‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ايران و آينده نظام اسلامی
  • عده‌ای از تحليل‌گران معتقدند همزمانی فشارهای داخلی و خارجی در نهايت تغيير قريب الوقوعی را در ايران ايجاد خواهد كرد... اين مسأله آنگاه حائز اهميت می‌شود كه در نظر داشته باشيم، نئو محافظه كاران حاكم بر آمريكا عزمی جدی در تغيير نقشه سياسی خاورميانه دارند... اما نبايد از اين نكته غافل شد كه اين امر لزوماً به معنای فروپاشی نظام ايران نيست
     
    نويسنده: طلال عتريسی
    منبع: الجزيره
    مترجم: سعيد آقاعليخانی
    مندرج در هفته‌نامه «تابان» چاپ قزوين
    شنبه ۱ شهريور ۱۳۸۲
     
    از زمان اشغال عراق توسط آمريكا، ايران هدف اصلی فشارهای ايالات متحده بوده است بيشتر اين فشارها به واسطه آن است كه آمريكا، ايران را به تلاش در جهت دستيابی به تسليحات اتمی متهم می‌كند. هدف اصلی از اين اقدام مجبور كردن ايران به امضای پروتكل الحاقی‌‌ای است كه به بازرسان تسليحاتی اجازه می‌دهد بدون اطلاعات قبلی، مراكز هسته‌ای ايران را بازرسی كنند. اروپا در اين ماجرا جانب آمريكا را می‌گيرد و درنتيجه قدرت مانور ايران در اين ماجرا برای رهايی از امضای پروتكل الحاقی بسيار پايين آمده است. همچنين اين مسأله اختلاف ميان نمايندگان اصلاح طلب و ديگر گروه‌ها را برانگيخته است زيرا آنان معتقدند كه برای جلوگيری از ايجاد اختلاف با جامعه جهانی امضای پروتكل الحاقی ضرورت دارد اما گروه‌های ديگر من جمله برخی گروه‌های دانشجويی خواهان عدم امضای اين پروتكل می‌باشند.
    ايران علاوه بر مشكلات خارجی در بعد داخلی نيز با چالش‌های جدی مواجه است اين چالش‌ها مواردی چون؛ جنبش دانشجويی، مطبوعات، رابطه با آمريكا، تعريف حدود آزادی در جمهوری اسلامی، اختيارات رييس جمهور، اختيارات شورای نگهبان و سياست‌های آتی اين نهاد در انتخابات پيش رو را در بر می‌گيرد. با در نظر گرفتن مسايل فوق به خوبی می‌توان فهميد كه آنچه تحليل‌گران را نسبت به آينده سياسی نظام حاكم بر ايران با سؤالات متعددی مواجه كرده است سه عنصر 1- مسايل داخلی ايران (حوادثی چون نامه‌های انتقادآميز نمايندگان مجلس و روشنفكران، آشوب‌های دانشجويی) 2- فشارهای خارجی و عمدتاً اروپايی بر سر امضای پروتكل الحاقی و 3- گنجاندن ايران در فهرست محور شر از سوی ايالات متحده است.
    برای درك بهتر اوضاع بهتر است نگاه دقيق‌تری به بخش‌های مختلف قدرت در ايران بياندازيم:
    ايران طی سال‌های گذشته با اوضاع پيچيده و در عين حال بی سابقه‌ای مواجه شده است اين كشور پس از به قدرت رسيدن خاتمی در سال 1999 و همچنين پيروزی وی در انتخابات بعدی رياست جمهوری در سال 2002 شاهد ظهور گروه جديدی به نام اصلاح طلبان بود. خاتمی به عنوان پيش آهنگ اين گروه توانسته بود حدود 70 درصد از آراء جوانان و نخبگان كشور را از آن خود كند پيروزی اصلاح طلبان در اولين دوره انتخابات شوراها نيز تداوم يافت و اين پيروزی‌ها باعث شد كه به مرور اين عده به فكر تغيير در «ثوابت و امور اساسی» نظام حاكم بر ايران بيفتند. رابطه با آمريكا و محدود كردن برخی اختيارات از جمله اين امور بودند. اصلاح طلبان در تحقق آرزوهای خود به واسطه فضای قدسی حاكم بر برخی نهادها و نيز پاره‌ای محدوديت‌ها توفيق چندانی در تغييرات موردنظر نداشتند، دگرگونی در پاره‌ای مؤسسات نيز به واسطه بندهای صريح موجود در قانون اساسی عملاً ممكن نبود، اين مسأله باعث شد كه آنها با محوريت جبهه فرهنگی به مطبوعات پناه ببرند اما اين امر به قيمت دستگيری و توقيف روزنامه نگاران و نشريات متعددی تمام شد و تنها زمينه‌ای هم كه اصلاح طلبان تصور می‌كردند در آن به موفقيت رسيده‌اند نيز ناكام ماند.
    در آغاز دوره اول رياست جمهوری خاتمی اصلاح طلبان تغيير را در سطوح كلان‌تری دنبال می‌كردند و از اين حيث كمی آرمان‌گرا بودند ليكن طی دوره دوم رياست جمهوری خاتمی خواسته‌های آنها كمی عقلانی‌تر شد و بدون آن كه معترض برخی اشخاص در سطوح بالا شوند به تغييرات در نهادهايی كه زيرنظر محافظه كاران اداره می‌شد بسنده كردند. در يك برآورد كلی می‌توان گفت كه اصلاح طلبان طی اين دو دوره نتوانستند هيچ يك از مطالبات اجتماعی خصوصاً مطالبات نسل جوان را برآورده سازند عمده‌ترين اين مطالبات رفع مشكل بيكاری، مسكن، بالا رفتن سن ازدواج، پايين آمدن سطح رفاه، مشكل اعتياد و محدوديت‌هايی بود كه در آزادی‌های شخصی اعمال می‌شد اين نارضايتی طی آشوب‌های تابستان امسال كه در آن دانشجويان به صراحت خواستار استعفای خاتمی شدند مشهود بود، ايالات متحده به اندازه‌ای از اين آشوب‌ها و شعارهای عنوان شده -كه حاكی از نااميدی مردم از اصلاح طلبان بود- خرسند بود كه جورج بوش به صراحت، اقداماتی را كه در جهت ايجاد ايرانی آزاد صورت می‌گيرد را مورد تأييد قرار داد.
     
    رويكردهای احتمالی ايالات متحده
    عده‌ای از تحليل‌گران معتقدند كه حضور مستقيم آمريكا در همسايگی ايران و ايجاد يك كمربند آمريكايی كه از افغانستان شروع و به عراق ختم می‌شود باعث شده است كه تمايلی داخلی نسبت به برقراری رابطه با آمريكا به وجود آيد. اين عده معتقدند كه همزمانی فشارهای داخلی و خارجی در نهايت تغيير قريب الوقوعی را در ايران ايجاد خواهد كرد چرا كه در بعد خارجی با سرنگونی صدام حسين ايالات متحده همچنان ايران را در معرض اتهامات متعدد قرار می‌دهد. اين مسأله آنگاه حائز اهميت می‌شود كه در نظر داشته باشيم، نئو محافظه كاران حاكم بر آمريكا عزمی جدی در تغيير نقشه سياسی خاورميانه دارند. در اين رابطه بايستی اذعان داشت هيچ كس منكر اين مسأله نيست كه همزمانی بحران‌های داخلی با فشارهای خارجی امری نامبارك و چالش برانگيز است اما نبايد از اين نكته غافل شد كه اين امر لزوماً به معنای فروپاشی نظام ايران نيست. زيرا بحران‌هايی از اين دست در ساير كشورهای منطقه نيز وجود دارد ليكن ضرورتاً نمی‌توان همه آنها را كشورهايی بر لبه پرتگاه تباهی و سقوط تلقی كرد. برای درك بهتر اين مسأله نيازمند بررسی مجدد عناصر مؤثر بر ساختار سياسی ايران هستيم: در مورد اصلاح طلبان اگر نگوييم كارشان تمام است اما بايد اذعان داشت در مسأله رابطه با آمريكا تغيير قوانين يا قانون اساسی و نيز خارج كردن ايران از محور شر به بن بست رسيده‌اند. نظام حاكم بر ايران نيز همچنان مستحكم و قدرتمند است ضمن آن كه از حمايت سپاه پاسداران، بسيج، شورای نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام و صدا و سينما نيز برخوردار است. حتی حوزه علميه نيز با وجود عناصری از نيروهای اصلاح طلب به جد خود را موظف به دفاع از نظام اسلامی حاكم می‌داند و حتی حزب مشاركت (از گروه‌های قدرتمند اصلاح طلب) به هيچ وجه سقوط نظام يا تغيير در عناصر اصلی آن را در دستور كار خود قرار نداده است. با خاتمه دوران رياست جمهوری خاتمی اصلاح طلبان فاقد آن شخصيت بارزی می‌شوند كه بتواند با متحد كردن نيروهای اصلاح طلب جبهه واحدی را تشكيل داده و اكثريت آرای مردمی را به دست آورد، اين بدان معناست كه گروه‌های موسوم به دوم خرداد با پراكندگی گسترده‌ای مواجه خواهند شد. در اينجا بايستی اين نكته را يادآور شد كه حضور كمرنگ مردم (12 درصدی) در دومين دوره انتخابات شوراها كه نشانگر يأس مردم از مشاركت در فعاليت‌های اجتماعی – اصلاحی است ، چالش ديگر اصلاح طلبان در فعاليت‌های آتی تلقی می‌شود.
     
    ايران و آينده سياست خارجی
    از ديد تحليل‌گران احتمال تكرار تجربه عراق در مورد ايران بسيار كم است زيرا: اولاً داخل دولت آمريكا در مورد ايران اختلاف نظر وجود دارد. در حالی كه پاره‌ای از افراد چون: مايكل ليدن (از نئو محافظه‌كاران برجسته و از همراهان ولفويتز معاون رامسفلد) خواهان برخورد جدی با ايران هستند عده‌ای ديگر معتقدند كه نحوه تعامل ايالات متحده با كره شمالی می‌تواند در مورد ايران نيز به كار گرفته شود زيرا اين كشور از نظر ساخت قدرت، اوضاع اقليمی و نيز توانايی‌های نظامی تفاوت‌های بسياری با عراق دارد. بوش نيز اين دو ديدگاه متفاوت را با عبارت «تمام شيوه‌ها را مطالعه خواهيم كرد» در ذهن خود نگاه داشته است. نكته ديگر آنكه نيروهای آمريكايی هنوز نتوانسته‌اند اوضاع خود را در عراق تثبيت كرده و از خسارت‌های وارده بكاهند بنابراين طبيعی است كه با توجه به احتمال تشديد آشوب‌های مردمی عراق و تكرار اين تجربه در ايران، تحريك شيعيان در ايران، ايالات متحده به فكر آغاز جنگی ديگر در منطقه و تشديد بحران نباشد. مسأله ديگری كه احتمال حمله نظامی به ايران را ضعيف می‌كند آغاز انتخابات رياست جمهوری ايالات متحده است، تلاش آمريكا در آرام كردن اوضاع فلسطين به خوبی نشان می‌دهد كه اين كشور به ايجاد آرامش در منطقه برای بهتر برگزار شدن جريان انتخابات علاقه‌مند است و ضرورتی در ايجاد بحران جديد نمی‌بيند.
    در نهايت ذكر اين نكته ضروری است كه تصور فروپاشی زودهنگام نظام حاكم بر ايران اندكی مشكل است ضمن آنكه نمی‌توان منكر اين مسأله شد كه تحولات پيش آمده خصوصاً حوادث بعد از 11 سپتامبر و سير شتابان تغييرات در منطقه نمی‌تواند به طور كامل بر اين كشور بی‌تأثير باشد.





  • [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de