| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
آمريكا در خاورميانه چه میخواهد؟
ديشب، وقتي به سخنان جورج دبليو بوش گوش
ميدادم، بهياد تعريف سرمايهداري و امپرياليسم و اين نوع مقولهها افتادم كه
سازمانهاي چپ، چه بسيار در گذشته استفاده ميكردند و با نظمي كه (بسياري از
روشنفكران، «نوين»ش ميخوانند) برجهان پس از فروپاشي نظامهاي سوسياليستي تحميل
شده، امروزه كمتر بهكار ميرود.
گفته ميشد، امپرياليسم (كه خيليها آن را واژهاي كهنه ميدانند) شكل تكامل يافته و آن روي ديگر سكهي سرمايهداري است، با صورت و سيرتي درنده خو، كه وقتي دچار بحران ميشود، يا بهقولي، مويرگهاي مكندهاش كفاف آزمندي روزافزونش را نميدهد، چنگ و دندان نشان ميدهد و براي دست يازي به منابع تازهتر، از هيچ كوششي، حتا جنگ افروزي ابا ندارد. اما اين تعريف بهقول كساني كه در جشن خاك سپاري ماركسيسم و ... پايكوبي كردهاند، كهنه است و خريدار ندارد!! آمريكا در خاورميانه چه ميخواهد؟ كدام منافع آمريكا بهخطر افتاده؟ شايد بهتر است گفته شود، كدام منافع آتي، كه بوش و شركا از آن خود ميدانند، بهخطر افتاده است.؟ حادثهي 11 سپتامبر كه نزديك بهچهارهزار انسان بيگناه را قرباني گرفت، با وجود اين كه بدست طرفداران تعليم ديدهي سابق آمريكا و متمردين امروزيشان صورت گرفت، تاوان آن را مردم افغانستان دادند و هنوز هم ميدهند و هرروزه گوشهاي و يا روستايي فقرزده در اين كشور جنگزده، توسط هليكوپترهاي توپدار و هواپيماها بمب افكن ويران ميشود و جان دهها نفر را ميگيرد. اما قائله بههمين جا ختم نميشود. آمريكا اين بازي خطرناك را چنان پيش ميبرد و از 11 سپتامبر و مبارزه با تروريسم پيراهن عثماني ساخته است، كه پيش از هرچيز اين ظن را متبادر ميسازد، كه نكند، خداي ناخواسته، عموسام دستش را بهخون چهارهزار انسان بيگناهِ نيويورك آلوده است، تا به بهانهي مبارزه با تروريسم بتواند، بههرنقطهاي از جهان، كه اراده ميكند، دست بيازد. با توجه به خبرهايي كه در خود آمريكا و در نشريات خودي منتشر شده و ميشود، آمريكا مدتها پيش از واقعه 11 سپتامبر، يورش خود را برنامه ريزي كرده بود. حضور نظامي آمريكا در افغانستان، حضور دايمي در كنار مرز چين نه از سر اتفاق كه با برنامهريزي قبلي و نشان دادن مشت آهنين به دولت چين و دولتهاي كوچكِ زير بال روسيه بوده است. جان پيلگر، ژورناليست، سينماگر و نويسنده انگليسي، در سالگشت 11 سپتامبر در روزنامه عصر سوئد، نوشت: « بعد از 11 سپتامبر، ايالات متحدهي آمريكا حضور نظامي خود را به بيش از 140 كشور افزايش داده است. آسياي ميانه، كه زماني حضور و وجود شوروي اجازهي نفوذ به غرب نداده بود، امروز زير سلطهي ايالات متحده قرار دارد. داشتن چنين قدرتي، اين امكان را به آمريكا داد كه بيش از 5000 افغاني غيرنظامي را در بمباران از بين ببرد. اين واقعيتها ميبايست به قدر كافي گويا باشند، ولي متاسفانه نيستند. راستي چرا؟» رشد روزافزون تنكنولوژي چين و نياز اين كشور به انرژي، بهويژه نفت و تهيه آن از منابع غني منطقهي خاورميانه، آمريكا را برآن داشته كه هرچه سريعتر خود را به منطقهي خاورميانه برساند. اسرار بوش وقتي از پرده برون ميافتد كه پرخاشگرانه خطاب به سازمان ملل، فرياد ميزند: ما تصميم خود را گرفتهايم، با شما و يا بيشما، بهعراق حمله خواهيم كرد. آمريكا با مستمسك قرار دادن ديكتاتوري و احتمال توليد تسليحات كشتار جمعي تلاش ميورزد، خاك بهچشم مردم خود و جهان بپاشد و با راه اندازي جنگ و حضورش در منطقهي نفت خيز خاورميانه و گماشتن مهرهاي مانند حامد گرزاي در عراق، نفت خليج فارس را تحت كنترل خود درآورده و رو در روي چينيها بايستد و خواستههاي خود را به آنها تحميل كند. والا، اگر ديكتاتوري و تسليحات كشتار جمعي مورد نظر بود، پاكستان، كره شمالي و اسراييل كه سيستماتيك به نسل كشي مردم فلسطين كمر بسته و اين روزها نخست وزيرش متهم به جنايات جنگي در صبرا و شتيلا شده است، ميبايستي سالها پيش خلع سلاح ميشدند. بوش از مردم جهان ميخواهد، آقايي او را بپذيرند، همراه او بغداد، بصره، كركوك و مردم عراق را بمباران كنند، دست نشاندهاي طرفدار آمريكا بر مردم عراق تحميل كنند. تا هم نفت را در اختيار داشته باشد و هم منطقه را. خشم بوش از تظاهرات ضد جنگ در دو روز گذشته بوش و سخنگوي كاخ سفيد كولين پاول، در حضور خبرنگاران با خشم اعلام داشتند كه نهي مردم و نه مخالفت تظاهركنندگان، هيچ تأثيري روي تصميم آنها مبني بر جنگ ندارد و آمريكا در روزهاي آينده، به تنهايي هم شده، عراق را بمباران خواهد كرد. گردانندگان سناريوي جنگ در آمريكا، در اين رابطه، اروپاييهايي را كه دل بهجنگ نميدهند و جلوي ارابههاي جنگي آنها سنگ مياندازند: « جوجههاي ترسو، پيردخترهاي اتحاديه اروپا، لوسهاي بيتجربه، اخته، مردد، شكست خورده و... ـ به نقل از روزنامه آفتون بلادت 13 فوريه ـ » ميخوانند كه معتقد هستند، بدون جنگ هم ميشود، عراق را خلع سلاح كرد. در واقع آمريكا براي تقسيم هزينههاي جنگ و تقسيم جرايم جنگي بهدنبال شريك جرم ميگردد. يك مسيحي تمام عيار گفته ميشود جورج بوش، روزهاي يكشنبه بهاتفاق خانواده به كليسا ميرود و هر روز صبح همهي كاركنان كاخ سفيد را به دعا و صبحانه دعوت ميكند و مانند يك مسيحي تمام عيار مراسم مذهبياش را انجام ميدهد. فرزندانش را دوست دارد و براي آنها در مراسم صبحگاهي دعا ميكند. همه را براي همكاري و مبارزه با تروريسم دعوت ميكند، اما هزاران سرباز را براي كشتن كودكان بيگناه عراقي به خاورميانه گسيل ميدارد. ميليونها انسان گرسنه را در جهان ناديده ميگيرد. دست اسراييل را براي نسل كشي مردم فلسطين باز ميگذارد. از امضاي قرارداد حفاظت از محيط زيست سرباز ميزند. به عراق براي توليد سلاحهاي كشتار جمعي حمله ميكند، اما خود از امضاي قرارداد عدم توليد موشكهاي بالستيكي طفره ميرود. شك نيست كه نبايد گذاشت صدام ديكتاتور از صلح دوستي مردم سؤاستفاده كرده و به جنايات خود ادامه دهد، اما جنگي كه بوش به آن دامن ميزند، براي حذف صدام نيست. لااقل هدف، در پشت برنامهي حذف صدام، نفت است، حتا به قيمت بمباران و كشتن هزاران انسان بيگناه. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |