| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نامهى سرگشاده به
كولين پاول
* بجاى آنكه سعى در آن كنيد
تا در لباس آزادگران آنان (ملتها) ظاهر شويد ، بگذاريد آنها با اتكاء به
نيروى خود در مبارزه با همين ديكتاتورهاى كنونى كه از قبل اعمال گذشتهى شما
دربالاى سر دارند گليم خود را از آب بيرون كشند
* بجاى كوشش در يافتن و بخدمت
گرفتن چاكرمنشترين عناصر در ميان هر ملت كه ناچار غيردمكراتترين آنان نيز
هستند ، نفوذ خود را تنها به پشتيبانى اخلاقى از نيروهاى آزاديخواه هر ملت
بسنده كنيد به قلم على شاكرى
(زند)
ترجمه از روزنامهى فرانسوى
ALSACE'D NOUVELLES DERNERES
جمعه 18 آوريل
2003
چهارشنبه ٣ ارديبهشت
١٣٨٢
آقاى كولين پاول وزير امور
خارجه ى ايالات متحده ى آمريكا
سخنان زير را ما از اين جهت
به شما خطاب مى كنيم كه علاوه بر مسئوليت دولتى شخص شما بعنوان رهبر ديپلماسى
ايالات متحده آمريكا كه ايجاب مى كند آمادگى بيشترى براى توجه به سخنان مردم ديگر
دنيا داشته باشيد. شما همچنين چنانكه مى دانيد در افكار عمومى جهانيان از كسانى
بشمار مى رويد كه در ميان همكارانتان صلحطلبتر از سايرين محسوب مى شوند؛ ولو
اينكه ندانيم در اين ساعات ديگر اين اصطلاحات بازهم معنايى دارند يا نه.
هنگامى كه نيروهاى اشغالگر آمريكا درحين پيشرفت بسوى بغداد اعلام استراحت كردند ، شما خطاب به ايران سخنانى ايراد كرديد كه جنبهى اخطار عليه مداخله در جنگى را داشت كه دولت خودتان در عراق بدان مشغول است. ما بعنوان نيروهايى كه با قهر و خشونت و خاصه با كاربرد سلاح هاى كشتار جمعى از جانب همهى دولت هاى جهان بلا استثاناء مخالفيم با هرگونه اقدام مسالمت جويانهاى كه به رهايى انسانيت از اين بليه كمك كند صميمانه موافقت داريم. اما بى پرده بگوييم! شما هم مانند همكارتان آقاى وزير دفاع و بدنبال اتهامات ايشان عليه روسيه و اخطارهايشان به سوريه لازم تصور كرديد لازم است بنوبه ى خود ايران را مورد خطاب قرار داده لحنى تهديدآميز و تحريك كننده نسبت به كشور ما بكار بريد. ما بشما مى گوييم: ايست! ژنرال پوول. دليل اين سخن ما اين است كه درست در زمانى كه نيروهاى اشغالگرتان در راه بغداد درجا مى زدند علاوه بر آنكه اين رفتار دولت شما همان طوركه از نظر مفسران جهان نيز پنهان نماند ، از اين اتهامات بمنزله ى استراتژى افكندن گناه به عهده ى ديگران استفاده كرد در اين برخوردها عامل ديگرى كه جلب توجه مى كرد لحن نخوت آميز اخطارهاى مداخله جويانهى شما نيز بود. واكنش ملت صلح طلب ايران كه مدت هاست بر سينهى ديكتاتورى جمهورى اسلامى دست رد زده است و هرروز نيز فاصله بيشترى از آن مى گيرد در برابر اينگونه مداخلات كه مهرو نشان نخوت غيرقابل قبولى در آن بچشم مى خورد اين است كه بگويد: ژنرال پوول: ايست! اينقدر غره از قدرت نظامى كشورتان دائمأ و يكجانبه سعى در ارعاب ملت هاى چند هزارساله ى دنيا نكنيد! بجاى آنكه سعى در آن كنيد تا در لباس آزادگران آنان ظاهر شويد در حالى كه همه ى ظواهر شما را بسان جباران آينده ى اين ملت ها جلوه گر مى سازد بگذاريد آنها با اتكاء به نيروى خود در مبارزه با همين ديكتاتورهاى كنونى كه از قبل اعمال گذشته ى شما دربالاى سر دارند گليم خود را از آب بيرون كشند تا ببينيد ترك رفتار سيادت طلبانه از جانب شما چگونه سقوط اين نظام هاى جبار را شتاب خواهد بخشيد. كوشش كنيد كه بيشتر و بهتر به پيام دنيا گوش فرادهيد؛ بجاى آنكه خود را «آزادگران» ملت هايى معرفى كنيد كه از ميان آنان كسى از شما چنين خواهشى نكرده است مگر «مخالفان» خيمه شب بازى كه سرويس هاى سرى خودتان آنها را گرد يك ميز جمع كرده و «ميز آن سن» بازى آنها را ترتيب داده اند؛ بجاى كوشش در يافتن و بخدمت گرفتن چاكرمنشترين عناصر در ميان هر ملت كه ناچار غيردمكراتترين آنان نيز هستند اندكى ياد بگيريد كه نفوذ خود را تنها به پشتيبانى اخلاقى از نيروهاى آزاديخواه هر ملت نيرو هايى كه خصلت دموكراتيك آنها را تاريخ ثابت كرده و حتى پژوهشگران دانشگاههاى خودتان نيز غالبأ با ماهيت آنان آشنا هستند بسنده كنيد بعلاوه ى بدرقه ى آنان با يك حداقل «نظر خير»؛ آنگاه ببينيد چه دگرگونى هاى همه جانبه اى حتى بدون شليك يك فشنگ در اوضاع ديپلماتيك پيرامون شما رخ خواهد داد. عناصر چاكرمنشى كه دكترين سرويس هاى سرى شما حول استخدام آنان بمنظور واگذارى ايفاء نقش نيروهاى مخالف ديكتاتورى كنونى آنهم مخالفان هوادار آمريكا (!) به آنها دور مى زند! و بدتر ازاين (!) حتى واداشتن آنان به نفوذ درصفوف مخالفان اصيل تاكنون كارى جزتفرقه افكندن در ميان اين مخالفان واقعى و سنگ انداختن در راه يك تفاهم وسيع و استوار ميان آنان كه بتواند ديكتاتوى مذهبى موجود را بخطر اندازد انجام نداده اند! بعبارت ديگر دولت هاى پى درپى ايالات متحده بجاى آنكه يار شاطر نيروهاى آزاديخواه در اين كشور ها بوده باشند بارخاطر آنان بوده اند يعنى كارى نكرده اند جز اينكه به ناتوانى آنها كمك كنند و بهتر بگوييم آنان را عقيم سازند. ازابتداى سال هاى پنچاه قرن گذشته ى ميلادى از اندونزى ويتنام و كامبوج گرفته تا ايران وافغانستان و ديگر كشور هاى آسياى باخترى و بالاخره افريقا و آمريكاى لاتين خوب است كه كوتاى آمريكايى 1954در گواتمالا عليه رئيس جمهور دموكرات آن كشور سرهنگ گوزمن عليه چهره ى بزرگ سراسر آمريكاى لاتين يعنى سالوادور آلى ينده رئيس جمهورى شيلى كشتار هاى آزاديخواهان سالوادور از طرف دستجات نظامى و شبه نظامى اين كشور و تحت حمايت سياست و نيروهاى مسلح شما را بياد آوريم؛ بياد آوريم پشتيبانى فعالانه ى كشور شما را از ديكتاتورى ژنرال هاى برزيلى و آرژانتينى و نيز عامل نشاندار شما و ديكتاتورسابق پاناما نوريگا را كه هم اكنون در زندان هايتان بسر مى برد كدام كشور را مى توانيد بعنوان مثال نام بريد كه دولت هاى شما با همان شيوه ى استخدام فاسد ترين و خودفروش ترين عناصر هرجا توانسته اند بجاى دولت هاى مستقل و دموكراتيك ديكتاتورى هايى گوش بفرمان ايالات متحده و درنتيجه پوسيده از فساد برسركار نياورده باشند؟ تازه اگر سلطنت هاى كاملا گوش بفرمان آمريكا يا انگلستان درعربستان سعودى و عراق پيش از ژنرال عبدالكريم قاسم را كه از همان قبل از جنگ جهانى بر سر كار آورده شده بودند ناديده بگيريم. خوب است تبد يل مشروطه ى سلطنتى ايران به يك ربع قرن ديكتاتورى بيرحمانه ى شاه را به ياد آوريم كه با سرنگون كردن دولت دكتر مصدق دموكرات ترين و محبوب ترين نخست وزيرى كه ايران بخود ديده بدست سرويس هاى سرى شما عملى شد. اين كار جنايتى تاريخى عليه كشور ما بود كه بهمان اندازه نابخشودنى است كه آثار آن جبران ناپذير است؛ جنايتى كه نيم قرن بعد از وقوع آن هم از طرف سلف شما در وزارت خارجه خانم مادلن ك. اولبرايت و هم از جانب پرزيدنت ويليام كلينتون به مسؤليت دولت ايالات متحده در انجام آن اذعان و درباره ى آن از ملت ايران طلب پوزش شد. اين فاجعه ايران را كه در صورت عدم وقوع آن مى بايست يك مسير طولانى پنچاه ساله به جلو را مى پيمود بعكس به سراشيبى يك انحطاط سياسى و اجتماعى نيم قرنى سوق داد. پس آنگاه بهنگامى كه ديكتاتورى شاه ديگر قادر به پايدارى در برابر مبارزات مردم نبود دولت شما آن را با ديكتاتورى خمينى تعويض كرد كه بنا به گواهى خاطرات خود آقاى سفير دولت شما در تهران ويليام ساليوان اتحاد امراى ارتش با او ثمره ى كار اين ديپلمات آمريكايى بود؛ و بالاخره آيا مى توان گفت خسران عظيم و وصف ناپذيرى كه از اين رهگذر دامنگير ملت ما شد از منطق ديگرى جز آنچه در سطور بالا تشريح كرديم سرچشمه مى گرفت؟ آيا در افغانستان بعد از پايان اشغال اتحاد شوروى سابق سازماندهى ده ها هزار نفر از نوجوانان بى خان و مان اين كشور كه اكثر آنان از سكنه ى روستاها و نواحى كوهستانى يعنى «توده» هاى ريشه كن و «منفرد شده»(اتميزه) بودند يعنى نيروهايى آنقدر بى شكل و چكشخوار كه براى تبديل به ماده ى اوليه ى توتاليتاريسم مورد نظر پاكستان و عربستان سعودى دوقدرت محلى فعال در جهت سياست دولت شما آمادگى كامل داشتند؛ نيروى تا دندان مسلحى كه تحت نام غريب «طالبان» با پشتيبانى نظامى نيرومند پاكستان دولت جوان بالنسبه لاييك مجاهدان افغانستان را به پشت كوه هاى شمالى كشور رانده زير نگاه تيز و «خيرانديشانه» ى سرويس هاى سرى شما وحشت را در سراسر اين خاك پراكندند؛ همان «طالبانى» كه شما تا ماه ژوئن 2001با آنان به مذاكرات پشت پرده مشغول بوديد؛ و بالاخره اكثريت قريب به تمام حوادثى كه پيش از سپتامبر 2001در افغانستان شاهد آن بوديم؛ اينها همه و همه دنباله ى عملى دكترين ايالات متحده در اين منطقه از جهان نبود؟ و در عراق؟ آيا ضرورتى دارد كه يك بار ديگر تكرار شود كه دولت هاى شما بودند كه صدام حسين را بويژه از لحاظ مهمات شيميايى مجهز ساختند تا به جنوب غربى ايران را اشغال كند و صد ها موشك دوربرد خود را به سوى مردم غيرنظامى وحشت زده ى بيشتر ايالات كشور ما پرتاب كند؟ آقاى پاول تصور نمى كنيد كه با نگاه از اين زاويه يعنى زاويه اى كه اكثريت ملت هاى جهان از آن بشما مى نگرند ايالات متحده ى به آتش افروزى مى ماند كه بعد از افروختن حريق فرياد: آتش! آتش! بر مى دارد؟ اگر قرارباشد تهديد هاى دائمى شما عليه امورى كه مربوط به حاكميت ملى ما ست پا به پاى رفتارهاى ندانم كارانه اى كه نمونه هايى از آن ها را برشمرديم در منطقه و عليه ايران صورت عمل پذيرد خطر اين كه ملت هايى كه حاكميت ملى خود را از جانب دولت شما مورد تهديد مى بينند و هنوزنظام هايى چون ديكتاتورى مذهبى ايران را نيز تجربه نكرده اند به نظام هايى شبيه جمهورى اسلامى ايران ميل كنند (چنانكه امروز درعراق بويژه در ميان شيعيان شاهد نوعى از آن هستيم) يا به جريان هاى مخوف تروريستى روى آورند منتفى نيست. كاش همين نخستين نتايج سياست ماجراجويانه كنونى ايالات متحده در قبال عراق نتايج بى اعتنايى شما هم نسبت به افكار عمومى جهان و هم در برابر ديپلماسى عاقلانه و پيگير فرانسه كه از هيچ كوششى خوددارى نكرد تا شما را از تجربيات خود بهره مند سازد و نسبت به اصل تفوق حقوق بر زور عريان و خشن درمقياس درازمدت قانع كند براى جناح افراطى دولتى كه شما درآن عضويت داريد كافى باشد تا آنان را وادار كند كه بجاى اينكه هر روز صداى خود را عليه ملت ديگرى بلند كنند اولا دنباله ى كار را به سازمان ملل متحد واگذارند ثانيأ اين ماجراى دردناك را با اينهمه پافشارى بيش از اين ادامه نداده حتى از هم اكنون با استفاده از هر فرصت ديپلماتيك مساعد در رفع هرچه مؤثر تر جراحات فرهنگى و روانشناختى و زخم هاى مادى ناشى از مخاصمات كوشش كنند تا جايى كه عراق را نيز به دست مردم آن بسپارند و دولت شما را از باتلاق عظيمى كه در حال فرورفتن در آن است بيرون كشند. اما امروز شاهد چه هستيم: شاهد اين كه عمليات بازسازى بعد از جنگ از هم اكنون ميان مؤسساتى توزيع مى شود كه همگى بطوركما بيش مستقيم با اعضاء دولت آقاى بوش پيوستگى دارند. مشاهده ى چنين وضعى براى هر شخص بيطرفى تهوع آوراست. حتى وقتى مى شنويم كه خود شما در مصاحبه اى با مطبوعات اسپانيا شخصى چون برلوسكونى را « نماينده ى والاترين ارزش هاى اروپا» مى خوانيد آقاى وزير خارجه آيا بهتر روشن نمى شود كه خط گسست ميان فرهنگ ها از كجا عبور مى كند؟ زمان آن رسيده است كه همه بدرستى دريابند كه ديگر با توسعه ى اينگونه مخاصمه ها نيست كه منافع واقعى ملل منطقه و ايالات متحده تأمين خواهد شد بلكه راه درست بعكس آن است كه همه ى امكانات قابل تصور را براى محدود ساختن اثرات روانشناختى جنگى بكاربرد كه هم جنگى است تحقيركننده براى مردم عراق و منطقه و هم بطور غيرقابل انكارى غيرقانونى؛ اثراتى كه در صورت عدم ترميم آنها مى توان منتظر وقوع ترسناك ترين عواقب از سوى آن بود. آيا متوجه نيستيد كه حتى پس از فروپاشى ارتش صدام حسين شما عراق را آزاد نكرده ايد بلكه تا روزى كه حتى يك واحد نظامى در لباس متحدالشكل آمريكايى انگليسى در عراق مستقر است در نظر مردم آن شما كسانى بشمار مى رويد كه خاكشان را فتح كرده ايد؟ حتى فرهيختگان عراقى و قربانيان ستم صدام حسين نظير شاعر و نمايشنامه نويسى چون صالح الحمدانى نيزجز ا ين نمى گويند. احتمال اينكه گسترش چنين جنگى بتواند تحت فشار افكار عمومى ارتش هاى چندين كشور منطقه را نيزبه معركه بكشاند بعلاوه ى اينكه بازار يك اسلامگرايى خشن تر را در ميان توده هاى تحقيرشده چنانكه گفتيم دگرم تر كند اندك نخواهد بود. بى دليل نيست كه پاپ يوحنا پولس دوم اين جنگ را « خطرى براى بشريت» و «جنايتى عليه صلح» خواند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |