| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نظم جديد جهانی و پیآمدهای
آن
آراز ام. فنی (متخصص در روابط بين الملل - موسسهی تحقيقاتي ارو
آسيا)
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۱ مقدمه
جهان در مقابل يک جنگ قريب الوقوع بين آمريکا و متحدانش از يک طرف (انگليس، ايتاليا، استراليا، ترکيه، تعدادي از اعضاي جديد ناتو يا اعضاي قديم پيمان ورشو) و عراق، بر سر امنيت جهاني و چگونگي تقسيم منابع و منافع مادي از طرف ديگر قرار دارد. فرانسه و آلمان علنن مخالفت خود را با حمله آمريکا و انگليس به عراق اعلام کردهاند و روسيه و چين بطور ضمني به اين دو کشور پيوسته و خواهان حل مسئلهی عراق از طريق راه حلهاي مسالمت آميز هستند. اين صف بنديها و تقابل چنان حاد و صريح هستند که پاره اي از متفکرين امور بين المللي سخن از بازگشت سيستم دو قطبي میکنند. يعني در يک قطب (فرانکها، اسلاوها و ساکسونها) فرانسه، آلمان و روسيه قرار دارند و در قطب ديگر انگليس و آمريکا( آنگلوآمريکانها). اين بدين معني است که بعد از شکست سوسياليسم موجود، نبردهاي ايدئولوژيک و اقتصادي عليرغم تلاش غرب در جايگزين کردن اسلام سياسي، خطر اسلام و تروريسم به جاي خطر شوروي و کمونيسم قبل از سالهاي 1989 ، در درون خود سيستم خواهد بود. خطر جنگ با سخنراني سالانهی جرج بوش با عنوان "گزارش به ملت" اوج ديگري گرفته، بنظر میرسد که راستها و نمايندگان صنعت نفت و صنايع نظامي در آمريکا بر نيروهاي ميانه رو مجلس سنا و گنگره پيشي گرفتهاند ومتاسفانه امروزه، اين نيروهاي جنگ طلب هستند که سياست خارجي آمريکاي شمالي را تعيين میکنند. در شرايط فعلي احتمال جنگ بيش از هر زمان ديگري است. در حاليکه بازرسان سازمان ملل در حال جستجو و شانه کردن مناطق استراتژيک و نظامي عراق براي پيدا کردن سلاحهاي کشتار جمعي هستند و هنوز گزارش نهايي خود را به سازمان ملل و شوراي امنيت سازمان ملل ارسال نکرده و کار بازرسي همهی مناطق مورد نظر هنوز تکميل نشده است، نيروهاي آمريکايي و انگليسي که رقم آنها به بيش از 100000 نفر ميرسد در حال مستقر شدن درمنطقه هستند و ناوبرهاي اين کشورها در خليچ فارس،درياي عمان و مناطق استراتژيک منطقه در آماده باش کامل بسر میبرند. علت اين درگيريها، تفاسير و توضيح اين اختلافات، گوناگون و بعضي وقتها ناکافي هستند. جنگ اول آمريکا و متحدينش با عراق در سال 1991 که به مرگ بيش از 200000 نفر که اکثرن مردم عادي و غير نظامي بودند، بهمراه داشت. ادامهی جنگ با محاصرهی اقتصادي عراق توسط آمريکا و سازمان ملل همراه شد. کمبود دارو و سايل بهداشتي از طرفي و آلودگي آب آشاميدني و مواد خوراکي از طرف ديگر به مرگ صدها هزار کودک و افراد سالخورده در سالهاي بعد از جنگ و در دورهی محاصره اقتصادي انجاميده است. سئوال اين است اختلاف فرانسه و آلمان با آمريکا و انگليس در چيست؟ چين و روسيه چه میگويند و میخواهند و سازمان ملل متحد و ساير کشورهاي جهان در مقابل جنگي که در حال بلعيدن يک منطقهی بغايت انفجاري در شعلههاي خود هست چه حرفي براي گفتن دارند و بديگر بيان جنگ بر سر چيست و چه سناريوهاي سياسي امنيتي مطرح است و صلح جهاني چگونه و به چه شکلي بهتر تامين میشود؟ حوادث قبل و بعد از 11/9/2001 نشانگر دلايل قوي هستند براي اثبات اين ادعا که دولتها در استفاده از سلاحهاي کشتار جمعي ديگر داراي مونوپل نبوده و تنها نيروي سياسي ملي و بين الملل نيستند. اين چالش از طرف موسسات ديگر اجتماعي هم نهادي شده و میشود ادعا کرد که روابط بين الملل امروزه تنها در اختيار دولتها نيست. اين تغيير و تحولات نتيجهی تکامل جوامع در بعد از جنگ جهاني دوم بوده که خود بطور جدي روي روند ازهم پاشي نظام قبلي (قديم) و جايگزيني نظم جديد جهاني بسيار موثر خواهد بود. تقريبن همزمان با جلسات شوراي امنيت سازمان ملل که در حال حاضر نمايندگان پانزده کشور عضو سازمان ملل در آن گرد هم میآيند( پنچ عضو دايمي و داراي حق وتو: آمريکا، روسيه، چين، فرانسه، انگليس و بقيه که به مدت دوسال انتخاب میشوند)، و براي حفظ باصطلاح صلح و ايجاد "امنيت در دنيا" طرح میريزند، دو جلسه مهم بين المللي ديگري موازي با اين جلسات برگزار شد. اولي در " پرتوالگر"PORTO ALEGRE" در برزيل که آن بيش از صد هزار نفر از نمايندگان سازمانهاي غير دولتي ومردمي دنيا، نمايندگان سنديکاهاي کارگري، جنبش طرفداران صلح، حفظ محيط زيست، فمنيستها، چپها، پژوهشگران و فعالين سياسي که اعتقاد به ساختن يک دنياي ديگر را دارند جمع شده بودند. و گردهم آئي سوم که اساسن با دوتاي اولي فرق دارد در داوس سويس در هفتهی آخر ژانويه براي سي و سومين بار برگزار شد. فرق اساسي اين گردهمائي که در آن نمايندگان شرکتهاي بزرگ (فقط آن شرکتهايي که بيش ازيک ميليارد سود ساليانه دارند مجازند شرکت کنند و يک گيلاس شراب هزار دلار خرج دارد) و نمايندگان دولتهاي مهم ( نمايندگان سياست جهاني شدن اقتصاد و بازار، مديران طراز اول، بانکداران، سياستمدارن و متفکرين علمي که تئوريزه کنندهی اين پروسه هستند) و سياست اقتصادي دنيا را رقم میزنند را در خود جمع کرده بود. اين اجلاسها عليرغم رنگارنگي آنها جلوهای از تکامل عرصههاي گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي اجتماعي عصر فعلي هستند و توضيح دهندهی تضادهاي دروني نيروهاي مختلف اجتماعي و همچنين پروسههاي تکامل اجتماعي دوران کنوني. در سازمان ملل متحد نمايندگان دولتها، بديگر بيان منتخبين مردم حضور دارند که سياستها و احزاب مختلف صاحب قدرت را نمايندگي میکنند که مستقيم توسط مردم انتخاب شدهاند و يا با رضايت ضمني مردم حکومت میکنند . سازمان ملل عليرغم فعاليت آن در ساير عرصههاي اجتماعي نمايندهی سياسي جوامع و دولتهاي گوناگون دنيا هست. در" پرتوالگر" براي سومين سال پي در پي اجلاس نمايندگان ارگانهاي غير دولتي (NGO) تشکيل جلسه دادند. هدف گرد هم آئي، بحث و معرفي مدلهاي اقتصادي اجتماعي هست که میتواند و میبايست جايگزين سيستم اقتصاد و سياسي که با عنوان ليبراليسم جديد شناخته شده و بر مراکز اقتصادي دنيا سلطه دارد، گردد. حداقل خواست اين مجمع تعديل اين سياستهاست ولي پرتوالگر نمايندگان جريانهاي ضد سيستم را هم در خود جاي داده است. اين سه اجلاس مهم که تقريبن موازي هم برگزار شدند نمايندگان سه عرصهی فعاليت اجتماعي انساني دنيا را در خود جمع کرده بود. در اولين موسسه که معتبرتر و بزرگ ترو رسمي تر از دوتاي ديگر است نمايندگان دولتها يعني "سياست" و موسسههاي سياسي حضور دارند. هدف ايجاد امنيت عمومي و "صلح" به هرقيمتي در دنيا است. دومين اجلاس که در پرتوالگربرگزار شد، نمايندگان تفکر آلترناتيو را جمع کرده بود، طيفي از معتقدان به اجتماع و فرهنگ انساني، صلح جهاني اخلاق والاي انساني و همبستگي بين مردم وارگانهاي ضد سيستم امپرياليستي موجود. شعاراين جمع را میشود در عبارت "ساختن يک دنياي بهتر ممکن است" که بيان کنندهی موضع گيري آنها در مقابل حاکمين سياسي و اقتصادي فعلي است خلاصه کرد. اين مجمع بديگر بيان نمايندگان جامعهی مدني سازمان يافته را متشکل میکند. ويژگي اين مجمع در پراکندگي وجديد بودن آن هست. قبلن اغلب شرکت کنندگان اين اجلاس، نشستهاي موازي با مجمعهاي سازمان ملل داشتند ولي امروزآنها به حدي از بلوغ عملي رسيدهاند که در صدد تشکيل مجمعهاي مستقل باشند. سومين گروه نمايندگان کارتلهاي توليدي، مالي، سهام و نمايندگان علمي و سياسي معتقد به چنين سياست اقتصادي را جمع کرده بود. حضور سياستمداراني چون رئيس جمهور راديکال و تازه انتخاب شدهی برزيل نشان دهندهی قدرت به غايت عظيم و عميق چنين تشکيلاتي است. افراد حاضر در اين اجلاس نمايندگان قشر جديدي هستند که فراتر از مرزهاي دولتهاي ملي قرار گرفته و عمل میکنند. اسم اين موسسهی اجتماعي را بازار و يا اقتصاد میناميم. شعار مهم اين طيف را میشود در عبارت زير خلاصه کرد: آلترناتيو ديگري بغير از سيستم موجود وجود ندارد. (There Is No Alternative) TINA خلاصه کنم: در عصر فعلي سه موسسهی بزرگ ملي و بين المللي نهادي شده و تکامل يافتهاند که عبارت هستند از: موسسه سياست که احزاب و دولتها آن را هدايت میکنند. موسسهی بازار که شرکتهاي توليدي، مالي و خدماتي محرک و سازندهی اصلي اين موسسه هستند و در نهايت موسسه جامعهی مدني سازمان يافته که متشکل است از ارگانهاي غير دولتي و معمولن اجتماعي غير انتفاعي. آنچه که مهم هست در اين مختصر اشاره کرد اين است که تضاد اساسي دوران فعلي بين جامعهی مدني سازمان يافته با سيستم امپرياليستي موجود است. از آن جايي که جامعهی مدني در عمل نمايندگي فرهنگ و اخلاق اجتماعي را بعهده دارد پس به جاي تضاد در بين سياست و اقتصاد، فعلن اختلافات بين فرهنگ و اقتصاد است که تضاد اصلي دوران را تشکيل میدهد. سياست همچون خرده بورژوازي در تحليلهاي مارکسيستي بين فرهنگ و اقتصاد در نوسان هست. من در ادامهی مقاله به تفصيل در اين مورد تو.ضيح خواهم داد. بنظر من هر فعاليت ديگر اجتماعي، سياسي، فرهنگي در دنيا عملن زير اين موسسات قرار میگيرند. البته بايد به نوعي موسسههاي مذهبي را از اين قاعده استثنا کرد. بهر جهت علم روابط بين الملل و شاخهی جديد آن اقتصاد سياسي بين المللي بررسي کنندهی فعاليتهاي اين سه موسسهی مهم اجتماعي هست. البته در اين امربين روابط بين الملل با ساير علوم از قبيل جامعه شناسي و علو م سياسي و اقتصاد رقابتهايي وجود دارد که موضوع بحث امروز ما نيست. بهر جهت در سلسله مقالاتي که ارايه خواهد شد، سعي خواهم کرد که تئوريهاي توضيح دهندهی اين موسسات را بطور خلاصه تشريح کنم. اميد اين است که اين مقالات ما را در درک مسايلي که در پيرامون ما در جهان بزرگ و يا بديگر بيان "دهکدهی جهاني" اتفاق میافتد ياري رساند. براي رسيدن به يک آناليز از شرايط موجود مجبور هستيم نظري بياندازيم به تئوريهاي موجود و سناريوهاي احتمالي سياسي مسلط در جهان و سياستهاي توضيح دهندهی برنامههاي اقتصادي، امنيتي و بين المللي. اين بررسي تمرکز خود را بيشتر روي تئوريهاي موجود متمرکز خواهد کرد تا تفسير خود مسايل و يا احيانن پيش گوييهاي علمي سياسي. تحليل خود را با روابط بين الدول و نظريههاي توضيح دهندهی سياست شروع میکنيم. روابط بينالملل و استقلال کشورها متاسفانه علم روابط بين الملل در توضيح درست مسايلي که در جهان میگذرد عاجز بوده و هست. براي مثال تا آستانهی از هم پاشيدن سيستم دو قطبي (قطب سوسياليستي و قطب کاپيتاليستي) کمتر متفکري شکست و از هم پاچيدن اين سيستم را پيش بيني يا آناليز کرده بود. و بهمين ترتيب حوادثي که امروزه در جهان اتفاق افتاده يا میافتند بدليل پيچيده بودن روابط بين الملل و دخالت عناصر و قدرتهاي مختلف در شکل گيري آن، امربسيار پيچيدهای و يا غير ممکني جلوه میکنند. آنچه که در اکثر آثار علمي در رابطه با مسايل بين الملل نوشته میشود تصوير سادهای از واقعيتهاي پيچيده مسايل تشکيلاتي نهادي شدهی انساني هست. طبيعي است که در اغلب اين نوع ساده شدنها محتوي رنگ خود را ازدست میدهد. اشغال کويت توسط صدام حسين و رژيم عراق؛ جنگ در بالکان و شدت تاثيرات اين جنگ بر همکاري ويا درگيريهاي داخلي در اروپا و روابط بين اروپا و آمريکا از ديگر دلايل بر ادعاي من و اين نارسايي در علم روابط بين الملل است. به اين ليست میتوان شرايط بين المللي موجود، يعني درگيري مجدد آمريکا و هم پيمانانش با دوات عراق و تضادهاي داخلي در قدرتهاي بزرگ بين المللي را هم اضافه کرد. بدين ترتيب اگر ادعا کنم که بدليل پيچيدگي عوامل موثر درروابط بين الملل درک حوادث سياسي/ اقتصادي جهاني براي مردم عادي و حتي متخصصين امراگر نه غير ممکن بلکه مشکل هست اغراق نکرده ام، ولي طبيعي است که هر تلاشي در تحليل و درک اين مسايل میبايست با ساده کردن و تجزيه کردن عناصرتشکيل دهندهی آن همراه باشد به شکلي که اين ساده کردن قادر باشد اجزا اصلي و مهم در سيستم را در بر گيرد. آن چه که بديهي است هيچ کشوري در جهان مستقل و بدون همکاري با ساير کشورهاي دنيا قادر به رفع نيازهاي آني و آتي مردم خود نيست. بدين ترتيب از تاريخ پيدايش گروهاي اجتماعي، دولتها و انسانها چه بصورت رسمي و چه بصورت غير رسمي، جهت فراهم آوردن يک زندگي بهتر باهم مراوده و ارتباط داشته و دارند. تعويض مايحتاج و کالاهاي ساخته شده، تکنيک و دست آوردهاي تکنيکي، فرهنگ نوشته و شفاهي انساني و عقايد در اشکال مختلف ودر دورههاي گوناگون توسط ادبيات موجود در هر رشته و درکوچها، مسافرتها ودر طي حرکتهای اجتماعي بين مردم مبادله میشد. بعد از جنگ حهاني دوم اين مبادلهها افزايش چشمگيري داشته و معني و محتواي جديدي گرفته است. اين روابط در بين ملتها و دولتها با توجه به افزايش وسايل ارتباطي و درجهی توليد، به طور کيفي دگرگون شده است. کشورها در هم تنيده شده، مرزها و محدودههاي جغرافيايي معني سابق خود را از دست داده و کشورهاي مستقل دنيا به اشکال گوناگون به هم وابسته يا پيوسته شدهاند. اين وابستگي حد اقل دو نوع است رسمي و غير رسمي. اقتصادي/سياسي و يا فرهنگي. با حقوق برابر و مساوي و يا تحت سلطهی ديگري. وابستگی اقتصادی ايران از جمله کشورهاي صنعتي دنيا نيست. بيشتر توليدات ايران را هنوز هم که هنوز است مواد خام (نفت) و يا کالاهاي دستي (فرش) تشکيل میدهند ولي در دهههاي اخير توليد صنايع مونتاژ ماشيني با توجه به نياز جامعه به مهارتها، تکنيک و ماشين آلات صنعتي، با صدور آن از کشورهاي ديگر بيشتر و گسترده تر شده است. اين وابستگي هر روزه در حال افزايش است. البته اين وابستگي تنها مشخصهی ايران نيست. براي مثال سوئد که از جمله کشورهاي صنعتي و يا به بياني فراصنعتي اروپايي است بيش از نصف مايحتاج صنعتي و کالاهاي روزمرهی خود را وارد میکند. ولي فرقي که بين ايران و سوئد هست در درجهی وابستگي و استقلال سياسي فرهنگي و قدرت اين کشورها در روابط بين الملل است. جمعيت سوئد تقريبا 1000/1 جمعيت دنيا است ولي 1 % از توليدات صنعتي و تجاري جهان را به خود اختصاص میدهد. ولي ايران که 1% جمعيت جهان را دارد وبا محاسبهی مصرف داخلي کمتر از 1000/1 توليد و يا تجارت جهاني را به خود اختصاص میدهد. بدين ترتيب موقعيت و مقام اين دو کشور دردنيا و قدرت آنها در سياست بين المللي نمي تواند يکي باشند. در رابطه مسئلهی قدرت و انواع آن و قدرتي که ايران ئر منطقه . جهان داشته و دارد و تاثير آن روي روابط بين الملل در جاي ديگر به تفصيل توضيح خواهم داد. با جهاني شدن ارتباطات انساني و کشورها به هم ديگر، و جهاني شدن اقتصاد، سياست و فرهنگ، وابستگي کشورها از مقولههاي علمي و تکنيکي تقريبن به تمامي عرصههاي زندگي گسترش پيدا کرده است: از اشکال مختلف بهم وابستگي جوامع براي مثال میتوان از وابستگي فرهنگي و اجتماعي، وابستگي محيط زيستي، وابستگي نظامي و غيره نام برد. وابستگی امنيتی و سياسی کشورها در عرصه سياسي و نظامي هم به هم وابسته هستند. بيش از 50 % صادرات اسلحهی دنيا توسط ايالات متحدهی آمريکا صورت میگيرد. اروپاي غربي 25 % و بقيه را روسيه، چين و ساير کشورهاي دنيا توليد و صادر میکنند. بدين ترتيب در يک سو کشورهايي که سلاحهاي کشتار جمعي توليد میکنند و در اختيار دارند قرار دارند ودر طرف ديگر کشورهايي که خريدار اين سلاحها و مصرف کنندهی آن هستند. قدرت برد و دقت سلا حهايي که برعليه انسانها استفاده میشود يکسان نيست. درست است که قدرت تمييز صد در صد هدفهاي نظامي امري محال بنظر میرسد ولي اين دقت در نشانه گيري هدف افزايش جدي داشته. در اين مورد میتوان از سه جنگي که در دو دههی اخير اتفاق افتاده يعني جنگ آمريکا و عراق، جنگ با جمهوري يوگوسلاوي و افغانستان را نام برد. ولي همانطوريکه ميدانيد بالانس در داشتن سلاحهاي کشتار جمعي در حال بهم خوردن است و يا مدتي است که بهم خورده است. مسلح شدن همزمان هندوستان و پاکستان به سلاحهاي اتمي، کسب مخفيانه سلاحهاي هستهای توسط اسرائيل و تلاش کرهی شمالي، ايران و عراق در دست يابي به اين سلاحها و يامالک بودن احتمالي اين کشورها و در نهايت بي ثباتي سياسي نظامي دربالکان، کشورهاي افريقايي، آمريکاي لاتين کشورهاي سابق جمهوري فدراتيو شوروي به اين نابساماني افزوده است. با توجه به افزايش جنگ و تنشها در بين دولتها و مناطق گوناگون ايجاد و تکامل سيستم امنيتي که بتواند در عين حفظ منافع مردم و کشورها تمهيداتي در جهت خلع سلاح عمومي و تکامل موزون همهی ملتها را در بر داشته باشد از مهمترين نيازهاي عصر کنوني است. آنچه که مسلم هست دولتها و نمايندگان دولتها نه بايد تنها نمايندهی موسسهای مردم در اين امر باشند و نه میتوانند منافع تمامي مردم را نمايندگي کنند. دخالت ساير موسسات اجتماعي از جمله "جامعهی مدني سازمان يافته" در ايجاد بالانس قدرت و تعديل تسلط بازار ضروري است. دولتهاي ملي و روابط بين المللي امروزه در دنيا قريب 189/190 دولت مستقل وجود دارد که اندازههاي جغرافيايي، جمعيت، توليد، قدرت مادي و معنوي آنها از هم متفاوت هست. همهی اين دولتها عضو سازمان ملل بوده و هر کدام ازآنها در مجمع عمومي بطور رسمي داراي يک راي هستند، ولي چين با جمعيت بيش از يک ميليارد و لوکزامبورگ و يا موناکوي چند صد هزار نفري؛ نه میتوانند داراي يک موقعيت همطراز باشند و نه به يک مقدار روي مسايل دنيا تاثير میگذارند. از آغاز قرون جديد، قانون حاکم بر روابط بين المللي و دولتها درعايت منافع متقابل، همديگر احترام به استقلال دولتها، و بقول غربيها "ساورن" بودن آنهاست. اين بدين معني است که تمامي کشورها داراي حقوق مساوي هستند. در سازمان ملل و ساير سازمانهاي بين المللي حق يک کشوريک راي امري پذيرفته شده است. ولي دولتها و کشورها در عمل قدرت يکساني نداشته و ندارند. با توجه باينکه دولت ملي و تکامل چنين دولتهايي يک پديدهی کاملن غربي و اروپايي است بررسي قدرت اين دولتها، نقش آنها در دنيا و تفاوت در ساختار و نظام اين دولتها يکي از مهمترين مقولههاي علم روابط بين الملل را تشکيل میدهد ولي بحث در شکل گيري و تکامل دولت؛ متاسفانه در حوصلهی اين مقاله نيست، وظيفهی اين مقاله بررسي مختصر تئوريهايي است که به توضيح روابط بين دولتها پرداختهاند. ولي براي آشنايي به موضوع تاريخچهی مختصري از نقاط برجسته اين پروسه را به شکل نقطه وار میآورم. در علم روابط بين الملل، صلح در وستفالي را (1648)، سرآغازي براي پيدايش دولتهاي ملي در اروپا و آغازي براي شکل گيري سيستم حهاني موجود قلمداد میکنند. از آن جايي که دول اروپايي در ايجاد نظام بين الملل جديد پيشتاز بودند، بهمين سبب فرهنگ اجتماعي، چگونگي ارزيابي از حقوق و ارزشهاي انساني، نوع سيستمهاي اجتماعي موجود دنيا که نقش ساير مناطق دنيا در شکل گيري آن (عليرغم پذيرش تاثير جوامع انساني بر همديگر)، انعکاسي از زندگي اروپايي است. هضم مسئله قدري مشکل بنظر میرسد. سيستم جهاني موجود و پيمان صلح وستفالي چه ربطي بهم دارند. من سعي میکنم به اين سئوال جواب دهم. صلح وستفالي آغازي بود براي تکامل سيستمي اداري سياسي که امروز از آن با عنوان دولتهاي ملي ياد میکنند. اين صلح پاياني بود به جنگهاي طولاني در اروپا. اين جنگها جهت تقسيم مجدد جهان در ميان دولتهاي تازه بقدرت رسيدهای چون پروس و آلمان براي سيادت اين يا آن کشور مستعمره گر در اروپا و ساير نقاط جهان بود. ولي نيروهاي موجود و قدرتمند در آن زمان (فرانسه، انگليس، پروس و هلند...) به اين نتيجه رسيدند که هيچ کدام از آنها به تنهايي آن چنان توانا نيستند که نظمي را بوجود آورند که مورد قبول اکثريت ساکنين اروپاي آن زمان باشد. در نهايت چنين دانشي که ساده هم بدست نيامده بود زمينهای شد براي قراد دادها، مقاوله نامه و موسساتي که ما امروز از آنها با نامهاي دولتهاي ملي/رفاه ملي، بازار و يا سيستم اقتصادي کاپيتاليستي و ارگانهاي غير دولتي و مدني ياد میکنيم. دولتها، يعني نمايندگان يک قوم و يا نژاد مسلط در جوامع سابق اروپايي که نمايندگي طبقات صاحب نفوذ در جامعه و بازار را هم به عهده داشتند به ايجاد سيستمي بين المللي موفق شدند که امروز بخشي از اين سيستم در عملکرد سازمان ملل متبلور است و ساير فعاليتهاي آن در موسسات منطقهای، حقوقي و اجتماعي بين المللي ديگرهم ديده میشود. اين تکامل تا چندي پيش با عنوان روابط بين المللي که دو لتها مهمترين و شايد تنها عنصر تصميم گيرنده در آن بودند ناميده میشود. و علم روابط بين الملل بررسي کنندهی روابط حاکم بر دولتها هست. پس اگر بطور منطقي استدلال و توضيح خود را دنبال بکنيم چنين نتيجهای حاصل خواه شد:
علم روابط بين الملل
سيستم فکري که اين نظام را تو ضيح میدهد و تشريح میکند و بهمين دليل هم متد برسي آن توضيحي و تشريحي است علم روابط بين الملل ناميده میشود. پايان مقالهی اول اين سلسله مقالات
شامل عنوانها و اجزا زير خواهند بود.
1) مروري بر تئوريهاي دولت و روابط بين الملل در دو بخش 2) توضيح تکامل بازار و شرکتهاي فرامليتي در دو بخش 3) جامعهی مدني سازمان يافته در دو شماره 4) و در نهايت جهان شمول بودن اين موسسات و نظريات آلترناتيو در دو بخش آراز ام. فني متخصص در روابط بين الملل (موسسهی تحقيقاتي ارو آسيا) يو ته بوري سوئد يکشنبه، 2003/02/16 |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |