‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





راه خروج را نشانمان دهيد
  • اكنون اين تفكر در ذهن منتقدين آمريكا نضج گرفته است كه ايالات متحده تاوان تك محوری‌اش را پس می‌دهد و اگر جنگ با عراق با نظارت و همراهی سازمان ملل و ديگر كشورها صورت می‌گرفت اوضاع به اينجا ختم نمی‌شد
  • خطای آمريكا در اقدام يكجانبه نبود بلكه در آن بود كه پس از اشغال عراق حاضر نشد كمی از دامنه نفوذ خود بكاهد و نقش پررنگ‌تری را به سازمان ملل محول كند

  • منبع: اكونوميست (انگليس)
    مترجم: سعيد آقاعليخانی
    مندرج در هفته‌نامه «تابان» ، چاپ قزوين
    دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۲

    برخی امپراطوری‌ها از رحم اتفاق زاده می‌شوند و گاهی اوقات اين زايمان حالتی مسخره دارد. در سال 1998 «اسامه بن لادن» عليه صليبی‌ها و يهوديان فتوای مشهوری داد و اعلام كرد كه هدفش از اين اقدام آن است كه آمريكايی‌ها را مجبور كند «دست از پا درازتر كشورهای اسلامی را ترك كنند» اما اكنون دقيقاً عكس اين مسأله اتفاق افتاده است، بدين معنا كه هنوز دو سال از سقوط برج‌های دوقلوی نيويورك نگذشته است كه آمريكا دو كشور اسلامی را سركوب و اشغال كرده است. اين دو كشور عراق و افغانستان‌اند كه مجموعاً 50 ميليون جمعيت دارند و اگر در ابتدا ابتكار عمل در دست بن لادن بود اينك آمريكا ابتكار عمل را در سراسر جهان به دست گرفته است. چه كسی فكر می‌كرد مستعمره‌ای كه تاريخ ملی‌اش با بيرون كردن ارتش امپراطوری جرج سوم آغاز شده است روزی دامنه نفوذ خود را تا عراقستان اسلامی پيش ببرد.
    به هر حال امروز به نقطه‌ای رسيده‌ايم كه همگان اين توسعه قدرتمندانه را باور كرده‌ايم اما حوادث پيش آمده نشان می‌دهد كه خود آمريكايی‌ها چندان از اين نتيجه خوشحال و بهره‌مند نيستند. اين درست است كه جنگ با افغانستان (2001) و عراق (2003) با تلفات 150 نفری آمريكايی‌ها نشان داد كه بخت و اقبالشان بلند است، اما بقای آنها در اين دو كشور چندان با خوش اقبالی روبرو نشده است. از زمانی كه جرج بوش جنگ با عراق را پايان يافته اعلام كرده است بنابر اعلام رسمی تاكنون 60 آمريكايی در عراق كشته شده است، بر اين خسارت بايستی هزينه‌های اقتصادی تداوم حضور در عراق را نيز افزود چرا كه ماليات دهندگان آمريكايی برای تأمين هزينه جنگ مجبور به پرداختن 65 ميليارد دلار شده‌اند. هم اكنون نيز برای بازسازی عراق حدود 600 ميليارد دلار بودجه نياز است ضمن آنكه فتح عراقستان نبايستی باعث ايجاد غروری كاذب در سران امپراطوری شود زيرا با وجود سقوط صدام و حكومتش در عراق اوضاع اين نقطه از جهان همچنان مشوش است.
    با توجه به حوادث پيش آمده درك اين نكته ضرورت دارد كه چرا هم اكنون در خود آمريكا افكار عمومی از «امپرياليسم جديد» [سخن می‌گويد] كه [بايد] به سرعت از عراق عقب نشينی كند و در بيان اين خواسته به هيچ وجه خود را سانسور نمی‌كند. جرج بوش در نطقی رسمی اظهار داشت كه آمريكا برای دفاع مشروع از خويش به اين دو كشور نيرو گسيل داشته و تا لحظه‌ای كه در مأموريتش توفيق نيافته است آنجا را ترك نمی‌كند. بنابراين شكست واقعی آمريكا و جهان در عقب نشينی از عراق بدون تحقق اهداف موردنظر است.
    در نتيجه – با وجود بی‌رغبتي- حضور در مجامع جهانی به عنوان يك كشور صرفاً قدرتمند هزار بار بهتر از اين است كه يك كشور چهره‌ای امپرياليستی از خود نشان دهد و آن وقت قادر به رفع مشكلات ناشی از آن نباشد.
    سؤالی كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا ايالات متحده هم اكنون در حل مشكلات دچار بی‌كفايتی است؟ در نگاه اول اقدام آمريكا در افغانستان كاملاً حساب شده به نظر می‌رسد چرا كه به هر حال يك صلح نسبی و دولتی افغانی در آنجا برقرار شد، قانون اساسی تدوين و حفظ صلح بر عهده ناتو گذارده شد و سرانجام نيز شمار نيروهای آمريكايی مستقر در افغانستان كاهش يافت اما نگاهی دقيق‌تر به اوضاع نشانگر آن است كه اوضاع اين منطقه لرزان و غيرقابل اطمينان است. هنوز امدادگران جهانی، آزادی مطلوب را در جنوب اين كشور نيافته‌اند و دامنه نفوذ دولت از پايتخت فراتر نمی‌رود و هنوز هم حاكمان حقيقتی اين كشور قاچاقچيان مواد مخدرند، البته كسی منكر اين نيست كه آمريكايی‌ها منطقه را برای اعضاء القاعده ناامن كرده‌اند، ليكن بايد دانست كه حكومتی كه نتوانسته است دامنه نفوذ خود را در قلمرو خود فراگير كند هر لحظه در معرض نابودی و يا ناتوانی در انجام مسؤوليت‌هايش قرار دارد.
    نمی‌توان نحوه عمل آمريكايی‌ها و انگليسی‌ها در عراق پس از جنگ را به راحتی پذيرفت زيرا به شكل انكارناپذيری اوضاع را بهم ريختند، معمولاً در مورد آمريكايی‌ها گفته می‌شود كه اينها ملتی هستند كه نيرو و امكاناتشان تمامی ندارد و بر هر كاری توانايند و به خوبی راه رفع مشكلات را پيدا می‌كنند اما با وجود گذشت سه ماه از اشغال عراق هنوز ساده‌ترين امكانات زندگی مثل آب شرب و برق مردم عراق تأمين نشده است و مجلسی هم كه در آنجا برپا شده است علی رغم آنكه از ميان گروه‌های سياسی مختلف در آن حضور دارند اما باز هم مجلسی ساخته و پرداخته آمريكايی‌ها و انگليسی‌هاست كه عموماً افراد از تبعيد برگشته‌ای هستند كه چندان برگزيده مردم نيستند.
    اكنون اين تفكر در ذهن منتقدين آمريكا نضج گرفته است كه ايالات متحده تاوان تك محوری‌اش را پس می‌دهد و اگر جنگ با عراق با نظارت و همراهی سازمان ملل و ديگر كشورها صورت می‌گرفت اوضاع به اينجا ختم نمی‌شد و اكنون كه آمريكا نيازمند مشاركت آنها برای صلح است آمريكا را با اين بيان كه «كاری را كه خودت تنهايی شروع كردی خودت هم به تنهايی تمام كن» تنها نمی‌گذاشتند اما اين اظهارنظرها جداً منصفانه نيست زيرا اگر آمريكا در سرنگونی نظام حاكم بر عراق تعلل می‌كرد و منتظر اقدام سازمان امنيت می‌ماند معلوم نبود كه تا چه حد در سرنگونی صدام توفيق می‌يافت ضمن آنكه با اين وقت كشی، ابهت اين كشور در جامعه جهانی فرو می‌ريخت.
    خطای آمريكا در اقدام يكجانبه نبود بلكه در آن بود كه پس از اشغال عراق حاضر نشد كمی از دامنه نفوذ خود بكاهد و نقش پررنگ‌تری را به سازمان ملل محول كند در نتيجه علی رغم حضور نماينده سازمان ملل در عراق اختيارات وی مبهم و محدود بود و فضای سياسی عراق عرصه تاخت و تاز «پل برمر» حاكم آمريكای آن بود و همين سياست اين كشور را به جايی كشاند كه حاصلی جز سرزنش نصيبش نشود. هنوز هم معلوم نيست كه چرا ايالات متحده تلاش نمی‌كند تا با صدور قطعنامه‌ای ديگر در سازمان ملل اوضاع را سروسامان بخشد و ديگر كشورها را به ياری فرابخواند.
    گسترش نفوذ بين المللی امپراطوری اتفاقی‌ای كه آمريكايی‌ها به دست آورده‌اند نبايستی باعث شود كه آنها فكر كنند جلب مشاركت ديگران بايستی صرفاً در قبول كردن هزينه‌ها باشد چنين بينشی است كه باعث شده همگان بر اين عقيده باشند كه تلاش ‎آمريكا در عراق صرفاً برای غارت منابع نفتی اين كشور است. آمريكا می‌توانست در افغانستان مثل بوسنی يك مجلس بين المللی برای كمك به «حامد كرزای» تشكيل دهد تا وی بتواند فرماندهان نظامی را زير نفوذ خود داشته باشد. ليكن صرف بين‌المللی كردن اوضاع همه مشكل را حل نمی‌كند و در نهايت هيچ كس به جز خود آمريكا نمی‌تواند متكفل قسمت اعظمی از هزينه‌های نظامی و اقتصادی‌ای شود كه اداره يك امپراطوری نيازمند آن است بنابراين حقيقت آن است كه خواسته طرفداران «عقب نشينی از عراق» چيزی نيست كه باعث كم شدن هزينه‌های كنونی كشورشان شود بلكه بيش از امروز توان و ظرفيت‌ها را در راه تداوم امپراطوری خواهد گرفت.
    خواسته كشورهای زيرسلطه امپراطوری آمريكا يكسان نيست:
    عراق، اول از هر چيز به پليس قدرتمند، جدول زمانی كه زمان برپايی مجلس قانونگذاری را مشخص كرده باشد و در نهايت حكومت منتخب مردم نيازمند است در حالی كه افغانستان نيازمند نيروهای بيشتری برای حفظ صلح و امنيت است. يادآوری اين نكته ضروری است كه برای برقراری صلح در بوسنی (1995) آمريكا، انگليس و فرانسه مجموعاً 60000 نيرو حافظ صلح به آنجا فرستادند حال آنكه افغانستان با مساحتی 12 برابر و جمعيتی 7 برابر بوسنی شاهد حضور صرفاً 5000 نيروی پايدار صلح در كشوری است كه 12000 فراری القاعده و طالبان در آنجا بسر می‌برند. وای از اين حماقت غرب!! كه اجازه می‌دهد كشورهايی كه زمانی تهديدی جدی برای غرب محسوب می‌شوند اين امكان بالقوه را داشته باشند كه باز نقش مخرب خود را از سر بگيرند.
    ----------------------
    توضيح مترجم
    × عراقستان تركيبی است كه نويسنده از آن دو كشور عراق و افغانستان را مدنظر دارد.





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de