‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





اجبارها و ضرورت‌های امپراطوری
* نگرش از بيرون كه در بهترين حالت توضيح‌گر سطوح كلان پديده مورد ارزيابی است برای درك چالش ميان آمريكا و عراق كفايت نمی‌كند
* طبق منطق مونكلر تلاش آمريكا در دهه ٩٠ برای حضور نظامی در حوزه دريای خزر كشفيات آلوده به گرايشات ضدامپرياليستی است
 
محسن مسرت
برگردان: احمد سمايی
شنبه ٩ فروردين ١٣٨٢


در حالی كه يك توافق عمومی و گسترده در اين باره وجود دارد كه دسترسی به ذخاير نفتی خاوميانه انگيزه ژئوپليتك آمريكا در برخورد با عراق است ، هرفريد مونكلر اما، اين توافق نظری را به عنوان "تصورات ضدامپرياليستی" نفی می‌كند. از نظر مونكلر اين عمدتا "انگيزه‌های امپراطوری در پاسداری از موجوديت خود" است كه سياست‌های آمريكا را رقم می‌زند. مونكلر برآن است كه امپراطوری‌ها از بسياری جهات تابع قانونمندی‌هايی متفاوت از حكومت‌های متعارف هستند و مرزهای قلمرو آنها نه مرزهايی سخت و جامد بلكه خطوطی منعطف‌اند و قيد و بندها و تعهدات خودخواسته قدرت در امپراطوری‌ها نيز از مركز به سوی حواشی آن‌ها نسبی‌تر و شناورتر می‌شوند.

نگرشی از منظر بيرون
اين حكم آخر مونكلر بعدا وضوح بيشتری می‌يابد و اين گونه توضيح داده می‌شود كه حقوق و قوانين در امپراطوری‌ها تنها در مركز و نه در حواشی آنها از اعتبار برخوردارند. مونكلر سپس می‌نويسد كه در حوزه‌های حاشيه‌ای امپراطوری‌ها مناسبات اتحادآميز مبتنی بر همكاری كه در مناطق مركزی معتبرند جای خود را به مبانی يی می‌دهند كه (تنها) برای قدرت امپراطوری "سودمند" باشند. از اين رو به عقيده مونكلر ستايش‌گران پيشين آمريكا نبايد تعجب كنند كه دونالد رامزفلد چگونه بی محابا "اروپای جديد را در برابر اروپای قديم قرار می‌دهد." اگر اين استدلال مونكلر را دنبال كنيم بر مناسبات ميان سازمان ملل و قدرت امپراطوری نيز شرايط مشابه ای حاكم می‌شود، به اين معنا كه مناسبات مزبور نيز مادام كه سودمندی خود را برای قدرت امپراطوری از دست دهند فاقد اهميت و اعتبار می‌شوند.
در نگاه نخست نمی‌توان منكر حد معينی از روشنگری در توصيف و تبيين مونكلر از ويژگی‌های امپراطوری‌ها شد. نگاه بيرونی و از بالای مونكلر به خصوصيات امپراطوری‌ها به وی اجازه می‌دهد كه چالش عراق را نيز در پرتو همين خصوصيات تعريف و تبيين كند. و جذابيت و جادوی ارزيابی مونكلر كه آن را در نگاه اول قانع كننده می‌نماياند نيز درهمين نهفته است. ولی آيا به راستی روش نگرش از بالا و از بيرون كه در بهترين حالت توضيح گر سطوح كلان پديده مورد ارزيابی است برای درك چالش بسيار پيچيده آمريكا با عراق كفايت می‌كند؟ و آيا يك تجزيه وتحليل دقيق و موشكافه نبايد در خدمت توضيح حيات درونی امپراطوری و برای مثال منافع عينی و مشهود آن همچون منافع كنسرن‌های نفتی و تسليحاتی و نيز تبيين اهداف معطوف به سروری نخبگان زمامدار آن باشد؟ و آيا به لحاظ علمی ضروری نيست كه در ارزيابی يك پديده ، هر دو شيوه نگرش ، يعنی نگرش از بالا و از بيرون و نگرش از درون با هم تلفيق شوند؟ مونكلر اما، تجريه و تحليل خود را تا سطح توصيف "شيوه‌های كاركردی (يك) امپراطوری" مجرد و منفك از واقعيت‌های جامعه جهانی تنزل می‌دهد.
از منظر نگرش از بالايی كه مونكلر اختيار كرده است همه آن دلايل ژرفی كه در بررسی انگيزه‌های مهم تاريخی و اكنونی تجاوز آمريكا به عراق مطرح می‌شوند به حاشيه رانده شده يا به نحوی ظريف تحت عنوان ارزيابی‌های " ايدئولوژيك - ضدامپرياليستی " منكوب می‌شوند. سياست معطوف به تامين منافع آمريكا در خاورميانه كه از همكاری موقت با ديكتاتور عراق ، صدور هدفمند تسليحات و دخالت‌های مخفيانه ديپلماتيك و نظامی در منطقه گرفته تا اتحاد با رژيم بنيادگرای عربستان سعودی را شامل می‌شود و هدف آن هم تسلط بر منابع استراتژيك انرژی در خليج فارس بوده است چندان برای مونكلر جالب و قابل توجه نمی‌نمايند.

منافع عمومی هم هميشه مطرح بوده است
مونكلر با خلاص كردن خود از بررسی حيات درونی يك امپراطوری كه در مناسبات آن با جهان پيرامون سهم عمده ای دارد اين موقعيت را برای خود ايجاد می‌كند كه موضوع مورد بررسی خود ، يعنی كاركرد "امپراطوری‌ (آمريكا)" را متاثر از نيات و مقاصد آن نبيند. در "امپراطوری" ساخته و پرداخته مونكلر ظاهرا نه منافع امپرياليستی ، نه علائق معطوف به سروری و اقتدار بر جهان ، نه منافع ناشی از صدور نفت و تسليحات و نه تلاش برای مهار رقبا هيچ نقشی بازی نمی‌كنند. و در چنين امپراطوری يی نتيجتا اين تنها "انگيزه پاسداری و صيانت از موجوديت خود" است كه هدف اصلی كنش‌ها و تعاملات آن را تشكيل می‌دهد. و (حفظ) "انعطاف پذيری" و "تحرك" بالای ماشين نظامی اين امپراطوری كه به آن اجازه می‌دهد در همه مناطق زير نفوذ خود حضور داشته باشد از نظر مونكلر يگانه مبنای عمل آن است.
فراتر از نكات يادشده ، "امپراطوری" مورد نظر مونكلر به لحاظ اخلاقی نيز وجاهت و مشروعيت می‌يابد، چرا كه اهداف جهانشمولی را تعقيب می‌كند كه در خدمت منافع عمومی اند، به جهان نظم و ثبات می‌بخشند و بشريت را از شر جنايت و خشونت مصون می‌دارند. و در همين راستا جنگ آمريكا در خليج فارس نيز، نه در خدمت منافع امپرياليستی آن بلكه برای ممانعت از برآمد نظامی "يك قدرت منطقه‌ای يعنی ايران اسلامی يا عراق ناسيوناليستی" به عنوان قدرت برتر منطقه است. به باور مونكلر بيش از خطر سلاح‌های كشتار جمعی عراق ، اين موضع معطوف به سلطه طلبی عراق است كه "آمريكا را واداشته بخش قابل ملاحظه ای از نيروی نظامی خود را در خليج مستقر كند". مونكلر در ادامه می‌نويسد: "واشنگتن اينك با واردشدن به جنگ عليه عراق و تلاش برای بی نياز شدن از استقرار نيروی خودی در منطقه خليج فارس ، تنها به ضرورت‌های ناشی از صيانت و پاسداری از موجوديت خود پاسخ می‌دهد." و "تنها از اين طريق است كه امپراطوری آمريكا می‌تواند انعطاف و تحرك مورد نياز خود را حفظ كند."
طبق منطقی كه مونكلر برای ويژگی‌های كاركردی امپراطوری پيش می‌نهد، ايالات متحده در طول سال‌های ٩٠ هرگز برای حضور نظامی در منطقه دريای خزر( كازاخستان ، ازبكستان ، تركمنستان ، آذربايجان ، قرقيزستان ، گرجستان ، تاجيكستان) تلاش نكرده است و اين‌ها همه حرف‌ها و كشفيات پليد ضدامپرياليستی است تا امپراطوری آمريكا را كاملا به ناحق به داشتن علائق و منافع امپرياليستی متهم شود.
و نيز اخلاق دوگانه "امپراطوری" و نسبی و شناورشدن "تعهدات و و قيدوبندهای دواطلبانه" آن در مناطق حاشيه‌ای‌اش از نظر مونكلر چيزی فراتر از "استراتژی مزورانه تبعيت از قانون" نيست و می‌توان آن را "نوعی پاسداری از مبانی حقوقی و قانونی در مركز امپراطوری از طريق رفع مشكلات در مناطق حاشيه ای توصيف كرد." انگيزه مونكلر هر چه كه باشد ، بهتر از اين نمی‌توان توجيه شيوا و بی خطرانه ای از سياست‌های آمريكا كه سازمان ملل را بی اعتبار و فاقد صلاحيت می‌كند را بر كاغذ آورد.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de