‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




تجزيه اروپا در پايان عصر طلائی سوسيال دموكراسی
  •  چرا سوئدی‌ها حاضر به عضويت در اتحاد اروپا نيستند و سوسيال دموكرات‌ها در جنوب آلمان بزرگترين شكست خود را تجزبه می‌كنند؟

    جواد طالعی (دفتر اروپائی شهروند)
    چهار‌شنبه ۲ مهر ۱۳۸۲ 
     
    اوائل سپتامبر امسال، اكثريت مردم سوئد، در يك رفراندوم، با پيوستن كشورشان به اتحاد اروپا مخالفت كردند. رفراندوم چند روز پس از ترور خانم "آنا ليند" وزير خارجه برگزار شد. خانم ليند، سياستمدار بسيار محبوبی بود كه دوست داشت كشورش به اتحاد اروپا بپيوندد. طرفداران اتحاد اروپا اميدوار بودند قتل خانم "آنا ليند" احساسات مردم سوئد را عليه مخالفان پيوستن به اين اتحاديه برانگيزد. اما چنين نشد.
    چرا؟
    مفسران سياسی، علت مخالفت با عضويت در اتحاد اروپا را، ترس سوئدی‌ها از به هم ريختن سيستم خدمات اجتماعی، افزايش هزينه ها، كاهش درآمدها و رشد بيكاری دانستند.
    ترس سوئدی‌ها بی پايه نيست. همه آنچه آن‌ها برای آينده كشورشان در صورت الحاق به اتحاد اروپا پيش بينی می‌كنند، پيش از اين، در بيشتر كشورهای عضو اتحاديه به واقعيت پيوسته است.
    طراحان اتحاد اروپا، سال‌ها وعده پيشرفت و ثروت بيشتر را به مردم اين قاره می‌داند. اما عضويت در اين اتحاد، برای كشورهای اروپای مركزی نه تنها چنين محصولی نداشت، بلكه آن‌ها را با بحرانی افزاينده روبرو ساخت.
    آلمان: يك نمونه
    آلمان، از آغاز موتور محرك اتحاد اروپا بود. اين كشور، از سال 2001 به اين سو، با به گردش درآمدن واحد پول اروپائی (يورو)، درگير بحرانی شد كه در دهه‌های گذشته سابقه نداشته است: بيش از چهار و نيم ميليون بيكار، تعطيل بی شمار واحدهای اقتصادی متوسط، رشد سرسام آور هزينه‌های زندگی، كاهش قدرت خريد و بی اطمينانی نسبت به آينده. دولت آلمان، كه از ائتلاف احزاب سوسيال دموكرات و سبز تشكيل شده است، به منظور كنترل كسر بودجه‌ای كه با معيارهای اتحاد اروپا جور در نمی‌آيد، ناگزير متوسل به اقداماتی شده است كه فقط و فقط "پايان عصر طلائی سوسيال دموكراسي" را نويد می‌دهند. كاهش يارانه‌های دولتی در بخش خدمات اجتماعی، شاخص اين سياست است. بسياری از انتخاب كنندگان احزاب سوسيال دموكرات و سبز، از اين سياست به عنوان خيانت آشكار به آرمان عدالت اجتماعی ياد می‌كنند. اتخاذ اين سياست ها، حتی در صفوف رهبری حزب سوسيال دموكرات شكاف انداخته است: خانم "هايدماری ويسورك سئول" قائم مقام رهبری حزب به رئيس و دبيركل حزب هشدار می‌دهد كه حق ندارند بيش از اين از اصطلاح "عدالت اجتماعي" تفسير نئوليبرالی ارائه بدهند. وزير دارائی سوسيال دموكرات استان "شلسويگ هلشتاين"، با نگرانی بيشتر می‌گويد: " اگر حزب همچنان از هدف‌های عدالتخواهانه خود دور شود، در انتخابات آينده با سقوط قطعی روبرو خواهيم شد. پاسداری از عدالت اجتماعی، مشخصه اصلی حزب ما است."

  • انتخابات بايرن، هشدار بزرگ
    همزمان با اين ابراز نگرانی‌ها(*) روز يكشنبه بيست و يكم سپتامبر، انتخابات ايالت بايرن در جنوب آلمان نشان داد كه هشدارها تا چه پايه جدی است. بايرن، يكی از ثروتمندترين ايالات آلمان فدرال است و بر سياست‌های عمومی كشور تاثيری اجتناب پذير دارد. اينجا، حزب سوسيال مسيحی (محافظه كارترين حزب قدرتمند آلمان)، با كسب 63 درصد آراء ركوردی را شكست كه از سال‌های دهه هفتاد به اين سو سابقه نداشته است. در همين حال، حزب سوسيال دموكرات، با كسب تنها 18،5 درصد آراء يكی از دردناك ترين تجربه‌های انتخاباتی دهه‌های اخير خود را از سر گذراند.
    در تحليل‌های نخستين روشن شد كه حزب سوسيال دموكرات، در ميان كارگران 19 درصد، در ميان بيكاران 22 درصد و درميان كارمندان بيش از 23 درصد هواداران خود را از دست داده است.(**) اين شكست بزرگ را، مفسران ناشی از سياست‌های نامشخص و نگرانی آفرين حكومت مركزی آلمان دانستند كه گرهارد شرودر، صدراعظم سوسيال دموكرات آن را اداره می‌كند.
    فروپاشی سوسيال دموكراسي؟
     سيستم‌های حكومتی اروپای مركزی و شمالی، در كنار كانادا، در زمينه تلاش در راه حفظ حداقل عدالت اجتماعی همواره شهره بوده اند. اين كشورها از جنگ جهانی دوم به اين سو موفق شده اند با استفاده از آرمان‌های سوسيال دموكراتيك شكاف ميان فقر و ثروت را، در سطحی قابل تحمل تحت كنترل قرار دهند و "حداقل سطح زندگي" را، برای بيكاران، خانواده‌های فقير، بيماران و نيازمندان كمك حفظ كنند. اما در دو سال اخير، اين وسيله حفظ آرامش روانی جامعه، هر روز آسيب بيشتری ديده است.
    بدترين نمونه اين عقب نشينی از آرمان‌های سوسيال دموكراتيك را، می‌توان از قضا در آلمان شاهد بود، كه نزديك به شش سال است از سوی ائتلاف احزاب سوسيال دموكرات و سبز اداره می‌شود. بر اساس طرحی كه اين ائتلاف ارائه داده و بر سر اجرای آن پای می‌فشرد، مزدبگيرانی كه در آينده بيكار شوند، پس از دريافت حقوق بيكاری كوتاه مدت، ديگر حقی نسبت به كمك بيكاری نخواهند داشت و بايد به دريافت "كمك اجتماعي" قناعت كنند كه در بيشتر موارد كمتر از كمك بيكاری است. بيماران، در بسياری موارد می‌بايست بخش قابل توجهی از هزينه‌های درمانی خود را شخصا بپردازند و يارانه‌های دولتی در موارد متعددی قطع خواهد شد يا كاهش خواهد يافت. به موازات اين عقب نشينی ها، بحث بر سر افزايش سن بازنشستگی از 65 سال به 67 سال نيز همچنان ادامه دارد!
    از فردای ايجاد اتحاد اروپا، رسانه‌های گروهی آلمان، تقريبا هر روز حامل خبرهای ناخوشايندی در زمينه تشديد بحران اقتصادی و كاهش دامنه خدمات اجتماعی بوده اند و تداوم اين وضعيت اثرات بسيار ناگورای بر گردش اقتصادی آلمان داشته است: طبقات كم درآمد و متوسط كشور، با بی اطمينانی كم سابقه‌ای نسبت به آينده خود و فرزندانشان می‌نگرند و در نتيجه به صرفه جوئی شديد در زمينه هزينه‌های عادی زندگی خود متوسل شده اند. حاصل اين بحران، ركود بازار، تعطيل پيوسته واحدهای اقتصادی كوچك و متوسط و در نهايت افزايش تعداد بيكاران و نيازمندان رايانه‌های دولتی است. در اين دورباطل، همواره پول كمتری به صندوق‌های تامين اجتماعی روانه می‌شود و متقابلا، تعداد افرادی كه بايد از محل اعتبارات اين صندوق‌ها تامين شوند افزايش می‌يابد. به اين ترتيب، در يكی از ثروتمندترين كشورهای صنعتی جهان، فاصله طبقاتی روز به روز گسترش و خطر انفجار افزايش می‌يابد. فشار روانی بر آلمانی‌ها تا آنجا افزايش يافته است كه در گفت و گوهای روزمره، اغلب از مهاجرت سخن به ميان می‌آيد: "در اينجا، اميدی به فردا نيست. بايد به فكر جای ديگری بود!"
    شرايط، در كشورهای ديگر عضو اتحاد اروپا نيز چندان بهتر از اين نيست. از اين رو، نگرانی مردم سوئد را، به سادگی می‌توان درك كرد. از ديد كارشناسان اقتصادی، مخالفت مردم سوئد با پيوستن كشورشان به اتحاد اروپا، شايد به لحاظ اقتصادی آسيبی به اين اتحاديه نزند، اما به لحاظ روانی جبران ناپذير خواهد بود: ترديد در مورد پيوستن به اتحاد اروپا در انگلستان نيز به شدت وجود دارد. شكست هواداران اتحاد اروپا در سوئد، طبعا مخالفان را در انگلستان نيز تقويت خواهد كرد. به اين ترتيب، اروپا در راهی قدم می‌گذارد كه با اهداف بنيانگذاران اتحاد همسو نيست: تقسيم قاره به كشورهای عضو و غير عضو اتحاد اروپا.
    خطر اين تقسيم بندی، اما به اندازه خطر پايان عصر سوسيال دموكراسی نيست.
    سوسيال دموكراسی، راه ميانه‌ای بود كه سرمايه داری جهانی به عنوان بديل سوسياليسم و به منظور كاهش نارضائی كارگران و توده‌های فقير اروپا يافت. نارضائی هائی كه می‌توانست گرايش به سوسياليسم را تشديد كند. بلوك شرق، به عنوان مركز جاذبه ناراضيان غربی، اكنون بيش از ده سال است كه ديگر خطری نمی‌آفريند. اما آيا تنها فقدان يك بديل می‌تواند ناراضيانی را كه در جوامع اروپائی هرروز بر تعدادشان افزوده می‌شود آرام نگه دارد؟
     
    ...............
    * Frankfurter Algemeine Sonntagszeitung 21.Sept.2003
    ** شبكه اول تلويزيون آلمان، عصر يكشنبه بيست و يكم سپتامبر
     





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de