| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
آينده ايران - اهداف امريكا
• آينده ايران و اهداف امريكا در منطقه
باهم ارتباطی تنگاتنگ دارند و بسته به اينكه چه نيروهائی و با چه ميزان از نيرو
وارد كارزار شوند، آينده ايران را رقم خواهند زد.
• تمام تلاش ليبرال دمكراتهای ايرانی (جمهوریخواهان راستين) بايد در درجه اول در راه ائتلاف و تشكل خود و سپس افشاء نيروهائی كه در بهترين حالت تنها ميتوانند طرفدار دموكراسی از نوع يكنفر، يك رای ، يك بار باشند، هزينه شود. قسمت دوم و پايانی
دارا گلستان چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۲ در اواسط سال ٢٠٠٢ ميلادی همزمان با حضور
گروهی از محققان و نظرسنجان امريكائی در خاورميانه ، اظهار نظر در باره آينده
خاورميانه و اختلاف نظرهای مربوطه ، به رسانههای گروهی كشيده شد و برخوردها عموما
نشان ميداد كه در مجموع دو ديدگاه وجود دارد. دسته اول معتقد بودند كه هدف آمريكا
در خاورميانه بايد «دمكراتيزه» كردن حكومتهای منطقه باشد و اين دسته عموما از طرف
«سازمان شركتهای تجاری آمريكا» و برخی ديگر در «وال استريت ژورنال» و طبعا تعدادی
از مشاوران و اعضای كابينه جرج بوش حمايت میشدند. اينان تاكيد داشتند كه تغييرات
بسوی برقراری رژيمهائی دمكرات در عراق و نتيجتا در ايران موج عظيمی را به راه
خواهد انداخت كه تمام جهان اسلام را دگرگون خواهد كرد و جنگ با صدام حسين در حقيقت
تمام خاور ميانه را از دست رژيمهائی كه از قدرت خود بناحق سوء استفاده میكنند رها
خواهد نمود. جرج بوش نيز در ١٢ سپتامبر همان سال در مقابل كنگره امريكا اعلام كرد
كه تغيير رژيم درعراق به عراقیها اجازه میدهد كه همراه افعانها و يك فلسطين
دمكراتيك روحيه رفرم خواهی را در تمام جهان اسلام دامن بزنند.
دسته دوم و مخالفان اين سياست میگفتند كه نظرات دسته اول اگر از روی حماقت نباشد يقينا به خاطر نا آگاهی آنها ازوضعيت مردم منطقه است و برای اثبات گفتههای خود كودتای ٢٨ مرداد را شاهد مثال میگيرند و در استدلالهای خود ماهيت و نقش صدام و مصدق را يكی فرض میكنند. در باور اين دسته از سياست مردان آمريكائی تغيير رژم صدام در عراق دموكراسی به ارمعان نمیآورد چراكه مردم عراق برای پذيرش آزادی آمادگيهای لازم را ندارند. جان كلام مخالفان جنگ، در امريكا اين بود كه: خودمان را گول نزنيم ! ما نيازی به دموكراسی در خاورميانه نداريم ، منافع ملی ما، در اين است كه با تروريسم مبارزه كنيم ، مطمثن باشيم كه به نفت دسترسی داريم و از جان اتباع خود حفاظت كنيم ، ما برای چنين اهدافی لزومی ندارد دهها ميليارد دلار خرج روی دست ماليات دهندگان خود بگذاريم! تمام اين كارها را با چند ميليون دلار تبليعات بنفع خودمان و دموكراسی میتوان انجام داد. نتايج بررسی اوضاع خاور ميانه و نظر سنجیها از نظر متخصصين و كارشناسانی كه به منطقه رفته بودند اين گونه بود كه به جز اسرائيل مابقی كشورهای منطقه دچار يك دوگانگی هستند، از يك طرف ما با افكار عمومی مردم اين كشورها مواجه هستيم كه به شدت مخالف سياستها و حضور امريكا در منطقه است و از سياستهای امريكا در حمايت از اسرائيل در مقابل فلسطين و اعراب ، صدمات بسيار ديده است و در سوی ديگر با حكومتهائی روبرو هستيم كه با امريكا مناسبات حسنه دارند و به همين خاطر مورد تنفر مردم خود ميباشند و تنها اسرائيل از اين قاعده جداست. در ايران اما، پديدهای نو ظهور ولی نه چندان غير منتظره وجود دارد. در ايران افكار عمومی بر خلاف كشورهای عربی منطقه نه تنها با امريكا مخالف نيستند بلكه جانبدار هم هستند. مردمی كه پس از بيش از دو دهه مبارزات ضد امپرياليستی به رهبری بنيادگرايان همه چيز خود را از دست دادهاند و كشورشان به طور جدی به ورشكستگی كامل در همه زمينهها نزديك شده است و راهی به بيرون رفتن ازين گرفتاری را پيش پا نمیبينند. هر چه بنيادگرايان بيشتر تلاش میكنند كمتر نتيجه میگيرند. مردم ايران خواهان تغييرات بنيادی هستند. شايد هيچ جای اين دادهها به اندازه اين بخش برای امريكائيها جالب نبوده باشد. يك نظام ضد امريكائی ازدرون در حال فرو ريختن است. من اطمينان دارم كه اين مسئله امريكائیهارا قانع كرده است كه امروز برای تغيير اوضاع منطقه فرصتهائی طلائی وجود دارد كه نبايد آنرا از دست بدهند. بنابراين ايران در استراتژی نوين امريكا جای خاصی را دارد و بدون تغييرات جدی در ايران اين طرح در كليت خود ناموفق يا نيمه كاره خواهد ماند. اهميت اين قضيه تا بدانجاست كه امريكا حاضر شد در مقابل همه مخالفتها ايستادگی كند و حتی متحدين اروپائی خود را تهديد به اعمال تلافی جويانه نمايد. بنابراين در اين كه نوبت ايران هم میرسد نبايد ترديدی داشت. واژگون كردن ملايان در ايران برای امريكا به همان نسبت كه سرنگونی صدام ساده تر از سرنگون كردن طالبان بود، از پايان دادن به دوران صدام حسين آسان تر است. البته خطر حمله نظامی امريكا به ايران را من باور ندارم وروی آن حساب باز نمیكنم (البته هستند نيروهائی هم ايرانی وهم امريكائی كه خواهان چنين حملهای هستند)، امريكا نه قصد حمله به ايران را دارد ونه نيازی بدان. سرمايه عظيمی همين امروز در ايران انباشته شده (تنفر از ملاها)كه با حمايت معنوی ، تبليغاتی و ديپلماتيك به حركت در خواهد آمد. (البته تاسيسات اتمی ايران موضوعی جداگانه است و اين بخش از سرمايه گذاريهای ملاها را ميتوان از همين امروز تلف شده فرض كرد). اما موجی كه ميتواند به حركت در آيد ، چه سمت و سوئی را بر خواهد گزيد؟ پاسخ به اين سئوال تنها يك گمان ميتواند باشد و اعلام دقيق آن غير ممكن است. آينده ايران و اهداف امريكادر منطقه باهم ارتباطی تنگاتنگ دارند و بسته به اينكه چه نيروهائی و با چه ميزان از نيرو وارد كارزار شوند، آينده ايران را رقم خواهند زد. تمام تلاش ليبرال دمكراتهای ايرانی (جمهوری خواهان راستين) بايد در درجه اول در راه ائتلاف و تشكل خود و سپس افشاء نيروهائی كه در بهترين حالت تنها ميتوانند طرفدار دموكراسی از نوع يكنفر، يك رای ، يك بار باشند، هزينه شود. چرا كه اينها (مشروطه خواهان چه سلطنتی و چه ولايتی) خطرناك هستند و بايد آنها را جدی گرفت. فرصت زيادی در اختيار جمهوريخواهان (ليبرال دمكراتها) ايرانی نيست ، هيچ اميدی به اينكه جناحی از حاكميت اهميت زمان را دريابد وجود ندارد. آنها همانگونه كه بارها در تجارب گوناگون ديده شده مايلند همه چيز را با خود به نابودی بكشند. بهترين سناريو اين است كه ملاها با اعلام آزادی احزاب و فعالان سياسی كليت نظام را زير نظر اپوزيسيون و مراجع بين المللی به رفراندم بگذارند و خود را كنار بكشند، اين سناريو محتمل به نظر نميرسد. بهمين جهت وظيفه ليبرال دمكراتهای ايرانی بسيار سنگين تر است. اين كه اين نيروها قادر شوند چنين وظيفهای را با توجه به كمی فرصت انجام بدهند يا نه!؟ چيزيست كه بايد به انتظار نشست و ديد. اگر چه تحولاتی كه در راه است منتظر كسی نخواهد ماند. جای افسوس است اگر اين دسته از نيروها در وضعيتی نباشند كه بتوانند در تعيين سمت و سوی اين تحولات اثر گذار باشند. در اينجا خطر انحراف ديگری هم وجود دارد، و آن اينست كه كسانی بخواهند خواستههای مردم ايران را به ايجاد ارتباط علنی و همه جانبه با امريكا محدود كنند. داشتن ارتباط و همكاریهای علنی با امريكا هر چنديكی از خواستههای مردم و در خدمت منافع ملی ماست ، اما اين تمام خواستها نيست و هيچ ربطی به خواست اساسی مردم يعنی جمع كردن بساط يك تئوكراسی قرون وسطائی در ايران را ندارد. سال روز ١٨ تير نزديك است و برخورد نيروهای حاكم به دانشجويان و مردم در اين روز نشان خواهد داد كه تحولات اخير برای هر كدامشان چه آموختههائی را به ارمعان آورده است. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |