‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





پايان عمر گفت‌وگوی تمدن‌ها
  • رژيم جمهوری اسلامی ايران مدتی است كه در مخيله ايرانی‌ها فروپاشيده فقط اروپا متوجه آن نيست
  • در كشوری كه می‌خواست اسلام را ايدئولوژی دولت و ملت كند و آن را در تمام عرصه‌های زندگی جامعه جاری و ساری سازد، دركوچه و بازارش از دين و مذهب خبری نيست ... اين امر بی‌ترديد عكس العمل مردم در مقابله با دولتی كردن اسلام است
  • ما در اروپا چه بخواهيم و چه نخواهيم، يك چيز را بايد بگوييم: اكثريت قاطع ايرانی‌هايی كه با خارجی‌ها گفتگو می‌كنند خواستار سرنگونی رژيم هستند و بدين منظور حتی عده‌ای تاب تحمل حمله آمريكا به ايران را دارند
  •  
     
    اشتفان وايدنر (فرانكفورتر آلگماينه – پنجم ژوئن 2003)
    برگردان: محمد ربوبی
    يكشنبه ۲۲ تير ۱۳۸۲
     
     
    كسی كه شهرهای بزرگ كشورهای اسلامی را می‌شناسد اگر به تهران سفر كند آنچه را در آنجا می‌بيند باورش نمی‌شود. در جمهوری اسلامی ايران، ندای موذن‌ها به گوش نمی‌رسد. درحالی كه درقاهره و دمشق و حتی در بيروت و مراكش ، سحرگاهان و شام‌گاهان از شنيدن آوای اذانِ بلندگوها گريزی نيست ، در تهران فقط روزهای جمعه ندای اذان شنيده می‌شود.
    در كشوری كه می‌خواست اسلام را ايدئولوژی دولت و ملت كند و آن را در تمام عرصه‌های زندگی جامعه جاری و ساری سازد، دركوچه و بازارش از دين و مذهب خبری نيست. شايد تصور شود اين امر از مذهب شيعه ناشی می‌شود كه در مقايسه با مذاهب اهل تسنّن چندان متعصب نيست ؛ اما اين امر بی ترديد عكس العمل مردم در مقابله با دولتی كردن اسلام است. در كشوری كه مذهب و اصول برحق از سوی مقامات دولتی ديكته می‌شود ديگر نيازی نيست كه اتباع بدان تظاهر كنند و انحطاط مذهب و شريعت پيامد ناگزير آن است.
    بين حكومت و اهالی كشور، بين حاكمين و محكومين در ايران نيز مانند ساير كشورهای اسلامی شكاف عميقی ايجاد شده است. اما درحالی كه اعراب ، مذهب را به عنوان كاتاليزاتور مقاومت عليه رژيم‌های اليگارشی به كار می‌گيرند، ايرانی‌ها، در بيست و پنجمين سالگرد انقلاب اسلامی، مذهب را با حاكميت مطلقه و تماميت خواه مترادف می‌دانند و با سرپيچی از امر و نهی‌های مذهبی مخالفت خود را ابراز می‌كنند.
    حكومت آمريكا، پس از واقعه عربستان سعودی، وضع را مناسب ديد و مذاكراتِ "ناخوشبينانه" را با مقامات ايرانی قطع كرد. شايد حكومت آمريكا در مقايسه با اروپا قاطعيت سياسی بيشتری نسبت به ايران از خود نشان داده است. درهرحال، ما در اروپا چه بخواهيم و چه نخواهيم، يك چيز را بايد بگوييم: اكثريت قاطع ايرانی‌هايی كه با خارجی‌ها گفتگو می‌كنند خواستار سرنگونی رژيم هستند و بدين منظور حتی عده‌ای تاب تحمل حمله آمريكا به ايران را دارند.
    افكار عمومی مردم در ايران مخالف با رژيم است و ترفندهای سازمان‌های امنيتی رژيم برای جلب افكار عمومی با شكست روبرو شده است (دركوچه‌ها و خيابانها، درضمن گفت وگو با دانشجويان، با رانندگان تاكسی و در رستوران‌ها و گفت وگو با دوستان ودوستانِ دوستان مخالفت با رژيم، ناسزاگويی به نظام كنونی به طورعلنی ابراز می‌شود). مشاهده پسران و دخترانی كه دست در دست درخيابانها و پاركها گردش می‌كنند، مشاهده دختران و زنانی كه پيوسته حجاب اسلامی را به هيچ می‌گيرند، رواج موسيقی غربی، نوشابه‌های الكلی و انواع مواد مخدر نشان می‌دهد كه ايدئولوژی اسلامی با واقعيت موجود در ايران بيگانه و فقط وسيله‌ای شده است برای حفظ قدرت حاكمين. بيگانگی رژيم كنونی ايران با اسلام انقلابی سال 1979، شبيه بيگانگی رژيم‌های كشورهای سوسياليسم واقعا"موجود سابق با نگرش‌های ماركس و انگلس است. با اين وجود، اكثرِ كشورهای اروپايی هنوز هم گفت و گوی به اصطلاح "انتقادي" با مقامات رسمی رژيم را پی گرفته اند. اين كشورها با اين كارشان گوشت دم توپ زبان‌بازی‌های رژيم مستبد و تماميت خواهی شده‌اند كه عليرغم اميدها و آرزوهای چند سال گذشته ، نشان داده است اصلاح ناپذير است. خاتمی در سال 1991 ، در برابر رسانه‌های عمومی جهان، ايران را به عنوان نماينده اسلام راستين و پيشگام گفت وگوی تمدن‌ها معرفی كرد، ولی اگر نيك بنگريم مسخره است كه از سيستم تماميت خواه و تنگ نظری مثل سيستم حاكم بر ايران انتظار داشت با طرف متساوی الحقوقی گفت وگو كند. ما هر چقدرهم اميد و انتظار زيادی داشته باشيم كه در جهان اسلام طرف شايسته و مناسبی برای گفت وگو بيابيم ، بی ترديد طرف گفت وگو ايران كنونی نيست.
    اشتاين باخ، مدير انستيتوی گوته در‌هامبورگ ، شخصی كه در اين جور مباحثات هميشه و درهمه جا حضور دارد، درسمينار "مركز بين المللی گفتگوی تمدن‌ها" كه در تهران برگذار شد سرانجام اذعان كرد كه "گفت وگوی تمدن‌ها مرده است". او در اين مورد سه دليل را ذكر كرد: سياست يك جانبه حكومت آمريكا ، ناتوانی كشورهای اروپايی در اتخاذ سياست خارجی واحد و متوقف شدن روند اصلاحات در جهان اسلام. اما اشتاين باخ در مورد انگيزه و چگونگی آغاز ِ"گفت وگوی تمدن‌ها" در گذشته كه ناشی از پنداشت و پيش فرضِ موهومی بوده است محترمانه سكوت اختيار می‌كند. فقط موقعی از يك نطامِ اسلامی كه ظرفيت و توان اصلاح پذيری را دارد می‌توان توقع و انتظار داشت كه طرف گفت وگوی تمدن‌ها باشد و در بازی رژيم حاكم بر ايران كه مدعی دو تمدن متساوی الحقوق است شركت كرد. حال كه همان نخستين گامهای مردد اصلاحات سالهای گذشته متوقف شده و پيامدهايش به حال تعليق در آمده‌اند ، اگر كسی بخواهد دوباره در همان بازی شركت كند وضعيت خطير كنونی را درك نكرده است.
    اگرچه اكنون در كشورهای متعددِ جهان اسلامی آزادی مطبوعات و رسانه‌های گروهی تاحدودی برقرار است، اما گفتمان روشنفكرانه در لجن‌زار اليگارشی‌ها فرورفته است. در ايران هر نوع فعاليت فكری خطرناك است، زيرا چنين فعاليتی از همان ابتدا نظام ايدئولوژی حاكم بركشور را ـ مانند كشورهای بلوك شرق سابق ـ مورد سئوال قرار می‌دهد. فعاليت فكری كفر و توهين به مقدسات دينی است و به شدت تحت پيگرد قرار می‌گيرد. گهگاه اين فعاليت‌ها آگاهانه و يا در اثر اهمالگری تحمل می‌شوند. اما يكی از متدهای مزورانه نظام اين است كه حد و حدود تحمل دگرانديشان به وضوح مشخص نمی‌شود. اين عدم ثبات امنيت حقوقی سبب می‌شود حاكمين، در پشت پرده، جامعه را بطور كامل كنترل كنند و درعين حال با هوچيگری وانمود كنند فضا برای اصلاحات گشوده است. در سالهای اميدواری به اصلاحات، برخی از روشنفكران مانند سروش و شبستری خواستند در درون نظام موجود تفّكرشان را به كار اندازند، تا بشود فعاليت فكری كرد، اما واقعيت به آنان آموخت كه اوضاع ازچه قرار است ـ برخلاف روشنفكران اروپايی كه به "سفرهای گفت وگوی تمدن‌ها" به ايران دعوت می‌شوند و هنوزهم غافل و از اوضاع بی خبرند.
    گفت وگو در زير شمشير داموكلس رژيم بيشتر به معنای سازش با آن است تا سكوت در برابر آن... رژيم با اين ترفند افكار عمومی را به سود خودش مشوش می‌كند و از اينروست كه اين گفت وگوها را تشويق و تبليغ می‌كند. گرچه "مركزبين المللی گفت وگوی تمدنها" مسافرت‌هابرماس به ايران را به طور مفصل تبليغ كرد ولی اين امر دالِ بر جامعه باز در جمهوری اسلامی نيست بلكه نشانِ بی ثمر بودن اين جور مسافرتها به كشور ديكتاتوری از خود بيگانه شده و در خود فرورفته است. در اين كشور، مردم پيوسته با سركوب واقعی كه فراسوی محافلِ گفت و شنودهای آكادميك جريان دارد سروكار دارند. سفرِ‌هابرماس به ايران در سال گذشته نه تنها خطر جدی برای رژيم محسوب نمی‌شود بلكه وسيله‌ای است برای تبليغات رژيم: ايران ،‌هابرماس را كه يك متفكر مخالف سرسخت تماميت خواهی است دعوت كرده و تمام سخنرانی‌هايش را منتشر كرده است. آيا چنين كشوری ديكتاتوری و تماميت خواه تواند بود؟ آيا می‌توان چنين كشوری را يكی از كشورهای "محور شرارت" ناميد؟ روزنامه‌هايی كه در اواخر دهه نود مطالبی در نقد سيستم می‌نوشتند توقيف و تعطيل شده‌اند و سردبيران و نويسندگان اين روزنامه‌ها يا در زندان بسر می‌برند و يا اجازه اشتغال به كار را ندارند.
    بااين وجود ايرانی‌ها تلاش می‌كنند محدوديت‌ها و مرزهايی را كه سيستم با خط سرخ تعيين كرده است گسترش دهند. در ايران تا موقعی كه به اين خط سرخ‌ها برخورد نشود آزادی وجود دارد. روسری را می‌شود پس و پيش كرد و به بهانه‌ای گهگاهی برداشت و باز بر سر نهاد اما روسری در انظار عموم كه سمبل نظام و شريعت اسلامی است از واجبات است. می‌شود مشروبات الكلی نوشيد، موسيقی شنيد و رقصيد و در محافل خصوصی اغلب كسی هم مزاحم نمی‌شود. اما اين كارها در انظار عموم گناهی است نابخشودگی كه جنايت و خيانت محسوب می‌شوند.
    پليس ايران اخيرا با آخرين مدل اتومبيل‌های مرسدس بنز مجهز شده است و نمی‌شود به آن ايرادی گرفت. اما اين امر به "گفت وگوی تمدن‌ها" نيازی ندارد. از ژاپنی‌ها بايد آموخت كه به جای فرستادن روشنفكرانشان به ايران، به منظور گفت وگوی تمدن‌ها، تجارشان را به اين كشور سرازير كرده اند. اين تجار پس از انعقاد قراردادهای تجاری، شام‌گاهان به هتل‌های مجللِ شمال تهران باز می‌گردند و درميدان‌های گلف اين هتل‌ها از فراز شمال به تهران بزرگ نگاه می‌كنند و از منظره فرو رفتن خورشيد درپس دماوند لذت می‌برند. ايران كشوری است زيبا به شرطی كه بتوان رژيم و قربانيان اين رژيم را از ياد بُرد.
     
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * S. Weidner ، ترجمه محمد ربوبی ، برگرفته از بخش ادبی FAZ (آلمان) پنجم ژوئن 2003





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de