| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
آينده ايران ـ اهداف امريكا
• جرج بوش در انتخابات آينده پيروز خواهد
شد و در اتمام استراتژی نوين امريكا برای خاور ميانه در دور دوم رياست جمهوری خود
قاطعانهتر از دور اول عمل خواهد كرد
• امريكا در پی تغيير مرزهای جغرافيايی (خاورميانه) نيست ، اما خواهان برداشتن موانع بر سر راه حركت خود دراين منطقه میباشد • از اقيانوس هند تا دريای عمان و خليج فارس منطقهای كه میتواند رابطه اين حوزه را با كشورهای آسيای ميانه بر قرار كند ايران است. افغانستان و عراق در اين ارتباط از اهميتی چون ايران بر خوردار نيستند (قسمت اول)
دارا گلستان
جمعه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۲ جرج بوش بر عرشه ناو هواپيما برلينكلن و رامسفلد در كابل اعلام كردند كه جنگ در افغانستان و عراق پايان يافت و دوران سازندگی برای هر دو كشور آغاز ميشود. كمتر از يكسال و نيم (اكنون كه مينويسم) به انتخابات ماه نوامبر ٢٠٠٤ باقی است و جمهوری خواهان قرار است در انتخابات رياست جمهوری ٣٠٠ ميليون دلار خرج انتخاب مجدد پرزيدنت بوش كنند. آغاز دوران سازندگی در افغانستان و عراق در واقع آغاز پرداختن به مسائل داخلی و اولويتهای رای دهندگان امريكايی است. بسياری از "ناظران" جانبدار بر اين عقيده يا بهتر بگويم به اين اميد هستند كه بوش انتخابات را با توجه به "بحران"های داخلی امريكا ببازد و تجربه بوش پدر تكرار شود، تا با آمدن دمكراتها و پرداختن به مسائل داخلی ، مسائل خارجی حداقل درهمين سطح امروز باقی بمانند. اين گروه عموما همان جبههای هستند كه جنبش حفظ وضع موجود را در مخالفت با سياستهای جرج بوش دامن زدند. اوضاع كنونی امريكا، جهان و بوش با آن روزها تفاوتهايش عمدا از ديد اين ناظران پوشيده میماند. برخی از اين تفاوتها عبارتند از: ١ـ بوش پدر زمانی انتخابات را باخت كه جنگ اول با صدام بدون سرنگونی صدام پايان پذيرفته بود. ٢ـ بوش پدر بر خلاف وعدههای انتخاباتی از مالياتها نه تنها نكاست ، بلكه به آن افزود در حاليكه مسئله كاستن از بدهیهای ملی امريكا يكی از مباحث آن روزها بود. ٣ـ جمهوری خواهان ١٢سال كاخ سفيد رادر اختيار داشتند و اين با طبع تحولخواه امريكايیها همخوانی نداشت. ٤ـ ظهور پديده "راس پرو" ميلياردر تگزاسی و حملات او به بوش به عنوان عاملی منفی بر عليه بوش عمل كرد و به نفع كلينتون تمام شد. ٥ـ پديدهای بنام ١١سپتامبر هنوز وجود نداشت. به ليست بالا باز هم میتوان افزود. از جمله انتخاب يا معرفی كانديدهای جديد برای جايگزينی بازنشستگان قضات دادگاههای فدرال و دادگاه عالی ايالات متحده امريكا كه آن روزها بسيار داغ بود. وضعيت كنونی با آن روزها بسيار متفاوت است. جنگ با تروريسم نتايج ملموسی ببار آورده است. صدام و طالبان سرنگون شدهاند. اروپای غربی و روسيه بعنوان رقبای امريكا شكل يك اتحاديه را بخود ميگيرند. جنگ با تروريسم هنوز پايان نگرفته و اين در حالی است كه نگرانی رای دهندگان امريكايی از پديده تروريسم كماكان وجود دارد. و بالاخره جرج بوش كماكان خواهان كاستن از ميزان مالياتهاست. به اعتقاد من جرج بوش اگر اشتباه فاحشی را مرتكب نشود برای بار دوم انتخاب خواهد شد. دمكراتها امروز آشفتهتر از آن هستند كه بتوان روی آنها حساب جدی باز كرد. احتمال تغييرات در كنگره امريكا بسيار محتملتر است تا رفتن دمكراتها به كاخ سفيد. ال گور مناسبترين كانديد دمكراتها بدون توضيحات قانع كننده خود را از انتخابات آينده كنار كشيد و جمهوری خواهان با اعلام پيروزی در افغانستان و عراق ٥/١ سال فرصت دارند كه روی انتخابات آينده كار كنند. باور من اينست كه جهان و جنبش جهانی حفظ وضع موجود بايد خود را برای سروكار داشتن با جرج بوش تا پايان سال ٢٠٠٨ ميلادی آماده كنند. جرج بوش در انتخابات آينده پيروز خواهد شد و در اتمام استراتژی نوين امريكا برای خاور ميانه در دور دوم رياست جمهوری خود قاطعانهتر از دور اول عمل خواهد كرد. بنابرين با چنين پيش فرضهايی من به آينده ايران و اهداف امريكا نگاه میكنم. آينده ايران رهايی كشورهايی مثل ايران و عراق و تمامی كشورهايی از اين دست از چنگال عقب ماندگی و استبداد همان گونه كه در تجارب اخير ديده شد، كار آسانی نيست. اين عقب ماندگی در ميان اين جوامع ريشههای بسيار عميق و جدی دارد تا حدی كه زمانی هم كه زمان و شرايط رهايی فرا میرسد لزوما در انتخاب راه صحيح تضمينی وجود ندارد. اين جوامع بدون عصا غالبا بر اولين و گاها تمامی چاله چولههای پيش پا، لنگی خواهند زد. از زمانی كه اراده قوی برای تغييرات بنيادين در اين جوامع آغاز شود و اسباب آن فراهم گردد، آمدن و رفتن چند نسل لازم است. تجربه انقلاب ايران و واكنش عراقیها در مقابل تحولات اخير اين مسئله را تائيد میكنند. اگر برای امريكا در راه استقرار حداقل نيازمندیهای حركت آزاد اقتصاد بازار آزاد در اين منطقه مشكلاتی وجود دارد بجز وجود حكومتهای فاسد و ابدی ، ناشی از عقب ماندگی در اين جوامع نيز هست. خاور ميانه وارد دورانی شده است كه بازگشتی در آن نيست. تغييراتی جدی میروند كه اساس اين جوامع را دستخوش تغييراتی جدی كنند و اين تغييرات بدون مقاومت نخواهند بود. اينكه ما در كدام سمت اين رويارويی قرار بگيريم اهميت حياتی دارد. عربستان سعودی در بين كشورهای منطقه از موقعيت ويژهای برخوردار است. شايد بتوان گفت كه تنها كشوری است كه از نظر تاريخی دارای يك سيستم دفاعی در خود تعبيه شده است. وجود خانه كعبه در مكه و محل دفن پيامبر اسلام در مدينه ، موقعيت خاصی به آن بخشيده است. حضور دهها هزار سرباز آمريكايی با شيوههای غربی زندگی در اين كشور ، به مذاق بسياری از مسلمانان خوش نمیآمد. امريكايیها اين موضوع را حداقل پس از ١١ سپتامبر بخوبی درك كردند. اما خروج آنها از عربستان بدون امكان حضور دائم در منطقه نمیتوانست صورت بگيرد. اشغال عراق اين امكان را به امريكايیها داده است كه اين معضل را حل كنند. يعنی نه تنها خاك "مقدس" عربستان را ترك كنند، بلكه در عين حال در همان حوالی حضور داشته باشند. انتقال پايگاههای امريكا به عراق پس از يك دوره آمادگی صورت خواهد گرفت. عراق همين امروز نمیتواند پذيرای اين نيروهای دائم باشد و قطر برای توقف كوتاه مدت تا حاضر شدن پايگاههای آمريكائی در عراق انتخاب شده است. عراق برای ايجاد پايگاه نظامی برای امريكايیها بسيار مناسبتر است. اگر در غرب عراق چنين پايگاهی ايجاد شود تمامی منطقه خاور ميانه میتواند از آنجا كنترل شود بدون آنكه از نظر بنياد گراهای اسلامی ايرادی داشته باشد. جنوب عراق تنها برای درصد كوچكی از مسلمانان اهميت دارد و در مقايسه با عربستان سعودی منطقه بسيار مناسب تری است. در ضمن مسئله كمبود آب در عراق مطرح نيست. نزديكی خارق العاده اين پايگاه به اسراييل اين امكان را به امريكا ميدهد كه از كمكهای نظامی خود به اسراييل بدون اينكه اسراييلیها را نگران كند بكاهند. عراق با وجود چنين پايگاهی ديگر نيازی به ارتشی همچون سابق نخواهد داشت و اين امر درصد قابل توجهی از درآمدهای عراق را آزاد خواهد كرد. امريكايیها تقريبا تمامی تجهيزات نظامی راكه ساخت روسيه بودهاند از بين بردهاند يا میبرند. نيروهای نظامی عراق منحصر خواهند شد به بخشهای پليسی و انتظامی. آزاد شدن درآمدهای ملی عراق از قيد ارتش امكان باسازی عراق را بعنوان يك كشور نمونه به امريكايیها خواهد داد و مخارج حضور پايگاههای امريكايی را در منطقه تامين خواهد كرد. جنگ تبليغاتی امريكا بر عليه سوريه همين امروز هم دارد نتايج دلخواه را ببار میآورد و صحبت ازين است كه سوريه بدون پيش شرط تخليه بلندیهای جولان ممكن است مذاكرات صلح با اسراييل را آغاز كند. تغييرات ديگری كه در سوريه احتمالا بوقوع خواهدپيوست اين است كه اخراج يا خلع سلاح گروهای افراطی غير سوری اجرا خواهد شد، و در ادامه اين حركت و پس از مذاكرات صلح سوريه و اسراييل ، مسئله خروج نيروهای سوری از لبنان پيش كشيده خواهد شد. نيروهای افراطی هر روز بيشتر محلهای حضورخود را تنگتر خواهند ديد و از دسترسی به منابع لازم برای ادامه حيات محروم خواهند گشت. ارتباط زمينی ايرن با لبنان غير ممكن خواهد گشت. موفقيت اين استراتژدی برای امريكا منوط است به موفقيت آن درعراق. ملاهای شيعه و بخش ٦٠ درصدی جمعيت شيعه عراق كه میتوانند برای امريكا دردسر آفرين باشند، نه در عراق بلكه در منطقه ، میبايست ايزوله شوند. بدين ترتيب ارتباط يا اساسا وجود يك حكومت شيعه مذهب در مجاورت عراق بنام ايران ، مسئله ايست كه نمیتواند مورد توجه امريكايیها قرار نگرفته باشد. برخیها بر اين باورند كه از ملاها هرچه بگويی بر میآيد و آنها پنهانی تمامی خواستهای امريكا را خواهند پذيرفت به شرطی كه داخل ايران را به ملاها واگذارند. اين برداشت كاملا اشتباه است چون وجود يك حكومت ملايی در مجاورت عراق به خطرات احتماليش نمیارزد. درضمن خود ايران نيز در استراتژی نوين امريكا جايگاه خاصی را دارد و امريكايیها از آن چشم پوشی نمیكنند. از اقيانوس هند تا دريای عمان و خليج فارس منطقهای كه میتواند رابطه اين حوزه را با كشورهای آسيای ميانه بر قرار كند ايران است. افغانستان و عراق در اين ارتباط از اهميتی چون ايران بر خوردار نيستند. كشورهای حوضه درياچه مازندران بايد از طريق ايران به خليج فارس و دريای عمان و اقيانوس هند و به آبهای آزاد ارتباط داشته باشند. امريكا در پی تغيير مرزهای جغرافيايی نيست ، اما خواهان برداشتن موانع بر سر راه حركت خود دراين منطقه میباشد. از چشم امريكايیها پنهان نيست كه بخش قابل توجهای از ايرانيان حضور آنها را در منطقه به فال نيك گرفتهاند و خواهان دخالت امريكا در ايران برای برداشتن بختك جمهوری اسلامی هستند. اين فرصتی كه امريكايیها حتی بدون شليك كردن يك گلوله قادرند يك نظام ملايی ضد امريكايی را كه در ضمن ضد مردمی هم هست سرنگون كنند چيزی نيست كه بتوان از آن چشم پوشی كرد ـ رژيمی كه روی كار آمدنش با توهين و تحقير به امريكايیها آغاز شد و باعث جان گرفتن بنياد گرايی در منطقه شد ـ بوسيله فشار از بيرون امريكا و بدست مردم خودش صورت بگيرد و از امريكايیها بخواهد كه بازگردند. آيا چنين لقمه چربی را كسی جز يك ديوانه میتواند از دست بدهد؟ آيا كسی هست كه هنوز فكر كند امريكايیها چيزی حاليشان نيست؟ امروز بسياری خطر استعمار نو را فرياد ميزنند كه دارد میآيد! جلوی آنرا بگيريد! میگويند همين امروزهم امريكا عربستان ، عراق ، شيخ نشينهای خليج فارس و افغانستان را بلعيده است. بهتر است مستبدين محلی خون ما را در شيشه كنند تا اينكه امريكا بخواهد برای ما آزادی بياورد. امريكا برای كسی آزادی نياورده است. بهتر است ما به چين و روسيه و اروپای مستقل نزديكتر شويم. از آنها بخريم و به آنها بفروشيم. اين دسته از روشنفكران ، در تحولات آتی كه بطور ناگزيری در راه است ، جانب چه كسی را خواهند گرفت؟ اصلا اين دوستان با چه چيزی مخالفند و با چه چيزی موافق؟ سرمايه داری بزرگ امريكايی كه انباشتهای نجومی كرده است ديگر مناطق سابق و شيوههای سابق را نمیپذيرد و ظرفيتهای خود را بسيار بيشتر از ميدانهای فعاليت امروزين ميبيند. و در مقابل امريكا، خاور ميانهای قرار دارد كه دست روسيه از آن كوتاه شده است. نه تنها كوتاه شده بلكه توان روبراه كردن اوضاع داخلی خود را نيزندارد. چين علی الرغم رشد اقتصادی سالهای اخير (البته جالب است بدانيم اين رشد در چه زمينههايی صورت گرفته است.) برای ساليان متمادی بايد به كار خودش برسد. همه چيز برای يك خيز بلند از طرف اين سرمايهها آماده است. رقيبی وجود ندارد و رقبای بالقوه آينده بايد از همين امروز مهار شوند. امريكا در پی ايجاد يك امپراطوری واقعی سرمايه است. حال اين سوال مطرح میشود كه آيا امريكا قادر است چنين امپراطوری به پا كند؟ اين امپراطوری در صورت ايجاد پايدار خواهد ماند؟ برای پاسخ دهی به اين سوال برخیها با استناد به سالهای جنگ سرد و سالهای پيشتر از آن و تجربه استعمار اروپايی بر شرق نتيجه میگيرند كه خير! نمیتواند. اين دوستان هنوز در اين فكرند كه امپرياليستها برای غارت میآيند، همه چيز را مفت میبرند و بر ما حاكمان مستبد میگمارند تا از خوانهای گسترده پاسداری كنند. اينان در حقيقت به جای سرمايهداری دولتهای امپرياليستی را میگذارند ، به جای سرمايه ، پول را ، و بجای سرمايه دار ، آدم پولدار را. به بهانه توسعه يا پيشرفت و عدالت ، دموكراسی كه كالايی امپرياليستی است را از بندگان خدا ميگيرند و وعدههای داده شده را فراموش میكنند. همين جا بد نيست اشارهای هم به مقوله دمكراسی كرده باشم ، دمكراسی به معنای حكومت مردم بر مردم نيست و تنها بيان گر شيوه انتخاب حكومتيان است كه با رای اكثريت انتخاب ميشوند و دمكرات به كسی ميگويند كه به اين شيوه باور دارد. البته دمكراسی در شكل نهادينه شده خود اين حق را هميشگی ميداند و بنابراين ميتواند خود را از اشتباهات برهاند ، اما مشكل اينجاست كه بسياری از حكومتهائی كه با رای اكثريت يعنی با سود بردن از دمكراسی بر سر كار ميآيند، آنرا تحريف كرده و تفسير ميكنند كه گويا دمكراسی يعنی يك فرد، يك رای ، يكبار. در دمكراسی (بمفهوم يك شيوه انتخاب) زياد ديده شده كه سرانجام كار به استبداد يا بدتر ازآن (تئوكراسی و فاشيسم) خاتمه يافته است ، ايران و آلمان هيتلری نمونههای اين حكم ميباشند ، بنابراين ما نميتوانيم تنها دمكرات و خواهان دمكراسی باشيم! صحيح آن است كه ما ليبرال دمكرات و خواهان دمكراسی همراه با آزادیهای فردی كه نبايد و نميتواند مورد تعرض هيچ كس حتی منتخبين اكثريت قرار بگيرد باشيم. برای رسيدن به چنين خواستی هميشه قبل از رای دادن به اين يا آن نظام بايد ليبراليسم اين دمكراسی شكل قانونی و غير قابل تغيير را بخود گرفته باشد به همان شكلی كه در انقلاب امريكا تجربه شد. ادامه دارد |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |