| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
از بابل تا
بغداد
نگاهی به محاصره جنگی پايتختها در تاريخ * اهالی مسكو با ترك خانههای خود و به
آتش كشيدن آنها شهری در حال سوختن را به نيروهای ناپلئون تحويل دادند
* سرباززدن از بازرسی تسليحاتی و خلع سلاح خود از جمله دلائل حمله امپراطوری رم به كارتاژ بود * كورش به نوشته هرودوت در فتح بابل از شيوهای زيركانه بهره گرفت * مردم رم ورود نيروهای ايتاليايی به اين شهر را همچون آزادی خود از قيد حكومت پاپها جشن گرفتند * سال ١٩٤٥ برلين در آخرين لحظه و در حالی تسليم شد كه نيمی از آن ويران شده بود رالف بولمان * شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۲ اين لحظه در همه جنگها لحظه واقعيت بوده است. لشكر كشور مهاجم به گردپايتخت دشمن حمله میزند و اين آغاز روزهای صبر و انتظاری هراسناك و عصب سوز است. آيا همانگونه كه پاريس درزمستان ١٨٧١- ١٨٧٠ سريعا در برابر قوای پروس دست از مقاومت كشيد بغداد نيز اينك در برابر نيروهای آمريكايی فورا تسليم خواهد شد؟ و يا شهروندان آن بسان ساكنان مسكو كه در سال ١٨١٢ در برابر حمله سپاهيان ناپلئون با ترك خانههای خود و به آتش كشيدن آنها شهری سوخته را به قوای دشمن تحويل دادند عمل خواهند كرد؟ و يا به شيوه برلينیها تاسی خواهند جست كه سال ١٩٤٥ در " نبرد بر سر فتح برلين" تا لحظه آخر در برابر ارتش سرخ مقاومت كردند؟ و آيا اين امكان منتفی است كه آنها نيز بسان مردم رم تحت حكومت پاپها كه سپاهيان ايتاليا را همچون آزادكنندگان خود به استقبال رفتند عمل كنند و نيروهای آمريكايی را با خشنودی پذيرا شوند؟ تاريخدانان آشنا به جنگها و نزاعهای مسلحانه ارزيابی روشن و مشخصی از سابقه محاصره پايتختها به دست میدهند. از نظر آنها برای پيروزی در جنگهای خيابانی تنها دو راه وجود دارد: يا بايد شهر را به ويرانهای بدل كرد و يا مردم آن را با محروم كردن از آب و غذا تا حدممكن بیرمق و ناتوان نمود. به ويژه برای اولين گزينه ، تاريخ نمونههای متعددی به دست میدهد. به ديگر سخن ،برای تصرف شهر اصلی و مركزی دشمن ، نيروی مهاجم در بسياری از موارد به تخريب و ويرانی دست زده ا ست. شهر تروا زمانی كه به تصرف يونانیها درآمد ديگر نقطه سالمی نداشت. رومیها نيز به هنگام فتح كارتاژ در ويرانگری سعی وافری به نمايش گذاشتند. سواران جنگهای صليبی نيز هنگامی كه در سال ١٠٩٩ وارد اورشليم شدند بنا به روايتها میتوانستند تا ساق پای خود را در خون اعراب مسلمان فرو كنند. تركها نيز هنگامی كه در سال ١٤٥٣ شهر مسيحی نشين كنستانتيپول (نام شهر استانبول در دوران حكومت بيزانس) را به اشغال درآورند سلطان ترك سربازان خود را برای سه روز آزاد گذاشت كه هر آنچه و هر آنجا را كه میخواهند غارت و چپاول كنند. در دوران متاخرتر نيز حركت ويرانگرانه نيروی اشغالگر تداوم يافته است. نيروهای فرانسوی تحت امر لودويگ چهاردهم سال ١٦٨٩هايدلبرگ ، پايتخت فالز (آلمان) را چنان ويران كردند كه حاكم آن با ايجاد شهری جديد (مانهايم) مقر خود را اجبارا به آنجا منتقل كرد. در اكثر موارد يادشده نيروهای مهاجم معمولا زمانی تام و تمام به تخريب و ويرانگری دست يازيده اند كه نيروی مقابل به لحاظ نظامی مغلوب شده بوده و مقاومت عمدهای از سوی آن انتظار نمیرفته است. به ويژه كارزار نظامی روم عليه كارتاژ (واقع در تونس كنوني) از همان ابتدا معطوف به تخريب و ويرانگری شهر و تاسيسات آن بود. اگرچه كارتاژ، در آن سوی مديترانه ، پس از شكست در دو جنگ نمیتوانست منشا خطری برای امپراطوری روم باشد، با اين همه دستهای از تندروهای حاكم بر اين امپراطوری با استناد به سابقه ناآرام و تشنج زای اين شهر دائما خواهان نابودی و تخريب قطعی آن بودند... در همين راستا بحث و جدل دورودرازی كه بر سر لزوم خلع سلاح كارتاژ درگرفت سرانجام به جنگ سوم عليه اين شهر (حكومت) منجر شد. در ابتدا رومیها تنها خواهان آن بودند كه كارتاژ به لحاظ ناوگان دريايی تنها از ١٠ كشتی برخوردار باشد. بعدتر اما خواهان آن شدند كه حكومت مستقر بر اين شهر بخشی از سلاحهای خود را نيز تحويل دهد. مسئله به اين جا هم ختم نشد و انتقال كارتاژ به محل ديگری كه به لحاظ ژئوپلتيك از اهميت كمتری برخوردار باشد نيز به فهرست خواستههای روم افزوده شد. هنگامی كه كار سرانجام به تهاجم روم به كارتاژ كشيد رومیها ديدند كه چندان هم به خطا نرفته اند، چرا كه در زرادخانه كارتاژ مقادير متنابعی اسلحه پيدا كردند كه برای سه سال جنگ كفايت میكرد. به اين ترتيب معلوم شد كه كارتاژ به رغم مواضع ظاهری اش به "بازرسی تسليحاتی و خلع سلاح " مورد نظر روم گردن نگذاشته است. سربازان رومی تنها پس از ١٠ روز نبرد تن به تن در خيابانهای كارتاژ و پس از آنكه اين شهر طعمه حريق شده بود بر آن مسلط شدند. منطقه بحران خيز شمال آفريقا پس از سقوط كارتاژ متناسب با رای و نظر نظريه پردازان (Think Tanks) امپراطوری روم دوباره نظم و ساختار جديدی پيدا كرد و حتی طرحهای مربوط به بازسازی كارتاژ نيز در جزيی ترين موارد نيز از سوی محافل نزديك به دربار روم تهيه میشد. سال ١٩٤٥" نبرد بر سر فتح برلين" بين نيروهای مدافع اين شهر و ارتش شوروی نيز بیشباهت به ورود رومیها به كارتاژ نبود. در حالی كه حملات هوايی متفقين نيمی از شهر را تخريب كرده بود ، سربازان شوروی اما تنها پس از ١٠ روز توانستند بر مقاومت آخرين نيروهای مدافع اين شهر غلبه كنند. البته اگر مردم پايتخت مورد هجوم بدون مقاومت و درگيری و با رسيدن نيروی مهاجم شهر را ترك كنند هم ،لزوما برای اشغالگران مطلوب نخواهد بود. حمله سپاهيان ناپلئون به مسكو مصداق چنين وضعيتی بود. هنگام كه اين سپاهيان در ١٤ سپتامبر ١٨١٢ بدون هيچ مقاومتی وارد مسكو شدند ناپلئون بلافاصله خود را برنده جنگ اعلام كرد. يك روز بعد اما مسكو به شهری بدل شد كه ساكنان آن با ترك خانههای خود و به آتش كشيدن آنها كوهی از آتش را تحويل ناپلئون دادند. چنين بود كه تزار ديگر نيازی به ارائه پيشنهاد صلح به ناپلئون نديد. اما نيم قرن بعد مردم رم كه در زير حكومت پاپها زندگی میكردند در برابر سپاهيان دولت ملی تازه تاسيس ايتاليا رفتار كاملا متفاوتی را به نمايش گذاشتند. هنوز محاصره اين شهر تكميل نشده بود كه در روز ٢٠ سپتامبر ١٨٧٠ حمله به آن آغاز شد. اولين گلوله ساعت ٥ و ١٥ دقيقه صبح شليك شد و ساعت ٩ و ٥٠ دقيقه بود كه بر فراز كليسای پترزدام پرچم سفيدی به اهتزاز درآمد. ايتالياها ٤٩ كشته برجای گذاشتند و درصفوف نيروهای پاپ نيز ١٩ نفر هلاك شدند. مردم عادی رم اما به درگيری كشيده نشدند و به جز يك شكاف در ديوار تاريخی شهر خسارت ديگری به بار نيامد. در مشايعت نيروهای مهاجم ، خبرنگاران مطبوعات جهان نيز به درون پايتخت آتی ايتاليا راه يافتند و آنچه را كه در روزهای بعد گزارش كردند تمام و كمال اسباب خشنودی دولت ايتاليا بود. اهالی رم كه در جريان محاصره و درگيری رفتاری انتظارگونه و احتياطآميز پيشه كرده بودند در اولين شب ورود نيروهای ايتاليايی به رقص و پايكوبی پرداختند و آزادی خود را از قيد حكومت اقتدارگرای پاپها جشن گرفتند. در پی يك همه پرسی كه شركت در آن برای همگان اجباری بود ٩٩ و ٩ دهم درصد مردم رم به الحاق شهرشان به كشور جديد ايتاليا رای مثبت دادند. كورش ، پادشاه پارس به هنگام تصرف بابل (پايتخت آسوريان كه اينك در عراق قرار دارد) برای جلوگيری از نبردهای درون شهری شيوهای بسيار زيركانه و هوشمندانه به كار گرفت. به نوشته هرودوت ، مورخ يونانی او به سربازانش دستور داد كه باحفر كانالهای جديد، آب فرات را به مسير ديگری هدايت كرده و سپس از طريق مسير اوليه و خشك شده فرات به درون بابل نفوذ كنند. اما انجيل نيز در باره تصرف آتی و سريع تر خاك كنونی عراق خالی از پيش گويی نيست: "بابل در جريان يك سيل به زير آب خواهد رفت و ديگر هرگز پيدا نخواهد شد. " به نوشته كتاب مسيحيان سيل در ظرف يك ساعت از شهر بزرگ واقع شده بر ساحل فرات اثری برجای نخواهد گذاشت! ------------
* رالف بولمان (Ralph Bollmann) تاريخدان و دبير سرويس داخلی روزنامه آلمانی تاتس است. برگرفته از تاتس (٤ آوريل) ترجمه احمد سمايی |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |