‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز






نگاه تاريخدان آلمانی به توطئه سياهی كه پنجاه سال از آن گذشت:
نقش انگليس در كودتای آمريكائی ٢۸ مرداد
  • در حالی كه كشتی‌های جنگی انگليس عليه ايران موضع گرفته بودند، ترومن و وزير خارجه او با دخالت نظامی در اين كشور مخالفت می‌ورزيدند... با روی كار آمدن آيزنهاور جمهوری خواه بود كه چراغ سبز برای طراحان انگليسی و آمريكائی توطئه عليه حكومت قانونی مصدق روشن شد 
  • مصدق، در دوران بحران نفت در آمريكا از محبوبيت و احترام برخوردار بود، اما ايالات متحده در عين حال نمی‌توانست آشكارا به مخالفت با مهمترين متحد خود در جنگ جهانی دوم برخيزد 
  • انگليسی‌ها، به خاطر حفظ منافع نفتی خود، با تحريم نفت و توسل به توطئه‌های گوناگون زمينه سقوط مصدق را فراهم آوردند. اما پس از كودتای ٢۸ مرداد كنترل نفت ايران عملا به دست آمريكائی‌ها افتاد
     
     
    نويسنده: يورگن مارجوكات٭(استاد تاريخ دانشگاه‌هامبورگ)
    برگردان: جواد طالعی (دفتر اروپائی شهروند)
    دوشنبه ۳ شهريور ۱۳۸۲

  • اشاره:
    بيست و دوم اوت 1953، پس از به ثمر نشستن كودتای بيست و هشت مرداد ، محمد رضا پهلوی، كه پس از قيام ملی سی ام تير به بغداد گريخته بود، در سايه حمايت سيا به تهران بازگشت. از اين واقعه، اكنون پنجاه سال می‌گذرد. كودتای بيست و هشت مرداد، در حافظه تاريخی ما ايرانيان به عنوان يك توطئه آمريكائی ثبت شده است. در اين ميان، تنها معدودی از صاحبنظران ايرانی و خارجی كوشيده‌اند رد پای انگليس را نيز در اين واقعه دنبال كنند.
    به مناسبت پنجاهمين سالگرد كودتای بيست و هشت مرداد، "يورگن مارجوكات" استاد تاريخ دانشگاه‌هامبورگ، مقاله جامع و مانعی برای هفته نامه دی تسايت آلمان نوشت كه همراه با دو عكس تاريخی در شماره 34 امسال اين هفته نامه به چاپ رسيد. در يكی از اين عكس‌ها، دكتر محمد مصدق، در حاليكه به احترام كامل سرخم كرده است، دست محمد رضا شاه را (كه هنوز به قول نويسنده مقاله به منفورترين ديكتاتور جهان اسلام تبديل نشده بود) می‌فشرد. اين عكس، آن روايت شاهدان تاريخ را تاييد می‌كنند كه می‌گويند: مصدق، هرگز دشمن شاه نبود، بلكه می‌خواست از او، كه جوانی كم تجربه بود، شاهی بسازد كه شايسته اين عنوان باشد. شاهی كه سلطنت كند و حكومت را به برگزيدگان واقعی مردم بسپارد، تا جامعه ايران بتواند پنجاه سال پس از انقلاب مشروطيت سرانجام به سوی مردم سالاری و حاكميت قانون گام بردارد.
    يك عكس ديگر، يك سال پس از كودتای بيست و هشت مرداد ، شاه و ملكه ثريا را در واشنگتن نشان می‌دهد. شاه، لبخندی سپاسمند بر لب دارد و دست ناجی بزرگ خود ايزنهاور را می‌فشرد. اما ملكه ثريا، نگاهی بسيار پرسشگر و ابهام آميز به آيزنهاور دوخته است. در نگاه او، كمتر احترام و بيشتر ترس و ترديد را می‌توان پی گرفت.
    ويژگی مقاله يورگن مارجوگات، در جامع و مانع بودن آن است. مقاله، در عين حال كه به بسياری از پرسش‌های حساس ، به ويژه در زمينه نقش انگلستان در كودتای بيست و هشت مرداد پاسخ می‌دهد، از حاشيه روی می‌پرهيزد و در نتيجه می‌تواند به عنوان يك متن فشرده تاريخی مورد استفاده قرار گيرد. به ويژه برای كسانی كه وقت كافی برای خواندن متن‌های بلند تاريخی ندارند.
    خواندن اين مقاله را، به ويژه به آن گروه از جوانان ايرانی كه مطالعه كمتری درباره كودتای سياه بيست و هشت مرداد دارند توصيه می‌كنيم.
    دفتر اروپائی شهروند

    "من تاجم را مديون خدای عزيز، ارتشم و شما هستم!"
    هنگامی كه محمد رضا پهلوی در روز بيست و دوم اوت 1953 در پی تبعيدی چند روزه از عراق به تهران بازگشت، همه دلايل را داشت كه بيش از ايرانيان از "كرميت روزولت" جاسوس آمريكائی سپاسگزاری كند. سرنخ همه ناآرامی‌های هشت روز گذشته به دست اين مرد سيا بود. اين او بود كه سرنگونی نخست وزير ايران محمد مصدق را هماهنگ كرد، ژنرال فضل الله زاهدی را بر قله سياست نشاند و شاه را به قوی ترين مرد كشور تبديل كرد.
    "عمليات آژاكس" نخستين حركت سيا، از اين نوع، در تاريخ بود. از طريق جا به جائی چهره‌های سياسی، می‌بايست به بحرانی كه می‌رفت تا دو ساله شود، پايان داده می‌شد. بحرانی كه در مثلث تهران، لندن و واشنگتن ايجاد شده بود. وحشت بزرگ آمريكائی‌ها در اين زمينه اين بود كه كمونيسم بتواند از طريق اين بحران جای پای خود را در خاورميانه محكم كند.
    چگونه كار به اينجا رسيد؟ تجارت نفت ايران، از آغاز خود در سال 1901 محكم در دست بريتانيا بود. كمپانی نفت ايران و انگليس، پس از چند سال (آغاز تاسيس) با موفقيت كار كرده و سود سرشاری كسب كرده بود. حكومت انگلستان، صاحب 51 درصد سهام بود و پالايشگاه آبادان بزرگترين پالايشگاه جهان و مهمترين سرمايه گذاری انگلستان در ماوراء بحار به حساب می‌آمد. ايران، در واقع هرگز مستعمره امپراطوری انگلستان نبود، اما وضعيت يك مستعمره غير رسمی را داشت.
    در دورانی كه تجارت نفت شكوفا بود و كمپانی نفت ايران و انگليس و دولت انگلستان ميليون‌ها پاوند به جيب می‌زد، ايران به ندرت درآمدی از گنج زمينی خود كسب می‌كرد. به طوری كه درآمد كنسرن انگليسی، تنها در سال 1950 با مجموعه درآمد ايران از آغاز توليد نفت تا آن سال برابری می‌كرد! نيروهای اجتماعی و سياسی ايران، برخلاف اختلافاتشان در همه زمينه‌ها، در زمينه مخالفت با غارتگر اروپائی وحدت نظر داشتند. به اين دليل، مجلس ايران در پائيز سال 1947 تصميم گرفت قرارداد تازه‌ای با شرايط بهتر با بريتانيائی‌ها امضاء كند. در حالی كه قرارداد موجود تا سال 1993 اعتبار داشت.
    اين سال‌ها، به لحاظ سياست جهانی سال‌های مهمی بودند. جنبش جهانی ضد استعماری، وعده‌های اتحاد انگلوآمريكائی را، برای مبارزه در جهت آزادی، استقلال و خودگردانی‌ی همه كشورها، جدی گرفته بود. اما بريتانيائی‌ها، به اين طريق، مستعمرات خودشان را به خطر انداخته بودند. علاوه بر اين، در سال 1945 ديگر هيچ ترديدی وجود نداشت كه نفت مهمترين منبع انرژی برای دوران معاصر و آينده است. مصرف، حتی در دوران صلح، به شدت افزايش يافته بود و اگر جنگ تازه‌ای پيش می‌آمد، آمريكائی‌ها توان آن را نداشتند كه نفت مورد مصرف خود را از منابع سرشار داخلی تامين كنند. آينده نفت، آشكارا به خاورميانه تعلق داشت: ذخائر آنجا بسيار بيشتر و هزينه بهره برداری از آن بسيار كمتر از هرجای ديگر جهان بود.
    گذشته از اين، دوران پس از جنگ، با جنگ سرد و ترس رشد يابنده ايالات متحده آمريكا از گسترش كمونيسم همراه بود. آمريكائی‌ها، در ايران، كه سرپل مهمی ميان اروپا، آسيا و آفريقا بود، از خلاء قدرتی وحشت داشتند كه اتحاد شوروی بسيار مايل بود آن را پر كند. در نهايت، اتحاد شوروی، نيروهای خود را، پس از جنگ جهانی دوم، با بی ميلی از اين كشور بيرون برده بود و بر سر انحصار نفت در شمال اين كشور می‌جنگيد. از ديد كارشناسان آمريكائی، باختن ايران تمام منطقه را به خطر می‌انداخت. به قول "دين اكسون" وزير خارجه بعدی آمريكا "يك سيب گنديده می‌توانست تمام بشكه را فاسد كند".
    در پايان سال 1949 انقلاب كمونيستی در چين و آزمايش موفقيت آميز نخستين بمب اتمی اتحاد شوروی، وحشت آمريكائی‌ها را بار ديگر تغذيه كرد. بهار سال 1950 شورای امنيت ملی آمريكا در يك سند استراتژيك تاكيد ورزيد كه ايالات متحده بايد بتواند در هر نقطه جهان، بلاواسطه، در برابر تهديد كمونيسم واكنش نشان دهد. جنگ سرد به تمام معنا حاكم بود و تدابير تازه‌ای را ايجاب می‌كرد.
    هنگامی كه ايرانی‌ها و بريتانيائی‌ها در سال 1948 مذاكرات خود را بر سر تقسيم تازه درآمد نفت آغاز كردند، به سرعت نشان داده شد كه به سختی ممكن است ميان آن‌ها توافقی حاصل شود. بريتانيائی‌ها، با خودپسندی يك قدرت مستعمراتی، نمايش می‌دادند كه تقسيم روشن درآمد، آنطور كه ايرانی‌ها می‌خواستند برای آن‌ها پذيرفتنی نبود. ناظران آمريكائی، با اين رفتار امپرياليستی مخالف بودند و خواست‌های ايران، در واشنگتن با نظر موافق همراه بود. به طوری كه كنسرن آرامكوی آمريكا، بر سر تقسيم درآمدی كه می‌توانست نمونه باشد، با عربستان سعودی توافق كرد. اساسا آمريكائی‌ها تقويت اقتصادی و اجتماعی ايران را بهترين و ساده ترين راه مقابله با گسترش نفوذ اتحاد شوروی در منطقه می‌دانستند. و چه چيزی می‌توانست به اين مقصود نزديك تر باشد كه ايران بتواند سرانجام درآمد مناسبی از نفت خود داشته باشد؟ اما از سوی ديگر پشتيبانی از بريتانيای كبير به صورت بنيادی در دستور كار آمريكا قرار داشت. لندن، به رغم ضعف اقتصادی و سياسی خود، هنوز مهمترين شريك ايالات متحده آمريكا در جنگ سرد بود و خاورميانه به صورت سنتی حوزه نفوذ بريتانيا محسوب می‌شد.
    ترومن با ضربه نظامی موافق نبود
    اواخر سال 1950 نظرات هشدار دهنده در وزارت خارجه و محافل ديپلماتيك آمريكا افزايش يافتند: می‌بايست دوستان لندن را، در شرايط غروب امپراطوريشان، روشن كرد كه در ايران مساله مهم تر از معاملات نفت بريتانيا است. مساله، مربوط به بخشی از تنش‌های دشواری است كه در سياست جهانی دارای اهميت است. اگر روش مذاكرات بريتانيا به صورت بنيادی تغيير نكند، جلوگيری از ملی شدن صنعت نفت به وسيله ايرانی‌ها و از دست رفتن تمام موقعيت بريتاينا امكان پذير نخواهد بود. در بهار سال 1951 چنين نيز شد: مجلس، در تهران، روز بيستم مارچ قرارداد كنسرسيوم نفت ايران و انگليس را لغو، صنعت نفت را ملی كرد و انجام معاملات را خود به دست گرفت. بعد‌ها، دين اكسون وزير خارجه ايالات متحده آمريكا با اين عبارت از شكست ديپلماتيك انگلستان ياد كرد: "پيش از اين، هرگز تعداد اندكی آدم، اينهمه احمقانه و اينهمه سريع نباخته بودند".
    در دو سال متعاقب آن، جمعا هفت اقدام برای حل بحران ايران صورت گرفت. موضع آمريكائی‌ها متغير بود، اما همواره از موقعيت ژئوپليتيك منطقه تابعيت می‌كرد. به اين ترتيب، آمريكائی‌ها از يكسو حق ايران را برای ملی كردن صنعت نفت به رسميت شناختند. افزايش درآمد نفت سبب ثبات كشور و اثرناپذيری آن در برابر تمهيدها و نفوذ مسكو می‌شد. از سوی ديگر، می‌بايست خسارات دارائی‌ها و حقوق از دست رفته بريتانيا جبران می‌شد. زيرا كه نمونه ايران می‌توانست درسی برای خاورميانه باشد و ديگر هيچ سرمايه گذاری خارجی در اين منطقه امنيت نداشت. به اين دليل، ايالات متحده آمريكا، ضمنا در برابرتحريم نفت ايران نيز، كه كمپانی نفت ايران و انگليس و حكومت بريتانيا برنامه آن را ريخته بود، مدارا نشان می‌داد. تحريمی كه امكان صدور و فروش مستقيم نفت را عملا از ايرانی‌ها سلب می‌كرد. اين تحريم، بعضا به نفع كنسرن‌های نفتی آمريكائی نيز بود، اما در داخل ايران سبب تشديد كمبودها می‌شد.
    واشنگتن، در آغاز، پيش از هر چيز آشكارا نسبت به نخست وزير ايران علاقه نشان می‌داد. محمد مصدق، متولد سال 1882 در تهران، تحصيلكرده، تيزبين و هوشمند، در اروپا تحصيل كرده و پيش از آن كه در جريان بحران ملی كردن نفت به عنوان نخست وزير در صدر سياست ايران قرار گيرد، مجبور به تحمل تبعيد سياسی شده بود. مصدق، مدافع درخشان منافع كشورش بود، اما هرچيزی بود غير از كمونيست. جنب و جوش او، احترام طرف‌های آمريكائی مذاكراتش را برمی انگيخت. آن‌ها، او را با بنيامين فرانكلين و حضور سياسی‌ی وی در جريان انقلاب آمريكا مقايسه می‌كردند. حتی مجله تايم مصدق را در سال 1952 به عنوان "مرد سال" برگزيد. مصدق، بعضا رفتارهائی غير متداول داشت. مثلا برخی مذاكرات رسمی را، در عالی ترين سطوح سياسی، در لباس خواب و در كنار تخت خود انجام می‌داد. با اينحال، نخست وزير ايران را نمی‌شد دست كم گرفت. او، ترس آمريكائی‌ها را عميقا می‌شناخت و زيركانه هشدار می‌داد كه اگر بر سر مساله نفت توافق حاصل نشود، ايران به سوی كمونيسم گرايش خواهد يافت و او خود نيز قادر به مهار آن نخواهد بود. مصدق، همچنين به اين دليل طرف معامله دشواری بود كه به عنوان يك ايرانی ملی گرا عمل می‌كرد، نه به عنوان يك مرد معامله، آنطور كه انگليسی‌ها و آمريكائی‌ها انتظار داشتند. او، "هنری گريدي" سفير ايالات متحده در تهران را مطمئن ساخته بود كه: "ما، به استقلال ايران بيش از همه سودهای اقتصادی اهميت می‌دهيم".
    هرماه آشكارتر می‌شد كه مذاكرات به جائی نخواهند رسيد و نااميدی افزايش می‌يافت. مواضع هر دو طرف سخت، و فضا خصمانه شده بود. اين خطر وجود داشت كه وضعيت در داخل كشور از كنترل خارج شود. در واشنگتن، اين ترس رشد می‌كرد كه ممكن است ايران در ميان دو جبهه لجوج به دامن كمونيسم بيافتد.
    همزمان با آن، در شرايطی كه انگليسی‌ها تهديد به جنگ می‌كردند و كشتی‌های جنگی خود را آماده حمله كرده بودند، مداخله نظامی در ايران برای حكومت آمريكا غير قابل تصور بود. به اين دليل تلاش لندن برای جلب پشتيبانی آمريكا بی ثمر ماند و بدون اين پشتيبانی يك اقدام نظامی ممكن نبود. دين آكسون، چند سال بعد، در بازنگری بحران ايران پرسيد: "آيا بريتانيائی‌ها جدا اعتقاد داشتند كه ما اشغال نظامی يك سرزمين بيگانه را مدارا می‌كنيم و حتی مورد پشتيبانی قرار می‌دهيم؟"
    ضمنا، عمليات جاسوسی‌ای كه می‌بايست يك طرف معامله آماده تر برای همكاری را در ايران بر سر كار می‌آورد – و انگليسی‌ها بر آن پای می‌فشردند- مورد قبول پرزيدنت‌هاری.اس. ترومن و وزير خارجه اش آكسون نبود. اما در ژانويه سال 1953 ايزنهاور جمهوری خواه وارد كاخ سفيد شد. آيزنهاور در جريان جنگ جهانی دوم، به عنوان فرمانده نيروهای متحدين در اروپا، آموخته بود كه روی سرويس‌های مخفی ماهر حساب كند. او، اكنون، از طريق سياست گزينش همكاران خود، رابطه‌ای تنگاتنگ و شبكه همكاری تازه‌ای ميان وزارت خارجه و سيا ايجاد كرد تا بتواند به كمك آن حركات مناسب را در دوره جنگ سرد نيز هدايت كند.
    در اين ميان، به نظر بسياری از ناظران، موقعيت مصدق همواره ضعيف تر می‌شد. نيروهای تندرو، آشكارا نفوذ بيشتری می‌يافتند. اكنون، نگاه حلقه رهبری سياسی تازه آمريكا نيز متوجه بركناری مصدق، به عنوان تنها امكان عملی باقی مانده برای حل نهائی بحران ايران، می‌شد. از اين طريق، اولا امكان معامله كاملا تازه‌ای به وجود می‌آمد و ثانيا كشور با تعبير آمريكائی‌ها به ثبات می‌رسيد.

    شاه، در انتظار ياری آمريكا به عراق می‌گريزد
    از فوريه سال 1953 سرويس‌های مخفی انگليسی و آمريكائی روی نقشه‌های مناسب همكاری می‌كردند و در روز 25 ژوئن كرميت روزولت مامور سيا سناريوی كامل "عمليات آژاكس" را، در دفتر جان فاستر دالس وزير خارجه آمريكا ارائه داد: سيا، به رهبری روزولت، مخالفان سياسی را در ايران، بار ديگر تحريك خواهد كرد. همزمان با آن، می‌بايست پشتيبانی نظاميان وفادار به شاه جلب می‌شد: ژنرال فضل الله زاهدی از سوی واشنگتن به عنوان نخست وزير جديد برگزيده خواهد شد. اما پيش از هر چيز می‌بايست محمد رضا شاه پهلوی متقاعد می‌شد كه از حق خود استفاده و با يك فرمان مصدق را بركنار و زاهدی را به مقام نخست وزيری منصوب كند. دشوارترين بخش عمليات در همين جا ديده می‌شد. زيرا كه شاه 33 ساله، كمتر توان تصميم گيری داشت و تا آن زمان بيشتر به اين اكتفا كرده بود كه ظاهر دلپسندی بر تخت سلطنت ارائه بدهد. با اين همه، روزولت نسبت به موفقيت نقشه خود اطمينان داشت و می‌گفت: "ما، مصدق ديوانه را چنين بركنار می‌كنيم!"
    پرزيدنت آيزنهاور، در بيوگرافی خود كه به يك رمان كم ارزش بيشتر از يك مستند تاريخی شبيه است، رخدادهای هفته‌های بعد را شرح داده است: روز نوزدهم جولای 1953 روزولت جاسوس با نام مستعار به ايران سفر كرد. ابتدا می‌بايست از طريق واسطه‌های بين المللی موافقت شاه با عمليات جلب می‌شد. روزولت، ترتيبی داد كه از راه‌های ماجراجويانه چندبار به كاخ سلطنتی وارد شود تا بتواند شخصا با محمدرضا شاه پهلوی گفت و گو كند. شاه، سرانجام موافقت كرد كه اگر پرزيدنت آيزنهاور و نخست وزير وينستون چرچيل قول پشتيبانی كامل از او بدهند، نخست وزير تازه را معرفی كند. در پانزدهم اوت 1953 شاه سرانجام فرمان را امضاء كرد. اما مصدق از توطئه‌ای كه نقشه آن كشيده شده بود آگاهی يافت و نظاميان وفادار به خود را تجهيز كرد تا از تسليم فرمان شاه جلوگيری كنند. شاه عصبانی شد و به بغداد گريخت. زاهدی، نخست وزير تازه تعيين شده، خود را در يكی از مخفی گاه‌های متعلق به سيا پنهان كرد. روزولت، بار ديگر وارد عمل شد و ترتيبی داد كه فرمان شاه انتشار عمومی پيدا كند. اما در خيابان‌های تهران، از پشتيبانی برای محمدرضا شاه خبری نبود. به جای آن، استهزاء و خشم عمومی درو شد. مجسمه‌های شاه ويران شد و پيش از هرچيز به نظر می‌رسيد كه حزب توده نيروهای تازه‌ای يافته است. در عين حال، جاسوسان سيا نيز، به منظور تحريك اوضاع، خود را در صفوف فعالان توده‌ای جا زده بودند. هدف نهائی آن‌ها، برانگيختن واكنش در ميان نظاميان وفادار به شاه بود.
    در پايان، آمريكائی‌ها ناچار شدند ابتكار عمل را مستقيما در دست بگيرند. در روز نوزدهم اوت، سيا تظاهراتی را از بازار تهران تا مناطق مركزی شهر عليه مصدق سازمان داد. پليس و ارتش به تظاهرات ملحق شدند و همچنين لحظه به لحظه بر تعداد غير نظاميانی كه می‌خواستند عليه درگيری‌های روزهای گذشته وارد عمل شوند افزوده شد. فضای سياسی در تهران دگرگون شد. طرفداران شاه و فضل الله زاهدی فرستنده راديو را اشغال كردند و خبر از بركناری مصدق از مقام نخست وزيری دادند. همزمان، زاهدی در حلقه هواداران خود سوار بر يك تانك به خانه مصدق حمله كرد. در درگيری‌های چند ساعته كه اكنون به اوج خود رسيده بود، حدود سيصد نفر كشته شدند. مصدق توانست فرار كند، اما روز بعد خود را تسليم كرد. اكنون، شاه نيز به تهران بازگشت.
    كرميت روزولت، ماموريت خود را به انجام رسانده بود. در روزهای پس از تغيير قدرت در تهران پليس نزديك به 2000 نفر از اعضای حزب توده را دستگير كرد. محمد مصدق، در دسامبر سال 1953 به سه سال زندان و پس از آن تبعيد محكوم شد. حدود 270 نفر از هواداران نزديك او نيز به سرنوشت‌هائی مشابه محكوم شدند.
    در ماه‌های پس از توطئه، آمريكائی‌ها، انگليسی‌ها و ايرانی‌ها معامله بر سر انتقال نفت ايران را به بازار جهانی از سر گرفتند. آمريكائی‌ها، در اين معاملات، هرگز لحظه‌ای در اين امر كه چه كسی بايد حرف آخر را بزند جای ترديد باقی نگذاشتند. پيش از هرچيز ثبات ايران و به وسيله آن ثبات منطقه می‌بايست حق تقدم مطلق را می‌يافت. آمريكائی‌ها عقيده داشتند كه اين مساله به امنيت ملی آن‌ها مربوط می‌شد. در اين ميان، كنسرن‌های نفتی آمريكا برای ورود به ايران تاخير نكردند. از سرگيری توليد نفت ايران، حتی پس از تغيير رژيم در اين كشور، تحت رهبری انگليسی‌ها ديگر پذيرفتنی نبود. باری، يك كنسرسيوم بين المللی تشكيل شد كه كمپانی نفت ايران و انگليس صاحب تنها 40 درصد سهام آن شد. 40 درصد ديگر سهام به پنج كنسرن بزرگ آمريكائی تعلق يافت و يك پنجم باقی مانده را رويال داچ شل و كمپانی نفت فرانسه صاحب شدند. ايرانی‌ها، نيمی از سود كنسرسيوم را دريافت كردند. شركت نفت ايران و انگليس خسارت مناسب را برای پوشش دادن زيان‌های پيشين خود كسب كرد و به اين طريق ارزش سهام اين شركت به سرعت افزايش يافت.
    آمريكائی‌ها، در جريان بحران ايران، بيش از سه سال پيش از بحران كانال سوئز در مصر، ورق برنده را در خاورميانه به دست گرفتند. آن‌ها، در ايران، نمونه يك رژيم دست نشانده بند و بست چی و خشن را آفريدند، تامين شده با بالاترين سطح كمك‌های نظامی و اقتصادی و همچنين تحت پشتيبانی‌ی يك سرويس مخفی بی ملاحظه. آن‌ها، شاه را برای بيست و پنج سال بعد به قوی ترين فيگور كشور و يكی از منفورترين ديكتاتورهای جهان اسلام تبديل كردند.
     





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de