| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
درنگهايی در مورد
يك بمبگذاری
سخنراني خانم يوتا ليمباخ به
مناسبت ١٠٠مين سالگرد تولد گئورگ الزر
سهشنبه ٢٢
بهمن ١٣٨١
هيچ كدام از كساني كه قصد
داشتند هيتلر را با اقدامي قهرآميز از ميان بردارند به اندازه گئورگ الزر مورد
فراموشي و بي توجهي قرار نگرفته اند. البته نه تنها اين اقدام فردي بلكه مقاومتي كه
در كودتاي ٢٠ جولاي ١٩٤٤ تجلي يافت نيز، اعتنا و احترام لازم را نيافته است. حتي پس
از پايان جنگ نيز نداهايي به گوش مي رسيد كه اين گونه مقاومت ها را خيانت به ميهن
تلقي مي كرد. و همين امروز هم از اين گلايه مي شود كه قربانيان ٢٠ جولاي به ندرت در
قلب مردم ما احساسي از ستايش و همدردي برانگيختهاند.
با اين همه تصور امروزين ما از مقاومت ، در مقياس گسترده اي از كودتاي ٢٠ جولاي ١٩٤٤متاثر است. نويسنده اي همچون يواخيم فست كه مسير منتهي به كودتاي مزبور را به نحوي موجز و تاثيرگذار توصيف و تبيين كرده است ، تنها در گاهنامه اي كه در پايان كتاب خود آورده به واقعه ٨ نوامبر ١٩٣٩ اشاره مي كند:" سوء قصد فردي و ناكام جرج الزر عليه هيتلر." به عبارت ديگر فست در كتاب خود عمدتا به مقاومت محدود خبرگان جامعه عليه رژيم هيتلري مي پردازد. به نظر مي رسد كه نه در مخيله هواداران و نه در تصور دشمنان هيتلر نمي گنجيده است كه فردي از ميان مردم عادي براي از ميان برداشتن وي عزم جزم كند ، بدون ياري ديگري طرحي براي حمله به او تدارك ببيند و خود نيز راسا آن را به اجرا گذارد. ظاهرا براي بسياري غيرقابل درك مينموده و مي نمايد كه كارگري فني ، برخاسته از يك مناسبات ساده اجتماعي به خطر حكومت هيتلر براي صلح جهاني پي برده باشد. فراموشي عامدانه يا نفي اشتهاي سيرناپذير هيتلر به تجاوز و توسعه طلبي انگيزه الزر براي اقدامش بود. اين نكبت و پلشتي قابل پبش بيني مايه شرم همه آنهايي بود كه ماهيت جنايتكارانه ناسيونال - سوسياليسم هيتلر را دير و يا اصلا نشناختند. به نظر من از همين جاست كه مي توان دريافت كه چرا اقدام الزر براي نابودي هيتلر تعمدا به فراموشي سپرده مي شود، يا به دست هايي در پشت صحنه ارتباط داده مي شود ويا به لحاظ اخلاقي مورد رد و نفي قرار مي گيرد. واقعيت اين است كه حساسيت و قدرت اراده الزر باورپذيري و حس مسئوليت بسياري از معاصرانش را به چالش و پرسش مي كشد. مانفرد هاوس هوفر اين ناتواني و ضعف معاصران الزر را در كتاب خود (Moabiter Sonette) به نحوي تكاندهنده به تصوير مي كشد:" من مي بايست پيشاپيش وظيفه و تعهد خود را در مي يافتم و به نحوي قاطع تر نكبت را نكبت مي ناميدم. من در ارزيابي درست اوضاع تاخير و تعللي ناموجه داشتم." مقاومت در سال هاي ١٩٣٣ تا ١٩٤٥ عليه رژيم هيتلر تنها مسئله نخبگان جامعه نبود. گيرم كه پخش مخفيانه اعلاميه توسط گروه " رز سفيد" و يا تلاش شماري از مردان سياست و ارتش براي انجام كودتا در افكار عمومي بازتاب بيشتري يافت. مسئله اما اتفاقا و از جمله به رفتار انسان هاي عادي جامعه در زير سيطره يك رژيم بي اعتنا به مباني و ارزش هاي انساني هم مربوط مي شود. حق مقاومت قانوني كه از سال ١٩٦٨ وارد قانون اساسي ما شده براي هر فرد آلماني معتبر است. اين حق در قانون يادشده چنين رقم خورده است:" عليه هر كسي كه بخواهد اين جمهوري را با اقدام خويش نفي و مسخ كند همه شهروندان آلمان اگر چنين اقدامي از طرق متعارف متوقف نشود حق مقاومت دارند." ما نمي توانيم اقدام الزر را مستقيما به حقوق مصرح در قانون اساسي ارتباط دهيم ولي مي توانيم در پرتو معيارهاي اين قانون به قضاوت و داوري در باره آن بپردازيم ... حق مقاومت يادشده در پيوند با مقرارت مربوط به شرايط اضطراري ، در قانون اساسي طرح شده است. اين حق تا حدودي به ايجاد يك توازن ليبرالي در برابر مواد اختلاف انگيز مربوط به محدودسازي آزادي ها مربوط مي شود كه دولت مي تواند در شرايط اضطراري آنها را اعمال كند. به قول "ايزنزه " اين حق به " يك هويج ليبرالي " در كنار " شلاق اقتدار(حكومتي) " شباهت دارد. با اين همه مضمون نمادين اين حق فردي جاي هيچگونه چون و چرايي ندارد، چرا كه استفاده واقعي از حق مقاومت عمدتا در زير سيطره ي يك رژيم جبار و قانون شكن است كه معنا مفهوم مي يابد. به عبارت ديگر در يك حكومت حقوقي آزاد و مبتني بر قانون اشكال ديگري از اعتراض و مخالفت كاربرد مي يابند. سال ١٩٣٣ يعني زماني كه الزر دست به اقدام عليه هيتلر زد اما، با توجه به تهديد مبرم صلح و حقوق بشر شرايط به گونه اي بود كه مقاومت روا و موجه بود. در سپتامبر همان سال قواي آلمان به لهستان وارد شده بودند و از چند سال پيش در اردوگاه هاي اجباري و زيرزمين هاي گشتاپو حق زندگي و سلامت جسمي و نيز حق آزادي انسان ها به گونه اي منظم و سيستماتيك نقض و پايمال مي شد. اشكال ديگري از اعتراض و مخالفت غيرممكن بود و اعزام شدگان به اردوگاه ها و دستگيرشدگان توسط گشتاپو نمي توانستند به ادارات و دوائر مربوطه شكايت برند. نه پليس و نه دستگاه قضايي مامني براي حمايت از اين افراد در برابر جور و ستم رژيم نازي نبودند. جرج الزر ظاهرا به اين باور رسيده بود كه در چنين شرايطي حق مقاومت دارد. البته مي توان پرسيد كه آيا شيوه مقاومت وي درست بود؟ واقعيت اين است كه در باره اشكال مقاومت ، قانون اساسي خاموش است ، گويي كه معناي مقاومت امري بديهي و بي نياز از توصيف است. مقاومت به چه معناست؟ در پاسخ به اين پرسش كه "مقاومت چيست؟" آدولف آرنت مي گويد كه همه آن رفتارها و كنش هايي كه فرد را از گردن نهادن به اطاعت از يك رژيم غيرعادلانه و ظالم معاف مي كند را مي توان در زمره مقاومت به حساب آورد. اين تعريف از مقاومت عمدتا به نافرماني هايي همچون فرار از خدمت ارتش و يا پناه دادن به يهوديان گريخته از چنگ ماموران هيتلر مربوط مي شود. شاخص هاي معنايي مقاومت اما از نفي ذهني و معنوي يك رژيم غيرانساني و نافرماني عليه آن گرفته تا كاربرد قهر را شامل مي شود. به گفته ايزنره مقاومت يعني شكستن انحصار قدرت و اقتدار حكومت. چه ريسك انجام اشتباه و چه ريسك شكست يك اقدام مقاومت آميز ،تراژدي ويژه هر فرد مبارز و مقاومت گري است. به قول "توماس فون آكويين " فردي كه دست به مقاومت مي زند بايد در پيامدهاي اقدام خود درنگ كند مبادا كه از رهگذر اقدام وي نكبت و نابساني زندگي مردم در تحت يك حكومت جبار و ناعادل باز هم فزونتر شود. اين هشدار به ويژه زماني معنا مي يابد كه مقاومت نه تنها دشمن قانون اساسي بلكه مثل مورد جرج الزر به طرف سوم و بيگناهي نيز ضربه وارد كند. بمبي كه الزر در رستوران Buergerbraeukeller مونيخ كار گذاشت اما نه هيتلر ، بلكه ٨ فرد ديگر را كشت و ٦٣ نفر را هم مجروح كرد. هيتلر به خاطر بدي هوا رستوران مزبور را ١٣ دقيقه پيش از موعد ترك كرده بود. عواقب نامطلوب فوق "لوتار فريتسه" را به آنجا رهنمون شده است كه الزر را به ضعف و شكست اخلاقي متهم كند و براي وي حقي جهت توجيه اقدام خود قائل نشود. فريتسه در تبيين اتهامات خود مبنا را بر اين مي گذارد كه كشتن جباري همچون هيتلر اقدام غيرموجهاي نيست. مشكل چنين اقدامي اما به لحاظ اخلاقي اين است كه طرف هاي سومي هم در تيررس اين اقدام قرار گرفته اند كه از ميان آنها دستكم ٢ نفر از هر جهت بيگناه بودهاند. اين دو تن گارسونهاي رستوران بودند كه در جريان انفجار بمب از همكاران هيتلر پذيرايي مي كردند. از نظر فريتسه كسي كه به انجام يك سوء قصد مصمم مي شود بايد پيامدهاي (نامطلوب) اقدام خويش را برآورد كند و آنها را با هدف مطلوب آن اقدام به قياس و سنجش بگيرد تا نسبت به مفيدبودن اقدام خود يقين حاصل كند. واقعيت اين است كه به دست دادن قضاوتي در باره پيامدهاي نامطلوب اقدام الزر چندان به اطلاعات و يافته هاي امروز ما مربوط نمي شود. به عبارت ديگر اقدام سئوال برانگيز الزر بيشتر در متن وضعيت الزر ، به ويژه موقعيت روحي و رواني اش و با توجه به ميزان آگاهي ها و اطلاعات وي قابل ارزيابي و بررسي است. لوتار فريتسه در كتاب خود به ميزان دانش ، اطلاعات ، توانايي ها و ساختار شخصيتي الزر اشاراتي مي كند و سپس مي پرسد:" آيا يك شهروند متوسط آلماني در قد و قواره الزر مي توانسته است در پاييز ١٩٣٨ (يعني زماني كه الزر مقدمات اقدام خود عليه هيتلر را فراهم مي آورد) مستدلانه حدس بزند كه جنگي كه مسئوليت آن به گردن هيتلر خواهد بود اجتناب ناپذير است ؟" فريتسه خود، چنين ظرفيتي را در الزر به ديده شك و ترديد مي نگرد چرا كه الزر بنا به داده هايي كه از خود در بازجويي ارائه كرده اطلاعات اندكي از ايدئولوژي ناسيونال ـ سوسياليستي داشته ، با كتاب هاو نشريات مطرح روز چندان آشنايي يي نداشته و هيچگاه به گونه اي جامع به مسائل سياسي نپرداخته است. " اين ويژگي ها" به نوشته فريتسه " راه را براي پي بردن به كيفيت باورهاي الزر و شكل گيري اراده وي به اقدام عليه هيتلر هموار مي كنند و اين شك و ترديد منطقي را دامن مي زنند كه الزر از توانايي ارزيابي هاي سياسي خود فراتر رفته و لذا نمي توانسته است به خوب و بد اقدام خود وقوف كامل داشته باشد." شكست اخلاقي؟ فريتسه در ادامه بحث خود مي نويسد:" اگر الزر آن گونه كه "آنتون هوخ " توصيف كرده فردي بسيار مطمئن به حس و رهيافت هاي خود بوده ، خود را هميشه حق به جانب مي دانسته و در موارد معيني رفتاري قاطع و بي تخفيف را به نمايش مي گذاشته است پس به سختي مي شود گفت كه تصميم وي حاصل ارزيابي ها و محاسبات آگانه و كارشناسانه بوده كه جنبه هاي سياسي و اخلاقي در آن ملحوظ شده و سرانجام به اقدام شجاعانه و عاري از تقديرگرايي راه برده است. " فريتسه با اين مقدمات در چهره الزر فردي را مي بيند كه با نيتي نيك و در تعقيب هدفي قابل قبول ، در تصميمي عاري از احساس و انديشه به شيوه اي دست مي يازد كه هلاك افراد بي گناه درجريان آن از همان ابتدا قابل پيش بيني بوده است." با اين ارزيابي ، فريتسه به اين نتيجه مي رسد كه پس مي شود الزر را به شكست و ناكارايي اخلاقي متهم نمود. اگر فريتسه اتهاماتي را كه شاهدان منفعل كودتاي شكست خورده ٢٠ جولاي ١٩٤٤ در زمينه تاخير در شناخت تعهد و وظيفه وجداني خويش به خود وارد كرده اند را مي خواند شايد درمي يافت كه در نفي الزر شخصيتي را براي ما آرماني و ايده آليزه مي كند كه در مقابل قصاوت و ددمنشي تمام عيار، ابدا و يا حداكثر با تاخير بسيار دست به اقدامي مي زد. از نظر فريتسه ظاهرا الزر مي بايست دور دومي از تحصيلات عاليه را پشت سر مي گذاشت تا بتواند در باره اوضاع سياسي روز قدرت قضاوت و داوري بيابد و به خود اجازه اقدام عليه هيتلر را بدهد. واقعيت اما اين است كه نمي توان با استناد به ضعف آگاهي الرز راجع به پشتوانه ايدئولوژيك حكومت نازي ها و كمبود دانش مطالعاتي وي مدعي شد كه او در ارزيابي و تخمين ماهيت رژيم هيتلر ناتوان بوده است. الزر دستكم روزنامه ها را مي خوانده است و در دور دوم بازجويي هاي خود توسط گشتاپو آشكارا مي گويد كه قرارداد ١٩٣٨ به ميزان زيادي وي را نگران كرده است. الزر اطمينان داشت كه جنگ درخواهد گرفت و هيتلر كشورهاي ديگري را نيز به اشغال خود در خواهد آورد. در اين داوري الزر، بسياري از معاصرانش نيز هم عقيده بودند. و به راستي چرا الزر نتواند بهتر از چمبرلن در باره ماهيت رژيم هيتلر و ميزان وفاداري او به قراردادهاي بين المللي قضاوت و داوري كند؟ آيا تجربه به ما نمي گويد كه در موارد متعددي افراد متعارف و ساده از درون مردم عادي از قدرت داوري و شم قوي تري راجع به انگيزه ها، منافع و گرايش هاي افراد و گروه ها برخوردارند تا آنهايي كه انبوهي از دانش تئوريك و كتابي را در مغز خود انباشته اند؟ اما صرفنظر از فرادستي اجتماعي كه فريتسه با استناد به آن ، قدرت انديشه ورزي ، درك درست از واقعيت ها و توان درنگ اخلاقي را در الزر مورد شك و ترديد قرار مي دهد چهره حماقت آميز و به دور از واقعيتي هم كه وي از مهاجم به هيتلر به دست مي دهد سخت عجيب و شگفت انگيز است. فريتسه بر آن است كه الزر نمي بايست و نمي توانست با استناد به قرارداد ١٩٣٨ مونيخ مدعي شود كه جنگ اجتناب ناپذير است. اما ١١ ماه بعد با هجوم هيتلر به لهستان معلوم شد كه الزر خطا نكرده است. علاوه بر اين در همين فاصله هزاران نفر آلمان را ترك كردند تا از پلشتي و نكبتي كه كشور در حال ابتلاي به آن بود درامان بمانند. هزاران نفر هم به اردوگاه هاي مرگ اعزام شدند و يا سر از سلول هاي شكنجه گشتاپو درآوردند. آيا الزر نمي توانست از اين همه واقعيت به استنتاجي منطقي و واقعي در باره رژيم هيتلر برسد؟ نكند كه فريتسه به واقع مي خواهد با همصداشدن با ادعاي بي اساس مبني بر بي اطلاعي عمومي از سرشت و كاركرد رژيم هيتلري كه بارها پس از جنگ عنوان شده همنوا شود و نادرستي تحليل الزر از خطرهاي آتي را نتيجه بگيرد؟ اگر فريتسه به تحليلي كه "ي. پ. اشترن " از مجموعه اسناد و مدارك گشتاپو به دست مي دهد دقيق تر نظر مي كرد به انگيزه ها و زمينه هاي اقدام الزر بهتر پي مي برد. بنا به نوشته اشترن ، الزر به بازجويان خود گفته است كه او " قصد برچيدن ناسيونال ـ سوسياليسم را نداشته است." الزر ، باز هم به نوشته اشترن ، هيچگاه از سياست دركي انتزاعي و يا معطوف به "ايسم ها" نداشته است ، ولي احساس مي كرده است كه وضعيت آلمان تنها از طريق حذف رهبران وقت (هيتلر، گورينگ و گوبلز) تغيير و تحول مي يابد و اميدوار بوده است كه پس از حذف اين افراد ، شخصيت هاي ميانه روي قدرت را در دست بگيرند كه به كشور ديگري تجاوز نكنند و بتوانند وضعيت طبقه كارگر را بهبود بخشند. او همچنين بر اين باور بوده است كه سوء قصدي به جان رهبري رژيم نازي مانع از خونريزي هاي بيشتر خواهد شد. الزر به نوشته اشترن به خاطر نفرتي كه از هيتلر داشته سعي مي كرده است كه در بازجويي ها حتي اسم او را هم بر زبان نياورد. در مجموع اشترن الزر را فردي فاقد ايدئولوژي و در عين حال مخالف سرسخت هيتلر ارزيابي مي كند. محاسبه سود و زيانها اجازه بدهيد باز هم به نكته اي در برخورد فريتسه با اقدام قهرآميز الزر اشاره كنم كه توجه ويژه اي را طلب مي كند. منظور من مسئله كشته و مجروح شدن طرف هاي سوم و بي گناه و يا به عبارت دقيقتر دو گارسون رستورانBuergerbraeukeller در جريان اقدام الزراست. حقوقدانان در اين باره اتفاق نظر دارند كه كشتن مستبدين ، جباران و پايمال كنندگان قانون اساسي به عنوان اقدامي از سر اضطرار كامل مانعي ندارد. ولي چه در اين باره و چه در باره پرسشي كه بعدا طرح خواهد شد در جريان ارزيابي حقوقي به مباني و معيارهاي بررسي تناسب ميان هدف اصلي و آسيب هاي نامطلوب رجوع داده مي شود. به طور اصولي نبايد پاي طرف سوم و بي گناه به ماجرا كشيده شود گيرم كه بنا به ارزيابي درست ايزنزه مقاومت در معناي واقعي آن ايجاد حفره و شكاف در نظم متعارف و موجود است. گرچه ممكن است مقاومت با تعريف فوق اگر نخواهد در حرف باقي بماند با خدشه و تجاوزي ناخواسته به حقوق افراد نامربوط توام باشد اما چنين امري بايدبا توجه به ممنوعيت ها و محدوديت ها تنها در شراط فوق العاده اضطراري روا داشته شود. از نظر ديوان عالي كشور آلمان خدشه دار كردن هستي طرف سوم و نادخيل در ماجرا مطلقا ممنوع است. ولي آيا من نبايد به خود
اجازه دهم كه قرباني شدن دو گارسون رستوران Buergerbraeukeller و نقض حق هستي آن ها
را در قياس با بي شمار قربانياني بسنجم كه خونريزي هاي مورد پيش بيني الزر به بار
آوردند؟ از قربانيان كوره هاي آدم سوزي كه الزر قادر به پيش بيني آن ها نبود فعلا
صرف نظر مي كنيم. چنين (معادله) تساوي و يا ناتساوي كه ما ظاهرا با توجه به
ميليونها قرباني جنگ جهاني دوم مجاز به آن هستيم نبايد كسي را به اين اشتباه
رهنمون شود كه جان حتي يك فرد را هم عزيز و محترم ندارد. از اين رو ما بايد در سبك
و سنگين كردن ارزش دستيابي به صلح و آرامش در برابر نقض حقوق هر فرد هم حساس و
محتاط باشيم.
در مورد گئورگ الزر اما ، ما هيچ سند و مدركي در دست نداريم كه او نيل به يك هدف نيك (يعني ممانعت از خونزيزيهاي بيشتر) را بي اعتنا به پيامدهاي اقدام خود دنبال كرده است. حس قوي الزر و پايبندي اش به اصول و مباني انساني حاكي از آن نيستند كه او مرگ و يا جراحت احتمالي گارسون ها را امري عادي و غيرمهم تلقي كرده باشد. برعكس ، همانطور كه فريتسه هم اشاره مي كند او از اين مبنا حركت كرده است كه در جريان سخنراني هيتلر پذيرايي تعطيل خواهد شد و لذا انفجار بمب به كاركنان رستوران صدمه اي نخواهد زد. البته از نظر من هم اين سئوال بي معني است كه آيا بهتر نبود كه الزر در محل مي ماند و از قرباني كردن خود هم ابايي نمي داشت تا در صورت ضرور مانع ضرر و زيان به بي گناهان مي شد؟ پس از وقوع ماجرا، آدم هميشه وقوف و اشراف بيشتري به سير ماجرا پيدا مي كند و مي تواند اگر و مگرهاي بسياري مطرح كند. مگر در مورد خطاهاي طرح كودتاي ٢٠ جولاي پرسش ها و اگر و مگرهاي زيادي مطرح نمي شود. مگر دربررسي آن كودتا ما پيوسته با اين سئوال مواجه نيستيم كه آيا "كلاوز فون اشتاوفن برگ" نمي توانست كيف حاوي مواد منفجره را بهتر پنهان كند؟ و آيا در چنين صورتي بسياري از افراد از تيغ انتقام نازي ها در امان نمي ماندند؟ درسي كه اقدام الزر به ما مي آموزد اين تنها در پرسش مربوط به ناكام ماندن و ارزيابي سود و زيان هاي كودتاي بخشي از نخبگان جامعه و اقدام مردي برخاسته از مناسبات عادي جامعه نيست كه اشتراكات و قرينه هايي وجود دارد. چنان كه ي. پ. اشترن هم به درستي اشاره مي كند شباهت ديگري كه در هر دو مورد به چشم مي خورد همانا فقدان حمايت عمومي از آن هاست. به عبارت ديگر، در آلمان به هيچ وجه مثل فرانسه حمايت مردمي از اعضاي جنبش مقاومت بروز و برآمد نكرد.هم گئورگ الزر و هم ساير سوءقصدكنان به جان هيتلر در عزلت و تنهايي و در "دريايي از دشمني و ترس" زيستند. تنهايي ، بي اعتمادي ، و فقدان پشتوانه مردمي تنها دشواري و معضل كودتاگران ٢٠ جولاي ١٩٤٤ نبود. يواخيم فست در كتاب خود با عنوان "كودتا" به درستي از " مقاومت بدون شركت مردم " سخن مي گويد. ارزيابي اخلاقي از انفعال مردم آلمان در دوران ميان ١٩٣٣تا ١٩٤٥ ، حالا كه ديگر از آن سال ها گذشته ايم كار دشواري نيست. ترور حكومت نازي يكي از فصل هاي كراهت آميز و درعين حال آموزنده تاريخ آلمان است. و مگر اين بخش از تاريخ آلمان نشان نداد كه حكومت اقتدارگرا نه تنها عدالت و آزادي را به قربانگاه مي برد بلكه با ابزار رعب و ترس ، به گونه اي آگاهانه وبابرنامه ، همبستگي اجتماعي و يا به عبارت ديگر اساسي ترين فضيلت انساني را نيز به خاك مي سپارد. و هنگامي كه جامعه از اخلاق و فضيلت هاي خود تهي شد به چنان خلايي مي رسد كه هر طغياني در برابر ظلم و بيداد حكومت در نظرش رفتاري انحرافي و يا حتي جنايتكارانه تجلي مي كند. در چنين شرايط غيرمتعارفي كه افراد قرارگرفته در مسئوليت هاي مدني هم ناتوان و بي اختيار مي شوند خيزش فعال ، نافرماني و انديشيدن به مصالح همنوع در افراد عادي جامعه نشانه اي از اراده همچنان زنده ي معطوف به برقراري حق و عدالت در ميان مردم تحت سركوب است. در ٥٠ سال گذشته ، تنها به صورتي تدريجي و بطئي و با تحول "فرهنگ فرمانبري" به "فرهنگ شهروندي" است كه در جامعه آلمان چرخشي در افكار عمومي پديدآر شده است. تقريبا از دهه ٩٠ است كه ما به فكر افتاده ايم با مردي عادي همچون گئورك الزر كه از ميان مردم معمولي برخاست و جرئت ايستادن و عصيان پيدا كرد به عدالت رفتار كنيم و به او به ديده تكريم بنگريم. هفته الزر كه اينك به مناسبت ١٠٠مين سالگرد الزر در شهر برمن برگزار شده به همه ما پيام مي دهد كه هشيارانه حقوق شهروندي خود را پاسداريم و ملهم از روحيه اي مبتني بر ايستادگي و مقاومت تجاوز به حقوق مصرح در قانون اساسي را دفع كنيم. آري ، بزرگداشت ياد الزر ما را زنهار مي دهد كه در ممانعت از هرگونه سوء استفاده حكومت از قدرت نبايد آنقدر تاخير كنيم كه كار از كار گذشته باشد. آموزه و ميراث معنوي مرداني همچون الزر كه در برابر رژيم هيتلري سينه سپر كردند همانا آمادگي براي هشياري دائمي يعني براي پرداخت بهايي است كه آزادي ها و جامعه مدني امان از ما طلب مي كند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |