‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





نه شيطان بزرگ، نه فرشته‌ی نجات
* آمريكا و هيچ قدرت خارجی ديگر، به دنبال منافع ملی ما نيست. منافع ملی ما فقط در اراده‌ی ملی‌مان شکل می‌گيرد.
* مسلما ايرانی آزاد و مستقل خواهان رابطه با آمريکا و تمام کشورهای جهان است و مردم ايران سر ستيز با کسی را ندارند و از مردم آمريکا و اروپا انتظار دارند دولت‌های خود را تحت فشار قرار دهند تا به جنبش آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی مردم ايران ياری برساند
 
 
سهراب رستمی
www.shabah.org
شنبه ۲۳ فروردين ۱۳۸۲
 
"چه منظره‌يی! جامعه در حال تجزيه‌ی بی‌پايان به انواع نژادهای است که با کينه‌های حقير، وجدان‌های معذب و حقارت‌های ددمنشانه در ستيز با هم‌اند، درست به خاطر همين رفتار دوپهلو و سرشار از بدگمانی اين نژادها با يک‌ديگر است که فرمان‌روايان‌شان با همه‌ی آنان بدون استثنا، گرچه با تشريفات مختلف، چون اشخاصی رفتار می‌کنند که وجودشان از سر لطف به آنان ارزانی شده است. آنان حتا بايد اين واقعيت را موهبتی الهی بدانند و گردن گذارند که زير سلطه‌اند، بر آنان حکومت می‌شود و به تصاحب در آمده‌اند. و آن طرف خيل فرمان‌روايان هستند که بزرگی‌شان با شمارشان نسبت معکوس دارد!"[i]
اين روزها در بين برخی از اقشار مردم کشورمان اين تز که آمريکا می‌تواند ايران را نجات دهد و از بن‌بست فعلی برهاند رواج پيدا کرده است. هر چند با ديدن حمله وحشيانه و ويران‌گرانه‌ی ارتش مهاجم آمريکا و انگليس آن خواب خوش که نيروهای متجاوز با بمب‌ها و موشک‌های کنترل شده فقط به سران رژيم و مدافعان آن کار دارند و به مردم آسيبی رسيده نمی‌شود آشفته شده است اما هنوز اين دل‌خوشی وجود دارد که فشارهای آمريکا موجب فروپاشی رژيم شود و نظامی دمکراتيک و آزاد جای‌گزين نظام فعلی شود دموکراسی و آزادی و رفاه در کشور برقرار گردد! آيا اين تفکر درست است؟
چند ماه ديگر دقيقا پنجاه سال از روزی که مردم کشورمان با سکوت و بی‌طرفی سرنوشت خويش را به سياست‌مداران آمريکایی سپردند و به آنان اجازه دادند دولت ملی و دمکرات‌شان را با کودتا ساقط کند و شاه را برسرنوشت‌شان حاکم کند می‌گذرد. آيا آمريکا پس از کودتای 28 مرداد برای ايرانيان دموکراسی، رفاه و آزادی به ارمغان آورد؟

دموکراسی و آزادی سياسی- فرهنگی:
قبل از 28 مرداد ايران کشوری پيشرو در زمينه‌ی دموکراسی محسوب می‌شد. احزاب واقعی در آن حضور داشتند و طبقات مختلف اجتماعی می‌توانستند در احزاب گوناگون فعاليت کنند. از کمونيست‌ها گرفته تا افراطی‌ترين مسلمانان همه صاحب حزب و گروه و جمعيت خاص خود بودند. مجلس شورای ملی واقعی بود و نماينده‌های مردم در آن حضور داشتند. احزاب واقعی بودند و رقابت بين‌ آنان برخواسته از تضادهای اجتماعی موجود بود. اما پس از 28 مرداد و پيروزی کودتایی که مستقيما توسط سازمان جاسوسی آمريکا (سيا) طراحی، سازمان‌دهی و اجرا شده بود تمام دست‌آوردهای دموکراسی که حاصل نيم‌قرن مبارزه‌ی مردم تا آن زمان بود به باد رفت. دو حزب، مليون و مردم توسط منوچهر اقبال و اسدالله اعلم که هر دو مهره‌يی در دستان شاه بودند تشکيل شد. مردم به اين احزاب، "بله فربان" و "چشم قربان" می‌گفتند. اما شاه در سال 1353 حتا اين دو حزب فرمايشی[ii] را هم تاب نيآورد و ناگهان خواب‌نما شد و پيرو تز‌هانتينگتون[iii] استاد دانش‌گاه‌هاروارد آمريکا، مبنی بر ايجاد حزب دولتی منضبط برای ايجاد نظم و رشد و توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه، اين احزاب را منحل کرد و اعلام نظام تک‌حزبی نمود و حزب بی‌ريشه‌ی رستاخيز را بنياد نهاد و اعلام کرد هر کس نمی‌خواهد عضو اين حزب شود بايد از کشور خارج شده و يا زندانی خواهد شد. اين نماينده و پادشاهی که آمريکائيان بر سرنوشت ما مسلط کردند بعد از آن که مزه‌ی دلارهای نفتی زير زبان‌اش رفت يابو ورش داشت و اين‌گونه در باره‌ی آزادی و دموکراسی داد سخن داد: "آزادی انديشه! آزادی انديشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه‌پيمایی‌های خيابانی پشت سر هم!... دموکراسی؟ آزادی؟ اين حرف‌ها يعنی چه؟ ما هيچ‌کدام از آن‌ها را نمی‌خواهيم."[iv]
اتحاديه‌های کارگری هم همين وضعيت را داشتند. حق داشتن اتحاديه‌های صنفی و حق اعتصاب جزو اوليه‌ترين حقوق دمکراتيک نيروهای کار هستند که از آن حق با خشونت تمام محروم شدند.
مطبوعات را رکن چهارم دموکراسی می‌خوانند وضعيت اين رکن چهارم در جامعه بعد از کودتای آمريکایی وضعيت بسيار اسف‌باری بود. شاه خودبين حتا انتخاب سردبيران روزنامه‌های کثيرالانتشار را هم مستقيما تحت نظر داشت به عنوان مشتی از خروار حکايت مصطفا مصباح‌زاده، صاحب امتياز کيهان در اين باره شنيدنی است:"... تا اين که يک روز هويدا دوباره از من خواست که نهار مهمان‌اش باشم. سر نهار پرسيد آن موضوع سردبير چه شد. تا من خواستم عذر بياورم، سرش را بلند کرد و عکس شاه را نشان داد و گفت اين خواهش من نيست، ارباب اين طور می‌خواهد. من گفتم اگر امر اعليحضرت است پس بايد اجرا کرد.[v]"
وضعيت نشر کتاب هم که بسيار اسف‌بار بود و روزی نبود که نويسنده و شاعری به دليل گفتن حرفی در محفل خصوصی يا سرودن شعری که حتا اجازه‌ی نشر هم نداشت راهی زندان نشود.
خلاصه حاصل 25 سال حکومت سرکارآمده توسط آمريکا و سرپانگه‌داشته‌شده توسط آمريکا کشوری فاقد هرگونه نهاد دموکراتيک بود.

نظامی‌گری و ميليتاريسم:
کشور توسعه نيافته‌مان وقتی مواجه با درآمد سرشار نفت شد اين دلارهای نفتی را در کجا مصرف کردند؟ در صنايع نظامی.
"بين سال‌های 1953 و 1970 مخارج نظامی از 67 ميليون دلار به 844 ميليون دلار افزايش يافت يعنی 12 برابر شد؛ بين سال‌های 1970 و 1977 باز بهمان نسبت افزايش يافته به 9 ميليارد و 400 ميليون دلار بالغ شد. ايران در سال 1976 به اندازه‌ی جمهوری توده‌ای چين مخارج نطامی داشت ولی تعداد افراد نظامی‌اش يک دهم آن کشور بود و باين ترتيب مخارج نظامی سرانه‌ی ايران (314 دلار) 26 برابر چين (12 دلار) بود و کل مخارج نطامی آن در مقام مقايسه با کشور همسايه‌اش عراق هشت برابر بود."[vi]
"ايران، در سال 1355، بزرگ‌ترين نيروی دريایی خليج‌فارس، پيشرفته‌ترين نيروی هوایی خاورميانه و پنجمين نيروی بزرگ نظامی جهان را در اختيار داشت. دلالان اسلحه به شوخی می‌گفتند که شاه کتاب راهنمای آن‌ها را با چنان دقتی مطالعه می‌کند که برخی افراد "پلی‌بوی" می‌خوانند.[vii]"
معلوم نيست اين ارتش بسيار پيش‌رفته قرار بود با چه کسی بجنگند؟ اگر برای جنگ با همسايه‌گان‌اش بود که بی‌اندازه بزرگ بود و اگر برای جنگ با ابرقدرت‌ها بود که ناکافی بود. اين ارتش عظيم با قريب نيم‌ميليون عضو در سال 1357 حتا يک روز نتوانست بر عمر رژيم شاه بيافزايد.

عدالت اجتماعی
اقتصاد ايران علی‌رغم شوک نفتی که در دهه پنجاه به آن وارد شد و درآمد کشور ناگهان به ميلياردها دلار در سال رسيد در جهت توسعه زير ساخت‌ها به کار گرفته نشد و قسمت عمده‌ی آن در فساد مالی توسط هزار فاميل و خانواده‌ی دزد پهلوی که در مدت کوتاهی از خانواده‌یی فقير در شمال ايران به يکی از خانواده‌های ثروت‌مند جهانی بدل شد به هدر رفته و باقی‌مانده نيز صرف جاه‌طلبی‌های نظامی شاه شد و به جيب سازنده‌گان اسلحه در آمريکا سرازير شد. صنعت مونتاژ بدون آن که زيرساخت‌های اقتصادی ساخته شود به صورت قارچی رشد کرد و فقط بحران اجتماعی پديد آورد به بهای رشد طبقه‌ی متوسط متفرعنی که اندکی از دلارهای نفتی را به صورت نواله‌ی ناگزير به جيب می‌زد، قشر عظيم حاشيه‌نشين شهری بدون هويت شکل گرفت. قشری که در سال 56 و 57 نقش موثری در انقلاب بازی کردند و بعد از پيروزی قيام هم به رشد لمپنيسم دامن زد. حاصل برنامه‌های اقتصادی کندی در ايران اين شد که:"ايران که در اويل دهه‌ی 1340 صادر کننده‌ی مواد غذایی بود در اواسط دهه‌ی 1350 سالانه حدود يک ميليارد دلار برای واردات محصولات کشاورزی پرداخت می‌کرد.[viii]"
تقسيم ثروت در بين مردم بسيار ناعادلانه صورت می‌گرفت. ضريب جينی[ix] که در سال 1347 برابر با 4701/. بود در سال 1356به 5144/. رسيد[x] طبق جدول توزيع در سال 1347 سهم 40 درصد از پايين‌ترين خانواده‌های شهری و روستایی 14 درصد بود و سهم 20 درصد بالای جامعه در همين سال 52.8 درصد گزارش شده است و در سال 1356 سهم 40 درصد پايين جامعه به 11.5 درصد کاهش پيدا کرد و سهم 20 درصد بالای جامعه به 56 درصد افزايش يافت.[xi] به عبارت ديگر در اين مدت فقيرها فقيرتر شدند و ثروت‌مندان ثروت‌مندتر.
در اين نوشته‌ی کوتاه قصد آن نيست که به نقد رژيم شاه و رابطه‌ی آن با آمريکا پرداخته شود که در اين سال‌ها صدها و هزارن کتاب و مقاله در اين باره منتشر شده است. به هر حال حاصل آن نظام قيام بهمن بود و نظام جمهوری اسلامی نتيجه‌ی به بن‌بست رسيدن سياست آمريکا در ايران بود. اگر آمريکا امروز ادعا می‌کند می‌خواهد مردم ايران را از دست نظام نجات دهد بايد از آن‌ها پرسيد آن موقع که هزاران مستشار شما در ايران بودند چرا جلوی تاسيس اين حکومت را نگرفته ايد؟ به‌جز اين است که برای حفظ منافع‌تان روزی از شاهی ديکتاتور دفاع می‌کنيد و روزی بدل آن را سرپا نگه‌می‌داريد.

چکيده:
آمريکا و هيچ قدرت خارجی ديگر، به دنبال منافع ملی ما نيست. منافع ملی ما فقط در اراده‌ی ملی‌مان شکل می‌گيرد. مسلما ايرانی آزاد و مستقل خواهان رابطه با آمريکا و تمام کشورهای جهان است و مردم ايران سر ستيز با کسی را ندارند و از مردم آمريکا و اروپا انتظار دارند دولت‌های خود را تحت فشار قرار دهند تا به جنبش آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی مردم ايران ياری برساند و ضمن محترم شمردن حق تعيين سرنوشت مردم ايران دست از حمايت آشکار و پنهان از بقای ديکتاتوری در کشورمان بردارند. اگر سردمداران آمريکا و اروپا راست می‌گويند و دل‌سوز مردم ايران هستند ما انتظار نداريم با بمب و موشک ما را آزاد کنند ما انتظار داريم زرادخانه‌ی کشورمان توسط اين قدرت‌ها با بمب و موشک پر نشود. سلاح‌های دست سرکوب‌گران کشورمان از کجا تامين می‌شود؟ ماشين‌های لوکس زير پای‌شان از کجا می‌آيد؟ نه باورمان نمی‌شود. مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان.
----------------
[i] -گامی در نقد فلسفه‌ی حق هگل: مقدمه، کارل مارکس، ترجمه‌ی دکتر مرتضا محيط، ويراستاران: محسن حکيمی-حسن مرتضوی ص 57
[ii] - حزب مليون بعد از سال 42 به حزب ايران نوين تغيير نام داده بود.
[iii] - سامان سياسی در جوامع دست‌خوش دگرگونی، ساموئل‌هانتينگتون ترجمه‌ی محسن ثلاثی.
[iv] - نقل از ايران بين دو انقلاب، نوشته‌ی يرواند آبراهاميان ترجمه‌ی احمد گل‌محمدی و محمدابراهيم فتاحی. ص 542. خود اين کتاب اين نقل قول را از Quaoted by FitzGerald، "Giving the shah what he wants"، p.82. نقل کرده است.
[v] - معمای هويدا، دکتر عباس ميلانی، ص 295
[vi] - ديکتاتوری و توسعه‌ی سرمايه‌داری در ايران، فرد‌هاليدی، فضل‌الله نيک‌آيين. ص 79
[vii] - ايران بين دو انقلاب، نوشته‌ی يرواند آبراهاميان ترجمه‌ی احمد گل‌محمدی و محمدابراهيم فتاحی. ص 537.
[viii] - همان جا، ص 550
[ix] - Gini curve اين ضريب که از روی منحنی لورنز به دست می‌آيد نشان دهندهی چه‌گونه‌گی توزيع ثروت است. ضريب جينی عددی بين صفر و يک است هر چقدر اين عدد به صفر نزديک‌تر باشد توزيع ثروت عادلانه‌تر است و هر چقدر اين عدد به يک نزديک‌تر باشد اين توزيع ناعادلانه‌تر است.
[x] - رشد روابط سرمايه‌داری در ايران، محمدرضا سوداگر، ص 695
[xi] - سازمان برنامه و بودجه، "دختر برنامه‌ريزی اجتماعی و نيروی انسانی". شاخص‌های توزيع درآمد در ايران 59-1346
 
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de