[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





عمليات فريب
آشفتگی در خاورميانه كابوس شبانه بازها نيست، برنامه آنهاست
 
 
 
نوشته : جاشوا ميا مارشال*
ترجمه: پيمان
چهارشنبه ٣ ارديبهشت ١٣٨٢
تصور كنيد شش ماه از زمان حال گذشته است. جنگ عراق بپايان رسيده ، مردم عراق پس از اظهار شادماني و قدرداني اوليه بخاطر خلاص شدن از حكومت صدام مدتي را به تماشا و انتظار سپري كرده اند و بتدريج شروع به خشمگين شدن از اشغال سرزمين شان توسط آمريكا نموده اند. در آنسوي مرزهاي عراق ، در سوريه ، عربستان سعودي و ايران ، حضور فاتحانه ايران در منطقه موجب پديدآمدن تظاهرات خياباني و خشونت فزاينده گرديده است. اتحاديه اروپا و ناتو دچار پراكندگي شده اند . همچنين آمريكا تقريبا تنهاست. دولت بوش در حاليكه توسط مشكلات كسري بودجه در داخل و محدودبودن كمكهاي متحدين در خارج احاطه شده است ، بار ديگر در مورد استخراج ذخاير نفت عراق جهت جبران بخشي از هزينه حضور آمريكا در منطقه صحبت مي كند. صحبتهايي كه به تحريك منطقه در آينده منجر خواهد شد.

در همان حال نيروهاي اطلاعاتي ، شواهد تازه اي مبني بر اينكه قبل از جنگ ، صدام مقداري از سلاح هاي شيميايي و بيولوژيك را به سوريه انتقال داده است كشف مي نمايند. زماني كه سوريه به انكار وجود چنين سلاح هايي مي پردازد ، دولت ، اقدام به اعزام سربازان آمريكايي به مرز سوريه مي نمايد. اما در زمان آغاز حركت سربازان ، انفجاري در بغداد به وقوع مي پيوندد. افراد حزب الله از جنوب لبنان در يك رستوران در داخل بغداد اقدام به عمليات شهادت طلبانه مي نمايند و چندين تن از نيروهاي امداد رسان و روزنامه نگاران غربي كشته مي شوند. تام ريج وزير امنيت داخلي با آگاهي از اينكه حزب الله هسته هايي در داخل خاك آمريكا دارد ، كشور را از لحاظ امنيتي به وضعيت اعلام خطر نارنجي برمي گرداند. مامورين FBI شروع به بازرسي مساجد نموده و دور جديدي از دستگيري اتباع سعودي ، پاكستاني ، فلسطيني ويمني به اجرا در مي آيد.

براي بيشتر آمريكاييان موارد فوق همچون حالت هراس آوري از توالي رويدادها به نظر مي آيد به طوريكه آنان را به تعجب واخواهد داشت كه چرا و چگونه در اولين قدم خود را گرفتار اين آشفتگي نموده ايم. اما براي بازهاي دولت بوش كه سياست خارجي آمريكا را هدايت مي كنند اين ، يك كابوس وحشتناك نيست. براي آنها همه امور مطابق انتظارشان پيش مي رود.

از نظر آنان دليل اصلي تجاوز به عراق خلاص شدن از شر صدام حسين نيست . سلاح هاي كشتار جمعي نيز دليل واقعي نمي باشد . اگرچه حذف همه اين موارد منافع مهمي در بردارد . در عوض ، دولت ، تجاوز نظامي به عراق را تنها به عنوان اولين قدم در راستاي كوششي پردامنه جهت دوباره سازي ساختار قدرت در كل منطقه خاورميانه مي نگرد.

قبل از شروع جنگ رئيس جمهور شخصا هيچگاه به طور واضح اشاره اي به اين موضوع نداشت . اما محافظه كاران نو مشهور به بازها در داخل دولت ، اشارات آشكاري به آن نموده اند. در ماه فوريه معاون وزير كشور جان بولتون به مقامات رسمي اسراييل گفت كه پس از شكست عراق ، ايالات متحده به ايران ، سوريه و كره شمالي مي پردازد. در همان حال ، روزنامه نگاران نو محافظه كار محتواي انديشه اعضاي دولت بوش را آشكار نموده اند. در اواخر ماه گذشته ميلادي جفري بل در هفته نامه ويكلي استاندارد گزارش مي دهد كه دولت در فكر جنگي جهاني مابين ايالات متحده و بال سياسي بنيادگرايي اسلامي است ........ جنگي كه در آن بايستي به تجاوز به عراق يا دستگيري سران القاعده بعنوان حركتهايي تاكتيكي از يكسري حركات دنباله دار كه تا آينده امتداد مي يابد ، نگريسته شود.

بطور خلاصه دولت سعي دارد كه ميز را جهت استفاده از نيروي نظامي ايالات متحده يا تهديد توسط آن بچيند ، بطوريكه تمامي رژيم هاي موجود در منطقه از دشمنان همچون سوريه تا دوستان همچون مصر را اصلاح يا سرنگون نمايد. اين امر بر اساس اين تئوري صورت مي گيرد كه طبيعت غيردمكراتيك اين رژيم ها در نهايت موجب پديدآمدن تروريسم مي شود. بنابراين وقايعي كه بنظر منفي مي آيند – حزب الله براي اولين بار شهروندان آمريكايي را هدف گيري مي نمايد يا سربازان ايالات متحده آماده نبرد با سوريه مي شوند – در حاليكه ذاتا تاسف بارند ، در واقع قسمتي از برنامه عملياتي عريض و طويل بازها مي باشد. هر بحران ، نيروهاي ايالات متحده را بيشتر به داخل منطقه خواهد كشيد و هر حركت متقابل بنوبه خود مسائلي را ايجاد خواهد كرد كه تنها با درگيري بيشتر آمريكاييان حل خواهد شد تا در نهايت حكومت هاي دمكراتيك - يا در صورت شكست ، نيروهاي ايالات متحده – بر تمامي خاورميانه فرمانروايي كنند.

مقدار غير منتظره اي از فريب در همه موارد فوق موجود است بطوريكه بازها ، مردم آمريكا و شايد حتي در بعضي موارد خودشان را نيز فريب مي دهند. در حاليكه امكان اينكه عمليات موردنظر اين آمريكاييان جسور موجب ايجاد دمكراسي در خاورميانه گردد وجود دارد ولي در عين حال راه حل سياسي راديكال و پردامنه آنها مي تواند حجم زيادي از خونريزي و آشفتگي در منطقه پديد آورد. واقعيات فوق بيشتر دست اندركاران بدنه سياست خارجي شامل بسياري از اعضاي وزارت خارجه را وامي دارد كه به برنامه بوش محتاطانه نظر كنند. در واقع سابقه بازها تاكنون اطمينان برانگيز نمي باشد. بطور مثال قبل از تجاوز به عراق آنها پيش بيني مي نمودند كه در صورتي كه ايالات متحده فقط تصميم خود مبني بر اقدام در مقابل صدام را اعلام نمايد ، بدون توجه به راي و نظر اتحاديه اروپا ، بيشتر متحدين ما مشتاقانه از ما حمايت خواهند كرد. در عمل ديديم كه اينگونه اتفاق نيفتاد. هنوز عليرغم چنين اشتباهات فاحشي در محاسبه بازها بر برنامه جديدشان كه جارونمودن منطقه خاورميانه مي باشد پافشاري مي نمايند.

همچون ديگر گروه هاي انقلابيون پايدار واشنگتن كه نظرگاه هاي آنان برخاسته از انگيزه اي صحيح بوده است ، نومحافظه كاران از مدتها پيش حكم دادند كه انتقاد از گروه هاي صاحب نفوذ دليلي بر آن نيست كه آنها به خود شك نمايند بلكه مطمئن ترين نشانه مبني بر صحت روش آنان مي باشد. اطمينان آنها همچنين از اين واقعيت عجيب سرچشمه مي گرفت كه هرگونه اشتباهي در برنامه آنها نيز در خدمت پيشرفت آن قرار خواهد گرفت. آنها معتقدند كه وقوع يك مواجهه تمام عيار بين ايالات متحده و اسلام سياسي غير قابل پيشگيري مي باشد. بنابراين چرا نبايد هم اكنون و براساس شرايطي كه ما تعيين مي كنيم اين رويارويي صورت گيرد ، بجاي آنكه در آينده و بر اساس شرايط طرف مقابل روي دهد. در عمل دلايل فراواني وجود دارد كه بطور غيرعمد به ايجاد يك سري از بحران ها در خاورميانه دامن مي زند. اما آنچه بازها براه انداخته اند تا حدي براساس اين تئوري است كه هر چه اوضاع وخيم تر شود امكان اينكه روش آنها تنها راه حل محتمل باشد بيشتر خواهد بود.


ابهام اخلاقی
از زماني كه نومحافظه كاران از سي سال پيش از اين پاي به عرصه سياسي نهادند حركت آنها از تركيب آرمانگرايي اخلاقي ، نظامي گري و فريب پيروي مي كند. در اوايل دهه 1970 اين گروه جوان و هنوز داراي تمايلات روشنفكري سياسي دمكراتيك ، نسبت به مواضع دمكرات هاي پسا- ويتنام كه به نظر مي رسيد درباره تهديد اتحاد شوروي بي تفاوت هستند ، اعلام خطر نمودند. اگرچه به همان اندازه از جهان بيني غيراخلاقي موردحمايت جمهوريخواهاني همچون هنري كيسينجر كه سياست همزيستي با اتحاد شوروي را دنبال مي نمودند ، وحشتزده بودند. نو محافظه كاران با تاكتيكهاي كمونيستي از جمله نديده گرفتن يا ايدآل سازي بدي هاي كمونيسم به مقدار زيادي آشنا بودند. اين واقعيت كه بسياري از نومحافظه كاران ، يهودي بودند و عصبانيت آنها از آزار و اذيت آشكارا فزاينده مسكو نسبت به يهوديان نيز موجب مي شد كه گرايشهاي كيسينجري و مك گاورنيت در مورد چشم پوشي از چنين سوء استفاده هايي را به شدت رد نمايند.

در دوره رياست جمهوري رونالد ريگان ، نومحافظه كاران ، سياستمداري را يافتند كه مي توانستند او را در آغوش بفشارند. ريگان نيز همچون آنان آشكارا در مورد بدي هاي كمونيسم سخن مي گفت و سرانجام پيرامون جنگ سرد ، ترجيح داد كه از سياست همزيستي با شوروي صرفنظر نمايد. نومحافظه كاران دولت ريگان را در اختيار گرفتند و مرداني همچون پل ولفوويتز ، ريچارد پرل ، فرانك گافني و ديگران ، وزنه تعادل روشنفكري و شور اخلاقي جهت چرخش ناگهاني به سمت مواجهه با اتحاد شوروي كه در 1981 توسط ايالات متحده اتخاذ گرديد ، را مهيا نمودند.

اما دست يافتن به پاكي اخلاقي در اغلب موارد نيازمند پنهان نمودن واقعيات مسلم مي باشد. از ابتدا نومحافظه كاران داراي نقطه نظرات بسيار هشداردهنده اي در مورد توانايي ها و اغراض شوروي ، نسبت به اغلب كارشناسان بودند. در اواخر سال 1980 نومحافظه كاري بنام نورمن پودهورتز در مورد خطر قريب الوقوع فنلاندي شدن آمريكا اخطار داد كه به معني تنزل مقام ايالات متحده از لحاظ سياسي و اقتصادي در مقايسه با موقعيت ممتاز اتحاد شوروي بود. او حتي اين امكان را كه تنها انتخاب آمريكا مي تواند جنگ يا محاصره اقتصادي باشد مطرح نمود. البته اكنون ما مي دانيم كه بر اساس برآورد سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا بسياري از نومحافظه كاران فكر مي كردند كه دوام و اندازه قدرت اتحاد شوروي دست كم گرفته شده است. در حقيقت آنها در مورد قدرت شوروي بسيار غلو مي كردند.

اين تمايل به فريب - هم خودشان و هم ديگران - موجب گرديد كه نومحافظه كاران به راحتي هر چه تمام تر با قدرت ترقي نمايند. ايشان در بسياري از سالهاي دوران ريگان رهبري اركستر جنگهاي خونين در مقابل نمايندگان اتحاد شوروي در جهان سوم را بر عهده داشتند كه اين امر همراه با توصيف جنايتكاراني همچون كنتراهاي نيكاراگوا و قاتلين بالفطره اي مانند يوناس ساويمبي از آنگولا به عنوان رزمندگان آزادي صورت مي گرفت. نقطه حضيض اين حقه بازي ها رسوايي ايران-كنترا بود كه بخاطر آن پسرخوانده پودهورتز ، اليوت آبرامز اقرار به ايراد سوگند دروغ در مقابل دادگاه نمود. آبرامز بعدها در دوران بوش پدر بخشوده شد و امروزه ، سياست خاورميانه اي كاخ سفيد را اداره مي نمايد.

اما در نهايت ، اتحاد جماهير شوروي سقوط نمود. سياست مواجهه بازها در ساقط نمودن آن سهيم بود. البته بسياري از بازها به فساد اقتصادي و نظامي شوروي اعتقادي نداشتند و نومحافظه كاراني همچون ريچارد پرل به ريگان توصيه نمودند كه از اصلاحات ميخائيل گورباچف پشتيباني ننمايد. نومحافظه كاران به اشتباهات خود نپرداختند ، در عوض تجربه دست داشتن در سقوط چنان شيطان عظيمي آنان را به باوري متضاد رساند و آن اينكه اشتباهات تماشايي و فريبكاري بيشرمانه در مورد جزئيات ، تا زماني كه داراي چشم اندازي اخلاقي بوده و تمايل به استفاده از قدرت داشته باشيد ، هيچ اشكالي ندارد.

بعدها در دهه 1990 چه اتفاقي روي داد كه موجب تقويت اين طرزتفكر گرديد ؟ بازهايي همچون پرل و ويليام كريستول زماني كه كيسينجري هايي مانند برنت اسكوكرافت و كالين پاول پس از جنگ اول خليج فارس رژيم صدام را به حال خود گذاشتند ، از عصبانيت موهاي خود را مي كشيدند. آنها با عصبانيت فزاينده نظاره گر حملات تروريستي بنيادگرايان مسلماني بودند كه هرچه بيشتر زندگي آمريكاييان و اسرائيليان را تهديد مي نمود. آنان توافقات اسلو را بعنوان يك اشتباه فاحش در نظر مي گرفتند. ( چگونه شما مي توانيد با شخصي همچون ياسر عرفات مذاكره كنيد؟) و همچنان كه دهه ها مي گذشت هر چه بيشتر متقاعد مي شدند كه رابطه اي تنگاتنگ بين رشد تروريسم واحساسات ضديهودي با رژيم هاي طرفدار آمريكا ولي سركوبگري همچون عربستان سعودي و مصر وجود دارد. در سال 1996 چندتن از بازها – شامل پرل – حتي سعي نمودند به نخست وزير اسراييل بنيامين نتانياهو اين ايده را بقبولانند كه اسراييل بايستي به تنهايي به صدام حمله نمايد – توصيه اي كه نتانياهو عاقلانه آن را نپذيرفت – هنگامي كه پروسه صلح اسلو روبه تحليل نهاد و تروريستهاي سعودي 3000 آمريكايي را در يازدهم سپتامبر به هلاكت رساندند بازها احساس نمودند كه به دلايلي آنان ، فرارسيدن اين خطر را از ابتدا در نظر گرفته بودند در حاليكه ديگران از آن چشم پوشي كرده بودند. زمان مساعد فرارسيده بود زيرا كه در سپتامبر 2001 بسياري از امور ، به دست رئيس جمهور جديد محافظه كاري بود كه گوش شنوايي براي سخنان آنان داشت.

صدر اعظم بن لادن
اين سخنان بقرار زير بود : امروزه خاورميانه همچون اتحاد شوروي 30 سال پيش مي باشد. از لحاظ سياسي بنيادگرايي انحرافي همچون كمونيسم و فاشيسم است. تروريستها با قابليت بالقوه جهت دستيابي به سلاحهاي كشتارجمعي همچون زرادخانه اي مي باشند كه به سمت ايالات متحده نشانه رفته است. علت اصلي اين خطر ، استبدادبومي ، فساد ، فقر و تنگدستي و ركود اقتصادي جهان عرب مي باشد. رژيم هاي سركوبگر نارضايتي را به داخل مساجد هدايت مي كنند. آنجا كه نا اميدي و تضييع حقوق مدني آموزگار شاخه اي از اسلام است كه تركيبي از ضدمدرنيسم ، ضد آمريكانيسم و پرستش خشونتي مي باشد كه با پوچ گرايي پهلو مي زند. شهروندان ، ناتوان از سرنگوني حكامي كه بر آنان فرمان مي رانند ، عصبانيت شديد خويش را متوجه قدرت خارجي مي كنند كه از اين رژيم هاي فاسد حمايت مالي و پشتيباني مي نمايد تا جهت دسترسي آسان به نفت ، اين رژيم ها پايدار بمانند. آن قدرت خارجي ايالات متحده است. همچنانكه پروفسور دانشگاه جان هاپكينز فؤاد عجمي اخيرا در نشريه فارين افيرز نوشته است : بر اثر زياده روي اعراب در روشها و تشويش هايشان ، محصول خطرناكي درو گرديده است كه نام آن تروريسم مي باشد. بازها معتقدند سعي در اداره نمودن اين دنياي عربي ناكارآمد و معلول ، چنانكه كلينتون بدان مبادرت ورزيد و كالين پاول به ما توصيه مي نمايد بسيار احمقانه ، غيرمولد و خطرناك است ، همچنانكه سياست تنش زدايي با اتحاد شوروي بود. با دادن قدرتي بي نظير به ارتش آمريكا نيازي به اين كار نيست. استفاده از آن نيرو جهت مواجهه با كمونيسم شوروي به فروپاشي آن حكومت مطلقه حزبي و تاسيس رژيم هاي دمكراتيك (يا در نهايت بدون تهديد) از درياي سياه تا درياي بالتيك و تا تنگه برينگ انجاميد. چرا از همان قدرت جهت سرنگوني تمامي ساختار فاسد خاورميانه و آوردن آزادي ، دمكراسي و حكومت قانون به جهان عربي استفاده نكنيم؟

نقشه بزرگ بازها بسته به اينكه با چه كسي صحبت مي كنيد متفاوت مي باشد ، اما رئوس كلي مطالب آن بشرح زير است: ايالات متحده يك دولت دمكراتيك معقول و طرفدار غرب را در عراق مستقر مي نمايد. – در نظر بگيريد چنين اتفاقي بين تركيه و اردن روي طيف دمكراسي و حكومت قانون روي مي دهد – اين دولت مطمئنا يك دموكراسي نمايندگي كامل نخواهد بود ولي بي اندازه بر حكومت صدام ارجحيت خواهد داشت. يك عراق دمكراتيك موجب تغييرات بسيار شديدي در ديناميسم سياسي خاورميانه خواهد شد. هنگامي كه فلسطينيان ببينند كه عراقيان متوسط شروع به لذت بردن از آزادي و فرصتهاي اقتصادي نموده اند ، آنها نيز چنين مواردي را براي خويش خواهند خواست. با چنين دورنماي خوشحال كننده اي در يك طرف و فشار ايالات متحده در طرف ديگر ، فلسطينيان از هيئت حاكمه خود درخواست اصلاحات سياسي و مذاكره با اسرائيل را خواهند نمود ، كه در نهايت منجر به ايجاد صلحي واقعي بين فلسطين و اسرائيل خواهد گرديد. يك عراق دمكراتيك همچنين موجب تسريع در سقوط حكومت بنيادگراي روحانيون شيعه در ايران خواهد شد. كشوري كه مردم آن بتدريج تمايلات ضد قشري گري و طرفداري از آمريكا را ابراز مي نمايند. يك ايران دموكراتيك موجب ايجاد زنجيره اي از حكومت هاي دمكراتيك و طرفدار غرب خواهد شد ، كه تمامي سرزمين اصلي تاريخي اسلام را در بر خواهد گرفت. بدون يك حكومت متخاصم حاكم بر عراق ، رژيم سلطنتي طرفدار غرب در اردن شكوفا خواهد شد و سوريه ديگر بيش از يادگار رنگ پريده اي از ايام بد گذشته نخواهد بود. ( اگر آنها مشكلي ايجاد نمايند تجاوز نظامي ايالات متحده ترتيب آنها را خواهد داد. ) ودر كنار امير نشين هاي كوچك حاشيه خليج فارس كه با ترديد قدم هايي به سمت دمكراسي بر مي دارند ، رژيم هاي فاسد مصر وعربستان سعودي ديگر نمي توانند خود را به عنوان نمونه هايي از تداوم و استحكام در منطقه اي جهل زده ، نشان دهند و در مقابل موج دمكراسي مقاومت نمايند. زماني كه گردوخاك فرو نشست مي توانيم تصميم بگيريم كه آيا آنها را به حال خود بگذاريم تا به دوران بد گذشته رجعت نمايند يا با آنها نيز به همان گونه رفتار نماييم. در اين هنگام ما در موضعي بس قوي تر جهت انجام هر كاري قرار مي گيريم زيرا ديگر نيازي به دوستي آنها جهت كمك به ما براي اداره رژيم هاي كريهي همچون ايران ، عراق و سوريه نخواهيم داشت. طبيعت بلندپروازانه نقشه بازها بگونه اي است كه مي توان براحتي آن را به باد انتقاد گرفت ولي صرفنظر كردن از آن بطور كامل مشكل مي باشد. همچون يكي از شخصيت هاي سريالهاي تلويزيوني دهه 1970 شما مي توانيد از خودتان بشنويد كه " اين نقشه به اندازه كافي ديوانه وار است كه بتوان بر روي آن كار كرد."

اما مانند يك سريال تلويزيوني حادثه اي ، نمايش بازها بر اساس تعليق هاي باورنكردني مورد دلخواه ما استوار است. بويژه از اين جهت كه تمامي وقايع به كمك ما مي آيند. نگهبان زندان در كنار سلول به خواب مي رود تا قهرمانان فيلم بتوانند كليد سلول را از كمربند او بردارند. رگبار گلوله هاي دشمن از بالاي سر قهرمانان ما بدون آنكه آسيبي به آنها برساند عبور مي كند. ماشين فرار در خيابان همراه با سوئيچي بر روي آن ، آماده روشن شدن است . مطمئناً نمايش بازها به پايان خواهد رسيد اما در نهايت تعدادي سناريوي جايگزين باوركردني وجود دارند كه هركدام از آنها مي توانند براي ما فاجعه بار باشند.
 
از ابتدا ، تمامي اين تلاش و كوشش بر مبناي كاهش تهديدات بلندمدت تروريسم ، بخصوص تروريسمي كه سلاح هاي كشتارجمعي را به خدمت مي گيرد بنا نهاده شده است. اما ، در تاريخ هر زمان يك كشور غربي يا غيرمسلمان سربازان خود را جهت ريشه كني خشونت و ترور به سرزمين هاي اعراب فرستاده است ، موجب بيدارشدن يك سازمان تروريستي جديد و يك نسل از سربازان تازه نفس براي آن گرديده است. استقرار سربازان ايالات متحده در رياض پس از جنگ اول خليج فارس ( جهت محافظت از عربستان سعودي و حوزه هاي نفتي از تهديدات صدام ) به اسامه بن لادن دليلي جهت ايجاد سازمان القاعده بر مبناي آن اعطا نمود. اسرائيل كرانه غربي را در يك جنگ تدافعي اشغال نمود كه اين اشغال موجب برانگيختن جنبش حماس گرديد. تهاجم اسرائيل به جنوب لبنان ( كه در زمان خود قابل توجيه بود ، ولي بعدها به اشغال دائمي تبديل گرديد ) موجب پديدآمدن حزب الله شد. چرا تصور مي كنيم كه تجاوز به عراق و اشغال آن يا هر كشور ديگري ، اين بار نتايج متفاوتي خواهد داشت ؟

دولت بوش همچنين بر حق حمله پيشگيرانه و يكجانبه با يا بدون موافقت رسمي سازمان ملل متحد جهت محافظت از زندگي آمريكاييان پافشاري مي نمايد. اما به استثناي القاعده ، بيشتر سازمانهاي تروريستي در جهان و قطعاً در خاورميانه آمريكاييان را هدف قرار نمي دهند. حماس مسلماً دست به چنين كاري نمي زند. حزب الله كه مخوف ترين سازمان تروريستي در كنار القاعده است ، سربازان آمريكايي را در خاورميانه كشته است ، اما نه براي چندين سال وهرگز اين عمل را در خاك آمريكا انجام نداده است. حزب الله همچون حماس داراي واحدهاي وسيع جمع آوري اعانه در ايالتهاي مختلف آمريكاست. ( همچون بسياري از سازمانهاي تروريستي از جمله ارتش آزاديبخش ايرلند ) اگر ما آنها را در خاورميانه هدف گيري نماييم ، نمي توان اين فرض معقول را در نظر گرفت كه آنان در پاسخ ، اين سلولها را در تمامي جهان جهت جنگ با ما فعال خواهند نمود ؟

در مرحله بعد نقشه بازها را براي حكومت هايي در خاورميانه كه زمامداران آنها هنوز رفتار دوستانه اي نسبت به ايالات متحده دارند ، در نظر بگيريد ، بخصوص مصر و عربستان سعودي . بدون هرگونه سؤالي اين كشورها مشكل ساز مي باشند. حكومت هاي آنها اسلحه هاي ما را مي خرند و كمكهاي خارجي ما را دريافت مي دارند و با اين حال هنوز اجازه مي دهند كه ضديهودگرايي تبهكارانه توسط امواج راديو تلويزيوني از داخل سرزمين هايشان انتشار يابد. با رهبران مذهبي كه در سخنان خود جهاد در مقابل غرب را موعظه مي كنند با تساهل برخورد مي نمايند. اما آيا واقعاً فعاليت جهت سرنگوني آنها جزو منافع ما مي باشد ؟ بسياري از بازها بوضوح فكر مي كنند كه چنين است. من سال گذشته از ريچارد پرل در مورد خطراتي كه از بابت سرنگوني حسني مبارك رئيس جمهور مصر ممكن است پديد آيد سؤال نمودم. او در پاسخ با كنايه گفت : مبارك بدرد نمي خورد . مطمئناً ما بهتر از مبارك مي توانيم عمل نماييم. هنگامي كه از دوست پرل و نومحافظه كاري از دوران ريگان ، كن آدلمن در مورد محاسبه هزينه هاي براندازي صدام كه عبارت از سرنگوني خاندان سعودي مي باشد پرسيدم. وي در پاسخ گفت : اگر از من مي پرسي چه بهتر!

اين شواليه ها كه جهت تغيير رژيم ها فراخواني مي نمايند ما را با يك مشكل آشكار مواجه مي نمايند. هنگامي كه رژيم هاي كمونيست در اروپاي مركزي و شرقي پس از سال 1989 سرنگون شدند ، مردم آن كشورها قدردان ايالات متحده بودند ، زيرا ما به آنها جهت آزادي در مقابل استعمارگران روسي ياري رسانده بوديم. آنها به ايجاد دموكراسي هاي طرفدار غرب پرداختند. اما در صورتي كه ما به آزادسازي مصر وعربستان سعودي كمك نماييم نامحتمل است كه مردم آنجا نيز اينگونه رفتار نمايند. حكومت هاي استبدادي در اين كشورها بومي بوده اند و ايالات متحده از آنها حمايت نموده است ، درست يا نادرست در طي دهه ها حتي ( در پيش چشم اعراب ) در مورد گرفتاري فلسطينيان چشمان خود را بسته ايم. در نتيجه شهروندان اين كشورها عموماً از ايالات متحده متنفرند و همدرردي بسياري نسبت به تندروهاي اسلامي در بين آنها وجود دارد. اگر امروزه در عربستان سعودي اجازه انتخابات آزاد داده شود ، به احتمال زياد اسامه بن لادن آراي بيشتري نسبت به شاهزاده عبدالله خواهدآورد. به عبارت ديگر سرنگوني حكومت هاي مطلقه فردي در اين كشورها به برقراري دمكراسي هاي طرفدار غرب در آنها منجر نخواهد شد بلكه باعث پديدآمدن حكومت هاي استبدادي ضد غربي خواهد شد.

جهت حل معماي پيچيده فوق ، بازها دو پاسخ پيشنهاد مي نمايند. يكي از پاسخ ها اين است كه در نهايت ، شهروندان مصر و عربستان سعودي از حكومت هاي اسلامي ضدغربي خود قطع علاقه مي نمايند ، همچنان كه در ايران چنين اتفاقي روي داده است ، و به حلقه دوستان ما در خواهند آمد. با فرض اينكه پاسخ مذكور صحيح باشد بايستي گفت بسيارخوب ! تئوري خوبي است اما آيا واقعاً برمبناي فايده اي كه در آينده از لحاظ تئوري نصيب ما خواهد گرديد ، وضعيت خود را در حال حاضر بدين وخامت بكشانيم ؟

پاسخ ديگر بازها اين است كه اگر تلاش ما جهت راندن اين كشورها به سمت دمكراسي ناموفق از آب درآيد ، مي توانيم همواره از توان نظامي جهت حفاظت از منافع خود استفاده نماييم. ماكس بوت يكي از مشاورين ارشد روابط خارجي مي گويد: ما نياز به اين داريم كه بيش از اين مدعي باشيم و دستورگرفتن از اين ديكتاتورهاي بيست و پنج سنتي و رژيم هاي رذل و فريب خوردن از اين متحدين ظاهري را بخصوص در مورد عربستان سعودي متوقف نماييم.

اميدوارم در نگاه بوش بيش از اين زمين نهادن قانون كافي باشد ولي او سناريوي بدي در سر داردكه ايالات متحده را درگير خواهد نمود و آن بقرار زير است: اشغال حوزه هاي نفتي سعودي و اداره نمودن آنها بعنوان پشتوانه اي جهت مردم منطقه.

آنچه بوش به دنبال آن است به بيان ديگر ايجاد يك امپراطوري آمريكايي بالفعل در خاورميانه مي باشد. در واقع گروهي از نو محافظه كاران معتقدند بخاطر قدرت بي همتاي ما ، ايجاد امپراطوري سرنوشت نامحتوم ما مي باشد و بايستي آن را در آغوش بگيريم.البته مشكلي كه اين نوع طرزتفكر دارد اين است كه تاريخ طولاني و پرآشوب جاه طلبي هاي امپراطوري ها را بخصوص در منطقه خاورميانه ناديده مي گيرد. فرانسه و انگليس بطور داوطلبانه اين منطقه را ترك نكردند بلكه بيرون رانده شدند و پشت سرشان ميراث ناداني ، استثمار و فسادي را گذاشتند كه به مقدار زيادي مسبب سياستهاي ناكاراي جاري در اين منطقه مي باشد.

اشتباه بالقوه ديگر بازها در مورد ايران مي باشد كه مي توان مدعي شد خطرناكترين حكومت خاورميانه است. اخبار خوب حاكي از آن است كه روحانيون بنيادگراي شيعه حاكم بر اين كشور ، كه به صدور تروريسم مي پردازند و سعي در غني سازي اورانيوم دارند ، به نحو فزاينده اي حمايت مردم خود را از دست مي دهند.بيشتر كارشناسان بر اين عقيده اند كه روزهاي حكومت روحانيان به شماره افتاده است و دموكراسي حقيقي به ايران خواهد آمد. بازها ادعا مي كنند كه با وجود يك عراق دمكراتيك در همسايگي ايران آن روز زودتر خواهد آمد. اما ممكن است اتفاقي خلاف اين روي دهد. اگر روحانيون كه باهوش هستند تنها در حد دامن نزدن به يك تهاجم با آمريكاييان در مورد عراق همكاري نمايند و خود را در پيش ملتشان همچون مدافعين استقلال كشور و شيعيان جنوب عراق كه در زير چكمه هاي آمريكاييان زندگي مي كنند ، جلوه دهند ، چنين استراتژي قادر خواهد بود كه ساليان درازي بنيادگرايي را بر اريكه قدرت حفظ نمايد.

سپس مي رسيم به مادر مشكلات يعني عراق. تمامي نقشه بازها بر اين فرض استوار است كه ما مي توانيم يك دموكراسي خودگردان در اين كشور ايجاد نماييم كه وجود آن نمونه اي از انتقال سياسي در خاورميانه خواهد بود. اما در صورتي كه نتوانيم يك عراق خودگردان و دمكراتيك ايجاد نماييم ويا بسرعت نتوانيم چنين حكومتي را داير كنيم ؟ آن وقت چه روي مي دهد ؟ اگر تجربه ما در آلمان و ژاپن بعد از جنگ دوم جهاني كه دو ملت همگن از لحاظ قومي – نژادي بودنددر عراقي كه به لحاظ قومي – نژادي چندپاره است و يك گروه از آنان يعني اعراب سني در طي دهه ها با سركوبگري وقتل عام ، بر ديگران حكومت نموده اند ، درست از كار در نيايد چه روي مي دهد ؟ همچنانكه يك افسر سابق ارتش ، با تجربه طولاني در پرونده عراق اظهار مي دارد : قياس فيزيكي رژيم صدام حسين ، چون يك تيرچه فولادي تحت فشار مي باشد. يك ضربه كوچك بر آن انفجاري شديد ايجاد خواهد كرد. يكصدهزار سرباز ايالات متحده ممكن است قادر باشند اين نفرت سركوب شده را پنهان نگاه دارند ، اما بزودي درخواهيم يافت كه سپردن قدرت به عراقي هاي متمرد احمقانه است. بايستي به تشبيه زشت ولي مناسبي كه جفرسون براي توصيف مسئله غامض برده داري در آمزيكا به كار برد ، متوسل شويم : ما گوشهاي گرگ را در دستان خود داريم . شما مي خواهيد بگذاريد كه برود ، اما جرأت نمي كنيد.

و اگر اين شهامت را در خود بيابيم كه اجازه دهيم انتخابات برگزار شود اما عراقي ها حكومتي را كه ما نمي توانيم با آن زندگي كنيم انتخاب نمايند – همچنانكه ژاپني ها در اولين انتخابات پس از جنگ چنين كردند و آمريكايي ها شخصي را كه جهت پست نخست وزيري انتخاب شده بود بركنار نمودند – اگر در عراق چنين عمل نماييم شبكه الجزيره آن را چگونه نمايش خواهد داد ؟ نهايتاً هرچه بيشتر به اشغال عراق ادامه دهيم ، اين كشور نمونه اي مناسب براي اعراب جهت هم چشمي كردن نخواهد بود بلكه به بنيادگرايان اسلامي كمك خواهد كرد كه با تمسك به آن آمريكا را چون امپرياليسمي كهنه كار كه جهت تسخير سرزمين هاي اعراب هجوم آورده است ، معرفي نمايند و اين موجب بدتر شدن تمامي مشكلات گفته شده در فوق مي گردد.

البته هيچكدام از اين مشكلات غيرقابل پيشگيري نيستند. خوشبختانه شكيبايي ، مديريت ماهرانه و كمك و ياري متحدين مي تواند نتايج بسيار متفاوتي ببار آورد. اما ما تنها مي توانيم روي اولين مورد اتكا نماييم ، زيرا آغازكننده اين امر مهم در مقابل اعتراضات و مخالفت هاي اظهارشده توسط تمامي كشورهاي ديگر در سطح جهان بوده ايم. هنوز دليلي ديگر جهت تأييد اين نكته كه سرنگون نمودن حكومت هاي خاورميانه همچون سرنگوني كمونيسم نمي باشد ، وجود دارد. در مورد كمونيسم ما داراي يك اتحاديه رسمي قدرتمند همچون ناتو بوديم. بطور مثال مؤثرترين حركت نظامي ريگان در مقابل مسكو ، كه استقرار موشكهاي پرشينگ دو در اروپاي غربي بود هرگز بدون ايجاد تظاهرات و اعتراضات عمومي گسترده ميسر نمي شد مگر زماني كه خود ناتو رأي به استقرار آنها داد. اما در خاورميانه ما بسيار تنهاييم. اگر امور به گونه اي بد پيش روند ، متحدين باقيمانده آماده اند كه به ما بگويند : خودتان آنرا خراب كرده ايد خودتان نيز درستش كنيد.

ضربه به لانه زنبور
اگر دولت بوش اين سناريوهاي منفي مختلف را در نظر گرفته باشد – ما بايد آن را محتمل بدانيم يا در نهايت دعا كنيم كه در نهايت چنين شود – مسلماً آنها را با مردم آمريكا در ميان نگذاشته است. در ارتباط با اين موضوع ، رييس جمهور تاكنون صادقانه به مردم نگفته است كه چنين رفت وروبي در خاورميانه در واقع نقشه آنها مي باشد. اين مورد صفحه جديدي را در تاريخ نيرنگهاي پيش از جنگ رياست جمهوري مي گشايد. فرانكلين روزولت گفته است كه او سعي نموده تا ايالات متحده را وارد جنگ دوم جهاني ننمايد مگر زماني كه تشخيص داده است مواجهه با دول محور غيرقابل پيشگيري و لازم است ، آنگاه اين تصميم خطرناك را اتخاذ نمود. بعدها تاريخ در مورد اين تصميم گيري به نفع او قضاوت كرد. به نحو بي پرواتري دولت ليندن جانسون به مقدار زيادي در مورد واقعه خليج تانكين مبالغه نمود تا حمايت عمومي را جهت درگيري تمام عيار در ويتنام فراهم آورد. جنگ ويتنام بطلان عمل جانسون را به اثبات رساند.هنگامي كه رييس جمهور كلينتون از سربازان آمريكايي جهت فرونشاندن جنگ در بوسني استفاده نمود ، در انظار عمومي اعلام كرد كه سربازان ما بيش از يك سال در آنجا نخواهند ماند ، در حاليكه مشخص بود كه بسيار بيش از اين در آنجا خواهند ماند. اما در همه اين نيرنگ ها ، عموم مردم از اهداف جنگ و اينكه با چه كسي و كجا بايستي بجنگيم مطلع بودند.

امروزه اكثريت مردم آمريكا تصوري از نوع كشاكشي كه رئيس جمهور آنها را بدان فرا مي خواند ندارند. كاخ سفيد آن را به عنوان جنگي جهت خلع نمودن صدام حسين از قدرت براي جلوگيري از دستيابي وي به سلاح هاي كشتارجمعي عرضه مي كند ، و اين هدفي است كه اكثريت آمريكاييان از آن پشتيباني مي نمايند. اما كاخ سفيد در واقع امر بسيار مهمي را چه از نظر هزينه و چه از نظر ابعاد و ميدان عمل در سر دارد كه عرضه آن به افكار عمومي تقريباً غيرممكن است. كاخ سفيد اين نكته را مي داند ، بنابراين تاكنون سعي در ارائه آن ننموده است. در عوض ، بر درگير نمودن ما در داخل عراق تمركز نموده است ، با اين اميد كه توالي رويدادها ما را به نحو اجتناب ناپذيري به سمت برنامه عملياتي كه آنها در سر دارند ، رهنمون نمايد.

باور نمودن اين روش بيشرمانه سخت است اگر ندانيم كه دولت چگونه ديگر اهداف سياسي خود را دنبال مي نمايد. روش ترجيحي او استفاده از نيرنگ جهت ايجاد حالتي است كه كار از كار گذشته باشد ، بطوريكه ديگر نتوان برنامه عريض و طويل دولت را دنبال ننمود. در حين و پس از مبارزات انتخاباتي سال 2000 رئيس جمهور برنامه هاي تحصيلات عاليه و دارويي بعلاوه كاهش شديد ماليات ها را ارائه نمود ، با اين توجيه كه آمريكا به دليل مازاد بودجه عظيم خود قادر به تأمين كليه اين موارد مي باشد. در همان زمان منتقدان بر عدم صحت اين ادعا تأكيد نمودند و بعدها رشد كسري بودجه ثابت نمود كه آنان درست مي گفتند. اما در حال حاضر دولت از وجود كسري بودجه بعنوان راهي جهت فشرده نمودن برنامه هاي اجتماعي استفاده مي كند. در همه اين موارد تقلب آشكار عيان مي باشد.

بنظر مي رسد همان استراتژي راهنماي دولت در رفتار منفعلانه – پرخاشگرانه اش نسبت به متحدين ما مي باشد. ماهها پس از واقعه 11 سپتامبر ، دولت بي ميلي خود را نسبت به موافقت بين المللي و اتحاديه هاي درگير نشان مي داد.سپس رئيس جمهور در سپتامبر گذشته از همان كشورهايي كه به آنها بي محلي مي كرد تقاضاي حمايت از برنامه اش در مورد عراق را نمود ، و ماه گذشته هنگامي كه اكثر آن كشورها درخواست ما را رد نمودند بازها اين امتناع را شاهدي بر آن گرفتند كه آنها از ابتدا برحق بوده اند. اخيراً يك مفسر كليدي نومحافظه كار كه ارتباطات نزديكي با كابينه دولت دارد به من چنين گفت : سؤالي كه از پايان جنگ سرد مطرح مي باشد از اين قرار است كه كدام نيروي جهاني قادر است شرايط صلح و امنيت جهاني را ايجاد نمايد ، ايالات متحده ، ناتو يا اتحاديه اروپا. وي ادامه داد با وضعيت تضعيف شده ناتو در حال حاضر انتخاب بايستي از بين آمريكا و اروپا انجام گيرد. ناتو با اينكه درواقع متلاشي گرديده است ولي بظاهر هنوز باقي است. اما استراتژي ما روشن است : اتحاد را به سمت نقطه گسست بران و هنگامي كه دچار گسيختگي گرديد ، با استناد به آن ادعا كن كه چنين اتحاديه اي به درد چيزي نمي خورد. اين مورد در واقع مانند قضيه بچه اي است كه پدر و مادر خود را كشته است و از قاضي بدليل يتيم شدن تقاضاي همدردي مي نمايد.

امكان دارد رئيس جمهوري ديگر قادر به بازسازي ناتو يا ايجاد توازن در بودجه گردد. اما هنگامي كه آمريكا شروع به دوباره سازي خاورميانه طبق روشي كه بازها در سر دارند بنمايد ، براي هر رئيس جمهور ديگري بسيار مشكل خواهد بود كه آن را بحالت اول بازگرداند. قياس با ويتنام زمان درازي است كه دچار استعمال مفرط گرديده و يا دچار سوء استفاده شده است ، اما در اين مورد مقايسه آن با ويتنام مناسب مي باشد.

پايان دادن به عمر رژيم صدام حسين و جايگزيني آن با رژيمي پايدار و دموكراتيك همواره تكليفي دشوار خواهد بود حتي با تواناترين رهبر ي و گسترده ترين ائتلاف موجود. اما انجام آن به نحوي كه دولت بوش قصد آن را دارد مانند اين مي ماند كه به بيرون برويد و به يك لانه زنبور ضربه هاي بسيار محكمي وارد نماييد تا زنبورها از لانه بيرون بيايند. در اين حالت شما با آنها يكبار و براي هميشه تنها خواهيد ماند. خلاص شدن از دنياي تروريسم اسلامي بطريق ريشه كن نمودن منابع اصلي آن – بنيادگرايي مسلمانان و استبداد بومي ، فساد و فقر جهان عرب – امكان پذير مي باشد. اما هزينه هاي آن بمراتب گزاف است. در صورتي كه خطر به اندازه كافي بزرگ باشد و هزينه ها ارزش متحمل شدن داشته باشند ، بايستي آن را به بحث عمومي گذاشت. مسئله اين است
كه هنگامي كه فقط ما و زنبورها تنها بمانيم درواقع ديگر هيچ انتخابي براي ما باقي نخواهد ماند.

---------------
* (اصل مقاله: http://www.washingtonmonthly.com/features/2003/0304.marshall.html)





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de