[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





آمريكاى جهانخوار، آمريكاى دمكرات،
و ما در بوته آزمايش
* از تئوريهاى خلسه‌كننده توطئه دست بشوئيم و زحمت درك پيچيدگى‌هاى جهان امروز را به خود بدهيم و در عين‌حال هشيار، ميهن‌پرست و پايبند به زيبايى‌هاى فرهنگ شرقى خود باقى بمانيم

 
فريبرز سوداگر
fariborzsodagar@hotmail.com
چهارشنبه ٢٧ فروردين ١٣٨٢
 
فروپاشى ساعقه‌وار رژيم صدام زلزله‌اى در اذهان انديشه ورزان سياسى به پا كرده كه اثرات آن در انبوه مقالاتى كه تنها در همين چند روزه در سايت ايران امروز منتشر شده هويداست. فارغ از اينكه چه موضعى در قبال اين جنگ داشته باشيم از پرداختن به معضلى كه مدل جديد آمريكا براى استقرار نظم نوين جهانى در پيش روى ما قرار داده گريزى نداريم. بخصوص اين در مورد روشنفكران ايرانى صادق است چرا كه كشور ما نيز دير يا زود به شكلى آماج اين سياست نوين قرار خواهد گرفت. در اين روزها بسيارى از مقالات سايت هاى روشنفكران سكولار يا حاوى همان مواضع ايديولوزيك و ضد امپرياليستى قديمى است و يا بيانگر شيفتگى نويسنده شادمان از خلع ديكتاتور نسبت به آمريكا و وعده هاى دمكراسى از سوى اين ابرقدرت هستند. گويا چشم سياه و سفيد بين ما اينبار هم از تشخيص رنگ خاكسترى حقيقت ناتوان است.
واقعيت اين است كه آمريكا نه ديو است نه فرشته. آمريكاى امروز نه يكسره جهانخوار است و نه منادى آزادى ملتها. آمريكا آزادترين كشور دنيا نيست هرچند از جمله آزادترين هاست. آمريكا هم كشورى است مانند همه كشورها اما با قدرتى فوق العاده كه عصاره فعاليت فكرى و عملى مغزهاى جذب شده از سراسر جهان است. بايد بجاى برخورد ذاتگرايانه به اين ابرقدرت ابتدا تلاش كنيم ديناميسم عمل سياسى آمريكا را در عرصه جهاني درك كنيم و براي اين كار بايد اين كشور را از آسمان هفتم تخيلات خود به زمين خاكي بياوريم و آنرا آنطور كه هست ببينيم نه آنطور كه زهن شيفته يا خشم آلود ما ميخواهد. آمريكا ذاتا نه تشنه ريختن خون خلقهاست و نه رسالتي براى آزادى ملتها براى خود قايل است. آمريكا نه به الذات مروج دمكراسى است و نه الزاما به دنبال نوكرپرورى. نيروى محرك عمل سياسى آمريكا تنها يك چيز و آن منافع ملّى است. ميتوان به حقانيت و مشروعيت آنچه كه حاكمان آمريكا به عنوان منافع ملى تعريف ميكنند معترض بود اما اين واقعيت را نميتوان عوض كرد كه بحر حال آمريكا بنا به تعريف خود از منافع ملي دست به عمل سياسى در عرصه جهانى ميزند.
برداشت از آمريكا به عنوان امپرياليسم جهانخوار در دوران جنگ سرد شكل گرفت زماني كه آمريكا از موضع منافع ملى براى جلوگيرى از خطر كمونيسم در تمام پهنه جهان در حال توسعه از حكومتهاى ديكتاتورى حمايت ميكرد. اين منافع بعد از پايان سوسياليسم واقعا موجود بگونه اى ديگر باز تعريف شد. در اين تعريف جديد گسترش بازار براى تكنولوزى و مصنوعات آمريكايى، فرايند جهانى شدن اقتصاد، جلوگيرى از تبديل چين به يك ابرقدرت و بخصوص اخيرا امنيت ملى و مقابله با تروريسم بنيادگرا نقش محورى بازى ميكند. در اينجا ديگر آمريكا در مقابل غول تكنولوزيك و نظامى اتحاد شوروى قرار ندارد. بلكه در مقابل او حكومت هاى ايدئولوزيك و يا فاشيستى كوچكترى قرار گرفته اند كه هر چندتوان مقابله نظامى كلاسيك با ابرقدرت را ندارند اما با سياستهاى خود از يك سو در برابر جهانى شدن اقتصاد مانع ايجاد ميكنند و از سوى ديگر منابع بلقوه اى براى مقابله شبه نظامى و تروريستى در مقابل آمريكا هستند.
در مورد حمله آمريكا به عراق انگيزه هاى متفاوتى مطرح ميشود. در اين ميان اذهان در بند تئورى توطئه بسيارى از ما شرقيان در عين حال كه به آمريكا و نيروهاى هدايت كننده آن خصلتى مرموز، قدرقدرت، و وراى درك انسانى ميدهد، اصل مطلب را با محدود كردن مطلق آن به مسائلى چون نفت و يا سودجويى شركت هاى اسلحه سازى بشدت ساده ميكند. به نظر من مجموعه پيچيده اى از نگرانى واقعى در مورد سلاحهاى كشتار جمعى گرفته تا مسائل ژئوپوليتيك و نگرانى آمريكا از نفوذ چين و روسيه پر قدرتى در آينده بر بزرگترين منابع انرژى جهان، مسئله امنيت اسرائيل تا سوداهاى توسعه طلبانه بازهاى آمريكائى مدافع برنامه "آمريكاى قرن جديد" همه در اين تصميم آمريكا دخالت داشته است. هدف اين مقاله البته تحليل انگيزه هاى آمريكا نيست. اما بهرحال فارغ از اين انگيزه ها، ما اكنون با اين واقعيت روبرو هستيم كه آمريكاى "جهانخوار" حكومت صدام را سرنگون كرده و اكنون چشمها و قلبهاى ميهن پرستان منطقه نگران خوابهايى است كه ابرقدرت براى ما ديده است. ما چه بايد بكنيم؟
بيائيم قبل از هر چيز افسانه قدر قدرتى آمريكا و هيچكاره بودن خود را از سر بيرون كنيم. آمريكا ژاپن را هم بعد از جنگ جهانى اشغال كرد و آلمان غربى را به كشورى تحت الحمايه تبديل كرد. امّا در هيچكدام از اين كشورها حكومت فرمايشى بله قربان گو روى كار نيامد. در همان دوران امّا در ايران سازمان سيا محمد رضاشاه را بر قدرت سوار ميكند تا با سركوب جنبش آزاديخواهى در ايران ديوار آهنينى در مقابل شوروى به پا كند. امّا در آلمان همين ديوار آهنين با پشتوانه مردمسالارى برپا ميشود. پس اين ذات ديكتاتورپرور يا دمكرات آمريكا نيست كه سمت عمل سياسى آنرا تعيين ميكند. اين معادله يك طرف ديگر هم دارد و آن نيروهاى سياسى و مردم كشورهاى طرف آمريكا هستند. اگر اين نيروها از خود رشد و درايت سياسى نشان دهند آمريكا هرگز قادر نيست يك رژيم مترسكى بر آنها حاكم كند. به نمونه افغانستان و تركيه نگاهى بيندازيم. دولت كارزاى زير چشم آقاى تامى فرانكس و زالماى خليل‌زاد و عليرغم مخالفت علنى پنتاگون بر اساس تعريف خود از منافع ملى روابط دوستانه اى را با ايران برقرار ميكند. تركيه عضو ناتو با استفاده از خاك اين كشور توسط ارتش آمريكا مخالفت ميكند و دولت آمريكا عليرغم پيشنهاد وسوسه انگيز 30 ميليارد دلارى موفق نميشود خواسته خود را به اين رژيم به اصطلاح وابسته تحميل كند. پس اين خود ما هستيم كه ميتوانيم با درايت سياسى و يا با بى سياستى قدر قدرتى آمريكا را به افسانه يا واقعيت بدل كنيم.
سياست را به گونه هاى مختلف تعريف كرده اند كه يكى از آنها هنر تبديل غير ممكن به ممكن است. متاسفانه ما شرقى ها در "ضد سياست" يعنى تبديل ممكن به غير ممكن و از دست دادن فرصت ها پيشينه درخشانى داريم. در موضعگيرى نسبت به مسئله عراق و تحليل آينده آن ضد سياسى ترين موضعگيرى براى نيروهاى عراقى اين است كه از موضع ضدّيت با آمريكا و يا از مواضع تنگ نظرانه گروهى فرصتى را كه در اثر سرنگونى صدام پديد آمده از دست بدهند. اينكه نتيجه اين جنگ دمكراسى و يا يك ديكتاتور جديد باشد قبل از هر چيز به عمل سياسى روشنفكران و فعالين سياسى عراق و همچنين رفتار همسايگان آن بخصوص ايران و تركيه بستگى دارد تا به اهداف و اغراض پنهانى آمريكا. نشانه هايى كه از عراق مشاهده ميشود بعضا اميدواركننده و بعضا نگرانى آور است. از يك طرف بنظر نميرسد كه شيعيان به آن درجه از رشد سياسى رسيده باشند كه بتوانند از اين فرصت استفاده مناسب را بكنند. ترور دو رهبر شيعه در هفته گذشته به اين نگرانى دامن ميزند. از سوى ديگر عملكرد كردها بسيار اميدواركننده و بيانگر درايت سياسى آنهاست. آمريكا در اثر فشار تركيه موافق فتح موسول و كركوك توسط كردها نبود. امّا اين نيروها با بهره گيرى از ريزش برق آساى رژيم اين دو شهر را بسرعت اشغال كردند ولى بلافاصله با علم به حساسيت منطقه و تهديدات تركيه اعلام كردند كه نيروهاى خود را بعد از استقرار نظم از شهر خارج ميكنند. حال تصور كنيد اگر كردها مست قدرت ميشدند و بر پيشبرد استراتژى مستقل خود پافشارى ميكردند چه بسا كه آمريكا آنها را با تمام قدرت سركوب ميكرد و نيروهاى سياسى كرد در آينده نزديك عراق قادر به ايفاى هيچ نقش جدى نمى بودند. مثال مشابه آن افغانستان است. نيروهاى اتحاد شمال با وجود مخالفت علنى واشنگتن كابل را اشغال كردند ولى بلافاصله اعلام كردند كه هدف آنها نه قبضه كردن قدرت بلكه جلوگيرى از خلا قدرت و حفظ نظم بوده است. اما اين در واقع يك عمل كاملا حساب شده بود. با اشغال كابل و اين برخورد مدّبرانه اتحاد شمال قادر شد از موضع قدرت ولى به دور از قلدرى هاى بدون پشتوانه با آمريكا وارد تعامل شود و سهمى از قدرت را به خود اختصاص دهد. عملكرد پر درايت كردها نيز احتمالا چنين ثمرى براى آنها به ارمغان مياورد و به شكل گيرى پلوراليسم سياسى به عنوان پيش شرط دمكراسى در اين كشور كمك خواهد كرد.
اينگونه موضعگيرى هاى مدّبرانه هر چند در ديار ما هنوز كمياب است اما شايد طليعه بهار بلوغ سياسى ما باشد. ما شرقيان نياز به يك خانه تكانى بزرگ داريم. چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. ما اخلاقگرايان و منزهّ طلبانى كه سده ها تحت سلطه بى اخلاق‌ترين و نامنزّه‌ترين حاكمان زندگى كرده ايم بايد به خود آئيم، سياست مدرن امروزى را بياموزيم، تعريفى نوين از منافع ملّى خود ارائه دهيم و آنرا (نه احساسات و خشم خود را) مبناى عمل خود قرار دهيم. از تئوريهاى خلسه كننده توطئه دست بشوئيم و زحمت درك پيچيدگى هاى جهان امروز را به خود بدهيم و در عين حال هشيار، ميهن پرست و پايبند به زيبايى هاى فرهنگ شرقى خود باقى بمانيم.
سرنوشت ما اينك در دست تامي فرانكس و جرج بوش نيست. در دست خودمان است. ما در آزمون بزرگ تاريخ قرار داريم.
پاينده باد ايران.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de