| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
داستان جسيكا لينچ:
پيروزی دروغ بر واقعيت مقالهای از: اوا شوايتسر برگردان: جواد طالعي يكشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۲
جسيكا لينچ، سرباز موطلائی آمريكائی كه در
يك عمليات به ظاهر اعجاب انگيز از اسارت عراقیها آزاد شد، نمیتواند آنچه را در
عراق از سر گذراند به خاطر بياورد. حافظه "راك بريگ" (1) هم خوب كار نمیكند: بريگ
در ماه مه امسال ناگزير شد از عضويت تحريريه نيويورك تايمز استعفا بدهد. او فراموش
كرده است كه مقاله خود را درباره يك دهكده ماهيگيری، كه به خاطر آن به افتخار
دريافت جايزه پوليتسر نائل آمد، بر اساس تحقيقات روزنامه نگار آزادی نوشته است. اين
روزنامه نگار آزاد را، بريگ فقط چند بار به صرف غذا دعوت كرده بود.
اكنون، بريگ و لينچ، در بنگاه انتشاراتی "آلفردای كنوپف" (2) قراردادی را برای انتشار يك كتاب امضاء كرده اند: برك، قرار است در برابر دريافت يك ميليون دلار، داستان مثلا واقعی زندگی لينچ را در اين كتاب بنويسد: "من، ضمنا يك سرباز هم هستم"(3) نام كتاب خواهد بود. لينچ میبايست اين واژگان را، خطاب به عراقیها گفته باشد. در يك اطلاعيه بنگاه انتشاراتی كنوپف به نقل از او آمده است: "اين واژگان را، من به هر حال در هزار داستان مربوط به اسارتم در عراق شنيدهام". داستان جسيكا لينچ مثال نمونهای از پيروزی افسانه بر واقعيت و توليد تبليغاتی مشترك سياست و مطبوعات است كه منافع هر دو طرف را تامين میكند. لينچ، يك موطلائی نازك اندام بيست ساله، در روز بيست و سوم مارچ در ناصريه به اسارت نيروهای عراقی درآمد و در يك عمليات هيجان انگير ارتش آمريكا از يك بيمارستان آزاد شد. در آغاز گفته شد: او قهرمانانه از خودش دفاع كرد و در حالی كه گلولهها بدنش را سوراخ سوراخ كرده بودند، چند دوجين از عراقیها را به خاك و خون كشيد! عمليات آزاد سازی او نيز مناسب پسند زمان زمينه سازی شد: واحد نظامی، حتی يك فيلمبردار را همراه داشت. واقعيت چيزی جز اين نبود: خودروی حامل لينچ به رگبار بسته شد، با يك كاميون تصادف كرد، لينچ مجروح شد. عراقیها حتی سعی كردند لينچ را به ارتش آمريكا تحويل بدهند، اما ارتش آمريكا آمبولانس را به رگبار بست. علاوه بر اين، ارتش آمريكا، در حمله غير ضروری، به بيمارستان نيز آسيب رساند. اما افسانه زن زيبا و موطلائی كه به اسارت عربها در آمده است، پرتيراژتر از آن بود كه بشود رهايش كرد. (در حالی كه اسارت مشابه يك سرباز زن سياه پوست به هيچ وجه توجهی را بر نيانگيخت). فقط زمانی كه روزنامههای انگليسی به پی گيری داستان پرداختند، حقيقت آفتابی شد. حالا، مطبوعات آمريكا پنتاگون را، در تراشيدن اين داستان مقصر میخوانند. رامسفلد، وزير دفاع آمريكا، فورا روی ديگر قضيه را نشان میدهد: "مطبوعات، با جديت تمام، سهم خودشان را در بافتن اين داستان قهرمانانه ايفا كردند". لينچ، بعدا مدال بر گردن به آمريكا پرواز كرد و با ادای احترامات نظامی از خدمت مرخص و بلافاصله به جنس داغی تبديل شد كه هاليوود و استوديوهای تلويزيونی خودشان را برای دسترسی به او پاره میكردند. سی بی اس حتی به او يك پيشنهاد سه جانبه داد: "اگر او حاضر شود در يك مصاحبه اختصاصی با سی بی اس شركت كند، اين شبكه برای تهيه يك فيلم سينمائی و يا نوشتن يك كتاب بر اساس زندگی اش نزد يكی از شركتهای خواهر خود وساطت خواهد كرد! لينچ به عنوان قهرمان، با زبان خودش، روی همه شبكه ها. اما لينچ در ماه نوامبر آينده در نخستين مصاحبه خود شركت خواهد كرد و پس از آن كتاب او منتشر میشود. نوامبر ضمنا ماهی است كه بر تعداد تماشاگران شبكههای تلويزيونی (به علت طولانی و شدن شبها و رو به سردی نهادن هوا-م) افزوده میشود و آژانسهای تبليغاتی بودجه سالانه خود را تنظيم میكنند. لينچ در نهايت چه چيزی را حكايت خواهد كرد؟ پزشكان نظامی معالج معتقدند امكان ندارد كه او بتواند به خاطر بياورد چگونه به اسارت عراقیها در آمد. اما متقابلا "پاول بوگارد" سخنگوی بنگاه انشاراتی كنوپف میگويد: "حافظه او درخشان است". او میگويد: "بيش از اين چيزی نمیگويم و آنها كه علاقمند هستند بايد كتابش را بخوانند!" برای ساختن فيلم زندگی جسيكا لينچ، كتاب میبايست به عنوان تنها منبع مورد استفاده قرار گيرد. اين بدان معنا است كه بنگاه انتشاراتی كنوپف میتواند حق فيلم كتاب را بفروشد. پدر جسيكا هم میگويد كه او همه چيز را به خوبی به ياد میآورد. مادر بزرگ جسيكا هم كه از سوی خبرنگاران مورد پرسش قرار گرفته گفته است كه خودش هم انتظار كتاب را میكشد: "ما، درباره آنچه در عراق برای او رخ داده است، حرف نمیزنيم!" شايد مادر بزرگ هم قراردادی با كنوپف بسته است؟! داستان جعلي علاوه بر همه اين ها، "جيسون بلير" همكار پيشين رايك برگ هم به سراغ جسيكا لينچ رفته است. او، خانواده جسيكا و خانهای را كه او در آن زندگی میكرده، بدون آن كه هرگز آن را ديده باشد، تشريح كرده است! جيسون بلير، امروز برای آن كه در سيرك مطبوعاتی باقی بماند، مجبور است به خودش بسيار بيشتر از بريگ زحمت بدهد. او، از سوی مجله اسكوار ماموريت يافته در زمينه رمانی از "استفان گلاس" با او صحبت كند. استفان گلاس هم بعد از انتشار چند داستان جعلی در نشريه "نيو رپوبليك" اخراج شد. جيسون بلير سياه پوست است. شايد جسيكا لينچ واقعا تنها يك زن جوان است كه همواره تنها آن چيزی را حكايت میكند كه والدين، روسا و ناشران كتاب مايلند بشنوند. و شايد بريگ داستان يك دوستی اعجاب انگيز ميان جسيكا و پزشكان عراقی را حكايت كند. زيرا كه جنون پنتاگون در برابر جنگ عراق و معنای اين واقعه مهم جهانی، دوباره چرخشی يافته است: در اين ميان، جنگ به يافتن سلاحهای كشتارجمعی منتهی نشده است، بلكه به رهائی يك خلق از چنگال ديكتاتوری مخوف. از سوی ديگر، اگر عراقیها حق شناسی نشان ندهند، شايد داستان سومی در اختيار ما قرار گيرد. اصل مساله: تيراژ بايد درست از آب دربيايد. ............ 1- Rick Bragg 2- Alfred A. Knopf 3- I am a Soldier, too |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |