| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
عراق تجربهای برای
سياستمداران ايران
س. م. جورآباد
jaworabad@hotmail.com دوشنبه ٨
ارديبهشت ١٣٨٢
زماني كه بيش از 150 هزار از
نيروهاي نظامي امريكايي و انگليسي در خليج فارس مستقر شده بودند، نه تظاهرات
ميليوني مردم و نه مخالفت سه كشور قدرمند جهان از جمله روسيه، فرانسه و چين
توانستند از جنگ جلوگيري كنند. در آن شرايط تنها كسي كه ميتوانست مانع از اين جنگ
شود، خود صدام حسين بود. او مي توانست با اعلام انتخابات آزاد زير نظر سازمان ملل
در مدت كوتاهي مانع از حمله امريكا شود ويا در اخرين لحظه با استعفاي خود و قبول
مصونيت از كشور خارج مي شود و حداقل از كشتار و ويراني كشور جلوگيري كند. البته
كارشناساني كه از صدام شناخت داشتند، احتمال هيچكدام را نمي دادند. آيا در آن مقطع
اين تصور وجود داشت كه امريكا و انگليس با آن همه نيرو، هزينه نظامي و ريسك سياسي
از مواضع خود عقب نشينند؟ واقعيت اين است در شرايط فعلي با اتخاذ روش درست ميتوان
در مقابل سياست هاي امريكا، مخصوصاً باند رامسفيد وگروه عقابهاي كاخ سفيد ربرو شد.
شايد تجربه اخير عراق و ديگركشورها در چند سال گذشته هشداري باشد به بعضي از
سياستمدارن ايراني كه دچار احساسات ضد امريكايي خود نشوند و با اتخاذ يك سياست درست
كشور را از نابودي بيشتر نجات دهند.
البته اين اولين بار نيست كه ديكتاتورهاي بي سياست با محاسبات احمقانه خود در زمانيكه مي توانند مسير جنگ را عوض كنند، آنرا بدون هيچ شانسي پيش مي برند. نمونه آن چند سال پيش هنگامي كه بيشتر كشورها جهان در مقابل ميلوسويچ قرار گرفته بودند و مي خواستند كه مسئله كاساوو را به شكل سياسي حل كنند، او با سماجت تمام جنگي را به ملت خود و مردم كاساوو تحميل كرد و در پايان هم جنگ را باخت و هم خودش را. يا شايد تجربه جنگ ايران وعراق را فراموش كرده ايم. زمانيكه عراق از خرمشهر خارج شد و در موضع ضعيفي بود اين آقاي خميني بود كه ميتوانست مانع ادامه جنگ شود. اما ايشان واطرافيانش كه وسوسه رهبري جهان اسلام را داشتند براي ادامه جنگ و رسيدن به قدس سر از پا نمي شناختند. در مدت 6 سال بعدي جنگ چه زيانهاي جاني و مالي نصيب مردم بيچاره كشور نشد و دست اخرخميني با نوشيدن جام زهر زبونانه همه چيز را قبول كرد. امروز هنوز كسي نيست مسئوليت سياست آن روزها را به عهده بگيرد. حتي اصلاح طلبان كه داعيه برخورد با گذشته را دارند جرات نميكنند كه اعلام كنند كه خميني اشتباه كرد. در مقابل نمونه ي ديگري در جهان داريم كه با سياست درست هم مانع جنگ شد وهم كشور را به مرحله ثبات رسانيدند وآن كشور نيكاراگوئه است. زمانيكه ساندنيست ها در حكومت بودند امريكا با مستقر كردن بعضي از نيروها طرفدار خود در هندوراس و فشار اقتصادي ونظامي زيادي درصدد حمله به نيكاراگوئه بود. البته اين در شرايطي بود كه هنوز جنگ سرد به قوت خود باقي بود و امريكا به آساني امروز نمي توانست عمل كند. در آن شرايط ساندنيست ها با قبول انتخابات آزاد مانع حمله نظامي امريكا شدند. امروز در آن كشور هم ساندنيست ها حضور دارند و هم نيروهاي طرفدار امريكا. نيكاراگوئه ديگر كشور خبرساز دنيا نيست و هر از چند گاهي خبري در مورد نتيجه انتخابات آن كشور شنيده مي شود. اين دو شيوه مختلف در برخورد با امريكا به خوبي نشان ميدهد كه كشورهاي كوچك اگر واقعبينانه به دنيا نگاه كنند ميتوانند مانع جنگ و پيشروي بيشتر امريكا شد و اگر بخواهند به شيوه نظامي و مقابله به زور با امريكا برخورد كنند، نتيجه اي جز شكست نخواهند داشت. با اين كار هم خود را فنا ميكنند و هم مردمشان را. در شرايطي فعلي برخورد نظامي سرنوشتي بجز عراق نخواهد داشت. اين را سياستمدارترين فرد در حكومت اسلامي يعني هاشمي رفسنجاني بخوبي ميداند. او با مطرح كردن رفراندوم براي مذاكره با امريكا هم ميخواهد انظار جهاني را در مقابل امريكا قرار دهد و هم خود را دوباره در ميدان سياست كشور مطرح كند. اين فرصتي طلايي است براي او كه به هدفهاي شخصي خود برسد. اولاً با اين كار به هدف ديرينه خود يعني مراوده با امريكا خواهد رسيد. تلاشي كه مدت هاست بشكل غير مستقيم و مخفيانه صورت مي گيرد. دوماً هم اصلاح طلبان و هم خامنه اي را آچمز كرده و خود را دوباره در عرصه تصميم گيري كشور به مرد شماره يك تبديل خواهد كرد. آنچه مسلم است او بيش از آنكه در فكر برخورد با سياست هاي امريكا باشد در فكر تثبيت موقعيت خويش است. سوال اينجاست كسي كه نميتواند به عنوان نمايند مردم در مجلس انتخاب شود چگونه مي خواهد به نمايندگي از آنها با امريكا مذاكره كند؟ آيا مذاكره چنين شخصي با امريكا بجز براي بقاي خود و فدا كردن منافع ملي خواهد بود؟ راستي چرا رفراندم در ايران فقط براي مواردي است كه اين آقايان تصميم ميگيرند؟ در شرايط فعلي هرچند پيشنهاد مذاكره با امريكا مي تواند به عنوان مانعي براي جلوگيري از جنگ باشد، اما نميتواند منافع ملي كشور را تامين كند. تنها راه مقابله با امريكا ايجاد دموكراسي است. دموكراسي نيز بايد با آزاد گذاشتن مردم و اجازه فعاليت به نيروهاي سياسي همراه باشد. با انتخابات آزاد و يا رفراندم براي انتخاب نظام سياسي كشور ميتوان از فشارهاي امريكا كاست. اين تجربه در نيكاراگوئه هم از جنگ جلوگيري كرد و هم تصميمات كشوررا به مردم واگذار كرد. اميدوارم رهبران سياسي كشور از هر گروه و حزبي، چه در داخل و چه خارج از كشور دچار احساسات ضد امريكايي نشوند. امروز نوك حمله مبارزه بايد متوجه كساني باشد كه با سياست ها غلط ممكن است كشور را به ورطه نابودي بيشترسوق دهند. بايد عليه كساني مانند آقايان رفسنجاني و خامنه اي و ديگر افرادي كه منتصب مردم نبوده و از هيچ مقبوليت نيز برخوردار نيستند، ايستاد و اجازه نداد با سخنان بي حساب خود كشور را در آستانه حمله نظامي ويا فشار اقتصادي و سياسي بيشتر امريكا قرار دهند. كسانيكه در زمان جنگ ايران و عراق با سياست هاي غير مسئولانه خود كشور را ويران كردند. رفراندوم بايد براي صلاحيت خود اين آقايان باشد كه هيچ اعتباري براي نمايندگي مردم ندارند. مردم ايران قبلاً نظر خود را در مورد رابطه با امريكا اعلام داشته اند. حقيفت اين است با سياستمدارني كه در حال حاضر كشور را قبضه كرده اند، نمي توان با سياست هاي امريكا روبرو شد و ضرر نكرد. مردم ايران اين توان را دارند كه سياستمداران خود را عوض كنند، اما عوض كردن سياست امريكا در اين شرايط كار تمامي بشريت بوده و نياز به زمان طولانيتري دارد. مشكل ايران يك نياز فوري است. پس اگر مي خواهيم با امريكا درگير نشويم و يا در مذاكره با امريكا منافع ملي خودمان را حفظ كنيم ، انرژي خود را صرف مبارزه اي بكنيم كه امكانپذير است. امريكا با شعار دموكراسي ميخواهد سياست هاي منطقه را تغيير دهد. پس مي شود با همين سياست به مقابله با امريكا و حاكمان كشور رفت. كشور ايران يا بايد روش صدام حسين و ميلوسويچ را در مقابله با امريكا بپذيرد يا روش ساندنيست ها در نيكاراگوئه. امريكا حتي اگر وارد عمليات نظامي با ايران نشود ، مطمئناً با فشارهاي سياسي و اقتصادي خود ضررهاي بسياري را به كشور تحميل خواهد كرد. مردم ايران بايد با فشار بر مستبدين كشور امريكا را در كنار خود قرار دهند و همچنانكه ميلوسويچ را از حكومت انداختند ، ولايت فقيه و اطرافيانش را بركنار ويا وادار به كنارگيري كنند. تا لحظه اي كه اينها سياست خارجي كشور را در دست داشته باشند، فشار امريكا به قوت خود باقي است. اين سياست هاي چند سال گذشته جمهوري اسلامي بوده كه كشور را به اين مصيبت رسانده است. زمانيكه مشكل مردم با حاكميت حل شود، مسئله امريكا ديگر آن حساسيت گذشته را نخواهد داشت. فعلاً سياست هاي امريكا به نفع مردم و عليه مستبدين است. بايد از اين فرصت بخوبي استفاده كرد. نه به امريكا و طرفداران دست به سينه او فرصت داد كه جنگ را به ايران تحميل كند و نه به رهبران جمهوري اسلامي اجازه داد براي موقعيت خودشان منافع كشور را فنا كنند. شكي وجود ندارد كه امريكا در فكر منافع خويش است، اما مشكل مردم ايران اين است كه حاكمان كشور توان دفاع از حقوق انها را درمقابل امريكا را ندارند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |