| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
آخرين روزهای
خاتمی؟
* بحران ايران كه در پشت جنگ
عراق پنهان مانده است در آستانه يك تحول قرار دارد. رييس جمهور خاتمي استعفاي خود
را بعنوان آخرين حربه در مقابل رهبران مذهبي محافظهكار در دستور كار قرار داده
است. و واشينگتن خود را براي هرچه وخيمترشدن اوضاع آماده مي كند.
از:
Zarmandili Bijan (مجله LIMES معتبرترين مجله ژئوپولوتيك
ايتاليا)
ترجمه: داوود
حجازی
چهارشنبه
٣ ارديبهشت ١٣٨٢
١) سقوط محتوم رژيم صدام حسين
بخش اعظم انرژي سياسي ، ديپلوماتيك و نظامي قدرتهاي جهاني را براي يك فاز طولاني به
انحصار خويش در آورده و توجه آنها را از پايتخت استراتژيك ديگري در منطقه منحرف
كرده است. تهران. اينجا مدت زماني است كه پروسه ملايم فروپاشي جمهوري اسلامي ايران
در جريان است و اين فروپاشي نتايج بس غيرقابل پيش بيني و غيرقابل مقايسه نسبت به
سقوط رييس جمهور عراق به همراه خواهد داشت. پايان كار صدام حسين مرگي است كه حتي با
سر و صداي بيش ازحد قبلا اعلام شده است. پاياني كه كوچكترين نكات آن محاسبه شده و
با جنجال مارش صدهاهزار تفنگدار دريايي در سرزمين عراق و غرش بمب _ افكنها همراه
گشته است. هيچگاه جهان در جريان مرگ يك ديكتاتور اينچنين ملتهب نگشته بود. دست و پا
زدن رژيم آيت الله هاي ايراني در مرگ خويش اما در بي توجهي ظاهري همگان اتفاق مي
افتد. با اين اميد كه شايد اين پايان هزينه اش چيزي نزديك به صفر باشد. البته اگر
نتايج عظيم و عميق ژئوپولوتيك اين امر در منطقه خليج فارس و آسياي مركزي و كل
خاورميانه را بحساب نياوريم.
در تهران هر روز با اطمينان بيشتري از استعفاء قريب الوقوع رييس جمهور خاتمي صحبت ميشود. نظريه اي كه از طرف همكاران و مشاوران او در بالاترين سطوح تاييد شده است. يكي از اين منابع ايراني خروج خاتمي از ميدان سياسي را موكول به رد دو لايحه (كه بوسيله آنها خاتمي خواهان قدرت بيشتر براي دولت خويش و تعديل و كاهش قدرت قوه قضاييه كه از طرف جناح محافظه كار رژيم كنترل ميشود ميباشد) از طرف رهبر انقلاب آيت الله علي خامنه اي ميداند. نتيجه اي كه بنظر تحليلگران متعدد قطعي است و بعد از تعطيلات سال جديد ايرانيها (٢١ مارس و شروع بهار) متحقق خواهد شد. خاتمي اما براي اينكه بتواند در را بر روي مذهبيون محافظه كار بسته و پست رياست جمهوري را ترك كند بايد منتظر پايان مرحله جنگي در عراق باشد. وقوع يك بحران سياسي و تصادم رو در رو در راس جمهوري اسلامي در حاليكه نبرد نيروهاي آمريكايي ـ انگليسي در عراق تداوم دارد، حركتي ماجراجويانه و خطرناك و عاري از راههاي برون رفت سياسي در كوتاه مدت ارزيابي ميشود. در شرايط كنوني يكچنين بحراني ايران را از يكسو در مقابل تهاجم نظامي احتمالي ايالات متحده قرار داده و از سوي ديگر ميتواند تمايلات جدايي طلبانه اقليتهاي قومي در ايران را تقويت نمايد. بطور مثال در كردستان ايران ، اداره و كنترل تنشهاي سياسي منتج از نتايج اتحاد كردهاي عراق با امريكا چندان ساده نخواهد بود. در هر صورت ، سرنوشت خاتمي به آنچه كه در عراق بعد از صدام اتفاق خواهد افتاد گره خورده است. اداره عراق بوسيله نظاميان امريكايي ، شوراي رهبري اپوزيسيون كه عراق را با حمايت امريكا اداره خواهد كرد و يا يك دولت "عربي " تحت نظارت سازمان ملل در انتظار انتخابات آزاد؟ هركدام از اين راه حلها در عراق بعد از سقوط صدام تاثيرات مستقيمي در كارزار سياسي ايران خواهد داشت. اولين راه حل ، يعني اقامت طولاني ژنرالهاي امريكايي در پايتخت عراق ، از نظر منابع سياسي ايراني ، هرگونه انتخابي از سوي اصلاح طلبان را مسئله ساز ميگرداند و خاتمي براي هرگونه حركتي بايد بسيار محتاطانه عمل نمايد. اشغال قصر رييس جمهور عراق از سوي يك حاكم نظامي امريكايي براي يك و دو و حتي سه سال از نظر ايران نه تنها بمعني سخت و غيرقابل برگشت شدن استراتژي امريكا در منطقه خاورميانه بلكه ضعيف شدن جبهه اي كه در مقابل اين استراتژي قرار دارد يعني تضعيف شديد نقش كشورهايي نظير روسيه ، اروپا ، چين و جهان عرب است. در آن لحظه هرگونه تحول در سياست ايران و همچنين جنبه شديدتر آن يعني استعفاء رييس جمهور خاتمي ، دليل ديگري براي حضور نظامي ثابت امريكا در چند قدمي ايران خواهد بود. همكاران و نزديكان رييس جمهوري اسلامي تمايل خودشان را نسبت به يك كرزاي عراقي در بغداد پنهان نمي كنند. آنها مي گويند كه اين امر به مانورهاي خاتمي كمك مي نمايد. يك دولت عراقي كه نسبت به ايران دشمني نورزد شانس حركت بيشتري به معتدلان سياسي جمهوري اسلامي ميدهد، مخصوصا ازاين نظر كه جلو حركت محافظه كاراني را كه سعي ميكنند تنشهاي داخلي را به مجراي ضد آمريكايي و مبارزه مقدس بر عليه شيطان بزرگ كاناليزه بكنند را ميگيرد. اما منابع نزديك به رييس جمهور ايران نقل ميكنند كه خاتمي به مردي كه ديگر خيال پردازي را كنار گذاشته است تبديل شده و نسبت به آنچه كه بر كشورش خواهد گذشت بدبين است. او ديگر به بي نتيجه بودن هرگونه چانه زني و مذاكره با جناح تندرو اطمينان دارد. خاتمي بخوبي ميداند كه لوايح دوگانه اي كه به مجلس فرستاده است (آخرين تلاش دولتي براي اصلاح كردن رژيم اسلامي از درون) بهرحال از طرف رهبران محافظه كار بلوكه خواهند شد هرچند كه اكثريت اصلاح طلب مجلس نيز آنها را تصويب نمايد. همين منابع ايراني ميگويند كه "خاتمي نميتواند و نمي بايد چنين تحقيري را تحمل نمايد". "چرا كه هرروز تعداد بيشتري از مشاوران و ياران او را دعوت به يك عمل سمبوليك كه بتواند به پايگاه مردمي اصلاح طلبان يعني اكثريت عظيم ايرانياني كه از پنج سال پيش منتظرند ، بفهماند كه ديگر نميخواهد ديكتاتوري محافظه كاران مذهبي را توجيح نموده و اسير آن باشد". استعفاء و عدم حضور خاتمي در صحنه سياسي ايران در يكچنين لحظه دشوار و پيچيده اي مانند لحظه كنوني ابهامات مختلفي را بر مي انگيزد. اولين زنگ خطر را خود خاتمي در فرداي شكست انتخاباتي اصلاح طلبان در انتخابات شوراها در ٢٨ فوريه گذشته ، به صدا درآورد. در اين انتخابات فقط %١٥ از دارندگان حق راي شركت كردند. اداره پايتخت ١٢ميليوني كه پايگاه بزرگ اصلاح طلبان تا اين اواخر بود به علت عدم حضور طرفداران خاتمي در پاي صندوقهاي راي به دست محافظه كاران افتاد. تحريم انتخابات در اندازه اي غيرقابل تصور براي جمهوري اسلامي ، از طرف تمام تحليلگران بمعني شكاف بين پايگاه و رهبري اصلاح طلبان قلمداد گرديد. خاتمي بعد از انتخابات شوراها گفت: "وقتي كه مردم ترجيح ميدهند كه تهاجم خارجي ديكتاتور را از كشور براند ، همانند آن چيزي كه در عراق اتفاق مي افتد ، اين به معني بصدا در آمدن زنگ خطر است. انتخابات اخير ياس مردم را نسبت به رهبري سياسي كشور به نمايش گذاشت ". شكست انتخاباتي اصلاح طلبان در ضمن اختلافات عميقي كه در درون جنبش اصلاح طلبي كه به جنبش دوم خرداد معروف است را سرعت بخشيد. بزرگترين احزاب و نيروها كه اين جنبش را تشكيل ميدهند يعني جبهه مشاركت برهبري رضا خاتمي برادر رييس جمهور و يا مجاهدين انقلاب اسلامي كه هاشم آغاجري يكي از رهبران آن است و اخيرا بدليل اينكه خواهان رفرم پروتستانيزم مذهب اسلام شد از طرف دادگاه اسلامي همدان به اعدام محكوم شده است و يا جنبش انجمن هاي دانشجويي كه به دفتر تحكيم وحدت معروف است هر كدام تبليغ مواضعي را مي كنند كه عميقا با يكديگر متفاوت هستند. همين مسئله در رابطه با روشنفكران معروف ، آكادميسين ها و روزنامه نگاران و شخصيتهاي "مستقل " ، كه به ايدئولوگهاي راه جديد اصلاح طلبي در كشور معروف هستند، همانند سروش فيلسوف ، تئوريسين جدايي اسلام از سياست و يا آغاجري كه براي اصلاح ريشه اي مذهب اسلام مبارزه ميكند و گنجي كه در زندان ، مانيفست جديد اصلاح طلبي را نوشته است نيز صادق است. بزرگترين نشانه واضح تلاشي جنبش دوم خرداد در فرداي شكست انتخاباتي اصلاح طلبان ، خروج جنبش دانشجويي از صف اين جنبش بود. دانشجويان ، پيشاهنگان ترقيخواه جنبش ، خواهان روشن شدن قطعي موضع خاتمي در رابطه با مذهبيون محافظه كار و رهبر انقلاب و همچنين خارج شدن از موضع دوپهلوي كنوني هستند. فشارهاي مشخصي نيز از سوي رهبران مذهبي كه تصفيه حساب كهنه اي با علي خامنه اي دارند ، بر خاتمي وارد ميشود و آخرين آنها آيت الله منتظري است كه سالها در شهر مقدس قم در حبس خانگي بسر برده است و يا آيت الله طاهري امام پرنفوذ اصفهان كه بدليل اختلاف هايش با رهبر انقلاب از امامت جمعه كناره گيري كرد. ٢) در هر صورت خاتمي بايد حساب خويش را با مردمي كه او را انتخاب كردند روشن نمايد. پايگاه اجتماعي كه ديگر او رها كرده است و معتقد است كه نه تنها به هيچكدام از وعده هاي خود جامه عمل نپوشانيد بلكه در مدت اشغال پست رياست جمهوري هيچ كاري را صورت نداده است (اولين انتخاب او به سال ١٩٩٧ برميگردد). ازسال ١٩٨٩ يعني زمانيكه بيش از ده ميليون ايراني بدنبال جنازه آيت الله روح الله خميني روان بودند و او را در بهشت زهرا به خاك سپردند، جمهوري اسلامي تغييرات بسياري كرده است. اين تغييرات البته هميشه در راستاي خواست رهبران و مردم نبوده است. اقتصاد كشور هنوز بشدت به توليد نفت وابسته است كه خود تحت تاثير نوسانهاي بازارجهاني است. ٦٠% اقتصاد ايران منحصرا از طرف دولت كنترل ميشود و ١٠ ـ ٢٠% آن در كنترل نهاد هايي كه مستقيما به رهبر انقلاب پاسخگو هستند. تورم در حدود ١٧ ـ ٢٠% است و شمار جواناني كه هرسال در آستانه ورود به بازار كار هستند بالغ بر يك ميليون و دويست هزار نفر است با اين ريسك كه در سالهاي آينده از مرز ٧ ـ ٨ ميليون نيز بگذرد آخرين آمارها خبر از حضور بيش از دو ميليون معتاد ، دويست هزار كودك آواره و رها شده در شهرهاي بزرگ و سيصدهزار روسپي ميدهند. جامعه ايران جامعه اي است كه در اوج تغيير و تحول است و همچنين در بحراني عميق بسر ميبرد. جامعه اي كه روحانيت اسلامي با انقلاب و تصاحب قدرت ايجاد كرده است ، سالهاي نوري با آنچه كه آنان وعده ميدادند فاصله دارد. خاتمي مجبور است كه حساب خويش با مواضع موجود در درون جنبش اصلاح طلبي نيز روشن نمايد. در خطوط عمومي ، اصلاح طلبان اسلامي را ميتوان به سه طيف تقسيم نمود. يك گروه خواهان رهاكردن پستهاي قدرت و بازگشت به پايه هاي اجتماعي جنبش است. طيف ديگر معتقد است كه اين حضور هنوز جهت اصلاح نهادهايي همچون ولايت فقيه كه حق وتو به رهبر را ميدهد، مفيد است و در پايان يك طيف نيز معتقد است كه بايد به سازش با محافظه كاران پافشاري كرد چرا كه درغيراينصورت خطر يك برخورد مستقيم با پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان و اجبارا جنگ داخلي ايران را تهديد ميكند. آخرين پيام خاتمي به طيفهاي مختلف اصلاح طلبان اسلامي ، خبر از پايان يافتن فرصت سياسي ميداد. اين تهديد البته در متوجه رهبر انقلاب و گروههاي تندرو محافظه كار نيز بود. احتمالا همزماني بصدا درآوردن اين زنگ خطر با حضور ماشين نظامي آمريكا در مرزهاي غربي ايران و بحران بين المللي عراق اتفاقي نبوده است. بهرحال ، اين عمل نه يك باج بود ونه حركتي تاكتيكي. جدايي خشمگينانه مردم (تحريم انتخابات) از مواضع رهبر اصلاح طلبان اسلامي همانند تلاش محافظه كاران براي بلوكه كردن اصلاحاتش (رد لوايح دولت) علامتي خطرناك براي خاتمي است. با اين علائم و شرايط چاره اي بجز استعفا ندارد. او با اينكار دو هدف عمده را دنبال ميكند. از يكسو اين حركت تلاشي در جهت جبران اعتبار سياسي از دست رفته است و از سوي ديگر سعي ميكند جلو هر چه راديكالتر شدن جنبش اصلاح طلبان را بگيرد. اينكار البته به سادگي صورت نخواهد پذيرفت چرا كه موانع بسياري براي تحقق آن وجود دارد و ميتواند بن بستهاي خطرناك ديگري را ايجاد نمايد. ٣) يكي از پيش بيني هاي متفاوتي كه براي بعد از خاتمي وجود دارد اين است كه او خود را در راس اپوزيسيون در مقابل روحانيون محافظه كار قرار داده و اسباب و روشهاي مبارزه را تعيين نمايد. اين وسائل و روشها الزاما با قانون اساسي اسلامي هماهنگ نخواهند بود. اين چشم انداز البته ديالكتيك سياسي آرامي را تضمين نميكند چرا كه اولين علايم آمادگيهاي رژيم و محافظه كاران براي سركوب تظاهرات احتمالي با جابجايي پاسداران انقلاب به شهرهاي بزرگ و تشكيل هسته هاي ضد اغتشاش در نقاط حساس را نشان ميدهد. جناح محافظه كار رژيم خود سعي در آغاز خشونت و تنش را دارد ، بخصوص كه بعد از خروج خاتمي موانع دولتي حضور اصلاح طلبان نيز در مقابلش قرار نخواهد داشت. نكته مهم آن است كه آيا پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان رهبري مجدد خاتمي را خواهد پذيرفت و اهداف و تاكتيكهاي او را تعقيب خواهد كرد؟ دومين پيش بيني براي ايران بعد از خاتمي اين است كه جامعه مستقيما بسوي انقلابي جديد، خشونتبار و خونين و با پي آمدهاي مطلقا غيرقابل انتظار به پيش برود. با عقب نشيني خاتمي شكست خورده در سياست ، كه در خلوت يك مسجد و يا مدرسه ديني زخمهاي خود را تيمار مي كند، كشور تماما در اختيار آيت الله خامنه اي و رئيس جمهور سابق رفسنجاني ، عاليجناب خاكستري جمهوري اسلامي ، قرار ميگيرد. آنها چند ماه فرصت دارند تا انتخابات جديد را اعلام و برگزار نمايند (اما ريسك تحريم اين انتخابات بصورت بسيار وسيعي بالا است) و در اين مدت مملكت را با پنجه هاي آهنين اداره خواهند كرد. يكچنين موقعيتي تصادفا ما را به آخرين ايام فروپاشي رژيم پادشاهي ميبرد. انقلاب ١٩٧٩كه در آن اقيانوسي از توده ها به شكلي آرام و بدون خشونت شركت كردند. اما آن انقلاب غيرقابل تكرار است. خاتمي ، خميني نيست و ايران اسلامي نيز ايران دوران پهلوي نمي باشد. شرايط ژئوپولوتيك منطقه نيز عميقا تغيير كرده اند. چه كساني قيامهاي خياباني در ايران را رهبري خواهند كرد؟ روشنفكران و رهبران اصلاح طلب زنداني ،كساني كه پتانسيل تبديل شدن به ماندلاي ايران را دارند و يا حداقل اينطور وانمود مي كنند. ميدانها و خيابانهاي ايران اما ميتوانند از طرفداران و دلتنگان سلطنت ، از توده هاي مردمي كه خواهان ورود تفنگداران دريايي براي نجات خويش ميباشند، از ماركسيستها و لائيكها ، از بيكاران و بينواها پر شوند. همگي اين گروهها با يك هدف يعني سرنگون كردن حكومت ملاها ، براي "تنفس كردن" به خيابانها خواهند آمد. كدام رهبر اصلاح طلب بيرون و يا درون زندان قادر به پيوند زدن نيازها و اهدافي اينچنين ناهمگون خواهد بود؟ خيابانها همچنين ميتوانند وسيله اي براي نفوذيهاي مجاهدين خلق ، گروه مسلح اپوزيسيون ، كه سالها توانست روي حمايت و مهمان نوازي صدام حسين و تبليغات طرفدارانش در اروپا و آمريكا حساب كند، باشد. در پايان چه كسي تضمين ميكند كه آمريكا به تماشا خواهد نشست و از مداخله پرهيز خواهد نمود؟ از نظر بوش جمهوري اسلامي جزئي از محور شرارت است. جنگ احتمالي آمريكا با ايران نه تنها ازطرف بخش تحقيقات استراتژيك پنتاگون در دستور كار قرار گرفته است بلكه بارها مطابق طرح چالشهاي هزاره ٢٠٠٢ تمرين شده است. آمريكائيها ميتوانند خواهان يك جنگ كامل (فرضيه اي بسيار بعيد) با ايران نباشند، اما اين مسئله به معني اين نيست كه هواپيماهاي شكاري آمريكا اهداف استراتژيك در ايران (مركز اتمي بوشهر، صنايع نفتي خوزستان و همچنين پايگاههاي نظامي كه از نظر "سيا" محل تعليم تروريستها است) را جهت تضعيف رژيم مورد حمله قرار ندهند. اين حملات ميتوانند رژيم را ضربه پذير و روحيه و شهامت مردم جهت قيام عليه آنرا افزايش بخشند. (فرضيه ممكن) بطور يقين ، دولت بوش براي نگهداري خاتمي در پست رياست جمهوري ، عليرغم تمام نشانه هايي كه در زمان آماده شدن براي جنگ عراق از سوي دولت خاتمي به واشينگتن رسيده است ،دست به هيچ عملي نخواهد زد. هرچند دولت ايران در ظاهر در جنگ عراق بيطرف بود و در پنهان قول اشكال مختلفي از كمك را داده بود اما اين براي استراتژيست هاي آمريكائي كافي نيست. آنها مطمئن هستند كه پروسه سياسي در حال شكل گيري در ايران هيچ نكته مثبتي براي استراتژي آمريكا در منطقه خاور ميانه را دربر ندارد. در كوتاه مدت رژيم ايران از حمايت حزب الله لبنان ،حماس و جهاد اسلامي دست نخواهد كشيد و سياست خصمانه اين رژيم در مقابل دولت اسرائيل تغيير نخواهد كرد. اين مسائل پايه و اساس نطق بوش در تابستان گذشته بود ، وقتيكه بطور آشكار اعلام كرد كه ايالات متحده قصد حمايت مستقيم از نيروهاي دموكرات بيرون از نهادهاي جمهوري اسلامي را دارد. اين نيروهاي دموكرات براي آمريكا عبارتند از اپوزيسيون طرفدار آمريكا در تبعيد و اپوزيسيون لائيك و ليبرالي كه در مرحله توسعه و گسترش در درون ايران است. خاتمي و آدميانش جزء "معجزه شوندگان " كاخ سفيد نبودند. از نگاه دولت آمريكا، رژيم آيت الله هاي ايراني به همراه اصلاح طلبانش ، بهر حال همانند ميوه پوسيده اي است كه بزودي از درخت بر زمين خواهد افتاد. البته اين تحليل آخري سياسيون دولت آمريكا ، ميتواند ثمره محاسباتي باشد كه در نتيجه اطمينان بيش از حد آنها شكل گرفته است ، محاسباتي كه اگر قدري سطحي نباشند ، فريب دهنده بنظر ميرسند. ----------------
تاريخ نگارش اين مقاله به قبل
از جنگ در عراق بر ميگردد.
|
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |