‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





آمريكا برای چه می‌جنگد؟
 
 
نوشته: محمدبن المختار الشنقيطی
مترجم: سعيد آقاعليخانی
منبع: الجزيره
مندرج در هفته‌نامه «تابان» (چاپ قزوين)
دوشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۲
 
اشاره: جهان امروز شاهد رويدادی است كه اگرچه برای بشر تازگی ندارد اما صبغه قلدرمآبانه آن كه در تجلی خويش حتی زحمت رعايت حفظ ظاهری مشروع و همراهی جامعه ملل را نداده است چيز جديدی است به راستی به چه دليل ايالات متحده در جنگ عراق تمام مشكلات را به جان می‌خرد و بي‌اعتنا به افكار عمومی جهان، زنگي‌وار تيغ می‌كشد و مبارز می‌جويد و در اين راه از تمام آنچه تحت عنوان «حفظ مشروعيت و محبوبيت» در استراتژي‌های قبلی خود مدنظر داشته است چشم می‌پوشد.
مقاله حاضر تلاشی است در پاسخ به اين سؤال كه تقديم حضورتان می‌گردد.
 
در جهان اسلام معمولاً وقتی يك تحليلگر به بررسی دلايل جانبداری ايالات متحده از اسراييل می‌پردازد، ذهن خود را معطوف چند مسأله می‌كند كه اين مسايل عبارتند از: تأثير سرمايه‌داران يهودی بر جريان انتخابات، قدرت مانور يهوديان در تبليغات انتخاباتی، تسلط بي‌چون و چرای يهوديان بر سرنوشت انتخابات، نقش استراتژيك اسراييل برای آمريكا در خاورميانه و اهميت بالای اين كشور برای ايالات متحده.
عليرغم تكرار اين تحليل‌ها با كمی تأمل به خوبی می‌توان به سطحی بودن آنها پی برد و مشخص كرد كه تحليلگر آن وقت و آگاهی كافی را در ارائه آن نداشته است زيرا:
اولاً: نمي‌توان صرفاً به استناد سرمايه يهوديان، جو يهودگرای حاكم بر سياست و سياستمداران ايالات متحده را تفسير كرد زيرا در ايالات متحده طيف‌های سياسی مختلفی وجود دارند كه به رقابت با يكديگر می‌پردازند و علاوه بر اين سرمايه‌داران بسياری وجود دارند كه اصلاً يهودی نيستند.
ثانياً: در كشوری چون آمريكا كه در آن تكثر رسانه‌ای و آزادی بيان حتی برای مخالف نيز فراهم است نمي‌توان جو يهودگرايی را صرفاً به نحوه عملكرد رسانه‌های گروهی تحت نفوذ يهود نسبت داد بلكه بايد پذيرفت كه دليل اين حمايت‌ها چيزی بيش از يك نقوذ مالی و اداری است، اين حمايت‌ها در واقع ناشی از يك اعتقاد دينی عميق به ماهيت و هويت دين يهود و يهوديان است.
ثالثاً: صرفاً به استناد موقعيت استراتژيك اسراييل در منطقه عربی نمي‌توان جانبداری آمريكا از اين كشور را تفسير كرد چرا كه برخلاف آنچه تصور می‌شود اسراييل بيشتر مايه دردسر آمريكايي‌ها در نفوذ بيشتر بوده است تا اينكه حامی و تسهيل كننده حضور آنها در خاورميانه باشد، بگذريم از اينكه بسياری از سران كشورهای عربی با كمك‌های بي‌دريغشان آمريكا را از حمايت‌های منطقه‌ای اسراييل بي‌نياز كرده‌اند.
رابعاً: برخلاف تصور برخی تحليلگران، يهوديان آنچنان كه گمان می‌رود متحد و يكپارچه نيستند بلكه در خود يهوديان نيز اختلاف نظر و تعدد آرا وجود دارد كما اينكه در برخی نقاط آمريكا -كه حمايت همه جانبه‌ای از يهوديان صورت می‌گيرد- اصلاً اقليت يهودی وجود ندارد.
روزنامه اسراييلی (جروزالم پست) با افتخار می‌نويسد: ايالت «مينه سوتا»ی آمريكا از سال ۱۹۷۸ تاكنون نماينده يهودی به سنا می‌فرستد حال آنكه فقط ۱% اهالی اين ايالت، يهودي‌اند و دو كانديدای اخير اين مقام در اين ايالت نيز دو يهودی به نام‌های (نورمن كولمان) و (ويلستون) بودند كه در جريان تبليغات انتخاباتی -در سانحه سقوط هواپيما- كشته شدند (جروزالم پست ۲۷/۱۰/۲۰۰۲)
برای درك بهتر اين سخن كافی است بدانيم نسبت يهوديان به كل جمعيت آمريكا كمتر از ۳% است حال آنكه ۱۰% نمايندگان سنا يهودي‌اند اين بدان معناست كه عامل اصلی نفوذ يهوديان در ساختار سياسی ايالات متحده رأی همكيشان آمريكايی شان نيست.
تنها راهی كه می‌تواند ما را به دليل واقعی و اصلی روابط مستحكم ميان آمريكا و اسراييل رهنمون گردد رجوع به تاريخ و تعمق درگذشته ديني‌ای است كه بر اين دو كشور سايه افكنده است. كتاب‌هايی وجود دارند كه به خوبی نگرش تاريخی مستندی در مورد روابط آمريكا و اسراييل ارائه می‌دهند مشهورترين كتابها در اين زمينه عبارتند از: كتاب (مسيح يهودی) نوشته نويسنده مصری، رضا هلال و كتاب (جبر اراده الهی Force Gods Hand) نوشته نويسنده آمريكايی گريس‌هالسل Grace Halsell در اين مقاله سعی خواهد شد تا در موارد لازم به اين دو كتاب استناد شود.

از هتاكی تا تقدس
از نظر مسيحيان حدود ۱۵۰۰ سال يهوديان «امت نفرين شده» ناميده می‌شدند چرا كه به اعتقاد ايشان يهوديان، حضرت مسيح را به قتل رسانيدند و رسوخ اين مسأله در عقايد مسيحيان باعث آزار و اذيت يهوديان شده بود.
معمولاً تصور و ذهنيت ظالمانه منجر به كارهای ظالمانه‌تری می‌شود و يك تصور غلط وقتی نهادينه شود تا قرنها اثر خويش را حفظ خواهد كرد خصوصاً آنكه به متون مقدسی چون انجيل و شرايط اجتماعی سياسی ويژه‌ای نيز گره بخورد.
در قرن ۱۵ ميلادی و همزمان با آغاز نهضت اصلاح و انشعاب‌های سياسی و عقايدی كه به شكل عام داخل مسيحيت و به شكل خاص در كاتوليك‌های غرب رخ داد، حداقل در خود مسيحيت تحولات عميقی روی داد.
از نتايج اين تحولات بروز مسيحيت جديدی بود كه تحت عنوان پرتستانيسم بعدها همپيمان يهوديت شد. اين همپيمانی بدين شكل بود كه پروتستانيسم برای تورات -عهد قديم- ارزشی بيشتر از انجيل -عهد جديد- قايل بود، اين تغيير ديدگاه در مسيحيان جديد چهره يهوديان را از حالت منفی گذشته خارج كرده وجهه بهتری می‌بخشيد.
انشعاب‌هايی كه درون كليسا صورت می‌گرفت -صرف نظر از صبغه ايدئولوژيك- بي‌تأثير از جاه‌طلبي‌های سياسی كشورهای اروپايی آن روزگار- خصوصاً رقابت‌های ميان فرانسه، انگليس و آلمان- نبود. كليسای كاتوليك از فرانسه حمايت می‌كرد زيرا مردم انگلستان و آلمان از مذهب پروتستان -كه دعوی آزادی از سلطه كليسا را داشت- هواداری می‌كردند.
تحول ديدگاه مسيحيت در مورد يهود در دو كتاب «مارتين لوتر» كشيش فيلسوف و اصلاح‌گر پروتستان به خوبی مشهود است. لوتر در سال ۱۵۲۳ كتابی با عنوان (مسيح يهودی زاده) منتشر كرد وی در كتاب خود به تقويت ديدگاهی پرداخته كه معتقد به رابطه‌ای ريشه‌دار ميان يهوديت با مسيحيت است.
ديدگاهی كه لوتر در اين كتاب ارائه داد كاملاً مغاير با افكاری بود كه مسيحيان تا آن روز بدان معتقد بودند، لوتر در اين كتاب می‌نويسد: «خواست روح القدس اين بوده كه تمام اسفار كتاب مقدس را فقط از طريق يهود به زمينيان نازل كند و يهوديان در واقع فرزندان خداوندند و ما مهمانان غريب سفره‌ای هستيم كه برای يهود پهن شده است ما مثل سگی هستيم كه از سفره اربابش غذا می‌خورد بنابراين بايد به وضعيت طفيلی وار خود راضی باشيم» (رضا هلال ص ۶۳ كتاب مسيح يهودی).
با وجود اين مطالب، لوتر بر اين عقايد نماند و پس از آنكه از گردن نهادن يهوديان به آيتن «مسيحيت جديد» نااميد شد بار ديگر تسليم درونمايه‌های تفكر سنتی مسيحيت نسبت به يهوديان، شد و نظرش در مورد آنها تغيير كرد. وی در كتابی با عنوان «درباره يهود و دروغهايش» منتشر كرد اين تغيير ديدگاه را آشكار ساخت با اين وجود همان رويكرد اوليه لوتر شكاف بزرگی را به نفع يهود در مسيحيت ايجاد كرد كه تاكنون برجای مانده است.
دو كتاب لوتر برله و عليه يهوديان باعث شد دو جبهه كاملاً متضاد - به تبع اين دو كتاب - در مسيحيت ايجاد شود اما در نهايت برنده اصلی اين چالش طرفداران مكتبی بودند كه به مكتب «مسيح يهودی زاده» مشهور شدند. در طول تاريخ مسيحيت رويكرد ميانه‌ای نسبت به يهوديان وجود نداشته است و يهوديان دگرديسي‌های مختلفی از «امت نفرين شده» به «فرزندان خدا»، از «گتو» به «گروههای اجتماعی» و از «امت پليد» به «امت مقدس» را شاهد بوده‌اند.
مذاهب مسيحی در مواجهه با اين تحولات رويكردهای متفاوتی داشته‌اند در اين ميان پروتستان‌ها (آمريكا و بريتانيا) بيش از ديگران به يهوديان اقبال نشان دادند تا جايی كه يهود جزيی از گوشت و پوستشان شد.
فرانسه، ايتاليا و اسپانيا رويكرد محافظه‌كارانه‌ای در اين مورد داشتند به نحوي‌كه تا سال ۱۹۶۶ طول كشيد تا واتيكان يهوديان را از گناه به صليب كشيدن مسيح مبرا دانست ليكن ارتدوكس‌ها (اروپای شرقی) نفرت و بدبينی خود نسبت به يهوديان را حفظ كردند.
با اين توضيحات به خوبی می‌توان فهميد كه چرا بريتانيا و آمريكا و نيز آلمان پروتستان از دولت يهود جانبداری می‌كنند، دولت‌های اروپای جنوبی (خصوصاً فرانسه به عنوان بزرگ‌ترين كشور كاتوليك غربی) رويكرد محافظه‌كارانه‌ای در اين مورد دارند و اروپای شرقی (خصوصاً روسيه) در قبال دولت يهود همواره با ترديد و دودلی عمل می‌كند اما قصد اصلی در اين مقاله تحليل بيشتر دلايل جانبداری آمريكا از دولت يهود است.

صهيونيزم مسيحی قبل از صهيونيزم يهودی
كسانی كه به جانبداری آمريكا از اسراييل ديدی سياسی استراتژيك دارند از اين حقيقت تاريخی غافلند كه صهيونيزم مسيحی از لحاظ تاريخی قدمت بيشتری نسبت به صهيونيزم يهودی دارد.
در سال ۱۸۴۴ اولين كنسول آمريكا (واردر كريستون) وارد قدس شد يكی از اهداف وی از اين مأموريت «عمل به وظيفه الهی و كمك به تأسيس وطن ملی يهود در سرزمين موعود» بود (رضا هلال ص ۹۵) كريستون تلاش بسياری كرد تا رهبران آمريكا را به حمايت از يهوديان و كمك به تشكيل وطن ملی يهود در فلسطين برای تحقق اهداف اين قوم، وادارد (رضا هلال ص ۹۵) كما اينكه از رهبران عثمانی نيز می‌خواست كه او را در اين راه كمك كنند.
در راستای فعاليت‌های واردر كريستون، يك مبلغ مذهبی آمريكايی به نام (ويليام بلاكستون) در سال ۱۸۷۸ كتابی را با عنوان «مسيح می‌آيد» منتشر ساخت كه ميليون‌ها نسخه از آن به فروش رفت اين كتاب تأثير فراوانی بر پروتستان‌های آمريكايی گذاشت. محتوای كتاب اين بود كه مسأله «بازگشت مسيح» كه مسيحيان در طول تاريخ خود منتظر آن بوده‌اند تحقق نمي‌يابد مگر اينكه يهوديان به سرزمين موعود (فلسطين) بازگردند. بلاكستون در سال ۱۸۹۱ طی طوماری به (بنيامين‌‌هاريسون) رييس جمهور وقت ايالات متحده) از او خواست كه به بازگشت يهوديان به فلسطين كمك كند، وی در اين طومار امضای ۴۱۳ تن از علمای مسيحی آمريكا به اضافه قضات دادگاههای عالی، رييس مجلس نمايندگان، عده زيادی از اعضاء سنا و رؤسای هيأت تحريريه روزنامه‌های كثيرالانتشار را جمع‌آوری كرد (رضا هلال ص ۹۷)
بنابراين تفكر ايجاد «وطن ملی يهوديان در فلسطين» قبل از آنكه به ذهن يهوديانی برسد مدنظر مسيحيان پروتستان بود و اين عده قبل از اينكه يهوديان به دنبال تحقق آن باشند به فكر ايجاد «دولت يهود» بودند. اگر پافشاری و حمايت مسيحيان پروتستان از ايده «دولت يهود» نبود هيچگاه يهوديان به شكل جدی به فكر تحقق اين آرزو نمي‌افتادند.
تئودور هرتزل بنيانگذار جنبش صهيونيزم در واقع شخص سكولاری بود و انگيزه‌های دينی چندانی نداشت به همين دليل قصد داشت اوگاندا، عراق، كانادا يا آرژانتين را به عنوان محل سكونت يهوديان معرفی كند اما مسيحيان صهيونيست در آمريكا و ديگر نقاط از ابتدا فلسطين را به عنوان وطن يهود می‌شناختند و آن را به عنوان پيش شرط «بازگشت مسيح» می‌دانستند و كمی بعد «مسأله يهود» را از چارچوبه‌ سياسی خارج و وارد چارچوبه اعتقاد می‌كردند. اين رويكرد باعث شد كه بعد از برگزاری اولين كنگره صهيونيزم در پازل (۱۸۹۷) به مواضع توأم با تساهل هرتزل اعتراض شود تا جايی كه بلاكستون نسخه‌ای از عهد قديم را برای هرتزل فرستاد و برخی صفحات آن را كه پيامبران بنی اسراييل با اشاره به فلسطين شعار «وطن برگزيده برای ملت برگزيده» را داده بودند، نشانه گذاری كرد. (رضا هلال ص ۹۹)
زمانی كه تفكر وطن يهودی، سياسی شد و اعلاميه بالفور به نفع آن صادر شد اكثر سياستمداران آمريكايی با اعتقاد دينی راسخ پيگير آن شدند كه برای نمونه می‌توان به سخنان هنری كپوت لودچ رييس كميسيون روابط خارجی مجلس نمايندگان در بوستن (سال ۱۹۲۲) اشاره كرد. وی می‌گويد: «من به هيچ وجه نمي‌توانم تصور كنم فلسطين و قدس زير سلطه پيروان محمد باشد، بقای قدس و فلسطين مقدس به يهوديان و امت‌های بزرگ مسيحی در غرب و البته است اما اكنون اين سرزمين مدت‌‌های طولانی در دست تركان افتاده و مثل لكه‌ای در پيشانی تمدن است كه بايستی پاك شود. (رضا هلال ص ۱۰۲)

بيداری دوباره در ربع قرن اخير
از دهه هفتاد تاكنون يهوديزه شدن مسيحيت آمريكايی بر ميزان تحولات عميق در فرهنگ دينی آمريكاييان افزوده است بدين معنا كه كليسا‌ها با ترك حاشيه نشينی وارد سياست و اجتماع شده‌اند و به مدد انقلاب ارتباطات -خصوصاً آنچه به كليساهای تلويزيونی مشهور شده است- گروههای بنيادگرايی چون تعميديافته‌گان Babtist و روش‌گرايان Methodist و ديگر گروههای سنتی مسيحی گسترش بيشتری يافته‌اند در اين ميان بيشترين توسعه و نفوذ متعلق به طيف «مسيحيان دوباره متولد» Born Again christians است اين گروه بيش از ساير گروهها به يهوديت گرايش داشته و برای دولت يهودی نوعی قداست قائل است.
در سال ۱۹۷۴ برای اولين بار در تاريخ ايالات متحده يكی از هواداران اين گروه توانست با عنوان رييس جمهور قدم به كاخ سفيد بگذارد او كسی بنود جز «جيمی كارتر» كه با سخنرانی خود در كنيست (مجلس) اسراييل در سال ۱۹۷۹ بيش از پيش ماهيت اعتقادی سياسی خود را نشان داد او در اين سخنرانی گفت: «رابطه آمريكا با اسراييل چيزی بيش از يك روابط ويژه است. اين رابطه‌ای منحصر به فرد است كه امكان ندارد دچار كاهش و تزلزل گردد زيرا در وجدان، اخلاق، دين و معتقدات مردم آمريكا ريشه دارد. (رضا هلال ص ۱۶۶-۱۶۷)
قدرت اين طيف سياسی بعدها با قدرت يافتن دو تن ديگر از هوادارانش افزايش يافت اين دو تن بوش اول و دوم بودند.
بعدها يكی از پژوهشگران آمريكايی با بررسی سخنان جرج واكر بوش به اين نتيجه رسيده بود كه وی نيز يك «بنيادگرای مسيحی است كه معتقد است كرانه باختری و غزه عطای ربانی يهود است و عقب نشينی از آن جايز نيست» و اين دقيقاً همان حرف گروه (پيمان مسيحی) به رهبری (بات روبرستون) است كه بعداً با راهپيمايی به سوی واشنگتن از رهبران اسراييلی خواستند به واسطه آنكه چشم پوشی از كرانه باختری و غزه در تناقض با خواست الهی است به هيچ وجه تن به مصالحه ندهند.
دليل قاطعی كه نشانگر بنيادگرايی بوش است توجه به اين نكته است كه وی اولين رييس جمهور آمريكاست كه در كشوری كه مدعی بيطرفی دينی و شيوه سكولاريسم است سهمی از بودجه را به آموزش معارف دينی اختصاص داد.
زمانی كه بوش با ال‌گور رقيب انتخاباتي‌اش مناظره تلويزيونی می‌كرد «جيم لهرر» روزنامه نگار مشهور از برنامه روزانه وی پرسيد، بوش در جواب اين سؤال گفت كه با خواندن كتاب مقدس، غذا دادن به سگ و تهيه قهوه برای همسرش روز خود را آغاز می‌كند وی در آن برنامه بارها تأكيد كرد كه ديدی سياسی به مسأله به مسأله مسيح دارد و اين موضوع دقيقاً همان چيزی است كه پروفسور جان اسپوزيتو رييس مركز تفاهم اسلامی مسيحی دانشگاه جرج تاون در كتاب جديدش با عنوان «جنگ نامقدس» بدان به عنوان «پديده جديد سياست داخلی آمريكا» اشاره كرده است.
من خود شاهد بودم كه بوش سال گذشته به صراحت اذعان داشت كه «يهوديان تنها مردم برگزيده خدا در زمين هستند». عليرغم حضور يهوديان در حزب دموكرات، با توجه به تقسيم يهوديان به ليبرال و متدين - كه ممكن است خود اين تقسيم بندی نوعی استراتژی برای شرايط مختلف باشد- گروههای يهودی در سال‌های اخير به حزب جمهوري‌خواه گرايش پيدا كرده‌اند زيرا بر خلاف حزب دموكرات كه دارای گرايش‌های ليبراليستی بوده و رويكردش به اسراييل به عنوان يك «دولت دنيوی» است، حزب جمهوري‌خواه يك اعتقاد دينی ثابت به يهوديت دارد و آن را مسأله‌ای فراتر از محاسبات سياسی استراتژيك می‌داند.

چهره جديد مسيحيت آمريكايی
گريس‌هالسل در سال ۱۹۸۳ با هزينه كشيش «جری فالويل» و به همراه صدها تن از مسيحيان آمريكايی به سرزمين‌های مقدسه سفر كرد وی در آنجا مشاهده كرد كه در بروشورهايی كه ميان زايران توزيع شده است كشيش فالويل به اين مسأله اشاره نكرده است كه آنها مسيحيانی هستند كه به محل تولد مسيح سفر كرده‌اند بلكه بيشتر اين نكته را يادآوری كرده است كه آنها به اسراييل مسافرت كرده‌اند.‌هالسل می‌گويد: ما هر جا می‌رفتيم مسيحيان فلسطينی را می‌ديديم اما فالويل برنامه را به گونه‌ای ترتيب داده بود كه به هيچ وجه نمي‌توانستيم با آنها ديدار و گفتگو داشته باشيم. (هالسل ۵۹)
اگر‌هالسل از نزديك می‌ديد كه چگونه سربازان اسراييلی مدتی بعد كليسای المهد -محل تولد حضرت مسيح- را جلوی چشم جهان مسيحيت محاصره كردند، به خوبی درمي‌يافت كه مسيحيت جديد با مسيحيتی كه او به آن ايمان آورده بود تفاوت بسيار دارد.
هالسل در كتاب خود از اينكه می‌ديد مسيحيان آمريكايی برای يهوديان اهميتی بيشتر از مسيحيان ديگر قايلند، شگفت زده شده است كما اينكه می‌گويد: «من مبهوت شدم وقتی ديدم آتش مسيحيان آمريكايی برای تحقق اهداف يهوديان از خود آنها تندتر است و حاضرند در اين راه از خطوط قرمز نيز عبور كنند» اشاره‌هالسل به واقعه‌ای است كه طی آن پليس اسراييل مانع از آن شد تا عده‌ای از مسيحيان بنيادگرای آمريكايی مسجد الاقصی را تخريب كنند. (سال ۱۹۹۹) (هالسل ص ۸۹)
بنيادگرايان مسيحی حتی در توهين به اسلام و بزرگان اين دين جرأتی بيش از يهوديان دارند، برای اثبات اين امر می‌توان به سخنان توهين‌آميز فرانك گراهام، بات روبرتسون و جری فالويل در مورد اسلام اشاره كرد.
هالسل به اذعان خودش شاهد بوده است كه بنيادگرايان مسيحی آمريكا آماده پرداخت هزينه انتقاد به فرانسه، انگلستان، آلمان، آمريكا و هر كشور ديگر بوده‌اند زيرا آنها را موضوعاتی سياسی و مادی می‌دانند اما به تعبير‌هالسل هرگونه انتقاد به اسراييل را توهين به ذات اقدس الهی و رد محب خدا بر زمين می‌دانند. (هالسل ص ۸۰)
در واقع درك روند تاريخی كه منجر به يهوديزه شدن مسيحيت پروتستان شده است كليد درك سياست ايالات متحده در فلسطين و جهان اسللام است بنابراين توقف صرف بر موضوعات سياسی چون انتخابات و… به درك صحيح سياست‌های جانبدارانه كمكی نمي‌كند و نمي‌توان مسأله‌ای را كه به تعبير جيمی كارتر ريشه در وجدان و اخلاق مردم آمريكا دارد را در حد «درايت سياسی» يك اقليت كوچك تلقی كرد. وقت آن رسيده است كه اين حقيقت تلخ را بپذيريم كه اسراييل به عنوان آخرين پايگاه استعمار و نژادپرستی، از نظر اكثر آمريكايي‌ها امری الهی است كه به هيچ وجه نمي‌توان با نقد آن مرتكب گناه شد و به بارگاه الهی اسائه ادب كرد بنابراين آيا دفاع جانانه ايالات متحده از اسراييل چيزی به جز تجلی نفوذ رو به افزايش دينداری در دستگاه سياسی آمريكاست؟ و حمله به عراق معنايی جز اين دارد كه مسيحيان صهيونيست وظيفه دينی خود را در حفظ امنيت اسراييل به عنوان محب خدا بر زمين می‌دانند؟ وظيفه ديني‌ای كه اين بار در حمله به عراق تجلی می‌يابد.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de