‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





آمريکا از ايران چه می‌خواهد؟
  • در طرحی که نومحافظه کاران آمريکا برای تغيير نقشه خاورميانه دارند حتی تغيير حکومتهای مصر و عربستان هم در نظر گرفته شده است
  • سياستگذاری آمريکا در قبال ايران دچار تضاد بنيادين است و سياستمداران آمريکا بر سر اينکه با حکومت ايران بايد معامله کرد يا بايد آن را سرنگون کرد با هم اختلاف دارند
  • حتی اگر ايران با بازرسی‌های گسترده تر هسته ای موافقت کند مشکلات اساسی بين آمريکا و ايران همچنان باقی است. اتهامات آمريکا عليه ايران که می گويد ايران با گروه های تروريستی در ارتباط است، مخالفت ايران با روند صلح خاورميانه و سرکوب حقوق بشردر ايران از جمله اين مشکلات است
  • تعدادی از "محافظه کاران نو" در آمريکا برای مقابله با "تهديد ايران" با حمله نظامی و برای مثال بمباران تاسيسات هسته ای اين کشور موافقند. اما غالب آنها حمله نظامی را يک قمار می دانند و آميزه ای از اعمال فشار به منظور تضعيف حکومت و تشويق نارضائی را ترجيح می دهند 
  • چه درست چه غلط محافظه کاران نو در آمريکا ايران را کشوری در لبه پرتگاه می بينند که با تلنگری از درون متحول می شود و اين همان هدفی است که آنها دنبال می کنند. اما اين اتفاق با سرعت رخ نخواهد داد و احتمالا تا زمانی که آقای بوش دور دوم رياست جمهوری را آغاز نکرده باشد آنها با بوق و کرنا اين موضوع را مطرح نخواهند کرد.
  • در محافل واشنگتن شايع است که محافظه کاران نو تمايلی به اشغال ايران مانند آنچه در عراق شاهدش بوديم ندارند بلکه ترجيح می دهند از طريق اقدامات نامشهود حکومت ايران متزلزل شود.

    راجر هاردی (تحليلگر بی‌بی‌سی)
    پنجشنبه ٩ مرداد ۱۳۸۲
  • راجر هاردی تحليلگر بی بی سی در امور خاورميانه برای پرداختن به موضوع روابط ايران و آمريکا در شرايط کنونی، سفری به واشنگتن کرده و پای صحبت صاحبنظران و کارشناسان نشسته است. حاصل اين سفر، گزارشی است که آن را اينجا می خوانيد:
    (1)
    دولت بوش در آمريکا بر شدت فشار خود بر حکومت روحانيان در ايران می افزايد و آنان را به حمايت از تروريسم، توليد جنگ افزار کشتارجمعی، و سلب آزادی مردم ايران متهم می کند اما آيا دولت آمريکا به دنبال تغيير رفتار حکومت ايران است يا تغيير خود حکومت؟
    از زمانی که جرج بوش رئيس جمهور آمريکا، ايران را عضو محور شرارت اعلام کرد، دولت آمريکا نگرش سختگيرانه آشکاری نسبت به ايران در پيش گرفته است.
    در نظر دولت آمريکا، حکومت آيت الله ها در ايران مانند حکومت کنونی کره شمالی و عراق دوران صدام حسين در دو مورد مقصر است که از نظر سياستمداران واشنگتن قابل تحمل نيست؛ يکی حمايت از تروريسم و ديگری توليد جنگ افزار کشتار جمعی و بيش از همه اينها شواهد تازه درباره برنامه تسليحاتی تهران است که ايران را به موضوعی داغ در محافل سياستگذاری آمريکا تبديل کرده است.
    مايکل آيزنشتات، کارشناس نظامی مؤسسه سياستهای خاور نزديک در واشنگتن که مؤسسه پژوهشی بانفوذی است می گويد افشاگريهای اخير يکی از گروههای مخالف حکومت ايران که مورد تأييد دولت آمريکا قرار گرفته مردم را بسوی اين نتيجه گيری سوق داده که ايران بيش از آنچه پيشتر تصور می رفت در برنامه های هسته ای پيش رفته است.
    برخی معتقدند که ايران ممکن است ظرف دو يا سه سال آينده امکانات کافی را برای توليد بمب اتمی به دست بياورد اما برآوردهای ديگر دولت آمريکا اين مدت را به چارچوب زمانی ای افزايش می دهد که ممکن است تا پايان دهه جاری ميلادی به طول بينجامد.
    بنابر اين هنوز آشکار نيست که برنامه هسته ای ايران چه وقت ممکن است به ثمر بنشيند.
    آنچه مشخص است اين است که اگر قرار است اين برنامه متوقف شود اقدام عليه آن اکنون بايد صورت گيرد.
    اما چه نوع اقدامی بايد صورت گيرد؟
    در اين مورد، ميان آن دسته از دولتمردان آمريکا که طرفدار اعمال فشار ديپلماتيک بر ايرانند و به واقعگرايان معروفند و تندروهايی که نومحافظه کاران ناميده می شوند و طرفدار تغيير حکومت ايرانند اختلاف نظر وجود دارد.
    جاشوا موراوچيک از مؤسسه آمريکايی اينترپرايز که مؤسسه ای دست راستی است، از جمله اين نومحافظه کاران است.
    او ضرورت تغيير ات اساسی را نه تنها در ايران بلکه در سراسر خاورميانه به حادثه يازدهم سپتامبر ربط می دهد و می گويد نتيجه ای که آمريکاييها از آن واقعه گرفتند اين بود که نه تنها بايد تلافی کنند بلکه بايد واقعاً تلاش کنند تا چنين تهديداتی از بين برود.
    به نظر آقای موراوچيک، تروريسم يا به عبارت ديگر تروريسم خاورميانه ای از فرهنگ سياسی مسموم اين منطقه ناشی می شود.
    از نظر نومحافظه کاران، حکومتهای غيردمکراتيک خاورميانه بايد جای خود را به حکومتهای دمکراتيک دهند و اين امر ترجيحاً مي تواند از طرق مسالمت آميز صورت گيرد اما استفاده از زور برای تغيير اين حکومتها نيز منتفی نيست.
    نخستين مرحله از اين روند تغيير، سرنگونی حکومت صدام حسين در عراق بود اما جودت يافه از دانشگاه دفاع ملی واشنگتن برنامه نومحافظه کاران را فراتر از فتح بغداد می داند.
    به نظر او جای ترديد وجود ندارد که ايران از جمله اهدافی است که بسياری از نو محافظه کاران در سر دارند و فهرستی دارند که در آن، ايران پس از عراق جای دارد و پس از آن نوبت سوريه است.
    آن گونه که آقای يافه می گويد، در فهرست تغييرات حکومتی که نومحافظه کاران در سر می پرورند، عربستان سعودی و ديگر کشورهای حوزه خليج فارس و در نهايت حتی مصر نيز جای دارد تا آنجا که تمام نقشه خاورميانه از نو ترسيم می شود.
    به عقيده او اگرچه عراق حداقل تا مدتی طولانی به صورتی که نومحافظه کاران می خواهند در نخواهد آمد اما اين مسأله باعث تغيير نگرش آنها نخواهد شد.
    جودت يافه می گويد حس واقعگرايی نومحافظه کاران هميشه قوی نيست.
    بحث ميان واقعگرايان و نومحافظه کاران امريکا اغلب تند و جدی است اما حل نشده باقی می ماند.
    در نتيجه، اعضای دولت امريکا لحنهای متفاوتی با يکديگر دارند؛ هنگامی که جرج بوش با صراحت در مورد ايران حرف می زند، از جمله هنگامی که اخيراً چندين بار در حمايت از تظاهرات دانشجويان ايران سخن گفت، نومحافظه کاران خشنود می شوند.
    در مقابل، هنگامی که کالين پاول وزير خارجه امريکا اخيراً گفت دعواهای جناحی ميان اصلاح طلبان و محافظه کاران ايران، دعوايی خانوادگی است که امريکا نبايد در آن مداخله کند، واقعگرايان او را تحسين کردند.
    جرج پرکوويچ از بنياد صلح جهانی کارنگی معتقد است که تضادی بنيادی در سياستگذاری امريکا وجود دارد.
    او سياستگذاران آمريکايی را به طيفی تشبيه می کند که يک سر آن عده ای اند که می گويند بياييد با اتخاذ تدابيری با دولت ايران معامله ای برای توقف برنامه هسته ای اش که ما را نگران کرده است انجام دهيم و از راههای گوناگون به ايرانيها برای اتخاذ اين تدابير اطمينان دهيم.
    يک سر آن نيز گروه ديگری است که می گويد ما با رژيمهای شيطانی معامله نمی کنيم؛ دولت ايران شرور است و ما با آن معامله نمی کنيم، ما با آن مذاکره نمی کنيم، ما خواستار کناره گيری اين دولت از قدرتيم.
    آقای پرکوويچ کشمکش بر سر اينکه با ايران بايد معامله کرد يا حکومت آن را بايد تغيير داد را نشانه نامنسجم بودن سياست آمريکا در قبال ايران می داند.

    (2)
    دولت بوش، دولت ايران را عضو "محور شرارت" اعلام کرده و آن را به حمايت از تروريسم، توليد مخفيانه سلاح هسته ای و ناديده گرفتن حقوق بشر متهم می کند.
    اما در واشنگتن ديدگاههای مختلفی نسبت به ايران وجود دارد و بسياری می پندارند که دولت آمريکا سياست واضح و مشخصی در قبال ايران ندارد.
    چند هفته پيش در روز نهم ژوئيه، ايران مقيم آمريکا در واشنگتن گردآمدند تا با دانشجويانی که در ايران دست به تحرکاتی در جهت کسب آزاديهای بيشتر زده بودند اعلام همبستگی کنند.
    آن روز مصادف بود با چهارمين سالگرد آغاز دوره ای از تحرکات اعتراض آميز گسترده دانشجويی در تهران و چند شهر ديگر؛ تظاهراتی که بشدت سرکوب شد.
    ايرانيانی که در واشنگتن گرد آمده بودند خواهان تغيير حکومت ايران بودند اما چه کسی بايد جای روحانيانی را بگيرد که از هنگام سقوط حکومت شاه در سال 1979 بر اين کشور حکم می رانند؟
    برخی از ايرانيان مقيم آمريکا طرفدار بازگشت حکومت شاهنشاهی به ايرانند و به رضا پهلوی، فرزند شاه سابق چشم دوخته اند که در ايالت ويرجينيای آمريکا زندگی می کند.
    راب سبحانی، بازرگان، استاد دانشگاه و فعال سياسی ايرانی که يکی از چهره های شناخته شده جامعه ايرانيان مقيم آمريکاست می گويد که به نظر او بايد به همه مخالفان حکومت جمهوری اسلامی، از جمله وليعهد سابق ايران نقشی داده شود، چون ايران تشنه رهبری است، تشنه کسی که بينش سياسی داشته باشد.
    به نظر آقای سبحانی، اگر فردی، چه زن چه مرد، پيدا شود که نظر مردم ايران را به خود جلب کند و آرمانی برای هدايت کردن کشور بسوی آن داشته باشد، مردم مطمئناً از او استقبال خواهند کرد.
    مؤسسه های گوناگون نظرسنجی در واشنگتن ديدگاههای متفاوتی در مورد اعتبار و مقبوليت مخالفان حکومت جمهوری اسلامی ميان مردم ايران دارند.
    پاتريک کلاوسون که در مؤسسه سياستهای خاورنزديک در واشنگتن مسائل ايران را دنبال می کند در ميان گروههای ايرانی مخالف جمهوری اسلامی در خارج، به سازمان مجاهدين خلق اشاره می کند که به گفته او گروهی بسيار پرسروصداست.
    پاتريک کلاوسون می گويد مجاهدين خلق طرفداران بسيار اندکی داخل ايران دارند اما منبع اطلاعاتی سودمندی اند، چون در ميان حجم وسيعی از اطلاعات نادرست که ارائه می دهند، نکات مهم و قابل تأملی پيدا می شود و به همين دليل بايد به آنان گوش فراداد.
    آقای کلاوسون سپس به سلطنت طلبان و رضا پهلوی اشاره می کند که به نظر او، به عملکرد و فعاليتهای خود تحول کمی و کيفی بخشيده و دارد نحوه ارتباط با ديگران را بهتر می آموزد اما بخش عمده ای از توان خود را بر اين متمرکز کرده است که از رويارويی مستقيم با روحانيان ايران بپرهيزد و خود را به عنوان کسی که قصد دارد در آينده بر ايران فرمانروايی کند نشان ندهد.
    پاتريک کلاوسون و عده ای ديگر بر اين باورند که آمريکا بايد از گروههايی که داخل ايران در حال مبارزه برای تغييرات دمکراتيکند، از جمله دانشجويان و آنانی که از اصلاح طلبان داخل حاکميت نااميد شده اند، پشتيبانی مادی و معنوی به عمل آورد.
    برخی از جمهوريخواهان راستگرا در واشنگتن که به نومحافظه کاران شهرت دارند می پندارند که تظاهرات دانشجويی اخير در ايران به اين معناست که حکومت جمهوری اسلامی به سقوط خود نزديک شده اما جان کالابريز، از مؤسسه خاورميانه در واشنگتن، ديدگاه متفاوتی دارد.
    او ناآراميهای هفته های اخير در ايران را نشانه شکاف عميق ميان مردم و حاکميت ارزيابی می کند.
    به عقيده جان کالابريز، تظاهرات و حرکتهای اعتراض آميز خيابانی در ايران از سوی ديگر نمايانگر حرکت ارتجاعی و چاره جويی حکومت ايران است و نشان می دهد که اين حکومت برای اينکه اين گونه حرکات اعتراض آميز را کمابيش مهار کند به دنبال اتخذ سياستهای سرکوبگرانه است.
    آقای کالابريز، فقدان رهبری و سازماندهی را نقطه ضعف اصلی جنبش دانشجويی ايران می داند و احتمال تغيير حکومت ايران از درون را اندک می داند.
    بدين ترتيب هردو گروه سياست پيشگان در واشنگتن، يعنی نومحافظه کاران و منتقدان آنها که به واقعگرايان مشهورند بر سر اينکه تغيير حکومت ايران بايد سرخط سياست خارجی آمريکا باشد با هم اختلاف نظر دارند.

    (3)
    ايران مدتها به حمايت از گروههای ضد اسراييلی نظير حزب الله در لبنان و حماس و جهاد اسلامی در فلسطين ادامه داده اما اتهامی که اخيراً به ايران نسبت داده شده پناه دادن به اعضای شبکه القاعده تحت رهبری اسامه بن لادن است.
    پاتريک کلاوسن در مؤسسه سياستهای خاورنزديک در واشنگتن مسائل ايران را دنبال می کند می گويد شرق ايران و به ويژه جنوب شرق اين کشور درگير مشکلات بزرگی است؛ باندهای گسترده قاچاق مواد مخدر در اين مناطق مشغول فعاليتند و رابطه دولت مرکزی با جمعيت اکثراً سنی مذهب و همچنين قبايل اين منطقه بسيار بد است.
    به عقيده آقای کلاوسن، از آنجا که دولت ايران در کنترل اين مناطق مشکل دارد به نظر نمی رسد نگرانی خاصی نسبت به حضور شماری از عناصر القاعده و عناصر تندروی طالبان در اين مناطق داشته باشد اما اين عدم نگرانی کار عاقلانه ای نيست.
    پاتريک کلاوسن می گويد مقامات ايرانی به شيوه مخصوص به خود در مواردی به سرکوب اين گروهها می پردازند، در مواردی چشم خود را بر اعمال آنها می بندند و در مواردی با آنها همدستی می کنند.
    مقامهای ارشد ايرانی اخيراً به بازداشت اعضای ارشد و همچنين رده پايين القاعده اعتراف کرده اند و می گويند عده ای از آنان را نيز اخراج کرده اند اما آنچه اين بحث را داغ کرده اين است که مقامهای آمريکا به صورت غيررسمی ادعا کرده اند که بمبگذاريهای انتحاری ماه مه گذشته در رياض پايتخت عربستان سعودی را مقامهای القاعده در ايران طرح ريزی کرده اند که اگر حقيقت داشته باشد، اتهامی جدی عليه ايران خواهد بود.
    اما جرج پرکوويچ از بنياد صلح جهانی کارنگی در اين مورد متقاعد نشده است و می گويد ايران هشت سال صرف بهبود روابط با عربستان سعودی کرده و موفقيت قابل توجهی در اين راه کسب کرده است، از سوی ديگر، القاعده دشمن قسم خورده ايران است و طالبان، ديپلماتهای ايرانی را در جريان بحران روابط ايران و افغانستان در پنج سال پيش به قتل رساندند.
    از نظر او اين که دولت ايران به طريقی با دشمن قسم خورده اش القاعده برای هدف قرار دادن کشوری مانند عربستان سعودی تبانی کرده باشد هيچ معنايی ندارد و شواهدی که مؤيد اين اتهام باشد به چشم او نخورده است.
    اتهام تازه ديگری که به ايران نسبت داده شده دخالت درعراق پس از جنگ است.
    ايران رابطه ديرينه ای با شيعيان عراق دارد که اکثريت جمعيت اين کشور را تشکيل می دهند دارند.
    ايران همچنين نسبت به مقاصد و نيات آمريکا در عراق بدگمان است و به گفته پاتريک کلاوسن، دستگاه تبليغاتی حرفه ای و عظيمی به کار گرفته است که برنامه های راديو و تلويزيونی با کيفيت بالا برای عراق پخش می کند.
    آقای کلاوسن، اقدام ايران در پخش برنامه های راديويی و تلويزيونی را مغرضانه می داند و می گويد شايعات ناصحيح و مغرضانه ای که ايرانيها پخش می کنند و به گونه ای طراحی شده که نيروهای آمريکايی افرادی جلوه گر شوند که حساسيتی برای ارزشهای اسلامی قائل نيستند.
    پاتريک کلاوسن معتقد است که چنين اقدامی از سوی ايران، وضعيت را برای اين کشور بدتر می کند.
    اقدامات دولت ايران در ارتباط با جنبشهای شيعی جنوب عراق مفيدتر بوده است اما ايرانيان همانند بيشتر موارد، نقش دوگانه ای ايفا می کنند؛ در مناطق خاصی تا حدودی مفيد واقع شده اند اما در ديگر مناطق وضعيت را بدتر کرده اند.
    ديدگاههای گوناگونی در قبال اين موضوع وجود دارد.
    برخي کارشناسان در واشنگتن ديد بازی نسبت به نقش ايران درعراق دارند و استدلالشان اين است که چون ايرانيها و تشکيلاتی تحت فرماندهی آمريکا در عراق يکديگر را با ترديد می نگرند، هنوز بسيار زود است که نقش ايران را در عراق مثبت يا منفی ارزيابی کنيم.
    سومين بخش مجادله ميان ايران و آمريکا بر سر حمايت ايران از گروههايی است که به اسرائيل حمله می کنند.
    سابقه دولت ايران در اين بخش بسيار واضح است؛ ايران بارها با روند صلح خاورميانه مخالفت ورزيده و همواره از گروههای لبنانی و فلسطينی پشتيبانی کرده که آنها را مبارزان راه آزادی می داند.
    اما رابرت اوکلی سفير سابق آمريکا در پاکستان و سومالی که کارشناس کهنه کاری در امور ضد تروريسم است رفتار ايران را در اين زمينه نسبت به پيش از حمله آمريکا به عراق متفاوت می بيند.
    آقای اوکلی حمله آمريکا به عراق را عامل ترس آوری می داند که باعث شده است حکومتهايی مانند سوريه و ايران نسبت به دوران پيش از اين جنگ بيشتر مراقب باشند.
    مثال کوچکی که رابرت اوکلی در اين زمينه می زند فعاليت حزب الله لبنان است که به گفته او مانند موش ساکت شده و حتی انگشت خود را برای کاری بلند نکرده و حتی يک راکت کاتيوشا هم به اسرائيل شليک نکرده است.
    رابرت اوکلی می گويد حزب الله تا آنجا که امکان داشته مراقب تحرکات خود است و دليل اين احتياط در وهله نخست، اين است که حزب الله سازمانی محتاط و دورانديش است و طی سالها شکل گرفته و جا افتاده است.
    دليل دوم احتياط حزب الله نيز به گفته آقای اوکلی فشار سوريه و ايران برای اين است که کاری انجام ندهند زيرا ممکن است مسئول اعمال حزب الله شناخته شوند.
    بحث ايران در واشنگتن خيلی داغ است اما در مورد ضرورت اتخاذ تدبيری در قبال ايران اتفاق نظر وجود دارد؛ بويژه در مورد توقف يا کاهش سطح برنامه های هسته ای ايران.

    (٤)
    با اين که دولت آمريکا، ايران را بخشی از محور شرارت ناميده است اما به باور بسياری، سياست آن کشور در قبال حکومت روحانی ايران هنوز روشن نيست. واشنگتن در کوتاه و دراز مدت چه راه هايی در اين مورد پيش رو دارد؟
    سياست خارجی آمريکا به همراه متحدانش در اتحاديه اروپا ، روسيه ، ژاپن ، ... اين است که با افزاةش فشار بر ايران، اين کشور را وادار به بازرسی های دقيقتر از تاسيسات هسته ای خود کند.
    ايران با اين موضوع مخالفت نکرده است، اما ظاهرا سعی دارد در برابر موافقت با بازرسی بيشتر ازتسليحات هسته ای اش امتيازاتی کسب کند.
    اما حتی اگر ايران با بازرسی های گسترده تر هسته ای موافقت کند مشکلات اساسی بين آمريکا و ايران همچنان باقی است. اتهامات آمريکا عليه ايران که می گويد ايران با گروه های تروريستی در ارتباط است، مخالفت ايران با روند صلح خاورميانه و سرکوب حقوق بشردر ايران از جمله اين مشکلات است.
    سياستهای احتمالی آمريکا در قبال ايران شامل تصميم احتمالی به برقراری رابطه و يا اتخاذ برخوردی به مراتب تندتر در جهت تغيير حکومت در آن کشور می شود.
    منظور از تصميم احتمالی آمريکا به برقراری ارتباط با ايران همان گفتگو با دولت آن کشور وهمچنين ترغيب ايران به اصلاح رفتارش است. اين سياست مورد تائيد يک عضو سابق کنگره، لی هميلتون، يکی از سياستمداران دموکرات کهنه کار آمريکا است.
    سناتور هاميلتون می گويد:" به نظر من، ما در آمريکا، در حالی که بايد موضوع سلاح های هسته ای را در صدر اولويت هايمان قرار دهيم، بايد هم زمان سعی کنيم با ايران در مورد برخی از اين مسائل ارتباط برقرار کنيم. يک چنين ارتباطی بايد با دقت و احتياط صورت بگيرد. اما فکر می کنم از اين طريق در درازمدت، شايد اميد به بهبودی در روابط باشد. ما نبايد تمام سرمايه گذاری هايمان در آينده ايران را منوط به تغيير حکومت در اين کشور بدانيم."
    لی هميلتون با تندروها در آمريکا چه در داخل و چه در خارج از دولت آقای بوش که معتقدند حکومت ايران اصلاح ناپذير است و چاره ای جز براندازی آن نيست، مخالفت می کند.
    سياست براندازی حکومت در ايران همان نقطه نظر جمهوريخواهان افراطی در آمريکا موسوم به "محافطه کاران نو" است.
    جاشوآ موراوچيک از 'American Enterprise' که موسسه ای با گرايش به افکار راستگرايانه است، يکی از شخصيتهای برجسته در جمع محافظه کاران نو محسوب می شود.
    او می گويد:" به نظر من تغيير حکومت در ايران هدف بی چون و چرای دولت آقای بوش هم در جهت برخورد با موضوع محور شرارت و هم در ارتباط با با سند رسمی امنيت ملی که آقای رئيس جمهور ماه سپتامبر گذشته امضاء کرد، است."
    گزارش امنيت ملی که جرج بوش سال گذشته امضا کرد و به "دکترين بوش" شهرت يافته است، شامل اقدامات پيشگيرانه در مقابل هر تهديد عليه آمريکا می شود.
    تعدادی از "محافظه کاران نو" در آمريکا برای مقابله با "تهديد ايران" با حمله نظامی و برای مثال بمباران تاسيسات هسته ای اين کشور موافقند. اما غالب آنها حمله نظامی را نوعی قمار می دانند و آميزه ای از اعمال فشار به منظور تضعيف حکومت و تشويق نارضائی را ترجيح می دهند.
    اما يک سوال اساسی اين است که آيا قدرت "محافظه کاران نو" در آمريکا رو به افزايش است يا رو به کاهش و در واقع آيا دوران آنها به پايان رسيده است؟
    مايکل هرش يکی از سردبيران ارشد در مجله نيوزويک و نگارنده کتابی جديد در مورد سياست خارجی آمريکا می گويد: " احتمالا نقطه اوج برای مکتب محافظه کاران نو آمريکا، پس از رخداد حملات يازدهم سپتامبر 2001 به آمريکا، روزی بود که مجسمه صدام حسين در بغداد به پائين کشيده شد. از آن به بعد و در رابطه با بازسازی عراق پس از جنگ، وضعيت را به يک باتلاق تشبيه کنيم."
    مايکل هرش می افزايد:" روشن است محافظه کاران آمريکا دستور کاری تقريبا محدود و متمرکزی برای تغيير حکومت دارند. آنها اصل را بر اين قرار می دهند که کشورها و ملت ها خواهان پيروی از طرز تفکر دوران رياست جمهوری دونالد ريگان هستند. خواسته آنها به حدی عميق است که خود به خود به سوی انقلاب دمکراتيک و گذار به بازار آزاد می شتابند. البته وضعيت در عراق پس از جنگ اينگونه نبوده است. فکر می کنم دوران شکوفائی محافظه کاران نو آمريکا تا حدی به پايان رسيده است. به نظرمن در حال حاضر موضوع حاد جهت و سوی سياست در دولت آقای بوش است."
    اما حتی اگر محافظه کاران نو در آمريکا به طور موقت تضعيف شده اند، يقينا از گود خارج نشده اند. آنها مصمم و بانفوذند و برخی از آنها در مسند قدرت در واشنگتن در انتظار نشسته اند تا جرج بوش در انتخابات سال آينده پيروز شود.
    رعد القادری کارشناس مسائل خاورميانه در شرکت مشاوران انرژی " پی اف سی" در واشنگتن می گويد: " اگر آقای بوش يک دوره ديگر رئيس جمهور شود آنوقت محافظه کاران نو آمريکا برای پيشبرد دستور کارشان در مورد ايران آماده خواهند بود."
    او همچنين می گويد: " چه درست چه غلط محافظه کاران نو در آمريکا ايران را کشوری در لبه پرتگاه می بينند که با تلنگری از درون متحول می شود و اين همان هدفی است که آنها دنبال می کنند. اما اين اتفاق با سرعت رخ نخواهد داد و احتمالا تا زمانی که آقای بوش دور دوم رياست جمهوری را آغاز نکرده باشد آنها با بوق و کرنا اين موضوع را مطرح نخواهند کرد. اگر ساده بيان کنيم، از جنبه سياست داخلی آمريکا تغيير حکومت در ايران باعث پيروزی جمهوریخواهان در انتخابات رياست جمهوری در آمريکا نمی شود."
    در محافل واشنگتن شايع است که محافظه کاران نو تمايلی به اشغال ايران مانند آنچه در عراق شاهدش بوديم ندارند بلکه ترجيح می دهند از راههای پنهان حکومت ايران را متزلزل کنند.
    اتخاذ چنين راهی برای برخی مقامات آمريکايی و متحدين آن کشور که مايل به اعمال فشار چند جانبه بر ايران و نه ماجراجويی های يک جانبه و خطرناک هستند بسيار سوال برانگيز است.
    در حال حاضر سياست آمريکا در يک وضعيت بلاتکليفی است اما سياستمداران آمريکا بالاخره بايد تصميم بگيرند که آيا برای تغيير رفتار ايران خواستار مذاکره با روحانيون هستند يا به اميد ساقط شدن اين روحانيون، خواستار انزوای آنها هستند.





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de