حاکميت ملی ، استقلال ملی، دفاع از سرزمين مادری و تحريک احساسات ناسيوناليستی به منظور بسيج احساسات و عواطف مردم حول حاکميت نامشروع جمهوری اسلامی و به تاخير انداختن مسائل حاد دستور کار در مقابل نيروهای مخالف داخل و خارج از حاکميت و وادار کردن آنها به عقب نشينی موقت در مقابل جناح اقتدار گرا.
 
در بخش ديگر از حاکميت، گروههای اصلاح طلب گرچه بطور عمده مخالفت کلی خود را با جنگ بيان نمودند، اما جهت اصلی مخالفت آنها با حاکميت صدام مطرح گرديد و با درجات گوناگون مسئوليت جنگ را بر شانه ديکتاتوری صدام گذاشتند و تلويحا به اقتدارگرايان درون حاکميت فهماندند که آنچه بر صدام آمده است دير يا زود در انتظار آنهاست و چه بهتر که به خواست مردم که از نظر اصلاح طلبان انتقال حاکميت از اقتدارگرايان به آنهاست تن در دهند.
 
نيروهای خارج از حاکميت نيز برخورد دوگانه‌ای به اين قضيه داشته‌اند.
بخش اول گروهی که بدون تامل مخالفت خود را با جنگ ابراز نموده و هر حرکتی را که بنوعی بار مسئوليت جنگ را بر دوش صدام و رژيم عراق می‌گذارد محکوم کرده‌اند. از نظر اين گروه ارزش، مبارزه با آمريکاست و هرگونه دخالت امپرياليستی محکوم است و جای هيچ بحث و صحبتی پيرامون آن نيست.
 اصالت با مبارزه بر عليه آمريکا، امپرياليسم و دفاع از حاکميت ملی است. حالا اينکه چگونه اين مبارزه تحقق عملی پيدا می‌کند، موضوع نيست. آيا بايد به عنوان يک عراقی مدافع دمکراسی، شانه به شانه عناصر رژيم عراق، سازمان استخبارات عراق، و گارد رياست جمهوری صدام وارد جنگ شد چون آمريکا حمله کرده است؟ جواب ضمنی و آنچه از تحليل اين گروه بر می‌آيد اينست که "آري".
 
گروه دوم مسئوليت عمده جنگ را بردوش صدام و سياست‌های قلدر منشانه و ضد مردمی عراق داخل و خارج کشور می‌داند، تلاش در بدست آوردن و ساختن سلاحهای کشتار جمعی و عدم پايبندی به قوانين بين المللی، مسئوليت جنگ بر عليه ايران، هجوم قلدر مآبانه به کويت، بمباران‌های شيميايی عراق بر عليه مردم ايران و مناطق کردنشين، سرکوب بی رحمانه مردم عراق از شيعه و سنی و قتل عام مردم در شهرهای مختلف عراق و کوچ دادن و آوارگی بخش‌هايی از مردم عراق.
اينها سياست‌هايی است که زمينه هجوم و بهانه تهاجم و محکوميت عراق را در محافل بين المللی زمينه ساز نمود.
اين گروه اگرچه از جنگ و آغاز حمله به عراق به درجات گوناگون استقبال نکرده و خواهان جنگ نبود، ولی پس از وقوع جنگ مسئوليت آن را تنها برعهده ائتلاف آمريکايی نمی‌گذارد و عمدتا رژيم صدام و سياست‌های ماجراجويانه آن را زمينه‌ای برای تقويت ائتلاف بوش- بلير وآغاز جنگ می‌داند.
 
به نظر نگارنده جنگی که نمی‌بايد و می‌شد که از بروز آن جلو گرفت شروع شده است و در جريان است. شعارهای مخالف با جنگ اگر قرار است که به تقويت روحيه صدام و حمايت از رژيم نامشروع عراق و انگيزه دادن به مردم عراق در جهت دفاع از رژيم صدام بينجامد بهتر است با ملاحظه بررسی شود.
 
بخشی از اپوزيسيون عراق در شرايط حاضر در جنگی خونين با رژيم عراق به اميد اينکه به آينده‌ای بهتر دست يابند درگير شده‌اند. همگان اتفاق نظر دارند که محصول ائتلاف اپوزيسيون عراق هر چه باشد از رژيم صدام به مراتب بهتر است. نبايد فقط به اين دليل که منافع آمريکا و ائتلاف‌های امريکايی در اين مقطع با حرکت بخش قابل توجهی از اپوزيسيون عراق هماهنگ گرديده و در جنگی مشترک درگير شده اند، به آنها که محصول تجربه مبارزاتی مردم عراق ، بيان مشروع تاريخ گذشته مردم عراق و نماينده برحق بخش‌های عظيمی از مردم عراق‌اند دهن کجی کرده و با شعارهای واهی مبارزات آنها را خدشه دار نمود و از آنها به عنوان عمله و اکره و نوکران و دست نشاندگان آمريکا نام برد.
 
روشنفکران ما نبايد اين اجازه را به خود داده و از جيب مردم عراق به نفع ديکتاتوری و ادامه حيات صدام حمايت نمايند.
 
خواست پايان هر چه سريعتر جنگ و توقف آن خواست همه بشريت انساندوست و همه مردم جنگديده و ستمديده عراق و از جمله اپوزيسيون داخل و خارج رژيم عراق می‌باشد. اما اين مهم بايد که با برکناری رژيم صدام برای هميشه تضمين عملی صلح در عراق و منطقه را توام باشد.
 
بزرگترين اشتباه در شرايط حاضر اين است که رژيم صدام امکان ادامه حيات پيدا کند و از اين جنگ سر سالم به در برد. صلح منطقه در گرو حذف رژيم صدام به عنوان يک رژيم جنگ افروز ی که در بيست سال گذشته عملا نشان داده است که از هيچ ماجراجويی فروگذار نيست، می‌باشد.
 
در عين حال که حذف رژيم صدام درسی بزرگ برای امثال صدام در منطقه از جمله جمهوری اسلامی است که راه گريزی نيست.
 
نگرانی روشنفکران و مردم ايران آنجا قابل تامل است که رژيم صدام بتواند با حمايت‌های گوناگون بين المللی و فشار افکار عمومی به حيات خود ادامه دهد. آنوقت است که عناصر اقتدار گرا در جمهوری اسلامی الگوی تجربه شده موفقی را برای ادامه حيات خواهند داشت.
 
به نظر نگارنده راه برون رفت از بحران فعلی در عراق بايد از مسيری بگذرد که در برگيرنده اصول زير باشد.
يک – حمايت همه جانبه از نيروهای ائتلاف اپوزيسيون عراقی در جنگ بر عليه صدام و تلاش در جهت هر چه سريعتر سقوط رژيم صدام
دو – توقف فوری جنگ و فراخوان برای خروج سريع نيروهای ائتلاف آمريکا و انگليس از سرزمين عراق و همچنين خروج و جلوگيری از ورود نيروهای ترکيه به داخل مناطق کردنشين شمال عراق
سه – تحويل حاکميت و انتقال همه جانبه حاکميت عراق به نيروهای ائتلاف اپوزيسيون و فراهم کردن هر چه سريعتر شرايط مناسب برای انتخابات و گذار به دمکراسی در عراق
چهار – تشکيل يک نيروی تحت نظر سازمان ملل متحد برای بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ و بازسازی اقتصادی عراق و نوسازی سياسی و کمک به انتقال قدرت به ائتلاف اپوزيسيون و استقرار دمکراسی در عراق 
 
در ادامه اين صحبت بحث پيرامون احتمال جنگ آمريکا و ايران و اينکه چرا جمهوری اسلامی از آن به طور ضمنی استقبال می‌کند را دنبال خواهم کرد و نگرانی‌ها و ديدگاه‌های گوناگون پيرامون اين موضوع را ارائه می‌نمايم.
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de