| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
کشورم: جهان
• به عنوان يک ميهن پرست من اين پيروزی را
جشن نمیگيرم. من برای مردهها عزا خواهم گرفت - برای سربازان امريکائی و هم چنين
برای عراقیهائی که کشته شدند و تعدادشان بسيار بسيار بيشتر است. من برای کودکان
عراقی عزاداری خواهم کرد
هوارد زين ترجمه: بهروز امين شنبه ۲۰ اريبهشت ۱۳۸۲ دولت ما پيروزی نظامی خود را در عراق اعلام کرد. به عنوان يک ميهن پرست من اين پيروزی را جشن نمیگيرم. من برای مردهها عزا خواهم گرفت - برای سربازان امريکائی و هم چنين برای عراقیهائی که کشته شدند و تعدادشان بسيار بسيار بيشتر است. من برای کودکان عراقی عزاداری خواهم کرد. نه فقط برای کودکانی که کشته شدند بلکه برای آنهائی که کور شدند، فلج شدند و ساختار جسمی شان تغيير کرد و يا همانند کودکان افغانی آن چنان ترسيدهاند که به گفته شاهدان امريکائی، قدرت تکلم خود را از دست دادهاند. مطبوعات امريکائی به ما تصوير کاملی از عذابی که بمبارانهای ما بر انسانها تحميل کرده است به دست ندادهاند وما برای دست يافتن به اين تصوير کامل مجبوريم مطبوعات غير امريکائی را بخوانيم. ما در باره شماره کشتگان امريکائی ارقام دقيق به دست میدهيم ولی از کشتههای عراقی نه. آيا حرفهای کولين پاول را بعد از جنگ اول خليج فارس به ياد میآوريد وقتی از او که از شماره "ناچيز" کشتههای امريکائی سخن گفت در باره تلفات عراقیها پرسيدند، پاول گفت " اين به واقع موضوعی نيست که من به آن علاقهای داشته باشم" به عنوان يک ميهن پرست وقتی من به تلفات سربازان امريکائی میانديشم آيا بايد از اين بابت احساس آرامش بکنم – مطمئنم که فاميلان اين قربانيان چنين میکنند- که " آنها برای کشورشان خود را قربانی کرده اند". اگر چنين کنم من به خودم دروغ گفتهام. امريکائیهائی که در اين جنگ کشته شدهاند، برای کشورشان خود را قربانی نکردهاند. آنها خود را قربانی دولت شان کردهاند. آنها برای بوش، چينی، رمسفلد خودرا به کشتن دادهاند. اين حقيقت دارد آنها خود را قربانی حرص و آز کارتلهای نفتی کردهاند. آنها برای گسترش طلبی امپراطوری امريکا خود را به کشتن دادهاند و برای آمالهای سياسی رئيس جمهور فدا شدهاند. آنها برای اين مردهاند تا سرقت از ثروت ملی را که صرف ماشينهای مرگ آفرين میشود کتمان کنند. تفاوت بين مردن برای کشور و مردن برای دولت برای درک آن چه که به گمان من تعريف ميهن پرستی در يک دموکراسی است اهميتی اساسی دارد. براساس بيانيه استقلال (امريکا) – که يک سند اساسی دموکراسی است- دولتها مخلوقهائی قلابی اندکه از سوی مردم ايجاد میشوند " و قدرت مشروع خود را از موافقت حکومت شوندگان اخذ میکنند". وظيفهای که مردم به عهده دولتها میگذارند اين است که حقوق برابر را برای همگان – حقوق زندگی، آزادی، و جستجوی سعادت" تضمين نمايند. بعلاوه بيانيه استقلال میگويد " هر گاه دولتها از اين مسير منحرف شوند اين حق مردم است که حکومت را تغيير داده يا نابود کنند". وقتی دولتی زندگی جوانها را فقط به انگيزه به دست آوردن قدرت و سود بيشتر تلف میکند (هميشه ادعا بر اين است که انگيزههای ناب و اخلاقیاند – عمليات علت عادلانه نام اشغال پاناما بود و عمليات آزادی عراق نام اشغال عراق است- وعدههايش را به کشور زير پا گذاشته است. آن چه مهم است کشور و مردم و ايده آلهای حرمت زندگی انسانی و تبليغ آزادی است. جنگ هميشه نشانه زير پا گذاشتن اين وعدههاست (اگر چه ممکن است موارد معدودی باشد که جنگ حالت دفاع از خويش بگيرد). جنگ هميشه با جستجوی سعادت ونيک بختی تناقض دارد و بيچارگی و عزا به دنبال دارد. با پيروزی نظامی در عراق، آيا ما حق داريم به قدرت نظامی امريکا بنازيم و در تقابل با تاريخ مدرن امپراطوریها، هم چنان اصرار بورزيم که امپراطوری امريکا امپراطوری مفيدی است؟ سابقه امريکا اين ادعا را که امريکا برای عراق دموکراسی به ارمغان خواهد آورد تائيد نمیکند. آيا امريکائیها بايد از گسترش قدرت ملی خود که به اين همه خشم و غضب در جهان دامن زده است، به خود بنازند؟ آيا ما بايد خوشحال باشيم که با کاستن از هزينههای بهداشت، آموزش، نيازهای کودکان که يک پنجم شان درامريکا در فقر زندگی میکنند، بر هزينههای نظامی افزوده ايم؟ من میخواهم پيشنهاد کنم که يک ميهن پرست امريکائی که به کشورش عشق میورزد به اين مسائل ديدگاه ديگری خواهد داشت. به جای اين که همگان از ما به خاطر قدرت نظامی مان بترسند، ما بايد به خاطر احترام به حقوق انسانی مورد احترام ديگران قرار بگيريم. آيا ما نبايدواژه ميهن پرستی را دو باره تعريف کنيم؟ تعريف تازه اين واژه بايد بسی فراتر از تعريف محدود ملی گرائی که باعث اين همه مرگ و عذاب شده است، باشد. اگر مرزهای ملی نمیتوانند مانع تجارت شوند – ما به آن نام جهانی کردن داده ايم – اين مرزها نبايد مانعی بر سر شرف و سعه صدر بشری باشند. آيا ما نبايد همه کودکان جهان را کودکان خود بخوانيم؟ در آن صورت، جنگ – که هميشه يورشی به کودکان است – به عنوان راه حل مشکل غير قابل قبول خواهد بود. خلاقيت بشر بايد به دنبال راههای تازه تری برای رفع مشکل باشد. تام پين از واژه " ميهن پرست" برای توصيف شورش گرانی که برعليه حاکميت امپراطوری میرزمند، استفاده کرده است. او حتی واژه ميهن پرستی را بسی گسترش داده است وقتی میگويد " کشور من جهان است. کشور من، بشريت است". ------------------- • هوارد زين مورخ برجسته امريکائی مولف کتاب: تاريخ مردمی امريکاست. اين مقاله در ٧ ماه مه در سايت zmag.org چاپ شد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |