| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
جنگ كنونی و رويای «منافع ملی» ما
* اين نكتهی درستی هست كه مردم ما
و نسل جوان ما میخواهند مثل انسان زندگی كنند. يعنی زندگی آزاد و مرفه. اما
مسئله اينجاست كه راه رسيدن به اين زندگی انسانی از جادهی خونين و ويران جنگ
نمیگذرد * جوانان ما بايد بيشتر به نيروی سازندهی خود تكيه كنند تا به لشكركشی و نظامیگری ديگران كه آنچنان مطمئن هم نيست كه برای «منافع ملی» ما دستآوردی داشته باشد پويا pouya_pouyaiee@hotmail.com سهشنبه ۱۲ فروردين ۱۳۸۲ اخيرا مقالهای با عنوان «يك درگيری لفظی مختصر» از سوی آقای نيما راشدان در تارنمای گويا منتشر گرديد. البته محتوای نوشتهی ايشان تازگی چندانی ندارد و مشابه مطالب ايشان بسيار صريحتر هر روزه از رسانههای فارسی زبان لس آنجلس بيان میشود. انگيزههای اين رسانهها از پشتيبانی از جنگ كنونی و تشويق به گسترش آن (حداقل در كوتاه زمانی ديگر) به كشور ما موضوع اين نوشته نيست. نكتهی مشترك در اينجا مسئلهی «منافع ملی» است كه آقای راشدان هم برای توجيه جنگ كنونی در عراق به كار میگيرند. من در اينجا ديگر مطالب طرح شده در نوشتهی ايشان را (كه به صورت تسويه حساب نسل امروز و نسل ديروز وانمود میشود) به خودشان و دوستشان وا میگذارم و در اينجا تنها به موضوع توجيه جنگ كنونی میپردازم. از دو ديدگاه میتوان به نوشتهی آقای راشدان پرداخت. اول روح حاكم بر نوشتهی ايشان است و بويژه جملات آخر ايشان - كه به نوعی نظر نسل جوان امروز ما جلوه داده میشود - نمايانگر اين روح است. اين جملات بی تفاوتی به سرنوشت انسانهای ديگر را القا میكند و بيشتر به آن میماند كه بگوييم چه بهتر كه ديگران فدا شوند تا بلكه در اين ميان سودی نصيب ما شود. در اين نوشته كوچكترين اشارهای به فجايع انسانی ناگزير ناشی از يك جنگ گسترده نشده است. فرماندهی نظامی نيروهای ائتلافی در قطر مجبور است كه هر روز به اين فجايع اشاره داشته باشد ولی آقای نيما راشدان كه از زبان نسل جوان ما هم سخن میگويند به سادگی از كنار اين فجايع گذشته و به بهايی كه در همين لحظات تاريخی مردم ديگر برای اين «منافع ملی» ما میپردازند توجه كوچكی هم نمیكنند. در جملات پايانی ايشان نكتهی درستی هست كه مردم ما و نسل جوان ما میخواهند مثل انسان زندگی كنند. يعنی زندگی آزاد و مرفه. اما مسئله اينجاست كه راه رسيدن به اين زندگی انسانی از جادهی خونين و ويران جنگ نمیگذرد. جوانان ما بايد بيشتر به نيروی سازندهی خود تكيه كنند تا به لشكركشی و نظامی گری ديگران كه آنچنان مطمئن هم نيست كه برای «منافع ملی» ما دستآوردی داشته باشد. مسئلهی روح حاكم بر نوشتهی آقای راشدان به وجدان انسانی هر خوانندهی آن نوشته باز میگردد. اما مسئلهی اساسی اين «منافع ملی» است كه اينقدر مطرح میشود و اميد به تامين اين منافع پس از پايان جنگ كنوني. اولا در نوشتهی ايشان و كسان ديگر با نظرات مشابه مثل آقای علیرضا نوریزاده آنچه با مخالفت با جنگ كنونی يكسان انگاشته میشود مسئلهی بقای رژيم ديكتاتوری صدام حسين است. بیگمان اكثريت قريب به اتفاق جنبش كنونی ضد جنگ با ادامهی رژيم ديكتاتوری صدام موافقت ندارند. مسئله اينجاست كه روش به كار گرفته شده در اين راه يعنی جنگ گستردهی كنونی حتی در دراز مدت نمیتواند به دموكراتيزه شدن عراق و منطقه بطور كلی بيانجامد. به اين موضوع در زير بيشتر خواهم پرداخت. مسئلهی مهم ديگر در اينجا روابط بين المللی است. مهمترين دليل آغاز جنگ كنونی از سوی نيروهای ائتلاف خودداری رژيم صدام از نابود كردن سلاحهای كشتار جمعی ست. اين در حالی است كه نهاد بازرسان سازمان ملل و رئيس اين نهادهانس بليكس حتی در آخرين گزارش به شورای امنيت سازمان ملل صريحا اعلام كردند كه برنامهی نابودی اين سلاحها رو به جلو دارد و در ظرف نه چند سال و نه چند هفته كه در چند ماه آينده عملی ست. فراموش نكنيم كه راه مقابله با كجدار و مريزها و كارشكنیهای رژيم صدام فشارهای بين المللی بود. طبيعیست كه اين راه همواری نيست و مدتها هم طول خواهد كشيد ولی بايد در نظر داشت كه آلترناتيو ديگر تنها جنگ است و ويرانی بيشتر و عدم ثبات در منطقه. بايد ديد اصولا اين لشكركشیها به محدوديت ديكتاتوری ديكتاتورها میانجامد يا راديكاليزه شدن جو منطقه. همچنين در نوشتهی آقای راشدان آن «منافع ملی» كه گويا قرار است پس از خاتمهی جنگ نصيب كشور ما شود يكی كمربندی از همسايگان طرفدار غرب است و ديگری سرمايه گذاری خارجی و رقابت آزاد اقتصادی كه دموكراسی هم به همراه خواهد داشت. در مورد همسايگان هم از ژنرال مشرف و حامد كرزای مثال آوردهاند. آقای راشدان حتما میدانند كه حكومتهای پاكستان چه نظامی (ضياالحق و پرويز مشرف) و چه غير نظامی (خانم بی نظير بوتو) همواره از طرفداران پروپاقرص غرب و بويژه آمريكا بودهاند و اصولا پاكستان از متحدان درجه اول آمريكا محسوب میشود و سالانه ميليونها دلار كمك اقتصادی دريافت میكند. ولی باز هم اين موجب جلوگيری از بنيادگرايی دينی و برخوردهای خونين فرقهای در اين كشور نيست. همچنين آقای راشدان حتما میدانند كه پديدهی طالبان در افغانستان با مسلح كردن گروههای بنياد گرای مستقر در پاكستان توسط آمريكا بوجود آمد. همچنين در اين كشور طرفدار غرب اقتصاد آزاد و دموكراسی مورد نظر آقای راشدان زياد به چشم نمیخورد. مسئلهی سرنگونی طالبان در افغانستان هم به طور كلی با مسئلهی عراق تفاوت دارد. واقعيت اينست كه افغانستان پس از بيش از دو دهه جنگ داخلی هيچگاه دولتی به عنوان اداره كننده و برنامه ريز امور اين كشور نداشته است. طالبان گروهی مسلح بوده است كه با توسل به زور اسلحه و پشتيبانی آمريكا و پاكستان به قدرت در بخش بزرگی از افغانستان دست يافته بود. اما در مورد اصلی بحث كه مسئلهی عراق است بايد گفت كه ساختار سياسی عراق و بويژه مسئله كردستان عراق میتواند بر خلاف آرزوی آقای راشدان موجب بیثباتی بيشتری در اين منطقه شود. وعدههای آمريكا به كردها پيش از آغاز جنگ لزوما با «منافع ملی» تركيه همخوانی نداشته است. مخالفت شديد تركيه با تشكيل يك حكومت كرد در شمال عراق و تاكيدهای كنونی آمريكا مبنی بر يكپارچگی عراق و وعدههای از پيش داده شده به كردها میتواند يا به عدم ثبات بيشتر بيانجامد و يا برعكس به دست آهنينی برای كنترل نياز باشد كه در هر صورت منافع ملی كشور ما را تامين نمیكند. همچنين جنگ كنونی از همين حالا هم در كشورهای عربی بازتابهای منفی خود را داشته است و میتواند بر خلاف آرزوی آقای راشدان موجب رشد بنيادگرايی و راديكاليسم و تروريسم شود يا در پوشش دينی يا ناسيوناليستی و يا هردو. میدانيم كه پيش از اين نيز مواضع آمريكا بويژه در مورد اسرائيل در كشورهای عربی با بدبينی و مخالفت همراه بوده است. جنگ كنونی و تلفات انسانی ، مسابقهی شركتهای غربی بر سر قراردادها برای بازسازی خرابیهای پس از جنگ و كنترل نفت عراق توسط آمريكا و انگلستان همه و همه از مسائلی ست كه میتواند فضای پس از جنگ را بر خلاف آرزوهای ما شكل دهد. پس از جنگ كنونی روی كار آمدن دولتی طرفدار غرب (به صورت يك حكمران نظامی آمريكايی يا عراقی) حتمیست ولی اين ضرورتا به معنای برقراری دموكراسی و مردم سالاری در آن كشور نخواهد بود. مثلا آيا كشورهای ائتلاف موافقت خواهند داشت كه يك دولت مردم سالار انتخابی بازسازی پس از جنگ را به مناقصهی بين المللی بگذارد و كنترل نفت را خود به دست بگيرد؟ همينطور خوشبينی آقای راشدان به اينكه رشد سرمايه گذاری خارجی و اقتصاد آزاد به طور اتوماتيك به دموكراسی سياسی و اجتماعی میانجامد ، میتواند موضوع پرسش باشد. ساختار مافيايی اقتصاد كه در طول اين دو دهه در كشور ما شكل گرفته است به اين سادگی اجازهی باز شدن فضای اقتصادی را نمیدهد و سرريز شدن سرمايههای خارجی و يك اقتصاد كاملا باز میتواند بيشتر به رشد مافيای اقتصادی بيانجامد و مافيای دولتی میتواند به مافيای خصوصی بدل شود بدون اينكه در اين ميان چيز زيادی نصيب مردم شود. مثال اين پديده را میتوان از روسيه ذكر كرد. نكتهی اصلی اينجاست كه با ساده انديشی نمیتوان به توجيه همه چيز پرداخت. نوشتهی آقای راشدان مرا بيشتر به نوشتههای روزنامههای عوام پسند و جنجالی (Tabloids) غربی انداخت تا نوشتهای از روی انديشهی عميق و اگر اين نوشته برای توجيه به خاك و خون كشيده شدن انسانها نوشته نشده بود شايد مقالهی منهم اصلا نگاشته نشده بود. در اينجا نوشتهی خودم را با جملاتی از خانم اوريانا فالاچی پايان میدهم: «انسانها بايد آزادی را توسط خودشان مستقر سازند. مردم سالاری بايد متكی به خواست خودشان باشد و در هر دو مورد يك كشور بايد بداند كه آنها شامل چه چيزهايی هستند. » |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |