[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ديداری از نمايشگاه "زن ايرانی" در موزه زنان بن

جواد طالعی (دفتر اروپائي شهروند)

چهار‌شنبه ١٥ مرداد ۱۳۸۲

"مردان چادري" پرستو فروهر و سنگستان اثيري شيرين نشاط

سيلاب واژگان جاري است. نه بر قلم و نه بر زبان، كه بر در و ديوار! سيلاب واژگان، با حروف فارسي، چنگ مي زند به در و سقف و ديوار. و غلت مي زند از چارچوب دري باز به بيرون و خيز بر مي دارد باز به ديوار، در راه سقف سالن. انگار كه مي خواهد تمام فضاها را بشكند و زمين را به كام بكشد، سيلاب واژگان پر چم و خم فارسي.
اتاقي در گوشه اي از سالن بزرگ موزه زنان شهر بن آلمان: پرستو فروهر، از مجموعه خشت و گچ و چارچوب، در آميزش با حروف و واژگان فارسي، تابلوئي ساخته است كه خود قابل جا به جا كردن نيست و تماشاگرش را نيز ميخكوب مي كند. در اين اتاق، كه سيلاب واژگان درش را به بيرون گشوده است، هنگامي كه دختر داريوش و پروانه در آن مي چرخيد و نقش مي آفريد چه اتفاقي افتاده است؟
مادرش، شعر مي نوشت و پدرش، نيمي از عمر هفتاد ساله را، به خاطر دفاع از حقيقتي كه به آن باور داشت، در زندان هاي شيخ و شاه سپري كرد و سرانجام نيز، پشت همان ميزي كه بيانيه هايش را بر آن مي نوشت، از سوي جلادان جهل و جنون مثله شد.
اكنون، پرستو، در اين اتاق كه براي نشان دادن هنرش در اختيارش نهاده اند، به چه مي انديشد، هنگامي كه سيلاب واژگان پر از قوس و قزح فارسي را، با مركب سياه بر سطح سفيد در و سقف و ديوار، جاري مي كند؟ مي خواهد فرياد بكشد كه واژه مرز نمي شناسد و از قتلگاه پدر و مادر به قلب جهان پرتاب مي شود؟ نمي دانم. هنگامي كه بر درگاه اين اتاق ايستاده ام و به سختي مي كوشم از ميان سطرهاي نوشته شده بر سقف و كف جمله اي را بخوانم و نمي توانم، دلم مي خواهد پرستو باشد و به پرسش هايم پاسخ بدهد.
"زن ايراني" عنوان نمايشگاهي است كه از بيست و هفتم ژوئن امسال در موزه زنان شهر بن برپا شده است و تا روز سي و يكم اوت ادامه خواهد يافت. سه هنرمند زن ايراني، بخش اصلي نمايشگاه را، با كارهاي متنوع و اثرگذار خود تغذيه كرده اند و چند زن ايراني و ايراني- آلماني ديگر نيز، كارهائي در حاشيه اين نمايشگاه ارائه داده اند. در كريدور ورودي موزه، بازاري شرقي برپا است و يك ترانه ملايم ايراني پخش مي شود. انگار كه هنرمندان زن ايراني، موزه را دربست در اختيار گرفته اند. سه چهره اصلي نمايشگاه، شيرين نشاط، پرستو فروهر و سوزانه دلشاديان هستند. اما سير در اين نمايشگاه پرجاذبه، به كارهاي اين سه تن، كه در نوع خود بسيار تعمق برانگيزاست ختم نمي شود. "ويبكه قلندران"، غزاله پاك سرشت و اختر قاسمي نيز، با عكس هاي خود، بر تنوع و جاذبه نمايشگاه افزوده اند و سرانجام، "يوليكا فرانكه" بيننده را از امروز به هزار تا شش هزار سال پيش از ميلاد مسيح مي كشد و با پيكره هاي برنزي خدايان زن ايران باستان نشان مي دهد كه در آن دوران، زن ايراني، به عنوان سامان دهنده زندگي، از قدرتي برتر در جامعه برخوردار بوده است.
در برابر بسياري از عكس ها و تابلو ها و پيكره ها مي توان دقايقي ايستاد و انديشيد. اما، آثاري هستند كه راه را بر تو مي بندند. از سيلاب واژگان پارسي پرستو فروهر كه بگذريم، مجموعه عكس هائي از او كه مي توان عنوان "مرد چادري" را روي آن ها گذاشت، چنين اند. پتك اند؟ يا عكس؟ وقتي در برابر آن ها ايستاده ام، به عنوان يك مرد، احساس خفگي مي كنم و در عين حال به پرستو آفرين مي گويم كه توانسته است مرا به اين روز بياندازد. از دور، گردي هاي صورتي رنگي را در ميان دايره بسته چادر سياه ديده ام. به اين خيال كه عكاس خواسته است بي چهره بودن زن در زير چادر سياه تحميلي را فرياد بكشد، به مجموعه نزديك شده ام: نه، اين گردي ي صورت بي اجزاء زن نيست كه در قاب گرد چادر سياه فرياد اعتراض سر داده است. پس كله تراشيده مردان است كه چادر سياه را، وارونه بر سر آن ها انداخته اند. به اين ترتيب، چشم و بيني و دهان آن ها پوشانده شده است و نه مي توانند ببينند و نه قادرند نفس بكشند. اينجا است كه احساس خفقان مي كنم. پرستو، چادر را، حتما كه به عمد، به صورت وارونه بر سر مردان كرده است. او مي خواهد خفقاني را كه زنان نزديك به سه دهه در زير چادر اجباري تحمل كرده اند، در بعد و عمقي بيشتر به مردان سرايت دهد تا آنان احساس خفگي كنند و سرانجام دريابند چه بر سر زن مي آورند، هنگامي كه او را به زور به زير چادر مي كشند.
بيرون، حرارت هوا چيزي حدود سي و سه درجه است و آفتاب مي سوزاند و شرجي آب مي كند. اين تب سوزان، هنگامي كه در برابر عكس هاي پرستو ايستاده ام، هنوز زير پوست من است و چنين است كه خفقان چادر را، با شدتي بيشتر احساس مي كنم. پرستو، توانسته است مردان را، در موقعيتي قرار دهد كه حتي بيش از زنان خواستار به دورافكندن چادر باشند . يك هنرمند، شايد مي بايست فرزند خلف پروانه و داريوش بوده باشد تا بتواند همان كاري را كه چاقوتيزكن هاي دوره گرد با كارد و چاقوي خانه شما مي كنند، با احساسات شما بكند. شما، به عنوان مرداني كه بيست و پنج سال است شاهد خفقان زنان خود در زير چادر سياه استبداد مذهبي بوده ايد و زبان به اعتراض نگشوده ايد. حالا، هنرمند زني آمده است، چادر سياه را وارونه بر سر شما مي كند تا معناي خفقان را، حتي بهتر از زنان خود دريابيد.

شيرين نشاط بر مدار صفر.
از غرفه پرستو فروهر، به سختي و با دريغ از آن كه او خود نيست تا به پرسش هاي بي شمارم پاسخ بدهد، فاصله مي گيرم. مجذوب خلاقيتي كه مرزها را مي شكند، سقف و كف و در و ديوار موزه زنان آلمان را، در مسير سيلاب واژگان زبان مادري مي غلتاند و مردان را، آن هم وارونه به زير چادر سياه زنانشان مي كشاند تا يا خفه شوند و يا در دريدن اين حجاب با زنان خانه و جامعه خويش همصدا شوند.
در بخشي ديگر از سالن بزرگ موزه زنان، به فضائي مي رسم كه آنجا انگار همه چيز بر مدار صفر توقف كرده است: پيكره هاي بي شكل و فرم چند زن، باز هم پيچيده در سياه چادرهائي كه هيچ دريچه اي به هيچ جهاني ندارند. پيكره ها، نه نفس مي كشند، نه فرياد. ايستاده اند. مثل قربانيان شهر سنگستان. همه، مثل هم، خاموش و بي حركت. اما مجموعه اي كه شيرين نشاط از اين پيكره هاي خشك شده بر مدار صفر آفريده است، فريادي بلند است كه در گوش من مي پيچد: طلسم اين سنگستان كي شكسته خواهد شد؟ در روزگاري كه دوران قهرمانان يكه تاز تير در كمان و نيزه بر پشت و شمشير بر كمر سپري شده است و شكستن طلسم ها، انبوه مردمان مي طلبد كه در جست و جوي قهرمانان يگانه نباشند؟
در برابر اين فضاي اثيري و سرد، كه در عين حال تكان دهنده است، مي ايستم و با اندوهي مي ستيزم كه قصد ندارد گريبانم را رها كند. كارهاي شيرين نشاط را، بيشتر از پرستو فروهر مي شناسم و با انتظاري بسيار به اين نمايشگاه آمده ام. به ويژه انتظار ديدن عكس هاي تازه تري از او كه مجموعه اي درخشان از قديمي تر هاي آن ها را در دو كتاب ديده ام. اما، عكس ها، به استثناي دوتا، همه همان هائي هستند كه سال ها پيش در كتاب ها ديده ام. روشن است: شيرين نشاط در آمريكا زندگي مي كند و طبعا نمي توانسته كارهاي بيشتري به نمايشگاه بفرستد. در غرفه او، به متن بزرگ شده گفت و گوئي از او با روزنامه "برلينر تسايتونگ" برخورد مي كنم. با اين تيتر: "من صد درصد ايراني هستم".
وقتي اين تيتر را مي خوانم، احساسي دوگانه دارم. شيرين نشاط، فاتح گالري هاي معروف آمريكا و اروپا است و كارهايش، چه در زمينه عكاسي و چه در عرصه نقاشي و پيكرتراشي يا پيكره سازي، تحسين بي شماري از منتقدان هنر را در جهان غرب برانگيخته است. با اين همه، مي خواهد صد درصد ايراني بماند. چرا؟ مگر بد است اگر هنرمند اين دوران، با پشت سر نهادن همه مرزهاي جغرافيائي چند درصدي هم جهاني باشد؟ دلم مي خواهد هنرمند خوب و سرشناسمان در نمايشگاه خود حضور داشته باشد تا بتوانم اين پرسش را با او در ميان نهم. دريغا. او نيز، امروز اينجا نيست. امروز، پنج هفته اي از افتتاح نمايشگاه مي گذرد. من دير آمده ام و سزاوار آنم كه نمايشگاه را با دريغ هاي بي شمار ترك كنم. وقتي پيش از ترك نمايشگاه از خانم "ماريانه پيتسن" مي شنوم كه اين بار ممكن است جشن پاياني هم براي نمايشگاه بگيرند، خوشحال مي شوم. شايد آنجا پرستو و شيرين بتوانند به پرسش هاي بي شماري كه در من برانگيخته اند پاسخ بگويند.

زندگي روزمره زن ايراني
"ويبكه قلندران"، كوشيده است با ارائه عكس هائي از زندگي روزمره زنان امروز ايران، نگاه كنجكاو تماشاگران آلماني را به ايران بكشاند. عكس ها، اغلب شبيه همان عكس هائي هستند كه در آلبوم هاي خانوادگي مي توان ديد. به لحاظ هنري و فني فاقد ويژگي هاي قابل اعتنا و به لحاظ موضوع نيز، عادي.
"ماريانه پيتسن" مدير موزه زنان بن، در بروشوري كه براي نمايشگاه انتشار داده درباره اين عكس ها مي نويسد: "در فضاهاي رنگين، برش هائي از زندگي روزمره شهروندي در ايران نشان داده شده اند. زنان با خانه و خانواده و فرزندانشان، زناني كه به ديدار هم مي روند، جشن مي گيرند و براي خود فضائي شخصي آفريده اند.
زنان، در محيط بيرون، جلوه اي كاملا دگركون دارند: در نتيجه تحميل چادر، تقريبا غير قابل شناسائي و بدون فرم شده اند و تداعي كننده پيك مرگ. چنانگه گوئي بخش آشكاري از يك مراسم عزاداري هستند. مقصود نيز همين بوده است: بر اساس قواعد سخت گيرانه اسلام، كه به هيچ عنوان در قرآن نمي توان آن را يافت، زنان، در جامعه اي كه از سوي مردان كنترل مي شود، نقشي ندارند. آن ها نبايد تند راه بروند، نبايد بلند حرف بزنند، هرگز نبايد در چشم مردان نگاه كنند و اگر خودشان را آشكارا عاشق نشان بدهند، سزاوار مرگ اند!"
نويسنده بروشور، بعد به نسل جوان زنان ايراني اشاره مي كند كه در تلاش تغيير سرنوشت خود هستند و اميد مي ورزد كه افزايش درصد زنان تحصيل كرده بتواند در آينده نزديك نتايج مثبتي براي ايران به بار بياورد.
تصوير سياهي كه مدير آلماني موزه زنان بن از وضعيت زن ايراني ارائه مي دهد، آشكارا، تحت تاثير نگرش هاي ويژه آن گروه از زنان ايراني است كه همچنان با خاطرات تلخ بيست تا بيست و پنج سال پيش خود در خارج از كشور روزگار مي گذرانند، با همه چيز جامعه خود قهر كرده اند و اطلاعاتشان را از كانال هاي بسته گروه هاي كوچك و اغلب سياسي – ايدئولوژيك خود مي گيرند. اين تصوير سياه، كه در گوشه هائي از ايران مي تواند واقعيت داشته باشد، شمول عام ندارد و از همه بدتر به مبارزه جانانه اي كه زن ايراني از بيست و پنج سال پيش براي مقابله با مقررات تحميلي "مرد- مذهب سالار"ان دنبال كرده است، بي توجه مي ماند. اين تفكر، يا نمي داند و يا نمي خواهد بداند كه اكثريت زنان ايراني، امروز، حتي در خلاء قوانيني كه از حداقل حقوق آنان پشتيباني كند، در سايه مقاومت جانانه خود، بسيار بيشتر از همتايان خارج نشين خود پيش رفته اند.

روايت جنگ و زيبائي هاي به زنجير كشيده شده
سوزانه دلشاديان كه در هلند زندگي مي كند، با يك فيلم ويدئوئي در نمايشگاه شركت كرده است كه در يكي از غرفه ها در ساعات گشايش نمايشگاه پخش مي شود. در اين فيلم ويدئوئي، سوزانه به معلولان، كهنه سربازان و مادران قربانيان جنگ ايران و عراق امكان مي دهد كه حرف بزنند. فيلم با آواز سوگوارانه يك زن به پايان مي رسد.
در گوشه اي ديگر از نمايشگاه، پرتره چند زن ايراني از ميان آثار اختر قاسمي به نمايش گذاشته شده است. اختر قاسمي كه به صورت آزاد با برخي از رسانه هاي چاپي و الكترونيكي خارج از كشور همكاري دارد و انجمن فرهنگي كلوزاپ را در شهر كلن اداره مي كند، به خصوص در زمينه عكاسي پرتره به ويژگي هائي دست يافته است. درميان پرتره هاي به نمايش در آمده، به ويژه پرتره يك زن زيبا و جوان ايراني نظر را براي دقايقي طولاني جلب مي كند كه در پشت نرده ها، زيبائي ها و جذابيت هاي به زنجير كشيده را تداعي مي كند.
و سرانجام، عكس هائي از دانش آموزان كردستان، هديه غزاله پاك سرشت به نمايشگاه است كه خود نيز با موزه زنان بن همكاري دارد. غزاله، در سال هاي آستانه انقلاب در روستاهاي آزاد شده كردستان ايران به بچه ها درس مي داد، دوبار در ايران و عراق به زندان افتاد و اكنون در بن زندگي مي كند.





‍[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de