‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





تهران وحشتزده و مغشوش
در تلاش برای مذاكره با شيطان بزرگ
• آيت‌الله‌های ايرانی از قدرت نمايی آمريكا در عراق شوكه شده‌اند. درحاليكه بنظر ميرسد اصلاح‌طلبان در بحران بسر ببرند ، محافظه كاران صحبت از امكان مذاكره با واشينگتن می‌كنند. نقش كليدی ‌هاشمی رفسنجانی
 
 
از: بيژن زرمنديلی (مجله Limes ، معتبرترين مجله ژئوپولوتيك ايتاليا)
ترجمه: داوود حجازی
davud37@yahoo.com
يكشنبه ٤ خرداد ١٣٨٢
 
 

آيت‌الله‌های ايرانی از قدرت نمايی آمريكا در عراق شوكه شده‌اند. درحاليكه بنظر ميرسد اصلاح‌طلبان در بحران بسر ببرند ، محافظه كاران صحبت از امكان مذاكره با واشينگتن می‌كنند. نقش كليدی ‌هاشمی رفسنجانی

١)
چشمها و گوشهای رهبران حكومتی ايران ، اصلاح‌طلب و يا محافظه‌كار ، با دلهره به واشينگتن دوخته شده‌اند ، در انتظار اينكه در مرحله بعد از صدام حسين كداميك از سياستهای آمريكا برای خاورميانه سياست غالب خواهد بود: سياست وزير امور خارجه كالين پاول كه طرفدار استحكام مواضع سياسی و ديپلوماتيك آمريكا قبل از برخوردهای محتمل آينده است و يا موضع وزير دفاع دونالد رامسفلد كه سعی ميكند بر پدال گاز ماشين "جنگهای پيشگيری" بفشارد. اولين نشانه‌ها برای آيت‌الله‌های ايرانی بسيار منفی و نگران كننده‌اند. چنان بنظر ميرسد كه در آمريكا به احتمال خيلی زياد ، موضع برنده ، موضع محافظه‌كاران جديد "انقلابی" خواهد بود. آنها هيچگونه شبهه‌ای در مورد استفاده ثابت زور ، چه نظامی و چه ديپلوماتيك برای "دموكراتيزه" كردن منطقه و "شكستن استخوانهای" آنهايی كه در مقابل نيازهای استراتژيك ايالات متحده سرخم نمی‌كنند را ندارند.
اين نكته از انظار پوشيده نماند كه رسيدن دونالد رامسفلد به بغداد در اواخر آوريل با گشودن آتش سربازان آمريكايی بر روی جمعيت تظاهركننده در پايتخت عراق برای متوقف كردن تظاهرات هرروزه ضد آمريكايی همراه بود. در تهران گفته شد: هيچكس نبايد توهمی در سر داشته باشد ، آمريكا جنگ را برده است و كسانی كه در اداره مملكت عراق شركت خواهند كرد را "حاكم" موقت پاول برمر برخواهد گزيد. آمريكاست كه تصميم خواهد گرفت كه چه موقع و چگونه و كجا مقرهايش را برای كنترل باقيمانده منطقه برپا سازد. بوش از جمهوری اسلامی ايران بعنوان كشوری كه "در سال ٢٠٠٢ در دفاع از تروريسم فعالترين بود" ياد كرد و بر حمايت طولانی ايران از حزب‌الله شيعه لبنان ، از حماس و جهاد اسلامی فلسطين انگشت گذارد. در همين حين ، در ١٥ آوريل ، آمريكا با سازمان مجاهدين خلق ، اپوزيسيون نظامی كه رژيم ايران بيش از ديگران از آن هراس دارد و برای بيست سال تحت حمايت صدام حسين بود و قادر به تهاجمات پی در پی بر عليه مواضع پاسداران و سوء قصدهای مرگ آور در قلب پايتخت ايران است ، قرارداد آتش بس امضاء كرد. هرچند كه مجاهدين در ليست سياه آمريكا و اروپا بعنوان "تروريست" جای گرفته‌اند. ژنرالهای آمريكايی چنين فكر می‌كنند كه با اختتام جنگ ميتوانند از مجاهدين برای تعادل قوا با شيعه‌های عراقی مسلح شده در ايران استفاده كنند.
متعاقبا ، موضوع بمب اتم ايران نيز وجود دارد. كشف اورانيوم و تلاش عجولانه ايران برای برپايی نيروگاهها و مراكز اتمی در مركز و جنوب اين كشور ، چشم اندازی است كه آمريكا را بطور خاصی نگران می‌سازد و بيشتر از آمريكا ، اسرائيل را كه در تسليح اتمی تهران تغيير عينی توازن قوا در منطقه و بزيان خويش را می‌بيند. در تهران شديدا محسوس است كه آمريكا بعد از اينكه رژيم صدام حسين را از ميان برداشته است ، بهر فشاری و هر وسيله‌ای برای خلع سلاح ايران متوسل خواهد شد و شايد اين مسئله با سيستمهای خيلی جديتر و معين‌تری از آنچه كه برای مقابله با خطر اتمی كره شمالی بكار ميبرد همراه باشد.
 
همزمان با تحركات ديپلوماتيك  آمريكا در خاورميانه برای حمایت از پروژه مشترك ايالات متحده ، اتحاديه اروپا ، روسيه و سازمان ملل متحد كه به "نقشه راه" (road map) معروف است و در مرحله آغازين آن هستيم، حلقه محاصره در اطراف جمهوری اسلامی هر روز تنگتر ميشود.
سياست خاورميانه‌ای ضد اسرائيلی ايران نبايد مزاحمتی و يا سدی در برابر اين پروژه ايجاد كند.

٢)
لحن و مضمون فوق‌العاده تهاجمی سياست آمريكا در برابر جمهوری اسلامی در يكسال اخير ، فضای مانور سران ايران را از قبل بطور وسيعی محدود كرده بود. دو جناح حاكم رژيم مجبور به توافقی شدند كه به "بيطرفی فعال" ايران در هنگام جنگ آمريكا با عراق مشهور شده بود. موضعی كه در زمان جنگ از طرف ايران واقعا اعمال شد. اما پيروزی نسبتا سريع قوای آمريكايی و انگليسی در بيرون راندن رژيم صدام حسين از عراق زمامداران ايران ، بخصوص بخش تندرو آنرا شگفت زده كرد. در بيست روز اول جنگ ، راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی كه در اختيار محافظه كاران قرار دارد و دو روزنامه مهم پايتخت يعنی كيهان و انقلاب اسلامی [جمهوری اسلامی -مترجم] است هرگونه خبری در مورد حركت سريع تفنگداران آمريكايی بسوی بغداد را سانسور می‌كردند و در همين زمان در رابطه با اخبار مقاومت عراقيها ، كشتار مردم غيرنظامی و مشكلات آمريكا و انگليس بنحو شگفت انگيزی اغراق می‌شد.
روحانيون تندرو ، يقينا فكر نمی‌كردند و حتی اميدوار هم نبودند كه صدام اينبار نيز بتواند نجات پيدا كند ، (نفرت از رئيس جمهور عراق در ايران وسيع ، عميق و همه جانبه است) اما آنها روی جنگی طولانی حساب ميكردند. در روزهای جنگ شايعاتی (تاييد نشده) وجود داشت مبنی بر اينكه محافظه كاران ايران در چين و روسيه بدنبال حمايتهايی احتمالی بر عليه ايالات متحده بودند. مهمترين هدف تندروها بهرحال بلوك كردن خواست عمومی در مورد عادی سازی روابط با آمريكا بود ، خواستی كه بخش اعظم جامعه مدنی و اصلاح طلبان برای جلوگيری از تهاجم كاخ سفيد و پنتاگون ، طرفدار آن بودند و هستند. جناح اصلاح طلب اما چه به لحاظ انسانی و چه به لحاظ يك فرصت تاكتيكی خواهان پايان سريع جنگ بود. طولانی شدن درگيری نظامی در عراق در حقيقت از يكسو محافظه كاران را تشويق به تبليغات شديدتری عليه آمريكا ميكرد و از سوی ديگر دست آنان را برای سركوب داخلی باز می‌گذاشت.
اگر بنا را بر آنچه كه بعد از سقوط بغداد در تهران ميگذرد بگذاريم ، مجاز است كه فكر كنيم كه هر دوجناح محافظه كار و اصلاح طلب از تكامل اتفاقات در عراق و از چگونگی روند بحران پيچيده منطقه نااميد و مضطربند. محافظه كاران مجبور شدند كه مواضع خويش را در رابطه با تحليلها و محاسباتشان نسبت به طولانی شدن جنگ پس بگيرند و سقوط صدام هيچگونه نفعی برای اصلاح طلبان چه از نظر داخلی و چه از نظر بين المللی در پی نداشت. اما اين احساس كه برای بار ديگر رژيم ايران زير ضرب آمريكا قرار گرفته بود نتايج پارادوكسی را برای آيت الله‌های ايران بهمراه داشت.
در اين اواخر "طرفداران آمريكا " در بين رهبران جمهوری اسلامی ايران بيشتر از محافظه كاران هستند. البته نه بشكلی شفاف ، آنها در ظاهر مواضع خصمانه خود در رابطه با آمريكا را حفظ كرده‌اند اما در حقيقت قدمهای مهمی در راه خارج كردن سرنوشت مذاكره با ايالات متحده از دست اصلاح طلبان و دردست گرفتن ابتكار عمل در اين مورد برداشته‌اند. در ايران اين اعتقاد بصورت گسترده‌ای رواج دارد كه كسيكه موفق به باز كردن گره كور رابطه خصمانه ايران و آمريكا كه ٢٤ سال طول كشيده است بشود ، بيشترين حمايت داخلی و همزمان شناسايی بين المللی با اهميتی را كسب خواهد كرد. بنظر عجيب می‌آيد اما كسی كه امروز خود را برای ايفای اين نقش با تمام پی‌آمدهای آن كانديدا كرده است ، يكبار ديگر اكبر‌ هاشمی رفسنجانی ، رئيس جمهور سابق و روحانی با نفوذ كنونی است. رفسنجانی در اولين قدم هرگونه بهانه و يا دليل مذهبی در مورد اين موضوع را رد كرد و با صراحت خاصی گفت: "اسلام ما را از مذاكره با آمريكا منع نمی‌كند" و يا "بياد داريد كه حتی آيت الله خمينی به ما سفارش كرده بود كه برای مصلحت نظام اسلامی ميتوان حتی نماز را نخواند و روزه را نيز نگرفت ". او ادامه ميدهد: "بهيجوجه اين اسلامی نيست كه ما بدليل نداشتن رابطه با آمريكا كشورمان را به خطر بيندازيم". اينها سخنانی هستند كه رفسنجانی در يك مصاحبه طولانی با نشريه "راهبرد" ارگان مركز مطالعات استراتژيك ايران ، در يازدهم آوريل گذشته ، بعد از كشيده شدن مجسمه صدام حسين در خيابانهای بغداد ، به زبان رانده است.
در همانجا رفسنجانی واقع بين به انتقاد از گذشته ميپردازد تا بتواند درهای سازش آينده با آمريكا و تن دادن به درخواستهای آنها را در مذاكرات باز بگذارد. او اقرار كرد كه "در گذشته ما اشتباهاتی را بدليل كمبود تجربه مرتكب شده‌ايم". او سپس پيشنهادش را اعلام كرد؛ "بنا به سفارش رهبرمان آيت الله خامنه‌ای مجمع تشخيص مصلحت ميتواند پيشنهاد مذاكره مستقيم با ايالات متحده را بررسی كرده و سپس آنرا جهت قضاوت عمومی به رفراندوم بگذارد. "
اينكه چه توافقهايی بين رفسنجانی و خامنه‌ای برای مذاكره با آمريكا صورت گرفته است روشن نيست و حتی از اختلافات آنها نيز خبری در دست نمی‌باشد. در حقيقت بعد از اين مصاحبه رفسنجانی ، غوغای بزرگی در رابطه با خانواده پرنفوذ او و ثروت هنگفتی كه آنها بصورت غيرقانونی كسب كرده‌اند برپا شد. در همين زمان پيشنهاد رفراندوم برای مذاكره با آمريكائيها نه تنها با استقبال سردی روبرو گرديد بلكه حتی اصلاح طلبان در مقابل آن ايستادند. موضوع رفراندوم ، آنها را در رابطه با مسئله كليدی مبارزاتشان جهت خروج ايران از انزوا خلع سلاح كرده بود.
بهرحال ، رفسنجانی با اين اقدام پرونده مذاكره با آمريكا را به راه انداخته و ابتكار عمل سياسی را از اصلاح طلبان سلب كرد. آنان اكنون بر دموكراتيزه كردن سريع جمهوری اسلامی "قبل از آنكه آمريكا آنرا بوسيله زور متحقق سازد" پافشاری ميكنند. بيش از صد تن از روشنفكران ، نمايندگان مجلس و شخصيتهای جامعه مدنی بيانيه‌ای را امضاء كرده و توسط آن خواستار رفرمهای دموكراتيك در قسمت مطبوعات و اطلاع رسانی ، قضاوت و ارتباط قسمتهای مختلف دولت شدند. اينبار اما محافظه كاران اين تقاضاها را جدی نگرفته و برعكس بر شدت سركوب ، دستگيريهای جديد و فشارهای گوناگون افزودند.

٣)
چهارچوب موجود ، مجموعه‌ای است از روزنه‌های فاقد اطمينان كه بدليل سياست تهاجمی كاخ سفيد در رابطه با ايران وضعيت مخاطره آميزی به خود گرفته است. بنظر ميرسد كه بزرگترين ضربه به اصلاح طلبان و رهبر آنان رئيس جمهور خاتمی وارد شده است. او امروز به اين دليل كه توانايی ايستادن در مقابل محافظه كاران را نداشته است شديدا مورد انتقاد پايه‌های اجتماعی اصلاح طلبان قرار گرفته است و زمزمه‌های بسياری در مورد خروج او از صحنه شنيده ميشود. تندروهای رژيم نيز حالت تدافعی گرفته‌اند و بدليل فشارهای آمريكا در سردرگمی بسر ميبرند. بنابراين رفسنجانی فضای لازم را پيدا كرده است. او ميتواند تجربه روابط "زيرزمينی" با مقامات آمريكايی را از زمان رونالد ريگان و افتضاح ايران گيت را برخ ديگران بكشد. روابطی كه از نظر بسياری از مطلعين هيچوقت كاملا قطع نگرديد و در زمانهای مختلف از طريق كانالهای مخفی تداوم داشته است. نبايد فراموش كرد كه اين رفسنجانی بود كه پايان جنگ با عراق را به آيت الله خمينی قبولاند ، عملی كه در آن زمان غيرممكن بنظر ميرسيد. اينبار اما رفسنجانی بايد جورج بوش و دونالد رامسفلد را متقاعد كند. احتمالا اين امر با برگذاری يك رفراندوم ميسر نخواهد شد.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de