| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
هنری كسينجر
نمیتوان دموكراسی را از خارج وارد كرد، اما نفی استبداد به ايجاد دموكراسی كمك
میكند
• به عنوان يك اصل كلی فكر نمیكنم بتوان
دموكراسی را از خارج وارد كرد اما با كنار زدن استبداد میتوان شرايطی را ايجاد كرد
كه دموكراسی سير طبيعی خود را طی كند
• به جز تركيه آن هم پس از يك دوره طولانی استبداد شما در هيچ كشور مسلمانی ، دموكراسی مثل غرب نمیبينيد. يكی از دلايلش آن است كه دموكراسی غرب محصول عصر رنسانس و جدايی ميان كليسا و دولت است • ما الان در مرحلهای هستيم كه يك فرصت استثنايی برای آمريكا به وجود آمده كه در سرتاسر جهان تحول مثبت ايجاد كند • جهان امروز پس از سقوط كمونيزم در پی ساماندهی نظم نوين جهانی است و مسايلی چون تسليحات كشتار جمعی ، كاناليزه كردن سياست خارجی ، جهانی شدن اقتصاد و شكاف ميان جهانی سازی اقتصادی و سياسی را مورد توجه قرار داده است مترجم: سعيد آقاعليخانی مندرج در هفتهنامه «تابان» چاپ قزوين پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۲
• اخيراً يورگن
هابرماس فيلسوف مشهور آلمانی طی مقالهای نوشته است كه ايالات متحده با جنگ
پيشگيرانهای كه عليه عراق به راه انداخت اعتبار جهانی خود را از دست داد ، آيا اين
نظر را قبول داريد؟
•• من شخصاً احترام بسياری برای يورگن هابرماس قائلم اما بايد بگويم كه انتقاد ايشان با توجه به اوضاع آشفته كنونی جهان چندان به واقعيت نزديك نيست. در سال ١٦٤٨ معاهده وستفالی منعقد شد كه براساس آن نظام جهانی به نظام جديدی تحول میيافت كه همچنان برقرار است در اين نظام جديد ، حاكميت دولتها به رسميت شناخته میشد و تجاوز نظامی بدانها از سوی جامعه جهانی نوعی اعلام دشمنی تلقی میشد ، حادثه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ چالش بينالمللی جديدی خصوصاً در عرصه سياست خارجی بود كه توسط تشكيلاتی غيردولتی كه به شكل ضمنی يا مستقيم از حمايت كشورهای سنتی نيز برخوردار بود ، صورت گرفت. در كنار اين مسأله چالش «توليد سلاحهای كشتار جمعی» كه میتواند تبديل به «سلاحهای كشتار جهانی» شود ، نيز وجود دارد. • اما اين مسايل چه ربطی به عراق داشت؟ •• از نظر آنهايی كه مسؤوليت اتخاذ تصميمات بر عهدهشان است مشكل توليد سلاحهای كشتار جمعی با مسأله «تروريسمی» كه در خاورميانه در حال رشد است و منجر به حادثه ١١ سپتامبر شد ، رابطه مستقيم دارد. من نيز از نظر مفهومی با اين مسأله موافقم اينها مشكلاتی هستند كه بايد تا حدی برای حل آن دست به كار شد چرا كه انسان نمیتواند منتظر بماند تا ببيند كی به او حمله میشود. • منظورتان ضرورت «حمله پيشگيرانه» است؟ •• صرفاً از منظر ضرورت مقابله با تهديدات قبل از آنكه شكل واقعی به خود بگيرند اما با اين مسأله كه يك دولت به تنهايی و برای مدت طولانی به تعريف تهديدات و چگونگی جنگ پيشگيرانه دست بزند موافق نيستم فلذا ناگزير از پذيرفتن راهكاری هستيم كه در آن آمريكا و همپيمانانش در كنار ديگر كشورها مبانی جنگ پيشگيرانه - تا جايی كه میتوان آن را توجيه كرد و به ديگران قبولاند - به بحث و بررسی بگذارند. در مورد عراق ، هم بايد گفت كه عراق يك وضعيت اضطراری با ريشههای تاريخی فراوانی بود كه توضيح كافی در مورد شرايط آن وقت بيشتری میخواهد. در هر حال سياست دولت بوش در اين مورد را تأييد میكنم اما اينكه اين سياست منبعد تبديل به يك قاعده عمومی شود را قبول ندارم بلكه اين مسايل بايد با همراهی و مشاركت بين المللی حل شود. • فكر میكنيد میشود با جنگ ، صلح را حاكم كرد؟ •• بسته به اين است كه صلح را چه چيزی تعريف كنيد. تفكر ايجاد صلح بدون آشفتگی و هرج و مرج يك تفكر انتزاعی و فلسفی است كه هيچگاه در تاريخ عملی نشده است. كجای تاريخ شما راحت و آسان به صلح رسيدهايد؟ بعد از گذشت يك قرن از عصر ناپلئون جنگ بزرگ ديگری در سطح جهان نبوده است؟ و آيا يك جنگ تمام مشكلات را حل كرده است؟ قطعاً اين طور نبوده است. باز از شما میپرسم آيا جنگ اولين راه حل قابل ارائه است؟ باز هم جواب منفی است اما هيچكدام از اين دو حالت بر عراق صدق نمیكند. اينجا بهتر است به آلمان اشاره كنم چرا كه اين كشور بهتر از ديگران میداند كه اصولاً جنگ تحولات عديدهای را به دنبال دارد و ما بايد بپذيريم كه نمیتوان پس از يك جنگ انتظار داشته باشيم فوراً شاهد يك صلح بیعيب و نقص باشيم. • فكر نمیكنيد حمله به عراق بدون مجوز سازمان ملل كار اشتباهی بود؟ •• من اساساً سياست دولت بوش در حمله به عراق را تأييد میكنم. بسياری از بحرانهای دوران جنگ سرد مثل ماجرای حمله به برلين بدون كسب مجوز از سازمان ملل صورت گرفت فقط دو جنگ و اقدام اساسی از زمان جنگ دوم جهانی تاكنون با مجوز شورای امنيت بوده است كه يكی از آن دو نيز نتيجه تحريم شورای امنيت از سوی شوروی سابق بود. • اما شما دليل كافی در حمله به عراق نداشتيد و هيچ نشانی از تسليحات كشتار جمعی در عراق نبود و علاوه بر آن تمركز بر مسأله وجود رابطه ميان القاعده و عراق نيز چيزی را روشن نكرد. •• من به هنگام زمامداری دولت قبلی آمريكا با مسؤولين بلندپايه اطلاعاتی آمريكا و انگليس صحبت كردم جالب است بدانيد كه آنها هيچ شكی در وجود تسليحات كشتار جمعی در عراق نداشتند با اين حال من هيچ تناقضی در اين نمیبينم كه با استناد به همين مدارك جرج بوش به عراق حمله كرد ، ولی كلينتون در سال ١٩٩٨ در حمله به عراق دچار ترديد شد. فرض كنيم دولت آمريكا نسبت به وجود تسليحات كشتار جمعی در عراق اطمينان داشته است. • اگر يادتان باشد يك
بار آقای پاول وزير خارجه آمريكا در شورای امنيت مدعی شد نيجر در پی دستيابی به
سلاحهای هستهای است اما بعداً مشخص شد حقيقت چيز ديگری است فكر نمیكنيد اين
اطمينانها چندان قابل استناد نيستند؟
•• لازم به ذكر است كه بگويم اين وصلهها به پاول نمیچسبد او آدم باشخصيت و درستی است. • پس اگر اينطور است بايد تقصير را به گردن دستگاه اطلاعاتی آمريكا انداخت. •• نه من با اين شيوه شما موافق نيستم. • فكر میكنيد آمريكا در فرستادن بازرسان تسليحاتی به عراق محق بود؟ •• اين حمله به خاطر دستيابی عراق به سلاحهای كشتار جمعی بود بنابراين طبيعی است كه آمريكا به دنبال يافتن اين سلاحها در عراق باشد اين نوع سلاحها اينطور القا میكند كه گويی آمريكا يك خطای اخلاقی را مرتكب شده است. • اگر ايالات متحده هيچ نوع سلاح كشتار جمعی در عراق پيدا نكند باز هم اين حرف را میزنيد؟ •• اگر چيزی پيدا نشد بايستی به دنبال اين باشيم كه ببينيم كجا اشتباه كردهايم ليكن من فكر نمیكنم آن طوری كه شما میگوييد بشود به هر حال فكر میكنم نبايستی در حسن نيت كسانی كه تصميم به بازرسی تسليحاتی عراق گرفتند شك كنيم فكر نمیكنيد كه اگر به ضرورت استفاده از بازرسان سازمان ملل در يافتن تسليحات كشتار جمعی عراق اشاره نمیكرديم ايالات متحده را به همدستی با صدام حسين متهم میكردند؟ • آيا در حال حاضر میتوانيد از دانشمندان عراقی و ديگر كارشناسان به اطلاعاتی دست پيدا كنيد؟ •• گروههای بازرسی آمريكايی فی نفسه خودشان قادر به اين كار هستند. • لازم به ذكر است كه گروه بازرسان سازمان ملل بدين منظور تأسيس شد كه بر اين مسأله نظارت داشته باشد. حالا سؤال من اين است كه اگر مشخص میشد صدام حسين چنين تسليحاتی را در اختيار دارد از دست اين گروهها چه كاری ساخته بود؟ •• میخواهم كه به من جواب دهيد ، چرا بايد خودمان را دچار روشهای پيچيدهای كنيم كه به فرض يافتن نتيجه راه گريزی در آن نيست و دل به شيوهای ببنديم كه صرفاً يك مبنای معنوی و اخلاقی دارد و بعد اجرايی ندارد. شما به اين مسأله بیتوجهيد كه به هر حال كشورهای ديگر هم میخواهند صدايشان شنيده شود. راههای بهتری برای اين كار دارند كه میتوانند بر مبنای آن عمل كنند آلمان و فرانسه موضعی منحصر به فرد گرفتند. • و روسيه؟ •• فكر نكنيد كه پس از گذشت شش ماه از طرح گسترش ناتو در كنار هم قرار گرفتن آلمان ، روسيه و فرانسه اتفاق عجيب و غريبی است اين شيوه به عنوان سلاحی عليه آمريكا زياد دوام نمیآورد. • بعد از صدام چه میشود. به هر حال آمريكا توانست در اين جنگ پيروز شود آيا صلح برقرار میشود؟ •• صلح يك مفهوم نسبی است به هر حال فكر میكنم اوضاع از زمانی كه صدام روی كار بود بهتر شود. كار سختی پيش رو داريم كه در صورت تحكيم روابط با همپيمانان آتلانتيكی (ناتو) بسيار ساده میشود. • عمدهترين مشكل آينده چيست؟ •• تثبيت اوضاع و تشكيل حكومتی كه اكثريت در آن مشاركت داشته باشد اين مسأله وقتی به عنوان عمدهترين مشكل مطرح میشود كه توجه داشته باشيم كه اختلافات قومی و دينی در عراق زياد است. • برای دولت موقت چه گزينهای مدنظر است آمريكايیها ، احمد چلپی يا…؟ •• هر طيفی كه ثابت كند از حمايت و تأييد مردمی بيشتری برخوردار است. احمد چلپی میتواند يكی از رقبا باشد ليكن فكر میكنم طبيعت رهبری در عراق به گونهای است كه بايستی پس از طی مراحل ديپلماتيك محقق شود. من در سال ١٩٤٥ به عنوان يك سرباز آمريكا در آلمان اشغالی به خدمت مشغول بودم اما تا زمانی كه «آدناور» قدرت را در آلمان پس از جنگ به دست گرفت حتی يك بار هم اسم او را نشنيده بودم. • اما آلمان تعدد قومی ، دينی عراق را نداشت. •• من هم اعتقادی به شباهت آلمان با عراق ندارم. بله واقعيت اين است كه مسأله عراق كلاً متفاوت است. • ظاهراً مخالفتهای شديدی عليه دولت نظامی موقت ايجاد شده است. •• نمیتوان تحليل دقيقی از خواست مردمی داشت زيرا مردم در اين برهه بيشتر به دنبال ساماندهی امورند ، اما با اين وجود برای من مخالفت با ايالات متحده چندان غيرمنتظره نيست به هر حال بايد پذيرفت كه ايجاد يك دولت نظامی در يك كشور اسلامی آنهم به شكل نامحدود غيرممكن است. • آيا تنها راه موجود در اوضاع و احوال كنونی تشكيل دولتی نظامی است؟ •• چارهای جز يك فرصت چند ماهه برای جستجو بيشتر تسليحات كشتار جمعی وجود ندارد. همين طور برای دخالت دادن ديگر كشورها در اداره امور عراق من شخصاً در اين رابطه اعضا ناتو را ترجيح میدهم اما اين مشاركت را فقط به اين كشورها منحصر نمیكنم. ما همچنين ناگزير از تشكيل تدريجی ساختاری با مبنايی گستردهايم. • نقش سازمان ملل در اين ميان چيست؟ •• شايد تعجب آور باشد اما مسأله به تحكيم روابطمان با اروپا بستگی دارد. اگر مشاركت تاريخی بين اعضا ناتو همچنان برقرار بماند سازمان ملل به راحتی مشروعيت و تأثير خود را باز میيابد. اين مسأله نبايد به معنی تكرار وضعيت قبل از جنگ و بالا گرفتن اختلافات باشد زيرا بازسازی عراق را تحت الشعاع بحث و جدلها قرار میدهد. • اما به شكل مستقيم هيچ همكاری با سازمان ملل و شورای امنيت نداريد. •• مادامی كه بين همپيمانان اختلاف نظر وجود دارد شورای امنيت هم دچار آشفتگی و تقسيم بندیهاست من فكر میكنم اين مسأله به نفع هيچ كس نيست و بار ديگر منجر به شكافهای عميق در ميان همپيمانان غربی میشود ليكن بايستی بر اين اختلافها غلبه كرد. • چه زمانی مجازاتها عليه عراق پايان میيابد؟ •• اين مجازاتها زمان صدام برقرار شده بود تا به قطعنامههای پس از جنگ خليج (١٩٩١) پايبند بماند و مجبور به تخريب زرادخانههای كشتار جمعی شود. قرار بود در صورت التزام صدام به مصوبات اين مجازاتها لغو شود. اما اكنون و با سرنگونی صدام به نظر نمیرسد حاكمان عراق توانايی توليد چنين تسليحاتی را داشته باشند بلكه مجبور به ويران كردن ساختارهای اينگونه تسليحاتند بنابراين ضرورتی در تداوم مجازاتها وجود ندارد. • فكر میكنيد میتوان دموكراسی را از جايی به جای ديگر منتقل كرد آيا به زور میتوان جهان عرب را دموكرات كرد؟ •• به جز تركيه آن هم پس از يك دوره طولانی استبداد شما در هيچ كشور مسلمانی ، دموكراسی مثل غرب نمیبينيد. يكی از دلايلش آن است كه دموكراسی غرب محصول عصر رنسانس و جدايی ميان كليسا و دولت است. اما اين دوره تاريخی در جهان اسلام طی نشده است و اين پروسه روندی متفاوت را در جهان اسلام سپری كرده است. ليكن به عنوان يك اصل كلی فكر نمیكنم بتوان دموكراسی را از خارج وارد كرد اما با كنار زدن استبداد میتوان شرايطی را ايجاد كرد كه دموكراسی سير طبيعی خود را طی كند. من در مورد اينكه ايالات متحده ملزم يا مجبور است هر حكومتی را كه با او موافق نيست به زور مجبور به همراهی كند چندان موافق نيستم. • در مورد سوريه و فشارهايی كه بر آن وارد میشود نظرتان چيست؟ •• مشكل آمريكا با سوريه به معنی تغيير نظام حاكم در سوريه نيست بلكه مشكل به خاطر فعاليت گروههای تروريستی فعال در سوريه خصوصاً حزبالله لبنان است. سوريه در مذاكرات فلسطين و اسراييل زمينههای فعاليت زيادی برای برقراری صلح دارد بنابراين به جای طرحی مثل حمله به عراق میتوان از تحكيم روابط با سوريه سخن گفت. • آيا در طرح جديد «نقشه راه» جايی هم برای سوريه پيش بينی شده است؟ •• در واقع مذاكرات صلح سوريه - اسراييل نيازی به «نقشه راه» ندارد و هر لحظه ممكن است با موفقيت صورت گيرد منتها نيازمند تعيين تكليف حقوق آبهای الخليل و مشكل تروريسمی است كه از لبنان تقويت میشود و اگر واقعنگر باشيم خواهيم ديد كه مذاكرات سوری - اسراييلی بسيار سادهتر از مذاكرات فلسطينی - اسراييلی است. • در نهايت از سوريه نمیخواهيد از نفوذ خود بر لبنان و حزبالله بكاهد؟ •• قطعاً سوريه بايستی دست از حمايت «حزبالله» بردارد و از نيروهايش در لبنان بكاهد اما خب مثل وضعيت فعلی عراق و همسايگانش در مورد سوريه نيز نمیتوان از جغرافيای منطقه چشمپوشی كرد در هر حال سوريه نفوذ خود را در لبنان خواهد داشت. • فكر نمیكنيد وضعيت كنونی فلسطينی - اسراييلی شبيه وضعيت قبل از جنگ دوم خليج (١٩٩١) باشد. احتمال دارد طرح صلحهای جديدی نظير مادريد و اسلو دوباره ارايه شود؟ •• وضعيت كنونی كاملاً متفاوت است. اجرای طرح ميان اسراييل و فلسطينیها را میتوان آغاز كرد و آغاز هم خواهد شد منتها هر كدام بايد كمی از خواستههايشان كوتاه بيايند تا مذاكرات از سر گرفته شود. مشكل اصلی آغاز مذاكرات است قبلاً من گامهای محدود شبيه به پروژه «نقشه راه» را ترجيح میدادم ليكن بنا ندارم قبل از آغاز عملی مذاكرات زياد به اين بحث شاخ و برگ بدهم. • جهان عرب به آمريكا سوءظن دارد چطور اين مسأله را حل خواهيد كرد؟ •• قبول دارم اما بايد دانست برای تغيير اين وضعيت حرف كافی نيست بلكه عمل هم لازم است. اما كلاً بايد بگويم در اين زمينه رسانههای گروهی آلمان و فرانسه بيشتر از همه به اعراب جهت میدهند. • شما واقعاً اينطور فكر میكنيد؟ •• (میخندد) نمیخواهم زياد سر اين مسأله جروبحث كنم. ما الان در مرحلهای هستيم كه يك فرصت استثنايی برای آمريكا به وجود آمده كه در سرتاسر جهان تحول مثبت ايجاد كند. من شخصاً ترجيح میدهم كه اين مسأله از طريق رايزنی با همپيمانان سنتیمان صورت گيرد منتها لازمه اين امر آن است كه دوستانمان نيز تلاش كنند تا درك و برآورد درستی از مطالبات ايالات متحده به دست آورند و همچنين با حسن نيت به اهداف مطلوب ايالات متحده نگاه كنند. • يكی از اهداف سياست خارجی آمريكا «تلاش در برپايی حكومتهای جديد» است نه ضرورتاً «دموكراتيك» ، نظر شما چيست؟ •• اين مسأله سادهای است كه در آن مبالغه شده. در جهان مرزهای رسمی وجود دارد كه هيچ كشوری حق تغيير آن را ندارد و اگر كسی دست به چنين اقدامی بزند در امور داخلی ديگری دخالت كرده است. اما خب حالتهای منحصر به فردی وجود داشت كه ما مجبور به دخالت شديم من باب مثال من دخالت در بوسنی و رواندا را تأييد میكنم از سوی ديگر میدانيم كه پيشرفت بدون استقرار و تثبيت ممكن نيست و هر وقت كه ساختار مضمحل شدهای به نظم جهانی لطمه بزند و شيوههای سياسی كارآيی خودشان را از دست بدهند استفاده از قوه قهريه ضرورت پيدا میكند. من ثبات و پيشرفت را مكمل هم میدانم و تأكيد میكنم كه هم اكنون در حال گذار از مرحله غيرعادی از تغييرات جهانی هستيم. • آيا اين سخن شما به معنی «نظم نوين جهانی» است؟ •• در هر برههای از زمان نظم جهانی تابعی از نظام بين المللی است. جهان امروز پس از سقوط كمونيزم در پی ساماندهی نظم نوين جهانی است و مسايلی چون تسليحات كشتار جمعی ، كاناليزه كردن سياست خارجی ، جهانی شدن اقتصاد و شكاف ميان جهانی سازی اقتصادی و سياسی را مورد توجه قرار داده است. اينها مشكلات جدی است كه بر طبق نظام جهانی گذشته در ساختار سياست خارجی كشورها چندان مدنظر قرار نمیگرفت. همچنين اينگونه نيست كه همواره مردم از هر چيز جديدی استقبال كنند شما الان در شرايطی هستيد كه نيازمند دورانديشی هستيد از سوی ديگر دورانديشیهايی به واسطه فشارهای سياسی داخلی و ماهيت ارتباطات جديد با محدوديت روبرو شده است. • منظورتان از كاناليزه شدن سياست خارجی چيست؟ •• ببينيد سازمانهای تروريستی سازمانهايی ويژهاند نه سازمانی دولتی و برخی شيوههای دستگاه سياست خارجی با شيوه كار اين سازمانها همخوانی ندارد. مثلاً شما بايد با گروههايی برخورد كنيد كه مالك قلمرو سرزمينی كه از آن دفاع كنند نيستند چون غيرقانونی هستند و مخفيانه عمل میكنند نمیتوانيد با آنها سر ميز مذاكره بنشينيد پس ديپلماسی هم تعطيل است. بنابراين معاهده وستفالی در اينجا به كار نمیآيد از سوی ديگر تهديدهای جدی جهانی وجود دارند كه نمیتوان منتظر ماند تا اتفاق بيفتند تا شما طبق معاهدات با آن برخورد كنيد الان مشكل ما با كره شمالی و ديگر كشورها از اينگونه موارد است. • تأثير نظم نوين جهانی بر سياست خارجی ايالات متحده چگونه خواهد بود؟ •• بی شك مثل ساير كشورها بر ايالات متحده هم تأثير خواهد گذاشت. اين مسأله با انجام مناقشات حياتی و سرنوشتساز درباره سياست خارجی در پنج سال آينده خود را نشان خواهد داد. الان تفكری در اروپا خصوصاً آلمان و فرانسه به وجود آمده كه معتقد است آمريكا نوعی حكومت قانون گريز است كه نمیتوان با آن به تفاهم رسيد اين تفكر اشتباهی است. چارهای جز انجام گفتمان با سازندگان دستگاه سياست خارجی آمريكا و همچنين رياست جمهوری اين كشور وجود ندارد. • شما آلمان و فرانسه را ترجيح میدهيد؟ •• من معتقدم آنها در اولويتند به عنوان اولين تلاش جهت همكاریهای مثبت جهانی يا حداقل به عنوان مشاركت كنندگان سمبليك در اهداف جهانی آمريكا ليكن. ايالات متحده بايد مثبت و سازنده ظاهر شود اگر تلاشی صورت نگيرد همپيمانی ديرينه فرومیپاشد و جهان غرب با دستاوردهای اعجابآور تمدنیاش رو به فروپاشی میرود و از داخل دچار اختلاف و دشمنی میشود. سؤال اين است كه آيا بهتر نيست تمدن غرب به تعريفی مشترك از جهانی كه در آن قرار گرفته بپردازد و فرصتها و خطرات پيش رو را مورد ارزيابی قرار دهد؟ • نظر خودتان در مورد اين خطرات چيست؟ •• با استناد به وضعيت كنونی بايستی بگويم ممكن است اتفاق ناگواری پيش آيد كه من شخصاً اميدوارم چنين نشود و گفتگوهای سازندهای در مورد توليد تسليحات كشتار جمعی ، جهانی سازی و تروريسم صورت گيرد و تكليف ما اين است كه به مواضع مشاركتی برسيم و همديگر را دائماً متهم نكنيم. من از اتفاقات اخير بسيار دلگيرم زيرا نسل من كه به ناتو و جهان آتلانتيك عميقاً ايمان داشت الان شاهد تزلزل پايههای آن است و هم اكنون بيشتر سياستهای اروپايی به دنبال سركردگی جبههای عليه ايالات متحدهاند. • نقش روسيه در اين ميان چيست؟ •• بايد از روسيه به عنوان يك شريك و همراه در ساخت نظام بينالملل استقبال كرد. من ترجيح میدهم همپيمانان آتلانتيكی (ناتو) با روسيه به تفاهم برسند و اين كشور را هم با خود همراه كنند. بدترين حالت اين است كه روسيه برای ايجاد توازن سياسی در جهان غرب به دنبال نقش آفرينی باشد. اين كار ملی گرايی روسيه را بار ديگر فعال كرده و اين كشور را به ورطه هلاك میاندازد بهتر است روسيه به جای اينكه به فكر استفاده از شكافهای موجود باشد به دنبال پيوستن به همپيمانانی باشد كه عزم جهانی در تحولات پيش رو دارند. • به زودی اتحاديه اروپا وزير خارجه جديدش را معرفی خواهد كرد آيا اين كار به منزله آن است كه شما شماره تلفنی خواهيد داشت كه هر وقت كه بخواهيد با آن سوی خط ارتباط برقرار میكنيد؟ (ايالات متحده هماهنگی بيشتری با اتحاديه اروپا خواهد يافت؟) •• از جهت فنی بله ، اما در نهايت چنين چيزی بسته به اهدافی است كه اتحاديه اروپا با اين كار به دنبال آن است. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |