‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





درس‌هايی از جنگ عراق
• به راستی منصفانه است از مردمی كه سال‌ها تحت اسارت بوده‌اند انتظار مقاومت داشته باشيم؟
• درد عراق نداشتن مشروعيت سياسی و ناديده انگاشتن آزادی و كرامت فرد بود و كشوری كه به اين درد مبتلا باشد عليرغم قدرت توخالی‌اش به محض تهاجم يك دشمن قوی بلافاصله فرومی‌پاشد
• اعراب عراق ساليان متمادی هرگونه حق سياسی ، فرهنگی را از برادران كردشان دريغ كردند ، شيعه عليه سنی و سنی عليه شيعه فتنه می‌انگيخت... چه كسی به ما تلقين كرده كه فكر كنيم خودمختاری يك قوم به معنی جدايی فرهنگ و تجزيه طلبی است؟
 

نوشته: محمد بن المختار الشنقيطی (١)
مترجم:عليخانی سعيد آقا
منبع: الجزيره
مندرج در هفته‌نامه «تابان» چاپ قزوين
شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۲

بندگی و مقاومت … انسان جنگ و گريز را نمی‌پسندد ژنرال ژوكوف روسی در خاطراتش به اين مسأله اشاره می‌كند كه سرود ارتش روسيه در دوران تزاری اين بود كه: «خدايا! تزار را حفظ كن» اين در حالی است كه نلسون ماندلا در خاطراتش اشاره‌ای هم به سرود كنگره ملی آفريقا می‌كند كه اينگونه شروع می‌شود «خداوندا! آفريقا را حفظ كن» تقاوت ميان اين دو سرود دقيقاً مثل تفاوت ميان آزادگی و سرسپردگی است.
در داستان‌های عربی داستان عنتره بن شداد عبسی به دليل مضمون عميق سياسی‌اش ذهن مرا به خود جلب كرده است. وی كه هميشه با پدرش اختلاف ديدگاه داشته است وقتی يكی از قبايل به قبيله عبس حمله می‌كنند از دستور پدر مبنی بر جنگيدن با دشمنان به اين بهانه كه از نظر او «بشر علاقه‌مند به آرامش است ، نه جنگ» سرباز می‌زند تا اينكه پدر به او می‌گويد: «عنتره حمله كن و آزاد بمان» توجه به اين نكته باعث شد عنتره تبديل به يكی از قهرمانان اسطوره‌ای عرب شود.
به هنگام تسخير آسان بغداد توسط آمريكايی‌ها ناخودآگاه به ياد داستان عنتره افتادم خصوصاً اينكه قبل از حمله آمريكايی‌ها بسياری معتقد بودند كه جنگ استالينگراد تكرار خواهد شد و مهاجمان شكست خواهند خورد. اگرچه عده‌ای مردم عراق را به سستی در قبال مهاجمان متهم می‌كنند اما سؤال من اين است كه به راستی منصفانه است از مردمی كه سال‌ها تحت اسارت بوده‌اند انتظار مقاومت داشته باشيم؟ و آيا منطقی است كه از مردم بخواهيم از نظامی دفاع كنند كه بنای خود را بر خون به ناحق ريخته مردان و زنان عراق بنا كرده بود؟
اصولاً استبداد داخلی و حضور خارجی رابطه مستقيمی با يكديگر دارند. «مالك بن نبی» فيلسوف الجزايری از جمله كسانی است كه با توجه به اين مسأله می‌گويد: «دليل اصلی استعمار پتانسيل موجود برای استعمار شدن در مستعمرات است» وی معتقد است آنچه باعث تسلط افكار مخرب و از بين برنده می‌شود وجود افكار پوسيده‌ای است كه وقت آن رسيده كه محو شوند.
اين حرف درستی است كه «ديكتاتور می‌داند چگونه بكشد اما نمی‌داند چگونه بجنگد» اما انصاف نيست كه تمام مستبدان جهان را مشمول اين حكم قرار دهيم چرا كه استالين با تمام جنايت‌هايش در استالينگراد (شهر استالين) به خوبی با مهاجمان جنگيد اگرچه صدامگراد (شهر صدام) با سقوطش در همان لحظه آغازين تهاجمات تا حدودی صحت گفته‌ فوق را نشان داد. اين نكته را هم بايد گوشزد كرد كه شهری كه سقوط كرد صدامگراد بود نه بغداد ، اين حرف بازی با كلمات نيست بلكه واقعيتی تلخ است زيرا بغداد - بلكه تمامی عراق - مدتهاست از صحنه روزگار محو شده است و آنچه بغداد ناميده می‌شد ملك شخصی صدام بود به نحوی كه يكی از روزنامه‌نگاران فرانسوی در دهه هشتاد طی گزارشی نوشت: «عراق ٣٤ ميليون سكنه دارد كه ١٧ ميليون آن شهروندان عراقی و مابقی عكس‌های صدام هستند!»

استبداد ... درد پنهان
عبدالرحمن كواكبی متفكر سوری صد سال پيش در رساله كوچك اما عميقی با عنوان «طبايع الاستبداد و مصارع الاستعباد» به بررسی اين موضوع پرداخت كه اصولاً اميد مقاومت از سوی كسانی كه در بند و زنجير گرفتارند امر بيهوده‌ای است. او در مقدمه كتاب و در بيان دليل نگارش آن می‌نويسد: «با اين كتاب خواستم درد پنهان را به غافلان نشان دهم تا شرقی‌ها بدانند كه عامل اصلی گرفتاری‌هايشان خودشان هستند ، نه سرنوشت و نه اجنبی (ص ٢٥ ، طبايع الاستبداد) به راستی آيا صد سال برای ايمان آوردن به حرف بديهی كواكبی كافی نبوده است؟
عراق از سرمايه‌دارترين كشورهای عربی بوده است كه از كيفيت برتر سطح آموزش و بهره‌مندی از دستاوردهای علمی نيز در جهان عرب برخوردار بوده و ميراث غنی تاريخی‌اش آن را مورد احترام ديگران قرار داده است ، اما همين عراق نقطه ضعفی دارد كه كواكبی هم بدان اشاره كرده است. اين درد پنهان همان استبداد است كه باعث شد عراقی‌ها هيچ وقت طعم آزادی را نچشيدند و هيچ وقت در اداره زندگی و كشورشان طرف مشورت قرار نگيرند و زير چنبره سلطه حاكمانی باشند كه هيچ احترام و كرامتی رابرای مردمشان قايل نبودند. در نتيجه ملت عراق همواره درخواری و ذلت بسر برده و حاكمانش نقش عزراييل را ايفا كرده‌اند و هيچ گاه اختيار را به دست مردم ندادند تا جايی كه اگر آنها را به سمت مرگ سوق هم نمی‌دادند مردم معطل می‌ماندند كه چه كنند و چه تدبيری بيانديشند. همان طوری كه فوكوياما به درستی بدان اشاره می‌كند درد عراق «بدترين نقطه ضعف كشورهای قدرتمند» يعنی نداشتن مشروعيت سياسی و ناديده انگاشتن آزادی و كرامت فرد بود و كشوری كه به اين درد مبتلا باشد عليرغم قدرت توخالی‌اش به محض تهاجم يك دشمن قوی بلافاصله فرومی‌پاشد.
ساير كشورهای عربی و اسلامی هم وضعيت بهتر از عراق ندارند و ديديم كه در جريان جنگ عراق هيچكدام از كشورهای عربی آشكار و پنهان به دنباله نقطه نظرات مردم كشورشان نبودند. «شكست» صرفاً ناشی از يك عامل نيست بلكه نتيجه يك دوره تاريخی سرشار از شجاعت و ترس ، جنگ و گريز ، كشتار و خيانت است. واقعيت آن است كه بغداد امروز سقوط نكرد بغداد وقتی سقوط كرد كه تسليم خوی زورگويانه حاكمانش شد آيا اين تجربه تلخ درست عبرت ما خواهد شد؟

مساوات در بندگی به جای مساوات در آزادی‌!
هزينه آزادی و رهايی از استبداد ، آشتی ملی و قبول تعدد آرا و قبول حقوق مساوی تمامی شهروندان است؛ اعراب عراق ساليان متمادی هرگونه حق سياسی ، فرهنگی را از برادران كردشان دريغ كردند ، شيعه عليه سنی و سنی عليه شيعه فتنه می‌انگيخت و جوی‌های خون برادركشی در اين كشور به راه افتاده بود. تسليحات شيميايی صدام گورستان بزرگی را در حلبچه برجای گذاشت و نتيجه اين اقدامات امروز به خوبی خود را نشان می‌دهد. امروز اكراد بر سر اجساد برادران عرب خود در موصل و كركوك به دست افشانی مشغولند و با نمايش دادن استعداد خود در همپيمانی با شيطان - به خاطر مطامع سياسی‌شان- اعلام می‌كنند كه از گذشته عبرت نگرفته‌اند. من بالشخصه مدتی پيش شاهد بودم كه زنی آمريكايی عليه فرمانداری يكی از ايالت‌های آمريكا به دادگاه عالی فدرال شكايت كرد زيرا وی به دليل اينكه انگليسی را به خوبی بلد نبود و اسپانيولی الاصل بود نتوانسته بود گواهينامه رانندگی بگيرد. نكته جالب آن بود كه دادگاه ضمن عذرخواهی رسمی از ناديده گرفتن حق اين شهروند دستور داده بود كه به زبان اسپانيايی از او امتحان بگيرند من با مشاهده اين دادگاه دائماً از خودم می‌پرسيدم چرا اعراب عراقی ، سوری ، مراكشی و… به اكراد اجازه استفاده از زبان رسمی‌شان را نمی‌دهند؟ چه كسی گفته است كه در يك كشور تمام اقليت‌ها بايد به زبان اكثريت صحبت كنند؟ چه كسی به ما تلقين كرده كه فكر كنيم خودمختاری يك قوم به معنی جدايی فرهنگ و تجزيه طلبی است؟ مگر نه اين است كه كشورهای قدرتمند جهان به سبك فدرال و توزيع قدرت اداره می‌شوند؟ چرا در حل مشكلات بلافاصله متوسل به زور می‌شويم؟ چرا آزادی را به مساوات نمی‌گذاريم و صبر می‌كنيم تا بيگانه بيايد و بندگی را به مساوات بگذارد؟!

آمريكا نگاهی دوباره
درس ديگری كه تجربه عراق به ما داد به مسأله رابطه با آمريكا مربوط می‌شود. نشانه‌ها حاكی از آن است كه مسلمين و اعراب بازيگران نقش اول چالش‌ها و درگيری‌های آتی ايالات متحده‌اند ، دلايل بسياری وجود كه دارد كه با قطعيت چنين آينده‌ای را پيش بينی كنيم. استراتژی «جنگ بازدارنده» كه با حمايت و طراحی مسيحيان و يهوديان اصولگرا ارائه و توسط بوش اعلام شد ، كمبود منابع انرژی و نياز ايالات متحده به نفت خليج ، قدرت گرفتن قدرت‌های رقيبی كه حضور آمريكا را در منطقه ضروری می‌سازد ، ضرورت تامين امنيت اسراييل خصوصاً بعد از شكست مذاكرات صلح و در نهايت تحول زبان ديپلماتيك بعد از ١١ سپتامبر از جمله مواردی هستند كه به خوبی پرده از وقايع آينده برمی‌دارند. ضرورت دوره كنونی آن است كه مسلمانان و اعراب آمريكا را بهتر بشناسند و عميق‌تر در ابعاد سياسی ، دينی و اجتماعی آن غور كنند و در اين ميان شناخت نقش و جايگاه دين ، سرمايه و رسانه‌های گروهی در ساختار سياسی آمريكا و چالش ميان متعصبان مذهبی و ليبرال‌های ايالات متحده و همچنين شناخت تفاوت ميان حزب جمهوری خواه با رهبران بنيادگرا ، سرمايه‌دار و تجارت پيشه‌اش با حزب دموكرات و رويكرد ليبراليستی آن ضروری‌ترين نياز مسلمين محسوب می‌شود.
آنچه مسلمانان امروز بدان نياز دارند نه «اطاعت بی‌چون و چرا» از آمريكاست و نه «تعصبات كور ضد آمريكايی». مهمترين نياز امروز مسلمين شناخت دقيق تحليل و بررسی ديناهيسم جامعه آمريكا و نيروهای تاثيرگذار بر آن است. در اين راستا مسلمانان می‌توانند با داشتن اطلاعات كافی گفتگو با آمريكا را آغاز كنند و با استراتژی قوی و فارغ از تعصبات يا شيدايی‌های كور حدود و شغور رابطه خود با ايالات متحده را تعيين كنند با همين رويكرد بوده است كه در ساليان گذشته -برخلاف اعراب- بسياری از كشورها توانسته‌اند از دوستی و حتی دشمنی با آمريكا بهره‌برداری كنند و الا اگر بدون شناخت از واقعيت‌ها به مسأله آمريكا پرداخته شود تجربه صدام تكرار خواهد شد چرا كه هيچكس مثل صدام در دوستی و دشمنی با آمريكا به نهايت نرسيد اما عدم درك صحيح چنان سرنوشتی را برايش رقم زد. به هر حال دانايی توانايی است و شناخت توانايی‌های آمريكا به واسطه نقش موثری كه در سرنوشت ما و جهان دارد روز به روز اهميت بيشتری می‌يابد.
عراق آمريكايی ... ژاپن عربی است يا جزيی از اسراييل؟ به هر حال ديگر وقت سركوفت زدن به اين و آن گذشته است و مردم عراق بايستی به فكر آينده باشند. اين روزها بسياری از افراد ساده‌لوح با خوشحالی در انتظار تكرار تجربه ژاپن بعد از جنگ در عراق - به دست آمريكايی‌ها- هستند. ليكن از واقعيت‌های پشت پرده بی‌خبرند. بايد توجه داشت كه ژاپن يك كشور مسلمان و زبانش زبان قرآنی نبود هيچ ربطی به مسأله دولت يهود نداشت و دارای ذخاير غنی نفت نيز نبود اما تمامی اين ويژگی‌های قابل تأمل در عراق وجود دارد در حقيقت تفاوت‌های عميقی ميان شرايط ژاپن و عراق وجود دارد.
آمريكا در ژاپن واقعاً دنبال تحقق دموكراسی بود چرا كه به دنبال جايگزينی برای نظام كمونيستی رقيب بود اما آنچه در عراق دنبال می‌شود «دموكراسی بازدارنده» است نه دموكراسی واقعی چرا كه در صورت تحقق دموكراسی اصل حضور ايالات متحده و حفظ منافع اين كشور در منطقه زير سؤال می‌رود.
آمريكا با لحاظ منافع خود ميلياردها دلار در ژاپن خرج كرد كه نظام خطرناك كمونيستی منافعش را به خطر نياندازد اما در عراق بيشتر از آنكه نگران حضور رقيب باشد به دنبال تأمين منافع لازم برای شركت‌های نفتی و حل بحران اقتصادی خويش است. حفظ وزارت نفت و تجهيزات صنعت نفت عراق در بحبوحه قتل و غارت عمومی و طرح مسأله وصل مجدد «خط لوله نفتی عراق به حيفا در اسراييل» به خوبی اين مسأله را اثبات می‌كند.
آمريكا علاقه‌مند به حفظ ژاپن در قبال شوروی و همپيمانانش بود اما در مسأله عراق قرار نيست از عراق در برابر كشور يا طيفی حمايت شود بلكه بايستی اين كشور برای امنيت اسراييل مهار شود در جريان جنگ عموم تحليلگران به اين امر اذعان داشتند كه اين جنگ از نظر برنامه ريزی و اهداف كاملاً اسراييلی است حتی روزنامه اسراييلی ‌هاآرتص (٥/٤/٢٠٠٣) به صراحت نوشت كه از مجموع ٢٥ كارشناس طراح اصلی جنگ بيشترشان يهوديانی بودند كه بوش را به تغيير جريان تاريخ تشويق می‌كردند.
نهايتاً بايد اذعان داشت كه صرفاً يك شباهت ميان عراق و ژاپن وجود دارد و آن اين است كه هدف اصلی بمباران اتمی هيروشيما و ناكازاكی واداشتن ژاپنی‌ها به تسليم و تزريق روحيه شكست و تباهی جهت تسهيل در روند سلطه‌گری آمريكا بود ضمن آنكه اين مسأله غرور ژاپنی را خدشه‌دار می‌كرد اين هدف در قالب سيزده سال محاصره اقتصادی عراق و گرسنه نگه داشتن ميليون‌ها عراقی در اين كشور نيز دنبال شد و در غارت و ناامنی حاكم در عراق بعد از جنگ نيز تداوم يافت. در پايان بايد گفت ، آزادی كه جرج بوش برای عراقی‌ها به ارمغان خواهد آورد چيزی در حد و اندازه مقاومت و مديريتی است كه صدام در اين مدت اعمال می‌كرد و در واقع نوعی از چاله به چاه افتادن است چيزی كه اكنون ملت عراق بدان نيازمند است بررسی گذشته ، عبرت گرفتن از تجارب تلخ و بكارگيری شيوه‌های كارآمد و خردمندانه برای عراق آينده است. شيوه‌هايی كه خود مردم عراق بايستی بدان مبادرت ورزند و در اجرای آن به هيچ وجه به لوازم ضروری يك طرح و برنامه حساب شده بی‌اعتنا نباشند.
------------------------
پانوشت:
(١): نويسنده اهل موريتانی مقيم آمريكا





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de