| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
شطرنج واشنگتن و تهران در
عراق
جواد طالعی (دفتر
اروپائی شهروند)
دوشنبه ٢٧ مرداد ۱۳۸۲ پيش از آغاز جنگ عراق بسياری از كارشناسان علوم سياسی غرب پيش بينی كردند كه ايالات متحده، در اين كشور با دشواریهائی بسيار عظيم تر از افغانستان روبرو خواهد شد. برخی از آنها حتی تا آنجا پيش رفتند كه حدس زدند عراق میتواند به ويتنامی ديگر برای آمريكا تبديل شود. اين پيش بينیها، اكنون تا حدود زيادی تحقق يافته است. حملات مسلحانه به نيروهای آمريكائی، هر روز ادامه دارد و همواره ابعاد بزرگتری میبايد. در نخستين هفته ماه اوت، انفجار يك بمب قوی در برابر سفارت اردنهاشمی، زنگ خطر بزرگتری را به صدا در آورد: عراق میتواند به يكی از غم انگيزترين صحنههای گسترش تروريسم در منطقه و جهان تبديل شود. آنچه امروز در عراق میگذرد، بر سرنوشت تمام منطقه و به ويژه ايران اثری اجتناب ناپذير خواهد نهاد. پس از پيروزی برق آسای ايالات متحده آمريكا و متحدانش در جنگ عراق، برخی از تحليل گران ايرانی، با خوش باوری كوشيدند اين تفكر را جا بياندازند كه پيروزی آمريكا در عراق، مقدمه اعمال فشار جدیی اين كشور برای سقوط رژيم مذهبی ايران است. برخی از اقدامات دستگاههای سازنده افكار عمومی در ايالات متحده آمريكا هم، در جريان شورشهای دانشجوئی خرداد و تيرماه امسال، بر اين خوشباوریها دامن زد. اما، سكوت سنگينی كه اكنون بر اين دستگاهها حاكم شده است، روی ديگر سكه را نشان میدهد: آمريكا، چنان اسير گرفتاریهای پيش بينی نشده خود در عراق است، كه در حال حاضر، توان آغاز يك درگيری تازه را در منطقه ندارد. حكومتی كه ژست پشتيبانی از مبارزات آزاديخواهانه دانشجويان ايرانی را گرفته بود، حتی در برابر دستگيری صدها دانشجو و دگرانديش ايرانی در دوماه اخير، هيچ واكنشی نشان نمیدهد. چرا؟ برای يافتن پاسخ اين پرسش، بايد به ارزيابی دوباره اوضاع عراق پرداخت: "پاول برمر" مسئول آمريكائی اداره امور عراق، يك روز پس از انفجار بمب در برابر سفارت اردن، كه منتهی به مرگ يازده پليس و رخمی شدن دهها نفر ديگر شد، در گفت و گوئی با نيويورك تايمز، نگرانی شديد خود را نسبت به احتمال گسترش عمليات تروريستی در خاك عراق آشكار ساخت و خبر از بازگشت صدها رزمنده متعصب انصارالاسلام به اين كشور داد. هواداران انصار الاسلام، در دوران حاكميت صدام حسين به ايران گريخته بودند. آنها، در آستانه جنگ عراق، كوششهائی را برای استقرار در خاك عراق آغاز كردند. اما از سوی نيروهای آمريكائی سركوب شدند و به ايران بازگشتند. اكنون، پاول برمر خبر از بازگشت آنها میدهد. خطر، اما تنها به بازگشت انصارالاسلام محدود نمیشود. "ميشائيل لودر" مشاور سياسی بنياد فريدريش ابرت آلمان، چندی پيش با انشار كتاب "چای در باغ تيمور، مناطق جنگی بعد از جنگ عراق" نشان داد اطلاعات جامع و مستندی درباره منطقه دارد. او، در مقالهای كه روز شنبه نهم اوت امسال در روزنامه آلمانی زبان فرانكفورتر روندشاو انتشار يافت، كوشيده است به اين پرسش اساسی پاسخ بدهد كه: كدام نيروها پشت حمله به سربازان آمريكائی قرار دارند؟ لودر، در آغاز مقاله خود، به اين نكته اشاره میكند كه برخلاف انتظار آمريكائیها، قتل پسران صدام حسين (اودای و كوزای) نه تنها از مقاومت ضد آمريكائی در عراق نكاسته، بلكه بر دامنه آن افزوده است. اگر نيروهای ايالات متحده آمريكا نتوانند به سرعت قلوب عراقیها را تسخير كنند، مقاومت عليه آنها فرمهای تازهای خواهد يافت. در افكار عمومی عراق، آمريكائیها، كه قرار بود يك نيروی آزادی بخش باشند، روز به روز بيشتر به يك نيروی اشغالگر تبديل میشود. نويسنده آلمانی، در بخش ديگر مقاله خود، به اين واقعيت اشاره میكند كه دولت، در زمان صدام حسين، بزرگترين كارفرمای كشور بود و به ويژه اقليت سنی عرب، كه تنها 20 درصد جمعيت كشور را تشكيل میدهد، از اين بازار كار سود میبرد. پاول برمر، با در اختيار گرفتن اداره امور عراق، بوروكراسی دولتی اين كشور را متلاشی كرد و بيش از همه سنیها كار خود را از دست دادند. اكثريت 400 هزار نظامی عراقی را نيز، كه از كار بركنار شدهاند، سنیها تشكيل میدهند. پنج گروه در جنگ عليه آمريكائیها
برخلاف پاول برمر، كه میكوشد مسئوليت حملات نظامی عليه نيروهای آمريكائی را به گردن بنيادگرايان اسلامی تازه رسيده بياندازد، ميشائيل لودر، با تكيه بر اطلاعات محلی خود، بی توجهی به كار و زندگی عراقیها را زمينه ساز گسترش نارضائیها میداند. او، پنج گروه زير را، در برخورد نظامی با سربازان آمريكائی مهم میشمرد: - گروههائی از اعضای حزب بعث، سرويسهای امنيتی و ارتش كه بدون رابطه با يكديگر عمل میكنند. آنها به نارنجكهای دستی و راكتهای كوتاه برد و قابل حمل مجهز هستند. صدام حسين، فرمانده آنها نيست و در نتيجه، مرگ او نيز از دشمنی آنها عليه آمريكا نخواهد كاست. - قبائل كوچكی كه در شورای موقت نمايندهای ندارند و احساس كنار نهاده شدن میكنند. - انتقامجويان، يا عراقیهائی كه به خاطر بازرسی بدنی زنان، مادران و خواهران خود از سوی سربازان آمريكائی، حرمت خود را پايمال شده میيابند. از ديد يك جامعه قبيله ای، لمس بدن زنان به وسيله سربازان خارجی يك تجاوز تحقير آميز است. - صدها هزار عرب داوطلب، كه پيش از جنگ عراق و يا در ضمن آن برای جنگ عليه آمريكائیها به خاك عراق وارد شدهاند. آنها، در مواردی با دريافت پول دست به عمليات نظامی عليه آمريكائیها میزنند. - گروههای مختلف خلافكاران معمولی، كه برای ايجاد حوزههای قدرت خود، بخصوص در شمال و حدفاصل كردستان و مناطق عرب نشين، هرج و مرج موجود را مورد استفاده قرار میدهند. وضعيت آنها شبيه جنگ سالاران افغانستان است. اين جنگ سالاران، در ميان مدت و درازمدت، خطر بزرگی برای تثبيت اوضاع عراق به حساب میآيند، زيرا كه در مناطق كوهستانی شمال به راحتی میتوانند خود را پنهان كنند. آنها، برای جذب ناراضيان مذهبی، به ايدئولوژی اسلامی متوسل شدهاند. (روزنامه عربی الحيات اخيرا گزارش داد كه رابطهای القاعده، در آغاز ماه ژوئن امسال، به عراق وارد شده و آمادگی خود را برای پشتيبانی از جنگ سالاران شمال اعلام داشته اند). نقش شيعيان
نويسنده آلمانی، در بخشی ديگر از تحليل خود، به نقش شيعيان اشاره میكند و مینويسد: واشنگتن شيعيان عراق را متهم به همكاری با نيروهای بنيادگرا در تهران میكند. اما آنها تاكنون در عمليات نظامی عليه سربازان آمريكائی حضور نداشتهاند. روحانيون شيعی میدانند كه به علت كثرت جمعيت شيعيان، مناسبات در عراق، در دراز مدت تنها به سود آنها پيش خواهد رفت. آنها، در پنهان، از اين كه اقليت سنی سلطه خود را به صورتی بازگشت ناپذير از دست داده است خوشحالاند. اما آمريكائیها در ميان آنها نيز از محبوبيتی برخوردار نيستند. هنگامی كه پاول برمر در نيمه ژوئن به بازديد از شهر مقدس نجف رفت، هيچيك از آيت اللههای مقيم اين شهر حاضر به ديدار با او نشد. ميشائيل لودر معتقد است كه ادامه يا عدم ادامه مدارای روحانيون شيعه به دو نكته بستگی دارد. اول: اگر آمريكائیها واقعا تصميم به سرنگون كردن رژيم تهران بگيرند، صاحبان قدرت در آنجا ترديدی برای شوراندن شيعيان نشان نخواهند داد. دوم: اگر بر دامنه ناخرسندی شيعيان در نتيجه دشواریهای زندگی روزمره افزوده شود، آنان نيز آمريكائیها را مسبب تيره روزی خود خواهند شناخت و سر به شورش برخواهند داشت. در چنين شرايطی، برای روحانيون شيعه چارهای باقی نمیماند جز آن كه به عنوان رهبران مذهبی شيعيان، ابتكار عمل را به دست بگيرند و وارد ميدان مبارزه شوند. در چنين شرايطی، علاوه بر حملات نظامی و تروريستی، آمريكائیها در عراق با خطر شورشهای تودهای نيز روبرو خواهند شد. صدها هزار نفر فرياد "آمريكائی به خانه ات برگرد" سر خواهند داد و همان تاكتيكی به كار گرفته خواهد شد كه در سال 1979 سبب راندن شاه از ايران شد. در اين صورت آمريكائیها چه خواهند كرد؟ شليك به سوی تودهها؟ شطرنج سياسی ميان ايران و آمريكا و مهرههای
آن
نظريه پرداز آلمانی، در تحليل خود، به آنچه كه به صورت پنهان و آشكار بر صفحه شطرنج سياسی ميان واشنگتن و تهران جاری است هيچ اشارهای نمیكند: درست در اوج بحران عراق، ناگهان دو چهره جوان، كه هر دو نيز ميراث خوار موقعيت تاريخی ويژهای در ايران و عراق هستند، در صحنه ظاهر شدند: سيد حسين خمينی و مقتدا صدر. سيد حسين خمينی، نوه آيت الله خمينی و پسر سيد مصطفی خمينی است. پدر او، دو سال پيش از انقلاب 1979 ايران، در عراق مرد. همان زمان، حواريون خمينی در ايران شايع كردند كه سيد مصطفی به علت اداره فعاليتهای سياسی و ارتباطات پدرش، با همكاری ساواك از سوی استخبارات عراق به قتل رسيده است. اين شايعه در حالی پخش شد كه منابع مطلع میگفتند سيد مصطفی به مرگ طبيعی درگذشته است. به هر حال، مرگ سيد مصطفی، برای پدر بسيار بركت آفرين بود. در مساجد بزرگ بازار تهران، مراسم يادبود فرزند آيت الله برگزار شد. بسياری از مخالفان ملی و مذهبی مخالف رژيم شاه در اين مراسم به سخنرانی پرداختند و برای نخستين بار هنگامی كه نام خمينی بر زبان سخنرانان جاری شد، حاضران برای او سه صلوات فرستادند. از همانجا بود كه درگيریهای مجامع مذهبی با پليس شاه شدت گرفت و زمينه را برای رهبری خمينی بر جنبشی كه در آغاز رنگ و بوئی كاملا دموكراتيك و حتی روشنفكری داشت، فراهم ساخت. با بازگشت خمينی به تهران، نوه او سيد حسين كه جوانی تقريبا بيست ساله و خوش سيما بود، موضعی ليبرال گرفت و در گفت و گوهای متعدد با خبرنگاران، به انتقاد از عملكرد شورای انقلاب، كميتهها و روحانيون قدرت طلب پرداخت. او، در گفت و گوهای خود، سركوب گروههای سياسی، از جمله مجاهدين خلق را محكوم كرد و در نهايت به هواداری از بنی صدر پرداخت. اندكی بعد، سيد حسين به صورتی مرموز و ناگهانی، از صحنه سياست حذف شد. گفته میشد كه او را پدر بزرگش از دخالت در امور سياسی منع كرده است. غيبت او، چنان راز آميز بود كه شايعاتی را در زمينه زندانی شدن، تبعيد و يا مرگ او، آن هم به دستور پدربزرگ، بر سر زبانها انداخت. اما واقعيت آن بود كه پدر بزرگ به او دستور داده بود زبان در كام فروبندد و در حوزه علميه قم به تحصيل ادامه بدهد. او، ناچار به رعايت اين فرمان شد و بعد از مرگ خمينی نيز، به حكم نيروهای حاكم، همچنان خاموش ماند. سيد حسين دو هفته پيش ناگهان سر از عراق در آورد و در گفت و گوئی با روزنامه هلندی هندلز بلات شركت كرد. خبرنگار روزنامه هلندی، در شرايطی پای صحبت سيد حسين خمينی نشست كه اسلحهای در كنار داشت و تهديد میكرد كه ديگر سكوت نخواهد كرد و با استفاده از فضای بازی كه در عراق ايجاد شده است، دست به افشاگری عليه ملاهای حاكم بر تهران خواهد زد. او، تا آنجا پيش رفت كه در پاسخ يكی از پرسشهای خبرنگار گفت: "ملتها حق استفاده از آزادی را دارند و اگر قرار است آزادی مردم ايران به وسليه آمريكائیها تامين شود، من در اين امر اشكالی نمیبينم"! سيد حسين، مشابه اين نظر را، يك هفته بعد در گفت و گوئی با راديو فرانسه نيز تكرار كرد. دو سه هفته پيش از ظهور غير منتظره سيد حسين در عراق، سرو كله مقتدا صدر، فرزند كوچك آيت الله سيد محمد صادق صدر نيز در بغداد پيدا شد. او، كه جوانی بسيار متعصب است و ظاهرا ميراث خون پدر و دو برادر خود را میطلبد، نام صدام سيتی را به "مدينه الصدر" تغيير داد. صدام سيتی، يكی از بزرگترين شهركهای بغداد است كه تقريبا همه شيعيان اين شهر، تحت شرايطی فقر زده و اسفناك در آن زندگی میكنند. پدر مقتدا صدر، در دهه نود ميلادی برای مقابله با روحانيون پرنفوذ نجف كه بيشتر آنها ايرانی بودند، از سوی حزب بعث تقويت شد. او، در سايه اين حمايتها، بر قدرت مالی خود افزود و كوشيد از طريق ايجاد دهها بنياد خيريه و مدرسه دامنه نفوذ اجتماعی خود را گسترش دهد. اما در سال 1999 از سوی حكومت مركزی به بغداد فراخوانده شد و همراه با دو پسر بزرگترش به قتل رسيد. مقتدا صدر، كوچكترين پسر آيت الله محمد صادق صدر، كه اكنون حدود سی سال دارد، روحانی جوان و عصبی مزاجی است كه تصور میكند با تكيه بر موقعيت پدر میتواند رهبری شيعيان فقير عراق را، به ويژه در صدام سيتی به عهده بگيرد. او، در نخستين اظهارات خود وعده تشكيل لشگر امام زمان را، برای جنگ با بيگانگان داد. هواداران مقتدا صدر، نام "صدريون" را برخود نهادهاند و از الگوی حزب الله در ايران تبعيت میكنند. آنها، كفن پوش در اجتماعات خود ظاهر میشوند و به اين وسيله میخواهند بگويند كه آماده مرگ در راه رهبر خويش اند! با توجه به نحوه برخورد مقتدا صدر، احتمال اين كه روحانيون محافظه كار و انحصار طلب ايران وعده پشتيبانی به او داده باشند، كم نيست. روحانيون محافظه كار حاكم بر ايران، كه از تهديدهای آمريكا به شدت ترسيدهاند، برای ادامه حيات خود به غرق شدن آمريكا در منجلاب عراق اميد بستهاند. در حالی كه جناح خاتمی مايل است با تاكيد بر حفظ بی طرفی در برابر عراق، از آمريكائیها دلجوئی كند. همزمان با تهديدهای مقتدا صدر، يك هيات سياسی از سوی دولت خاتمی برای مذاكره با شورای موقت عراق، به بغداد سفر كرد! محافظه كاران حاكم بر ايران، در نخستين روزهای پس از پايان جنگ رسمی عراق، به اقدامات مجلس اعلای انقلاب اسلامی و رهبر آن سيد محمد باقر حكيم اميد بسته بودند. محمد باقر حكيم، در روزهای نخست بازگشت به عراق، با توجه به استقبال گسترده شيعيان، از آمريكائیها خواست كه به خانه خود بازگردند و سرنوشت مردم عراق را به خودشان بسپارند. اما با تشكيل شورای موقت، نمايندهای را به اين شورا فرستاد و تا آنجا پيش رفت كه تحريكات سپاه پاسداران در عراق را اخلال در كار اين شورا دانست. به اين طريق، اميد محافظه كاران مذهبی حاكم بر ايران از محمد باقر حكيم سلب شد و به نظر میرسد كه اكنون روی مقتدا صدر به عنوان شريك ايدئولوژيك و استراتژيك خود حساب میكنند. شطرنج سياسی واشنگتن- تهران، مهرههای مهم ديگری هم دارد. مسعود رجوی، رهبر ايدئولوژيك و سياسی سازمان مجاهدين خلق، در ميان سكوتی راز آميز، همچنان تحت نظر آمريكائیها است. از سوی ديگر، چندتن از رهبران برجسته القاعده در بازداشت جمهوری اسلامی به سر میبرند. شايعه مذاكرات پنهانی ميان واشنگتن و تهران، بر سر مبادله رجوی با چند تن از رهبران القاعده، در دو ماه اخير بارها بر سر زبانها افتاده است، اما هيچيك از طرفين آن را تاييد نكردهاند. مهرههای شطرنج میتوانند در برابر يكديگر قرار گيرند: نوه آيت الله خمينی، میتواند همان نقشی را كه پدربزرگش از تبعيد عراق در برابر رژيم شاه بازی كرد، در برابر جمهوری اسلامی به عهده بگيرد. هرچند كه به قول دكتر ابولحسن بنی صدر "مردمی كه از پدر بزرگ خيری نديدهاند به دنبال نوه او نخواهند رفت"، اما تبليغات سيد حسين، به عنوان كسی كه مثل اكثريت قريب به اتفاق فرزندان انقلاب از حقوق اجتماعی محروم مانده است، میتواند دست كم آن گروه از ساده لوحانی را كه هنوز معتقدند خمينی خوب و اطرافيانش بد بودند جذب كند. در برابر اين مهره كه از هم اكنون وعده آزاد سازی ايران به وسيله آمريكائیها را میدهد، جمهوری اسلامی نيز میتواند مقتدا صدر را مسلح كند و در برابر حريف آمريكائی قرار دهد. اين فرض، طبعا در صورتی تحقق خواهد يافت كه مذاكرات پنهانی ميان واشنگتن و تهران به فرجام نيكو برای دو طرف نرسد. اين فرجام نيكو را، هم علی اكبرهاشمی رفسنجانی به روشنی بيان كرده است و هم محسن رضائی: "آمريكائیها بايد با آن نيروئی در ايران كنار بيايند كه توان ايجاد ثبات در منطقه را دارد!" برای رسيدن به اين فرجام نيكو، ظاهرا میبايست از يك سو مسعود رجوی و اطرافيان او و از سوی ديگر رهبران القاعده قربانی شوند. سكوت سنگين رسانههای غربی در برابر رخدادهای تلخ يك ماه گذشته ايران، اين فرض را كه هم اكنون مذاكرات پنهانی ميان واشنگتن و تهران ادامه دارد، تقويت میكند. در عين حال، دو نكته باريك تر از مو حكايت از آن دارد كه تحقق يك بند و بست تازه ميان واشنگتن و تهران محتمل تر از درگيری جدی ميان آمريكا و جمهوری اسلامی است: - افزايش دشواریهای آمريكا در عراق. - تلاش خستگی ناپذير رهبران جمهوری اسلامی برای آرام نگه داشتن آمريكائیها. آنها، تا امروز با مهرههای خود خوب بازی كردهاند. هم آمريكائیها را به تسليم رهبران القاعده اميدوار میكنند و هم با تقويت مهرههائی چون مقتدا صدر میكوشند نشان دهند كه توانائی ايجاد اخلال در عراق را دارند. شطرنج سياسی واشنگتن – تهران، فعلا بيش از همه به زيان آن گروه از تحليلگران خوش باور ايرانی است كه به رغم تجربههای تلخ و تكراریی تاريخ، همچنان برای نجات خويش به بيگانه اميد بستهاند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |