| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
تغييرات دموکراتيک و سياست آمريکا در
خاورميانه
سخنرانی ويليام جی برنز، معاون وزير خارجه
امريكا در امور خاور نزديک ، ايراد شده در چهارمين کنفرانس سالانه مرکز مطالعات
اسلام و دموکراسی (واشينگتن)
• تغييرات دموکراتيک يکی از عناصر يک
دستور کار مثبت وسيعتر برای منطقه است، که همراه با بازسازی عراق، رسيدن به رويای
رئيس جمهور برای دو کشور اسرائيل و فلسطين و مدرن ساختن اقتصاد کشورهای عربی
است
دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۲
دکتر مسعودی و دکتر مزروعی، از معرفی پر
محبت شما سپاسگزارم. من از پيش آمدن فرصت ملاقات با همه شما مسروم، تا درباره
موضوعی صحبت کنم که تا بدين حد برای منافع آمريکا و ارزشهای خاور ميانه در سالهای
آينده جنبه اساسی دارد. من بويژه بسيار خوشحال و مفتخرم در برابر مخاطبانی قرار
گرفتهام که از جمله آنها دکتر سعد الدين ابراهيم است، مردی با شجاعت و صداقت و
بينش فوق العاده کمياب.
برای سخن گفتن در برابر مخاطبانی که به اندازه جمعيت حاضر متشخص و نيز آگاه باشد جهت گيریهای متفاوت زيادی وجود دارد. مارک تواين، يکی از نويسندگان محبوب آمريکايی من گفته است که برخورد او بدين صورت است که آنقدر حرف ميزند تا مخاطبان خود را مرعوب سازد. من سعی میکنم امروز شما را از اين استراتژی بخصوص معاف سازم. به جای آن، اميدوارم که اظهارت من صرفاً به عنوان قسمتی از يک گفتگوی جاری بين همکارانم و من در دولت آمريکا و همه شما که برای مدتی چنين طولانی روی مسئله تغيير دموکراتيک در خاورميانه انديشيدهايد و چنين سخت کار کردهايد تلقی شود. من میدانم اين ممکن است باعث شوک شما شود، اما وزارت امور خارجه در رابطه با هيچ کدام از اين مسائل خود را عقل کل نمیداند. اگر شما حرف مرا باور نمیکنيد، اين روزها در واشنگتن کسانی که اين حقيقت را برای شما مورد تائيد قرار میدهند کم نيستند. به نظر من میرسد که در تعيين چارچوب مسئله دموکراسی و سياست آمريکا در خاور ميانه چهار نکته مهم دارای اهميت ويژه است که بايد آنها را در نظر داشت. اول، تمامی مبارزه برای باز کردن سيستمهای سياسی در منطقه نسبت به سالهای قبل بايد در دستور کار ايالات متحده از ارجحيت بسيار بالاتری برخوردار باشد. دوم، حمايت از تغييرات دموکراتيک بايد يک جزء تفکيک ناپذير از يک استراتژی بزرگتر باشد که با همان انرژی به دنبال حل منازعه فلسطينیها و اسرائيلیها است؛ میخواهد يک عراق با ثبات، مرفه و دموکراتيک بنا کند؛ و اقتصادهای منطقهای را مدرن سازد. سوم، همانگونه که همه شما بسيار بهتر از من میدانيد، دموکراتيزه کردن بتدريج صورت میگيرد اما باعث تغييرات واقعی سيستماتيك میشود و اين چيزی بيشتر از انجام انتخابات تنهاست. اين کار مستلزم تمامی مراحل دردناک، مشکل، تکاملی و گاهی خطرناک بنا کردن سازمانهای سالم، حکومت قانون و جوامع مدنی پرجوش است. چهارم، تغييرات دموکراتيک بايد از داخل خود جوامع منطقه هدايت شود. اين امر نمیتواند از طريق موعظهها يا نسخههای خارجی حمايت شود. اما کارهای فراوانی هست که ايالات متحده و کشورهای ديگر در جامعه ملتهای آزاد میتوانند در رابطه با حمايت از اصلاحاتی که از داخل نشأت گرفته انجام دهند. اجازه دهيد هر کدام از اين چهار نکته را به اختصار شرح دهم. دادن ارجحيت بالا به تغييرات دموکراتيک ٢١ سال است که من بعنوان يک ديپلمات آمريکايی فعاليت میکنم و با چهار هيئت حاکمه سرو کار داشتهام. من بيشتر اين زمان را با کار روی مسائل مربوط به خاور ميانه سپری کردهام. انتقاد منصفانهای از تمام اقدامات ما در عرض اين سالها خواهد بود اگر گفته شود که هرگز توجه کافی به اهميت دراز مدت گشودن بعضی از سيستمهای سياسی بخصوص در دنيای عرب مبذول نکردهايم. فقط موضوع ارزشهای آمريکايی، يا تضمين حقوق اساسی انسانی نيست، گرچه اين دو موضوع هر دو بجای خود اهميتی اساسی دارند. موضوع منافع آمريکا که با سرسختی از آن دفاع میکنيم نيز در ميان است. ثبات يک پديده راکد نيست و يک سيستمهای سياسی که راههايی را برای تطبيق تدريجی خود با آرزوهای مردم خود جهت مشارکت نيابند شكننده و احتراق پذير خواهند شد. ديگر خاور ميانه نسبت به هيچ قسمتی از جهان از اين واقعيت مصونتر نخواهد بود. من میدانم کسانی هستند که چنين استدلال میکنند که ممالكی در دنيای عرب يا اسلام وجود دارند که از اين حساب مستثنی هستند، اما من اصلاً با آنها موافق نيستم. البته اين نکته صحيح است که جوامع عرب با مسائل و دشواریهای بيش از سهم خود روبرو هستند و خصوصيات و مشكلات منحصر به خود را دارند، اما اين بدان معنی نيست که آنها توانايی تغييرات دموکراتيک را ندارند. تصوری غير از اين، هم يک تجزيه و تحليل ناقص است و هم يک مبنای خطرناک برای سياست گزاران به حساب میآيد. بعضی از رژيمهای عرب، تغيير را بسيار مشکلتر از ديگران میيابند. برخی ممکن است به اندازه لازم و با سرعت کافی جلو نروند. و برخی ممکن است اصلاً خيلی سخت کار نکنند. آنها رژيمهايی هستند که بيشتر از همه احتمال دارد که به زمره دولتهای ديگر شکست خورده جهان ملحق شوند. و به عنوان يک فرمول سياسی، ما اين نکته را نيز بايد تشخيص دهيم که ظهور سيستمهای دموکراتيکتر در دنيای عرب يا اسلام لزوماً بدان معنی نيست که در برخی از مسائل بخصوص، ترتيب کارها بر وفق مراد ما است يا هيچ آسانتر خواهد بود. فقط به عکس العمل نوميد کننده ترکيه نسبت به درخواستهای ما در خلال بحران عراق توجه کنيد. اما من بدين باورم، و بسيار مهمتر از آن پرزيدنت بوش و آقای پاول وزير امور خارجه بر اين اعتقادند، که حمايت از تغييرات دموکراتيک عميقاً به سود منافع دراز مدت ماست. ما بايد چشم خود را درباره عواقب غير قابل احتراز آن باز کنيم و سعی کنيم مراحل کار را طوری شکل دهيم که حداقل بعضی از ريسکهای کوتاه مدت را تا حد امکان کم کنيم. قسمتی از استراتژی بزرگتر يکی از مطالبی که مطلقاً بايد در نظر گرفت جای دادن حمايت ما از فضای باز سياسی در يک استراتژی جدی منسجم و وسيعتر در خاور ميانه است. تغييرات دموکراتيک يکی از عناصر يک دستور کار مثبت وسيعتر برای منطقه است، که همراه با بازسازی عراق، رسيدن به رويای رئيس جمهور برای دو کشور اسرائيل و فلسطين و مدرن ساختن اقتصاد کشورهای عربی است. ما نمیتوانيم با اين موقعيت به طور جداگانه برخورد کنيم يعنی يک هدف را دنبال کنيم و از بقيه غافل باشيم – همانطور که پرزيدنت بوش در نطق مهم خود در کارولينای جنوبی در ٩ مه اين نکته را روشن کرد ايالات متحده مصمم است که همه هدفها را با شراکت رهبری و مردم منطقه به طور جدی دنبال کند. تغييرات دموکراتيک يکی از اجزاء حياتی کوششهای ما برای کمک به عراقیها در ساختن يک آينده اميدوار کنندهتر است. احمقانه خواهد بود اگر پيچيدگيهای جامعه عراق را دست کم بگيريم و مطمئناً موانع و نوميدیهايی در طول راه وجود خواهد داشت، اما هدف ما و شريکانمان ما در ائتلاف اين است که مصممانه به عراقیها کمک کنيم هر چه زودتر به يک دولت فراگير و مستقل نائل شوند. تغييرات دموکراتيک همچنين يک قسمت تفکيک ناپذير سياست پرزيدنت بوش نسبت به صلح اسرائيل و فلسطينيها و راهنمای مسير (road map) است که او مصمم به انجام آن میباشد. ساختن سازمانهای قدرتمند سياسی در جهت آمادگی برای بوجود آوردن يک کشور مستقل چيزی نيست که لطفی به ما يا هيچ کس ديگر در خارج محسوب شود. اين کار عميقاً در جهت منافع فلسطينیهاست – و چيزی است که دارند ثابت میکنند که به طور کامل از عهده آن بر میآيند - فلسطينیها اکنون دارای يک نخست وزير اصلاحگر و يک کابينه جديد هستند و از طريق مباحثات شورانگيز در مجلس خود علاقه زيادی به مبارزه با وضع موجود نشان دادهاند. بدون انجام اقداماتی فوری و مهم در جهت نوسازی اقتصادی، مشکل بتوان تصور کرد که جوامع منطقه چگونه میتوانند فضايی بيابند که در آن اصلاحات با ثبات، پويا، و دموکراتيک را شکل دهند. اين کار حتی با يک احساس مجدد اميدواری اقتصادی نيز به اندازه کافی مشکل خواهد بود. آن طور که وضع فعلی نشان میدهد دورنمای اقتصادی برای بسياری از رژيمهای عرب نوميد کننده است. در آمدهای سرانه يا راکد است و يا در حال سقوط؛ ٤۵ درصد جمعيت دنيای عرب اکنون زير سن ١٤ سال است و تمامی جمعيت در عرض ربع قرن آينده دو برابر خواهد شد؛ و نرخ بيکاری بالای ٢٠ درصد است. اين دقيقاً يک محيط سالم برای تغييرات سياسی سازنده نيست. و به اين دليل است که پرزيدنت بوش در نطق ٩ ماه میخود و پاول وزير امور خارجه در نطق "ابتکار مشارکت" خود در اواخر سال گذشته چنان تاکيدیهای مهمی در مورد قدمهای تازه ابتکاری از قبيل دنبال کردن منطقه آزاد تجارتی خاور ميانه داشتهاند. تغيير تدريجی اما واقعی اجازه بدهيد سريعاً به نکته سوم اشاره کنم. هنگامی که من و ساير مقامات آمريکايی درباره نياز به تغيير تدريجی دموکراتيک در خاور ميانه صحبت میکنيم، بعضی از مردم ممکن است بخواهند استفاده از کلمه "تدريجی" توسط ما را به تغييرات ظاهری يا دائماً به تعويق افتاده تعبير کنند. اين يک اشتباه است. تغييرات دموکراتيک در بيشتر کشورهای عربی با توجه به مشكلات فراوانی که با آن روبرو هستند، فشارهای سياسی افزاينده، و مشكلات محض سازندگی جوامع و دولتهای دموکراتيک در همه جا، لزوماً تدريجی خواهد بود. اما اگر چه من از تغيير تدريجی صحبت میکنم، هنوز تاکيد فراوان و حقيقی من بر نياز به يک تغيير واقعی است. هيچ راه واحدی وجود ندارد که از طريق آن کشورها به دموکراسی برسند و هيچ نسخه واحدی وجود ندارد که برای همه ممالک مناسب باشد. اما تجربه کشور خود ما و تجربيات دهها کشور در سراسر جهان در ٢٠ سال گذشته که به طرف دموکراسی حرکت کردهاند سه حوزه را که بايد قسمتی از اين جريان باشد روشن میکند. اول لازم است کشورهای عرب فضای لازم را برای سازمانهای مستقل جامعه مدنی – يعنی رسانههای مستقل، گروههای مدافع تشکيل شده از طرف شهروندان، سازمانهای زنان و بسياری ديگر- را گسترش دهند تا کار آنها را منظم کرده و فعالانه به انجام برسانند. من از تجربه شخصی خود میدانم که چنين گروههايی هميشه زندگى يک مقام دولتی را آسانتر نمیسازند، اما آنها يک قسمت حياتی هر دموکراسی به حساب میآيند. دوم، کشورهای عرب لازم است اقدامات اساسی اجرای حکومت خود را بهبود بخشند. اين به معنی کم کردن فساد و رفيق بازی است. اين بدان معنی است که بايد جواب بهتری به نيازهای روزانهای داده شود که شهروندان در مقابل دولتهايشان قرار میدهند. يک اقدام مهم در اين رابطه کارکردن در جهت حکومت قانون از طريق سيستمهای قضايی مؤثرتر و مستقل و نيروهای پليس و زندانهای قانونیتر و انسانیتر است. سوم، رهبران عرب بايد به سختی در جهت پيش برد انتخابات در جهت فراگيرتر شدن و عادلانهتر بودن کار کنند و قدرت بيشتری به سازمانهايی بدهند که اعضايشان از طريق انتخابات آزاد برگزيده شده اند؛ مانند بسياری از پارلمانهايی که اکنون در سراسر منطقه در حال کسب اعتبار و قدرت هستند. همانطور که همه ما میدانيم، تنها انتخابات، سازنده دموکراسی نيست. آنها در معرض دستکاری يا انحراف هستند- چه از طريق احزابی که از آنها صرفاً برای به قدرت رسيدن استفاده میکنند، يا توسط دستگاه رهبری. (روشنترين ياد آور اين مثال میتواند تصوير وزير سابق بی رقيب اطلاعات عراق باشد که کوته نظرانه تائيد میکرد صدام ١٠٠ درصد آراء را کسب کرده است). مع الوصف بدون انتخابات عادی، آزاد و عادلانه هيچ کشوری نمیتواند خود را يک دموکراسی بنامد. اينها فعاليتهای جاه طلبانهای است، اقداماتی که همه کشورهای دنيا در صعود مشکل خود برای يک آينده سياسی بهتر با آن دست و پنجه نرم کردهاند. اما نگه داشتن کشورهای عرب در هر استاندارد کمتری توهينی به توانايی فوق العاده اعراب برای يادگيری و توسعه است که در طول تاريخ از خود نشان دادهاند. تغيير با دوام چيزی است که از داخل بوجود میآيد ولی ما ميتوانيم به آن کمک کنيم موضوع ديگری نيز که واضح است ولی ما به عنوان آمريکايی بايد به دقت آنرا در نظر داشته باشيم اين است که تغييرات دموکراتيک با دوام و مدرن سازی اقتصادی بايد از داخل دنيای عرب سر برآورد. آنها را نمیتوان از خارج تحميل کرد. آنچه که امروز در سراسر منطقه دلگرم کننده است دامنه خود نگريهايی است که در جريان است و گامهای محسوسی که برخی کشورها در جهت اصلاحات سياسی بر میدارند. گزارش توسعه انسانی اعراب در سال ٢٠٠٢ در اين رابطه به نوعی معيار تبديل شده است، اما ارجاع دائمی به آن تنها يک تاکيد بر شيوايی استدلال نويسندگان آن است که وجود اختلاف زياد در آزادی اقتصادی، آزادیهای سياسی، فرصتهای آموزشی و اختيار دادن به زنان مانعی در نائل شدن به قدرتهای بالقوه انسانی در خاور ميانه است. اکنون که وارد قرن بيست و يکم میشويم حقيقت محض آن است که کشورهايی که وضع خود را تعديل کرده، به مردم خود آزادی میدهند و از ابتکارات اقتصادی و سياسی به موقع بهره میگيرند به رفاه میرسند؛ آنهايی که چنين نمیکنند همچنان عقب میمانند. در سراسر منطقه نشانههايی وجود دارد که حداقل تعدادی از رهبران و گروههای جامعه مدنی اين حقيقت محض را درک میکنند. سال گذشته در بحرين زنان رای دادند و برای انتخاب شدن جهت مقامات دولتی به رقابت پرداختند. اردن ماه آينده انتخابات پارلمانی خود را برگزار میکند. مردم قطر يک قانون اساسی تازه را مورد تصويب قرار دادند و يک زن بعنوان وزير آموزش انتخاب شده است. در مراکش جامعه مدنی در حال رشد است و زندانيان سياسی آزاد شده و غرامت دريافت داشتهاند. در مواجهه با مشكلات خارق العاده داخلی که به طور غم انگيزی چند روز قبل با حملات تروريستی در رياض تشديد شده، عبدالله وليعهد عربستان سعودی اصلاحات داخلی و نيز يک منشور عربی برای تقويت مشارکت سياسی و احيای اقتصادی پيشنهاد کرده است. و در مصر تجربه سخت خود دکتر سعدالدين در يک نمايش اميدوار کننده از استقلال قضايی از جانب عالیترين دادگاه مصر و اثبات بیگناهی جامعه مدنی مصر به اوج رسيد. برای کمک به تشويق افراد و سرعت بخشيدن به اين جريان اقدامات زيادی وجود دارد که میتوانيم انجام دهيم. نقطه شروع آن يک تمايل است، که هميشه در زمان گذشته قابل تشخيص نيست و نيز صحبت درباره حقيقت محض با دوستان و همينطور مخالفان است. همچنين انواع برنامههای عملی نيز وجود دارد که زير چتر نطق ٩ مه پرزيدنت و " طرح ابتکاری مشارکت خاور ميانه" که رئوس آن در دسامبر گذشته توسط پاول وزير امور خارجه بيان شد، سازماندهی شده است. اين اقدامات از انتخابات مدارس منطقه اى برای زنان تا ديدار قاضی عالی ساندارا دی اوکانر (Sandra Day O’Connor) از بحرين را در بر میگيرد که اواخر امسال برای آغاز يک سلسله اصلاحات قضايی منطقهای صورت میگيرد. جوهر طرح ابتکاری رئيس جمهور و پاول وزير امور خارجه مشارکت است. و اين بدان معنی است که ما در دولت ايالات متحده بايد به ايدهها و توصيهها و اعتقادات و پيشنهاداتی که از منطقه نشأت میگيرد گوش دهيم – چيزی که گاهی برای مقامات آمريکايی يک عمل غير طبيعی به نظر میرسد. من همه شما را ترغيب میکنم که در اين جد و جهد به ما بپيونديد تا آن را به يک راه اصيل دو طرفه تبديل کنيم. اين هدف مسافرت پاول وزير امور خارجه و زوليک (Zoelick) نماينده تجارتی ايالات متحده نيز هست که ماه آينده برای شرکت در جلسه ويژه گردهمايی اقتصادی جهانی به اردن سفر میکند تا هم منافع ما را در مدرن سازی اقتصادی و تغيير سياسی ترويج کنند و هم زير بنای مشارکت مردم و رهبری منطقه را بوجود آورند که تنها راه موفقيت است. اکنون در خاور ميانه يک فرصت خطير پيش آمده است. من خام نيستم و هيچ توهمی درباره عظمت مسائل و مشكلاتی که در پيش خواهند بود ندارم اما متفکران و رهبران شجاع منطقه – که بسياری از شما در اين جلسه در زمره آنان هستيد- شناسايی راه اميد و فرصت را آغاز کردهاند. پرزيدنت بوش مصمم است هر آنچه را که از دستش بر میآيد در کمک به اين موضوع انجام دهد. اگر ما بتوانيم قدرت آمريکا را همراه با تشخيص هدف و ديدگاه و نيز فروتنی به کار بريم؛ اگر قادر باشيم از تغيير دموکراتيک در چارچوب يک استراتژی وسيعتر برای مدرن سازی اقتصادی، صلح بين اسرائيل و فلسطينیها و يک عراق مرفه و جديد حمايت کنيم؛ اگر بتوانيم ارتباط بين اين مسائل و آنچه را که در رابطه با منافع آمريکا در سالهای آينده در خطر است تشخيص دهيم - در آن صورت زمان بحران میتواند به يک نقطه عطف تبديل شود، نقطه عطفی که اميد جانشين نوميدی میشود، نوميدی که زمينهای برای پرورش افراط گرايان خشن است. واشنگتن، دی سی - ١۶ مه ٢٠٠٣ |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |