‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





دولت سايه محافظه‌كاران نوين آمريكا
 
 
رضا گوهرزاد
SabzPub@aol.com
پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۲

پس از سخنرانی مايكل لدين (Michael Ledeen) در روز 21 آپريل 2003 در لوس آنجلس كه به دعوت برخی از ايرانيان هوادار بازگشت سلطنت پهلوی برگزار شده بود، رسانه‌های گروهی (نوشتاری، شنيداری و ديداری) نه تنها از «افتخار حضور خود» و «فرصت‌های از دست رفته»، سخن گفتند ، بلكه به مردم پند و نصيحت كردند كه «بياييد به حرف اين پژوهشگر كه ايران را بيش از ما می‌شناسد گوش بدهيم تا ايران عزيزمان!! را آزاد كنيم.» حضور مايكل لدين، يكی از مهره‌های دست چندم «شاهين‌های جنگی» امريكا در جمع ايرانيان و نسخه معروف 52 ميليون دلاری (آن هم به اقساط) برای تغيير رژيم تهران و در پی آن حضور «امير طاهری» روزنامه‌نگار ايرانی كه بن مايه و ريشه سياسی تحليل‌هايش از آبشخور محافظه‌كاران نوين مايه می‌گيرد و «مناشه امير»، بلندگوی حزب ليكود اسرائيل، و فعاليت همه‌جانبه و فرصت‌طلبانه «راب سبحانی» در دست راستی‌ترين محافل و رسانه‌های امريكا كه آرزويی جز بمباران و اشغال ايران زير سرپوش «دموكراسی اهدايی و صادراتی» ندارند و طرح سناتور براون بك برای اختصاص بودجه 52 ميليون دلاری برای رسانه‌های ماهواره‌ای لوس آنجلس (احزاب تلويزيونی) و تشكيل گروه The Iran Democracy ACT از سوی همين حضرات، برای من اين پرسش را پيش آورد كه به راستی ما تا چه حد با انديشه و خاستگاه و خواسته‌های «محافظه‌كاران نوين» در حاكميت امريكا آشنا هستيم كه از دلالان رسوای آنان، در يوزگی محبت سياسی می‌كنيم. گرچه پيش از اين در شماره‌های پيشين همسايگان در تمامی نوشتار‌های خود به گونه‌ای آموزه (دكترين) و طرح‌های راهبردی و هدفمند آنان را از خلال نوشتار‌ها و گفتار‌هايشان نقل كرده‌ام، در اين نوشتار به پيشينه، بستگی و آينده نگری آنان می‌پردازم.

نگاهی بر پيشينه پيدايش محافظه‌كاران درامريكا
جنبش محافظه‌كاران امريكا از سال 1930 به شكل بنيادی و جدی ريشه گرفته است. در آن دوران، محافظه‌كاران هيچ گونه فلسفه و بينش و يا آموزه سياسی نداشتند. و تنها گرد يك هدف بزرگ فعاليت می‌كردند و آن هدف بزرگ، شكست دادن فرانكلين روزولت بود.
جنبش محافظه‌كاران آمريكا، در واقع جنبش ناسيوناليستی غيرمداخله‌جو در كشورهای جهان بود و به مسايل داخلی امريكا می‌پرداخت. نقطه اوج گيری و رُشد محافظه‌كاران را می‌توان سال 1948 به شمار آورد. درست در دوران پس از جنگ جهانی دوم، هنگامی كه جنبش ضد كمونيسم و جنبش ضد اتحاد جماهير شوروی و جنبش ضد ليبرالی در حال جوشش و انسجام بود، محافظه‌كاران به فعاليت خود گسترش بيشتری دادند. آغاز دوران جنگ سرد به آن فرصت رشد بيشتری می‌داد. در آغاز، جنبش دست راستی محافظه كاران، نه برنامه سازمان يافته‌ای داشت و نه روشنفكرانی كه بتوانند فلسفه فكری و بينش آنان را به گوش ميليون‌ها امريكايی برسانند و جهان بينی آنان را سامان دهند، حتی آنان توان انتشار عقايد خود را چندان نمی‌ديدند. گرچه محافظه‌كاران در فاصله 1944تا 1957به نشر عقايد اقتصادی خود پرداختند ولی ديدگاه اقتصادی، ضرورت و نياز به داشتن فلسسفه فكری را پاسخ نمی‌گفت. تنها در سال 1953، «راسل كيرك» (Russel Kirk) ديدگاه خود را تحت عنوان «ذهنيت محافظه كار» (The Conservative Mind) منتشر ساخت.
محافظه كاران نوين در دهه 60 و 70، چندين گروه و سازمان انديشه پرداز محافظه كار را شكل دادند كه از آن جمله هستند:
1-Free Congress Foundation 2-Heritag Foundation The Cate
3-The Cato Institute
4-American Enterprise Institute (A. E. I)
هم اكنون سازمان AEI، يكی از فعال‌ترين سازمان‌های محافظه‌كاران نوين است. هدف اين چند بنياد، تمركز نفوذ محافظه‌كاران نوين بر دولت فدرال آمريكا بود. آنان با جمع آوری ميليون‌ها دلار از ميان سرمايه دارانی كه هريك به نوعی با يك يا چند دستورالعمل و يا قانون و طرح دولتی مخالف بودند، به كار خود در راستای دلالی نفوذ سياسی رونق دادند. از اين زمان بود كه در ديدگاه خود چرخش قابل توجه و انكار ناپذيری ايجاد كردند و از انتقاد نسبت به دولت كاسته و به نقش مشاور دوجانبه بين دولت و شركت‌های سرمايه داری و توليدی و... پرداختند.
گرچه «ايروينگ كريستول» Irving Kristol را «پدر خوانده نهضت محافظه‌كاران نوين» می‌دانند كه از جوانی از پيروان تروتسكی بود و با همفكرانش؛ نورمن پودهورتز Norman Pod Horetz، نی تان گليزر Nathan Glazer، سيمور مارتين ليپ ست. (Symour Martin Lipset)، جيمز ويلسون و دانيل بل نشريه منافع همگانی (The Public interest) را منتشر می‌كرد ولی انديشه ورز اصلی محافظه‌كاران نوين را، ليواشتراوس (Leo Strauss) استاد فلسفه سياسی دانشگاه شيكاگو می‌دانند كه كتاب تاريخ فلسفه سياسی (History of Political Philasophy) را ويراسته است.
از نظر فلسفی محافظه‌كاران بويژه محافظه‌كاران نوين، تأثير گرفته از ديدگاهها و بينش ليو اشتراوس می‌دانند. جفری استانبرگ در مقاله خود كه تحت عنوان «پدر خوانده فاشيست محافظه‌كاران نوين» در 21 مارچ 2003 منتشر كرده است در مورد پيروان انديشه اشتراوس در دولت بوش و دستگاه رهبری فعلی امريكا چنين می‌نويسد: «پول وولف ويتز كه پيرو اشتراوس و آموزش يافته‌ی آلن بلوم (كه خود تعليم يافته اشتراوس است) و در پنتاگون رهبری «حزب جنگ» را به عهده دارد و دست پرورده‌ی او لويس ليبی، رييس دفتر ديك چينی و گرداننده «شورای امنيت ملی سايه» است.
او می‌افزايد گرچه وولف ويتز و ديك چينی در سال 1991 نتوانستند بوش كبير را متقاعد بنمايند تا به سوی بغداد پيشروی كند ولی بوش جوان در دست‌های وولف ويتز به سوی بغداد هدايت شد.»
از پيروان انديشه اشتراوس كه در دولت‌های مختلف گذشته و حال نقش دارند و برخی در حلقه محافظه‌كاران سنتی و برخی به محافظه‌كاران نوين بستگی دارند می‌توان از ايروينگ كريستول / نورمن پول هوريتز/ سيمور مارتين ليپ ست/ دانيل بل/ الين كيز/ فرانسيس فوكوياما/ جان اشكرافت/ ويليام گلاستون/ جوزف ليبرمن و كلارنس تامس نام برد.
گرچه ليو اشتراوس، هرگز آموزه سياسی عرضه نكرد و حتی با توجه به باور فلسفی خود، از دموكراسی نيز انتقاد می‌كرد. او به نقش نخبگان و برگزيدگان در رهبری جهان باور داشت و به قدرت مردم و واقعيت‌های جهان باوری نداشت.
پيروان انديشه اشتراوس نيز در بين محافظه‌كاران نوين به نخبگانی باور دارند كه با برنامه‌های پنهان و سرّی در جهان بينی خود، واقعيت موجود در جهان را تحريف می‌كنند.
در سياست خارجی آنان، ليبرال دموكراسی عرضه شده از سوی آمريكا همانند يك كالای بازرگانی قابل صدور است. اين نخبگان همواره دروغ می‌گويند و به كتمان واقعيت می‌پردازند. (نگاه كنيد به تاريخچه عملكرد آنان در مورد جنگ ويتنام ماجرای ايران - كونترا يا همان ايران گيت، موضوع سلاح‌های كشتار همگانی در عراق.)
حضور محافظه‌كاران نوين در واشنگتن و نزديكی و نقش شان در دولت‌ها، آرام آرام رهبری انديشه وران محافظه كار نوين را بر نفوط به دولت در مسايل سياست خارجی كشانده است. آشكارا محافظه‌كاران سنتی و كهنه، به تمركز بر روی مسايل داخلی، مثل بودجه، محدود كردن رفاه اجتماعی، كاهش مالياتی و خصوصی سازی امكانات خدماتی دولت و گسترش دامنه قدرت سرمايه داران را قلمرو فعاليت خود ساختند و محافظه‌كاران نوين قلرو خود را در سياست خارجی و قدرت نظامی امريكا علامت گذاری كردند. با روی كار آمدن دولت ريگان حضور همه جانبه آنان نمايان و آغاز شد و در دوران جرج بوش پدر، اين رابطه و حضور گسترده‌تر شد.
بنيانگذاران و مهره‌های اصلی محافظه‌كاران نوين، يك پيشينه چپگرايی را در پرونده گذشته خويش به يدك ميكشند برخی از اين چپگرايان رويگردان از انديشه چپ، كه هوادار تروتسكی نيز بودند، در قالب و لباس محافظه‌كاران نوين، در دوران رياست جمهوری رونالد ريگان بيشترين فرصت را يافتند تا زمينه سقوط اتحاد شوروی و اردوگاه شرق را كه به باور آنان ميوه تلخ دوران استالين (به سبب كنار گذاشتن تروتسكی) بود، فراهم آورند.
ايروينگ كريستول، پدر خوانده محافظه‌كاران نوين در زمينه راه اندازی جنگ تبليغاتی - فرهنگی عليه اتحاد شوروی در گرماگرم روزهای جنگ ويتنام و دوران جنگ سرد، شهرت و نقش غير قابل انكاری يافته بود. همسر او «گرترود هيمل فارب» خود به تنهايی موتور محركه محافظه‌كاران نوين بود با توجه به اينكه بيشتر بنيانگذاران و كوشندگان جنبش محافظه‌كاران نوين، يهودی هستند، منتقدان باور دارند كه اين چپگراهای ضد استالين، در واقع محصول مشترك امريكايی - يهودی جنبش تروتسكی هستند كه به مرور در فاصله دهه‌های 30 و 40 و 50 به ضد كمونيست بدل شده‌اند و سرانجام به دامن نظاميگری و خدمت به طلوع امپراتوری امريكا غلتيده‌اند گرچه برخی از آنان خود را ويلسونياليست (برگرفته از نام وودرو ويلسون) می‌دانند. به زبان ساده‌تر می‌توان خمير مايه نظری آنان را انديشه انقلاب ماندگار تروتسكی در آميزش با انديشه صهيونيسم دانست (نگاه كنيد به مقاله: /Michael Lind/New States Man- April 7/2003 در دهه 80، محافظه‌كاران نوين امريكا، خانم جين كيرك پاتريك Jeane Kirk Patrick را كه يكی از استادان دانشگاه جرج تاون بود به عنوان سفير ايالات متحد به سازمان ملل متحد فرستادند. او از سال 1981 تا 1985 پُر اهميت‌ترين نقش كليدی در روابط بين الملل را از سوی امريكا به عهده داشت و سياست خارجی امريكا را در صحنه جهانی بر مبنای آموزه‌های محافظه‌كاران نوين هدايت می‌كرد. ناگفته نماند كه او در سال 1976 در حلقه حزب دموكرات بود.
در دوران رياست جمهوری بوش پدر، ويليام كريستول كه امروزه «شاهزاده محافظه‌كاران نوين» خوانده می‌شود، رهبری دفتر دان كوئيل معاون رياست جمهوری را به عهده داشت. محافظه‌كاران نوين جای پای خود را در رهبر سياسی كشور بويژه در سياست خارجی محكم‌تر می‌كردند.
چون محافظه‌كاران نوين اعتقاد داشتند كه شكست و خطای دولت يك مجموعه منظم و به هم پيوسته است، از اين رو هرگز به نقش ايالت‌ها و باز خوانی قدرت مركزی نمی‌انديشند آنچه آنان در سر می‌پروراندند، به كارگيری تصور خود در قدرت مركزی برای ساقط ساختن اتحاد شوروی بود، پديده‌ای كه موفق به انجام آن شدند، ريچارد پايپز از محافظه‌كاران نوين (Richard Pipes) كه در دوران ريگان مشاور عالی او در امور شوروی يا به قول ريگان، امور امپراتوری شيطان بود (رونالد ريگان دوست داشت شوروی را Evil Empire بخواند) اين روزها فرزندش دانيل پايپز را در دولت بوش جوان دارد. دانيل پايپز به گفته خودشان با شيطان ديگری نبرد می‌كند كه آن را بنيادگرايی اسلامی می‌خوانند.
يكی از ويژگی‌های محافظه‌كاران نوين، رشد و زندگی سياسی قارچ گونه آنان است آنان برای رسيدن به هدف‌های خود و اجرای نقشه‌ها و طرح‌هايشان همواره چون زائده‌ای به مركز قدرت می‌چسبند و خود كمتر در مركز رهبری قرار می‌گيرند و چنانچه مركز قدرت ساقط شود و يا تغيير مسير بدهد، آنها در لاك خود پنهان می‌شوند و برای آينده طراحی می‌كنند. محافظه‌كاران نوين نه تنها چون محافظه‌كاران سنتی به دولت مركزی محدود و كوچك باور ندارند بلكه در عمل به طراحی برنامه‌هايی می‌پردازند كه تحقق آنها گستردگی دامنه نفوذ آمريكا و حضور و سر كردگی اين امپراتوری را در جهان فراهم می‌سازد.
اگر به ياد بياوريم كه در سال 1970 دانالد كيگان همراه با ايروينگ كريستول، محافظه‌كاران نوين را سامان و قدرت بخشيد، در سال 1997 فرزند او رابرت كيگان يار هميشگی و دوست گرمابه و گلستان ويليام كريستول، با او بنيادی را تحت عنوان «پروژه‌ای برای امريكای قرن تازه» تشكيل داد كه به PNAC معروف است.
 
Project for New American Century
اين بنياد در سپتامبر سال 2000، بنا به خواست محافظه‌كاران نوين چون جب بوش، ديك چينی، رامز فيلد و ولف وويتز طرحی را با همكاری 26 نفر از استادان دانشگاه‌ها و كار آمدهای نظامی بازنويسی كرد. اين طرح كه «بازسازی قدرت دفاعی امريكا راهبردها، نيروها و منابع قرن تازه» نام دارد. Rebuilding American defence) (Strategy، Forces and Resources for a New Century كه در واقع طرح مقدس محافظه‌كاران نوين برای تغيير جغرافيای سياسی جهان، گسترش قدرت نظامی و پايگاه‌های امريكا در جهان و راهكارهای نمايش قدرت مطلق امريكا به عنوان امپراتوری جهان يك قطبی است.
مقدمه طرح به روشنی از حمله به عراق، ايران، كره شمالی سخن می‌گويد و به شيوه‌های مهار همه جانبه جهان يك قطبی و نمايش و حفظ قدرت انكار ناپذير امريكا می‌پردازد. نگارندگان اين طرح، در بالاترين سطوح نظامی - سياسی امريكا نقش كليدی و اساسی دارند، محافظه‌كاران نوين روابط ديپلماتيك را نمی‌پسندند و آشكارا به كار گرفتن قدرت را برای رفع مشكلات و مناقشات جهانی توصيه می‌كنند. آنها وجود سازمان‌های بين المللی را برای امريكا دست و پاگير می‌دانند و می‌كوشند تا امريكا را از اين سازمانها خارج نمايند.
انديشه «حمله پيشگيرانه» Pre emptive حرف تازه‌ای نيست، ولف وويتزوليبی آن را در دوران رياست جمهوری بوش پدر برای ديك چينی وزير دفاع وقت نوشته و طراحی كردند همين انديشه در سال 2002 در سر لوحه «راهبرد امنيت ملی» جرج بوش رئيس جمهوری كنونی قرار گرفته است شگفت اينكه چهره‌های ممتاز محافظه‌كاران نوين كه مبنای نهادين انديشه شان دگرگون سازی چهره جهان از گذر راهبرد‌های سياسی نظامی است و بيشترشان يهودی هستند، توانسته‌اند پيروان انواع نگرش‌های مسيحيت دست راستی از چينی تا بوش و از رامز فيلد تا كاندوليزا رايس را به عوامل بازی سياسی خود بدل كنند و پس از 11 سپتامبر 2001 به سرعت فاصله بين محور شرارت تا بغداد را طی كنند اين محافظه‌كاران نوين يهودی، كوشندگان و اعضای PNAC، AEI و JINSA هستند. Jewish Institute for National Security Affairs به هر روی، جبهه قدرتمند جمهوريخواهان دست راستی چون ديك چينی و رامز فيلد با رهبران مسيحی و كاتوليك چون گری باور و ويليام بنت را دو شاهزاده محافظه‌كاران نوين ويليام كريستول و وولف ووتيز هماهنگ و هم صدا می‌كنند. حلقه اصلی محافظه‌كاران نوين از يك هسته‌ی فاميلی و خانوادگی برخوردارست ديك چينی كه خود در بين محافظه‌كاران سنتی و محافظه‌كاران نوين در نوسان است جای محكم تری در بين محافظه‌كاران نو دارد، همسر او، لين چينی رابطه خوشی با گردانندگان AEI دارد به تازگی بنا به پيشنهاد او، ديك چينی خانم ويكتوريا نولند (Victoria Nuland) را نامزد جانشينی مشاور شورای امنيت ملی كرده است نا گفته نماند كه اين خانم همسر رابرت كيگان است و يا اينكه ريچارد پرل كه در واقع رهبری AEI را دارد و تا چندی قبل رياست هيئت مديره سياست گذاری وزارت دفاع را به عهده داشت، داماد آلفرد و ولستتر Alfred Wohlstetter است همان مردی كه 30 سال پيش زمينه قدرت را برای ريچارد پرل و وولف ويتز فراهم كرد.
در مورد اينكه آيا جرج بوش، رئيس جمهور امريكا نيز هم انديشه محافظه‌كاران نوين است، آقای پَت بوكنن Pat Buchanan كه از دست راستی‌ترين مسيحيان جمهوريخواه و از محافظه‌كاران سنتی است در مقاله در نشريه محافظه‌كاران امريكا به تاريخ 5 می‌2003 می‌نويسد:
«نه،... او به پدرش بيشتر شباهت دارد تا به محافظه‌كاران نو» اما او هم، ريچارد پرل و جمير وسلی رييس پيشين سازمان سيا و رامز فيلد را در كنار خود دارد.
از محافظه‌كاران نوين و قدرتمند نبايد اليوت ابرامس را از قلم انداخت او كه مهره رسوای ماجرای ايران كونترا يا همان ايران گيت است، مدير بخش روابط خاور نزديك در شورای امنيت ملی دولت بوش را به عهده دارد. او داماد نورمن پودهورتز از انديشه وران يهودی و بنيان گذاران جنبش محافظه‌كاران نوين و هميار ايروينگ كريستول است.
جان پود هورتز نيز كه فرزند نورمن است از نويسندگان نيويورك پست روزنامه دست راستی متعلق به رابرت مرداك امپراتور رسانه‌های گروهی امريكاست. از ديگر ياران ريچارد پرل در مؤسسه AEI، مايكل لدين است كه از معركه گردانهای واشنگتن در مورد مسائل خاور ميانه است. همسر او باربارا لدين مؤسسه‌ای را تحت عنوان زنان مستقل بنيانگذاری كرده است كه بيشترين كوشش را در مخالفت با سازمان‌های راستين دفاع از حقوق زنان به عهده دارد.
برخی براين باور هستند كه رُشد حضور محافظه‌كاران نوين در كاخ سفيد بخشی از روند فراگير اين انديشه در عرصه سياسی امريكاست و اين حضور در بين جمهوريخواهان خلاصه نمی‌شود بلكه دامنه حضور آن‌ها سالهاست كه بر حزب دموكرات نيز كشيده شده است. نبايد فراموش كرد محافظه‌كاران نوين در سال 1970 از دموكرات‌ها جدا شده‌اند.
 
محافظه‌كاران نوين و وفاداری به اسراييل 
دفاع از كشور اسراييل بويژه حزب حاكم ليكود، هدف مقدس و ترديد ناپذير آنان است. محافظه‌كاران نوين امروزه بزرگترين هدف حمله خود را كشور‌های اسلامی و دشمنی با آنان قرار داده‌اند. آنها پس از سقوط اتحاد شوروی، اسلام را به عنوان نيروی مقاوم در مقابل خود يافته‌اند و در جهت گسترش قدرت نظامی و سياسی امريكا در خاور ميانه، هدف‌های خود را عليه كشور‌های مسلمان سامان می‌دهند. كشور‌های مسلمان خاورميانه از دو جهت اقتصادی (وجود نفت، گاز و ديگر منابع زير زمينی) و از نظر استوار پايگاه‌های نظامی (برای دفاع ماندگار از امنيت اسراييل) از اهميت ويژه‌ای برخوردار است.
اين باور محافظه‌كاران نوين كه «اسراييل می‌تواند راهبردهای زيست محيطی خود را از راه تضعيف و ساقط كردن سوريه اجرا نمايد و اين كوشش می‌تواند با تمركز و توجه بر برداشتن صدام از قدرت در عراق شكل گيرد»، برای سالهای به عنوان طرح و نقشه در ذهن نظريه پردازان محافظه‌كاران نوين، برای تأمين امنيت اسراييل موج می‌زده است و دست كم يك دوره‌ی 12 ساله را طی كرده است (نگاه كنيد به موضوع Restablishing the Principle of Preemption در تار نمای بنياد كارنگی برای صلح جهان (www.ceip.com) يا اينكه ديويد وورمسر و همسرش ميراو /David Wurmser) (Meyrav در سال 1996 برای رهبری حزب ليكود يعنی آقای ناتانياهو، دستور العملی را نوشتند كه چگونه ملاقات‌های صلح اسلو را به شكست بكشاند و به عنوان نخستين گام در خاورميانه عراق را اشغال نمايد.
گزارش معروف "Clean Break" كه در سال 1996 با همكاری داگلاس فيت و دست پرورده او ريچارد پرل و ديويد ورمِسر بنا به خواست دولت اسراييل تهيه شد. طرح معروفی كه «مبادله زمين با صلح» را در روند مناسبات اسراييل در زمينه صلح با فلسطينی‌ها رقم زد.
داگلاس فيت كه خود امروزه جانشين سياست گذاری وولف ويتز در پنتاگون است به داشتن دست راستی‌ترين وضعيت حمايتی از حزب ليكود معروف است. پدر او دالك فيت (Dalch Feith ) است كه خود روزگاری دنباله رو و هوادار رهبر صهيونيست‌های لهستانی ولادمير جابوتينسكی   (Veladimir Jabotinsky)  است. نبايد فراموش كرد كه در سال 1997 اين پدر و پسر از سوی سازمان صهيونيست‌های آمريكا تقدير شدند. حتی «محافظه كاران نوين»، «طرح راهنمای مسير» را كه از سوی وزارت خارجه امريكا طراحی و به وسيله جرج بوش برای تحقق صلح بين اسراييل و فلسطين عرضه شده است به ديده شك می‌نگرند و واهمه و خطر برای اسراييل را در آن می‌بينند.
 
محافظه كاران نوين و تغيير رژيم در ايران
محافظه كاران نوين، در طرح «بازسازی نيروی دفاعی امريكا» كه از سوی PNAC ارائه شد، اشاره دارند كه امريكا بايد توان جنگيدن در چند صحنه را به طور همزمان داشته باشد. به موازات جنگ تبليغاتی عليه عراق و سرانجام حمله و اشغال عراق، برای ايران نيز نقشه‌های آينده خود را به بوته آزمايش گذاردند. افزون بر كاخ سفيد، وزارت خارجه و وزارت دفاع كه هريك به نوعی هر روزه جنگ تبليغاتی عليه ايران را از دستيابی به سلاح اتمی تا مبارزه با تروريسم و همكاری با القاعده و نياز به «دموكراسی برای مردم ايران» در دستور كار خود قرار داده‌اند، نظريه پردازان، روزنامه نگاران و بلندگوهای تبليغاتی آنان نيز آتش بيار معركه شده‌اند. نگاهی به مقالات و كوشش‌های آنها نشان از تمايل و علاقه مندی شان به تغيير رژيم در ايران را گواهی می‌دهد.
محافظه كاران نوين عضو PNAC چه در نامه سرگشاده خود در 20 سپتامبر 2001، درست 9 روز پس از ماجرای 11 سپتامبر، گردانندگان AEI در مقاله خود در اكتبر 2001 در وال استريت جورنال كوشش كردند تا دولت امريكا را متقاعد نمايند كه مردم ايران از حكومت خسته‌اند، حتی از اصلاح طلبان نيز خسته‌اند و آماده تمام برای سرنگون حكومت و جايگزينی آن با حكومت طرفدار آمريكا هستند.
مايكل لدين كه خود در ماجرای ايران گيت يكی از طراحان و مجريان ارسال كيك شيرينی قرآن و اسلحه برای ايران بوده و عضو AEI است و تخصص در امور ايران را به كار گرفته و در مقاله خود تحت عنوان «ايران آماده انفجار تا اوج آسمان» در نوامبر 2001 می‌نويسد: «مردم ايران فقط نيازمند يك جرقه روشن حمايت از سوی كاخ سفيد هستند تا جرقه‌های انقلاب دموكراتيك را شعله ور نمايند.»
در ژانويه 2002، جرج بوش ايران را در «محور شرارت» قرار می‌دهد و در ماه آگوست 2002 يعنی ماه‌ها پيش از حمله به عراق، مايكل لدين و رئول مارگ گريچت (Reuel Marck Gerecht) عضو پيشين سازمان سيا و همكار AEI در هفته نامه محافظه‌كاران نوين Weekly Standard بيان می‌نمايند كه «حضور بيشتر سپاهيان امريكا در عراق، انقلاب را به خانه همسايه خواهد آورد.» 
مايكل لدين در جای ديگری می‌گويد: «مردم ايران نشان داده‌اند كه در جهان اسلام، بزرگترين طرفدار امريكا هستند و رژيم ايران ضد امريكايی‌ترين حكومت روی زمين است، بياييد از مردم ايران حمايت كنيم و كمك نماييم تا رژيم را فرو بريزند» برای اينكه تصور نكنيد از ديدگاه مايكل لدين فقط رژيم ايران است كه در صورت حمله آسيب خواهد خورد و مردم هيچ گونه آسيبی نخواهند خورد، بد نيست به ديدگاه سرشار از بيرحمی و فاشيستی او نگاه كنيد. مايكل لدين در نظريه جنگ تمام عيار خود (Total War) می‌گويد: «جنگ تمام عيار، نه تنها قوای نظامی دشمن را متلاشی می‌كند بلكه جامعه دشمن را به نقطه اوج تصميم گيری شخصی می‌كشاند تا الگوهای فرهنگی متضاد خود را بپذيرد.» لدين می‌افزايد: حفظ جان غير نظاميان نمی‌تواند اولويت نخست در جنگ تمام عيار باشد... مقصود جنگ تمام عيار، تحميل ماندگاری خواست خود به مردم ديگر است»
برخی از محافظه‌كاران نوين در مورد ايران به فروريزی نظام از درون باور دارند، ديويد فروم (David Frum) يعنی همان شخصی كه سخنرانی معروف جرج بوش را در 5 ژانويه 2002 نوشت و عبارت حروف «محور شرارت» (Axis of Evil) را در آن گنجاند در 5 آپريل 2003 در سخنرانی خود در AEI می‌گويد:
درست مثل لهستان در دهه 80، در ايران هم يك رژيم مقتدر با ناتوانی‌های اقتصادی بر ملتی با نارضايتی رو به افزايش حكومت می‌كنند. در لهستان هم مثل ايران جنبش توده‌های ناراضيان عليه حكومت قيام كردند. جنبش همبستگی و جنبش دموكراتيك دانشجويان در ايران به هم شباهت دارند. در دهه هشتاد، امريكا و متحدانش به طور مستقيم با حكومت كمونيستی لهستانی درگير نشدند و در مقابل به تحريم اقتصادی عليه لهستان شدت بخشيدند و در پنهان، صدها ميليون دلار به راديو و روزنامه‌های مخفی مخالفان كمك كردند و خانواده‌های تبعيد‌های فعال و زندانی را حمايت مالی كردند... وقتی قدرت اقتصادی رژيم منهدم شد، با جنبش همبستگی مذاكره كرد و سپس اجازه داد تا جنبش همبستگی در انتخابات شركت كند و سراجام حكومت به نفع جنبش همبستگی كناره گرفت و امروز، لهستان پس از 14 سال، كشور دموكراتيك و متحد وفادار به پيمان ناتو شده است.»
ويليام كريستول، «شاهزاده محافظه‌كاران نوين» در مقاله خود تحت عنوان The End of Begining در 12 ماه می‌2003، با اشاره به ادامه جنگ عليه تروريسم، مطرح می‌نمايد كه «ما هنوز در جنگی درگير هستيم كه چالش‌های بنيادی برای امريكا و جهان متمدن است.» و نقطه عطف برای امريكا در بيان سياست خارجی امريكا است. بی ترديد «پيروزی در نبرد عراق پايان آغاز جنگ بزرگتر است» او اشاره می‌كند كه پرزيدنت بوش به خوبی می‌داند كه در جنگی بزرگ درگير شده است و تا ناو ابراهام لينكلن در آبهای خليج (فارس) است بايد گروههای تروريستی و كشور‌های پشتيبان آنان را هدف قرار دهد؛ رژيم‌های غير قانون مندی را كه در جستجوی دستيابی به سلاح‌های كشتار همگان هستند.
او در بخشی ديگر اشاره می‌كند كه «آزاد سازی عراق، نبرد بزرگی برای آينده خاورميانه بود» و هم اكنون آفرينش عراق آزاد، از اهميت بنيادی برخوردار است و ما نبايد از هر كاری برای ساختن عراق دموكراتيك و آزاد خود داری بورزيم ولی نبرد بزرگ بعدی كه اميدواريم نظامی نباشد، برای ايران خواهد بود».
سخنان كريستول از همان واژه‌ها و جملاتی برخوردار است كه جرج بوش در همان هفته بيان كرده است و سرانجام كيستول نتيجه می‌گيرد كه «اين ايران است كه در راًس برنامه قرار دارد، نتيجه درگيری امريكا با حكومت تهران، بيش از هر چيزی، آينده آموزه بوش و شايد هم رياست جمهوری بوش و اميدواری برای جهان امن‌تر را تضمين می‌كند». ويليام كريستول از درگيری امريكا با ايران باعنوان «جدال مرگ با ايران» ياد كرده است.
در روز 6 ماه می‌2003، كنفرانسی تحت عنوان «آينده ايران» از سوی AEI برگزار می‌شود كه در آن راب سبحانی، مايكل لدين، رئول مارك گرچت، موريس آرميتای نايب رئيس مركز يهوديان برای امنيت ملی (JINSA) و مدير پيشين كميته امريكا و اسراييل برای روابط عمومی (AIPAC) سخنرانی می‌كنند.
گرچه گرچت احتمال انقلاب ايران را با وجود نا آرامی‌ها و خيزش‌های دانشجويی بعيد می‌داند ولی احتمال دستيابی ايران به سلاح‌های هسته‌ای را قطعی می‌داند و علاقمندی خود را برای حمله امريكا به ايران بيشتر می‌داند و ديدگاه اسراييل را در مورد ايران مورد تأييد قرار می‌دهد.
راب سبحانی در همين ديدار می‌گويد «باور كنيد اگر هر روزی كه جرج بوش دست رضا پهلوی را در باغچه كاخ سفيد بفشارد، فردا در ايران انقلاب می‌شود» راب سبحانی در ضمن توهين و حمله به اسلام و بكار بُردن لفظ فاحشه در مورد برخی از زنان ايران عاجزانه از امريكاييان تقاضای حمايت از رضا پهلوی و يا حمله به ايران هسته‌ای دارد او از امريكائيان می‌خواهد كه جسارت بيشتری به خرج بدهند.
از سوی ديگر مايكل لدين، سبحانی، جيمز وسلی، پل سايمون، سناتور بران بك و چند محافظه كار ديگر برای كمك به براندازی رژيم در ايران، اتحاد برای دموكراسی در ايران The Coalition for Democracy in Iran را تشكيل می‌دهند. سناتور بران بك همان كسی است كه طرح 52 ميليون دلاری حمايت از تلويزيون‌های ماهواره‌ای فارسی زبان لوس آنجلس را مطرح كرده است.
گويا داگلاس فيت، وولف ويتز و يارانشان در AEI (مايكل لدين و همكاران)، رضا پهلوی را در مقايسه با مجاهدين خلق جايگزين مناسب تری می‌دانند، اگر چنين نبود، تاكنون آمريكا نيروی مجاهدين در عراق را از بالقوه به فعل كشانده بود.
نزديكی رضا پهلوی به محافظه‌كاران نوين در امريكا و متحدانش در حزب ليكود اسراييل اين شانس را برای او بيشتر می‌كند مارك پريلمان در روز 6 جون 2003 در مقاله خود درنشريه يهودی - امريكايی Forward می‌نويسد: «يك گروه چهار نفره به سرپرستی مايكل روبين در پنتاگون راه‌های تغيير رژيم در ايران را بررسی می‌كنند. اين گروه برای جمع آوری اطلاعات با افراد زيادی به گفتگو نشسته‌اند و برنامه ساده و نخست آنان حمايت مالی از تلويزيون‌های ماهواره‌ای فارسی زبان لوس آنجلس است تا برای مردم ايران پيام بفرستند كه در صورت قيام، امريكا از آنان پشتيبانی خواهد كرد.»
در پنتاگون، بخش طرحهای ويژه نيز كه از سوی ابرام شالسكی Abram Shalsky و زير نظر مستقيم وولف ويتز اداره می‌شود در حال بررسی توانايی‌های رضا پهلوی است. گويا «رضا پهلوی، عزيز محافظه‌كاران نوين» است.
از سوی ديگر مايكل هيرش Michael) (Hirsh در مقاله 23 جون 2003 خود در مجله نيوزويك به رضا پهلوی اشاره دارد او می‌نويسد: «به نظر می‌رسد كه محافظه‌كاران نوين برای آينده ايران روی شاهزاده رضا پهلوی سرمايه گذاری می‌كنند»...
او در بخش ديگر می‌افزايد: «در مورد ايران به نظر می‌رسد كه در دولت بوش اختلاف نظر هست، گرچه به طور رسمی اعلام می‌نمايند كه چشم انتظار دموكراسی از درون جنبش مردم هستند ولی شاهين‌های كاخ سفيد به طور همزمان و موازی مشغول بررسی طرح‌هايی نظير پيش از حمله به عراق هستند و سرمايه گذاری بر فعاليت‌های پنهانی و پشتيبانی از رهبران تبعيدی چون رضا پهلوی را در برنامه خود دارند.»
در تأييد اين دوگانگی و اختلاف نظر در شيوه برخورد مقاله 9 جون 2003 رتول مارك گرچت در مجله Weakly Standard تحت عنوان The Mullah's Manhattan Project ضمن بررسی و تحليل تفاوت ديدگاهی اصلاح طلبان و تند روهای محافظه كار، مسئله دستيابی ايران به سلاح اتمی بهترين انگيزه برای امريكا برای «حمله پيشگيرانه» توصيف می‌نمايد چرا كه او اذعان دارد به دلايل نظری و عملی و تاريخی، حضور اعضای القاعده در ايران و ارتباط آنان با حكومت تهران چندان واقعی نمی‌نمايد ولی احتمال دستيابی ايران به سلاح اتمی قطعيت دارد.
روی همين اصل او هرگونه حركت ديپلماتيك و يا حمايت از يك جناح و يا حتی پشتيبانی از قيام دانشجويان را اتلاف وقت می‌داند و باور دارد كه ايران به مثابه انقلابی‌ترين كشور در منطقه با توجه به برخورداری از منابع زير زمينی، جمعيت، موقعيت جغرافيايی، فرهنگی و تجربه به كارگيری اسلام به عنوان ابزار حكومتی در صورت موفقيت و يا شكست در دگرگون سازی چهره خاورميانه مسلمان می‌تواند نقش اساسی داشته باشد.
گرچت پس از بررسی تمامی راه حل‌های ديپلماتيك، پشتيبانی از جنبش‌های درون ايران، حمايت جناحی، انگ ارتباط با گروه‌های تروريستی القاعده و حزب الله و... باور دارد كه همه اذعان دارند كه در صورت حمله نظامی امريكا به ايران، پيروزی با امريكاست، گرچه می‌توان به ديپلماسی فرصت داد ولی نبايد نقش حمله پيشگيرانه درآموزه «محور شرارت» را به دست فراموشی سپرد.
گرچه پس از 11 سپتامبر محافظه‌كاران نوين، ابتكار عمل را از دست محافظه‌كاران سنتی و كهنه انديش ربودند و دستورالعمل دگرگونی سريع جهان را به جای سير تدريجی مماشات نشاندند و رويا رويی را جايگزين تنش زدايی ديپلماتيك كردند و اين باور را شايع كردند كه به جای رفاقت و ملايم سازی ديكتاتورها آنان را بايد با دموكراسی مقبول امريكا جايگزين كرد نه با يك ديكتاتور ديگر.
يك بار ديگر محافظه‌كاران نوين در هفته آخر ماه جون در بيوركريك كلرادو برای نشست سالانه خود دور هم جمع می‌شوند، در همان جايی كه سال گذشته ناتان شارانسكی سياستمدار اسراييلی به عنوان سخنران ميهمان شركت جست و همه را تحت تأثير قرار داد و در همان هنگام آينده عراق و طرح صلح فلسطين را رقم زدند و با حمايت AEI، احمد چلپی را به نامزد محافظه‌كاران نوين برای آينده عراق برگزيدند. امسال ايران و آينده‌ی آن در برنامه اين نشست خواهد بود، آيا آنها احمد چلبی و حامد كارزای ايران را انتخاب خواهند كرد، آيا مزه احتمالی اشغال نظامی ايران را در ذهنيت فاشيستی خود جستجو خواهند كرد و آيا پل وولف ويتز، «شاهزاده‌ی پراگماتيست محافظه كاران»، آينده جنبش ايران را با همتای «محافظه كار پراگماتيست ايرانی» خود به معامله خواهد گذاشت. مگر نه اين است كه محافظه‌كاران جهان با هم اختلاف نظر و سليقه دارند ولی از واژگان مشترك برای آينده جهان سخن می‌گويند!
مردان پشت صحنه قدرت در هردو كشور، ويژگيهای معاملات سياسی را بهتر می‌شناسند.

--------------
اين مقاله در 10 ژوئن2003 نوشته شده است.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de