| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
زيبگنيف
برژينسكی:
به تروريسم نمیتوان اعلان جنگ داد * پايان سريع و كم دردسر جنگ كنونی
میتواند كسانی را در واشنگتن به فكر تكرار تجربه عراق در ايران وسوريه و ...
بياندازد
* عراق با ژاپن سال ١٩٤٥ چندين تفاوت مهم دارد * در مورد خطر عراق در قياس با كره شمالی بيش از اندازه اغراق شده است * تروريسم پديده ای مجرد نيست و آن را بايد با توجه به مناقشه اسراييل و فلسطينیها مورد بررسی قرار داد هفتهنامه آْلمانی «اشپيگل» برگردان: احمد سمايی دوشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۲
اشپيگل(*): دكتر
برژينسكي! شما پيروزی در جنگ جاری را چگونه تعريف میكنيد؟ مرگ صدام حسين و تعويض
قدرت در بغداد؟
برژينسكی (**): يگانه نتيجه ممكن اين جنگ استقرار يك رژيم جديد در عراق است. در تعريف پيروزی بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه حكومت جديد بايد باثبات و دمكراتيك باشد و نه حكومتی اشغالگر كه تداوم موجوديتش در تقابل با اراده و مقاومت مردم باشد. * آيا منظور شما ايده ای است كه در واشنگتن رواج پيدا كرده و بر اساس آن بايد يك داگلاس مك آرتور جديد در عراق مستقر شود؟ ** به اين ايده بايد به ديده شك و ترديد نگاه كرد، چرا كه به چندين تفاوت عمده ميان وضعيت عراق كنونی و ژاپن سال ١٩٤٥ بی توجه است. * كدام تفاوتها؟ ** مهمترين تفاوت اين است كه جامعه عراق به لحاظ قومی و مذهبی به مراتب ناهمگون تر و نامتجانس تر و سابقه و سنت تبعيت و نظم پذيری نيز در آن از ژاپن ١٩٤٥ كمتر است. علاوه بر اين ، عراق همسايگانی دارد كه مواضع و رفتار آتی آنها در قبال آمريكا ا ز عملكرد واشنگتن در عراق متاثر خواهد بود. * پس به سود آمريكاست كه هرچه زودتر از عراق خارج شود؟ ** طبيعی است كه حضور نظامی آمريكا در عراق برای يك دوره زمانی معين ضروری خواهد بود كه اميدوارم زياد طولانی نباشد. اما يك نهاد و مرجع بين المللی بايد هرچه سريعتر زمام موقت امور عراق را به عهده گيرد و مالا آن را به خود عراقیها واگذار كند. * به عقيده شما دشوارترين مسائل پيش رو در عراق كدامها هستند؟ جنگ چريكی هوادارن صدام حسين؟ خودمختاری طلبی كردها؟ يا تلاش احتمالی شيعيان برای ايجاد يك حكومت اسلامی؟ ** اگر جنك به ويرانیهای بزرگی بيانجامد و عراق به تجزيه و چندپارگی دچار شود همه اين مشكلات میتوانند بروز پيدا كنند. و اگر پايان جنگ سريع و بدون عوارض و پيامدهای وخيم رقم بخورد نيز، اين خطر وجود دارد كه كسانی در واشنگتن به فكر تكرار تجربه عراق در كشورهايی همچون سوريه ، لبنان و يا ايران بيافتند. * دونالد رامزفلد ، وزير دفاع آمريكا اخيرا گفته است كه سوريه به خاطر نقشی كه در انتقال سلاح به عراق دارد بايد به پاسخگويی كشيده شود. اين خطر كه واشنگتن بعد از عراق به سراغ كشورهای ديگری برود كه حامی گروههای تروريستی هستند و يا در صدد توليد سلاحهای كشتار جمعی برآمده انداز نظر شما تا چه حد جدی است؟ ** اگر كشورهايی در خاورميانه به چنين اقداماتی دست بزنند قطعا دولت بوش دست روی دست نخواهد گذاشت. اما همان قدر اهميت دارد كه به علل ديگر نزاع در خاورميانه نيز بذل توجه شود. اين توجه بايد بيش از همه معطوف به نزاع اسراييل و فلسطينیها باشد. آمريكا نبايد منفعلانه شاهد آن باشد كه دو طرف با اقدامات خود رنج و مصيبت بيشتری برای يكديگر ايجاد كنند. * شما اخيرا نوشته ايد كه دولت بوش در مورد عراق دچار تعصبی عوامانه شده است. ** در مورد مشكل عراق به ويژه در مقايسه با خطر كره شمالی بيش از حد اغراق شده است. من كره شمالی را برای نظم و ثبات بين المللی مشكلی به مراتب جدی تر و تهديدآميزتر از عراق تلقی میكنم. * تعصب و تاكيد اغراق گونه دولت بوش در مورد خطر عراق از كجا ناشی میشود؟ ** در وجه عمده ناشی از تاثير حوادث يازده سپتامبر ٢٠٠١ است. * اعضای مهم دولت بوش اين روز را شروع يك دوران جديد میدانند. شما هم همين عقيده را داريد؟ ** ترورهای اين روز آمريكا را به ميزان زيادی تغيير داده است. اين حوادث بر شيوه سياست گذاری و تعيين اولويتها در سياست خارجی واشنگتن نيز تاثير گذاشتهاند. برای بقيه جهان شايد ١١ سپتامبر از چنين اهميتی برخوردار نباشد، اما زمانی كه در قدرت شماره يك جهان چيزی تغيير میكند جبرا بر سيستم مناسبات بين المللی نيز تاثيرات زيادی برجا میگذارد. * هلموت اشميت (صدراعظم پيشين آلمان) اخيرا نوشت كه سياست خارجی آمريكا در حال حاضر تحت تاثير گرايشات ناسيوناليستی و آمريكامحورگرايانه اقليتی محافظه كار و تندرو قرار دارد. آيا او در اين ارزيابی محق است؟ ** برخی نشانهها مويد اين ارزيابی است ، اما اين ارزيابی تصوير كامل و همه جانبه ای از سياست آمريكا به دست نمیدهد. * نقص اين تصوير چيست؟ ** قطعا نقش مسيحيان راست گرا بر سياستهای جاری آمريكا مهم است. و اين احساس كه عمده ترين خطرها و تهديدها از سوی تروريسم بين المللی است نيز، در مناسبات كنونی واشنگتن با جهان تاثير عمده ای دارد. اما ايجاد هيستری مداوم از سوی رسانهها در باره ارتباط ميان تروريسم و حكومت صدام حسين و تلاش و تقلای دولت بوش برای ايجاد پيوند ميان اين دو را نيز نبايد در شكل دهی به سياستهای جاری آمريكا ناديده گرفت. * آيا اين مسير خطا از آنجا شروع شد كه بوش به تروريسم اعلان جنگ داد؟ ** من هميشه تاكيد كرده ام كه با دشمن میتوان جنگ كرد، اما با تكنيك چنين كاری ناممكن است. "جنگ" عليه تروريسم به آن میماند كه مثلا سال ١٩٣٩ عليه شيوه "جنگ برق آسا" كه توسط قوای هيتلر در حمله به فرانسه و لهستان به كار گرفته شد اعلان جنگ داده میشد. تروريسم يك تكنيك است كه بايد برای مبارزه با آن استفاده كنندگان از اين تكنيك و انگيزههای آنها را شناسايی نمود. ما نبايد در مبارزه با تروريسم به گونه ای رفتار كنيم كه گويا اين پديده منشايی مجرد و مجزا از مسايل عينی دارد. به عبارت ديگر ما بايد تروريسم را در پيوند با مشكلات خاورميانه مورد بررسی قرار دهيم. * ظاهرا جنگ عليه عراق مقدمه ای برای بخشيدن نظم نوينی به كل خاورميانه است. چنين عنوان میشود كه ايده نهفته در پس اين جنگ آن است كه راه بغداد به اورشليم و حل منازع اسراييل و فلسطين ختم میشود. آيا شما اين مرحله بندی را درست میدانيد؟ ** ممكن است كه اين مرحله بندی در عمل درست از كار درآيد. بعد از جنگ عراق آزمون واقعی برای دولت بوش پيش نهادن يك طرح صلح برای منازع فلسطين است. واشنگتن چنين قولی را به تونی بلر داده است ، حالا بايد ديد كه به ارائه طرح چندمرحله ای صلح خاورميانه تا چه اندازه پايبند میماند بی آنكه دوباره آن را رقيق و كم محتوا كند. * آيا نشانههايی از ارائه سريع طرح صلح برای خاورميانه مشاهده میشود؟ ** با شناخت و تجربه موجود از دولت بوش چندان جايی برای اميدواری نيست. * سال ١٩٧٨ زمانی كه قرارداد كمپديويد بين مصر و اسراييل امضاء شد شما مشاور امنيت ملی دولت جيمی كارتر بوديد. آيا با امضای اين قرارداد اميد داشتيد كه در خاورميانه قهر و خشونت ديگر دست بالا را پيدا نكند؟ ** بله ، طبعا. اما چنين نشد، چون تلاشها در اين راستا به طور مستمر ادامه نيافت. در يك چنين شرايط دشوار تاريخی صلح به خودی خود پديد نمیآيد و لذا بايد برای ايجاد آن پيوسته و فعالانه تلاش كرد. به راحتی میتوان ديد كه نه فلسطينیها و نه اسراييلیها به خودی خود و به تنهايی قادر به سازش و مصالحه با يكديگر نيستند. * يكی از فكروذكرهای شما در طول زندگی اتان راهها و چگونگی استقرار نظم و ثبات در مناسبات بين المللی بوده است. آيا حالا يعنی در دوران جهان تك-ابر-قدرتی چنين فكر و ذكرهايی محلی از اعراب دارد؟ ** از آنجايی كه ما هنوز به هرج ومرج كامل در مناسبات بين المللی دچار نشده ايم ثبات و نظم در اين مناسبات به نظر من كماكان هدفی قابل دست يابی است. چنين ثباتی به هر صورت بهتر از يك آنارشی در مقياس جهانی است. واقعيت اين است كه ثبات و نظم كامل هرگز نحقق پذير نيست و اميد كه هيچگاه ما شاهد بی ثباتی و هرج ومرج كامل هم نباشيم. مسئله پيوسته بر اين است كه بتوان دامنه و حوزه ثبات در عرصه بين المللی را گسترش داد. در اين رابطه نيروی نظامی میتواند ابزار كمكی مهمی باشد، اما قطعا ، حتی برای يك ابرقدرت هم ، نبايد تنها ابزار باشد... |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |