‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





فيروز گوران در گفت‌وگو با جواد طالعی:
خاتمی اگر هم مات شود خيانت نكرده است
  • در ماه‌های آينده عده‌ای از زندانيان آزاد می‌شوند و عده بيشتری به زندان می‌افتند!
  • نسل جوان ايران كه همچون رودی به راه افتاده عزم دريا دارد و نمی‌خواهد طغيان كند و گل و لای را با خود به دريا ببرد
  • آزادی خواهان ايران فرصت می‌خواهند تا كادرهای رهبری صاحب هويت و اخلاق را در ميان قشرهای مختلف جامعه بيابند
  • نه در داخل و نه در داخل، ايرانی‌ها بر سر هيچ "تراشيده"‌ای برای نوع حكومت آينده ايران به توافق جمعی نرسيده‌اند و اين درس بزرگی است كه از شتاب خودشان در انقلاب بهمن ٥٧ آموخته‌اند
  •  
    شنبه ۲۱ تير ۱۳۸۲

    داستان اين گفت و گو:
    فيروز گوران، عضو شورای سردبيری روزنامه آيندگان در سال‌های آستانه انقلاب و سردبير ماهنامه توقيف شده "جامعه سالم"، روز دوشنبه ششم جولای امسال در يكی از بيمارستان‌های شهر برمن آلمان فدرال، برای دومين بار تحت عمل جراحی مثانه قرار گرفت. نخستين عمل، در پی يافتن تومور، سه سال پيش روی مثانه وی انجام شد و از آن به بعد او می‌بايست برای پيشگيری از سركشيدن مجدد تومور تحت نظر قرار می‌گرفت.
    گوران، شش هفته پيش، برای كنترل دوباره بيماری خود، به آلمان سفر كرد و پزشكان معالج تشخيص دادند كه چند تومور كوچك تازه در مثانه وی ايجاد شده است. روز دوشنبه، اين تومورها خارج شدند و او هم اكنون تحت شيمی درمانی قرار دارد.
    يك روز پس از عمل جراحی، با گوران تماس گرفتم تا جويای حال او شوم. او، باز هم همان تكيه كلامی را به كار برد كه از سی سال پيش همواره شنيده ام: "حالم عالی است، بهتر از اين نمی‌شود!"
    روحيه فوق العاده اين مرد، به كسی كه نگران حال او است، مجال نمی‌دهد تا اين نگرانی را به صورت جدی بيان كند. گفت و گوی ما، به شوخی انجاميد و بعد، طرح يك پرسش سبب شد كه پايه‌های يك مصاحبه جدی ريخته شود. از او پرسيدم: "با توجه به اين كه از حدود شش هفته پيش در آلمان اقامت داری، تا چه حد در جريان ماجراهای مربوط به جنبش دانشجوئی قرار گرفته‌ای؟"
    در پاسخ اين پرسش، سردبير ماهنامه جامعه سالم گفت: "با توجه به نوع بيماری من، دوستانم دائما از تهران با من تماس می‌گيرند. بنابراين می‌توانم بگويم در جريان حوادثی كه در ايران می‌گذرد، به ويژه حركت‌های اعتراضی دانشجويان قرار دارم."
    بعد از اين توضيح، به گوران گفتم: "تازه از اتاق عمل بيرون آمده‌ای و می‌دانم كه حرف زدن زياد برايت خوب نيست. موافقی كه چند روز ديگر تماس بگيرم و كپ و گفتی كوتاه با هم داشته باشيم؟"
    او، كه در سالهای آخر دهه چهل شمسی كار خود را در مطبوعات ايران با طنز آغاز كرده بود، بازهم به طنز پناه برد و گفت: "كی گفته كه حرف زدن برايم خوب نيست؟ تنها چيزی كه مرا آزار می‌دهد لب بستن است. چرا همين حالا شروع نكنيم؟"
    و به اين ترتيب، گفت و گوی ما، يك روز پيش از سالگرد واقعه 18 تير، درباره جنبش دانشجوئی و اوضاع فعلی ايران ادامه يافت. متن اين گفت و گو را، در اينجا می‌خوانيد. با اين آرزو كه ريشه بيماری در جسم اين عضو قديمی خانواده مطبوعات ايران برای هميشه خشك شود و سلامت كامل خود را بازيابد.
    ج- ط (دفتر اروپائی شهروند)

    ٭ فردا چهارمين سالگرد واقعه خونين كوی دانشگاه است. پيش بينی می‌كنی در ايران چه اتفاقی ممكن است بيفتد؟
    - گمان نمی‌كنم اتفاق مهمی بيافتد – دست كم آرزو می‌كنم- اما اطمينان دارم كه اگر حكومت خشونت به خرج دهد، پيوند جنبش دانشجوئی با جنبش اجتماعی و مردمی عميق تر و گسترده تر خواهد شد.

    ٭ منظورت چيست كه آروز می‌كنی اتفاق مهمی نيفتد؟
    - ببين! اگر فردا در تظاهرات احتمالا بزرگتر از گذشته فرضا ده دانشجوی آزادی خواه در تهران يا ساير شهرهای ايران كشته شوند، اين فاجعه‌ای خواهد بود كه بدون ترديد دامنگير خود نظام جمهوری اسلامی ايران خواهد شد. فاجعه‌ای كه جناح جنگ طلب در حاكميت آمريكا هم، كه در پی پيروزی لرزان در عراق‌هارتر شده است، برای حمله به ايران می‌تواند بهانه قرار دهد. چنين اتفاقی در مقطع كنونی به سود جنبش ضد استبدادی ايران، كه رو به گسترش و نفوذ در ميان توده‌ها است، نخواهد بود. بنابر اين آرزو می‌كنم اين اتفاق نيفتد تا فرصت باشد كه آزادی خواهان در ميان قشرهای مختلف داخل كشور كادرهای رهبری صاحب هويت و با اخلاق را بيابند. امروز، مطالبات ايرانيان به ويژه جوانان در درون مرز همانی نيست كه در خرداد 78 به دنبالش بودند. به گمان من، حتی قشری از تماميت خواهان در حاكميت ايران هم متوجه شده است كه جنبش دانشجوئي- اجتماعی در ايران چه در سر دارد. مطالبات امروز بنيانی و همگانی است، نه صنفی. از همين رو برای دستيابی به آن به زمان بيشتری نياز هست.

    ٭ اما بخش‌های قابل توجهی از جامعه ديگر توان تحمل شرايط موجود را ندارند.
    - آن‌هائی كه حوصله شان از وضعيت موجود سر رفته و فقط می‌خواهند "اينان" بروند و هر "تراشيده"‌ای بيايد، سخت در اشتباه‌اند. در مقطع كنونی، ايرانيان نه در درون مرز و نه در بيرون مرز در مورد هيچ "تراشيده"‌ای برای نوع حكومت آينده ايران توافق جمعی ندارند و اين از قضا بخت بزرگ ايرانيان است و درس گرانبهائی كه از شتاب در انقلاب بهمن آموخته‌اند. رودی به صلابت نسل جوان و به زلالی قلب جوانان در ايران به جريان افتاده است كه عزم دريا دارد. اين رود نمی‌خواهد شتاب بگيرد، طغيان كند و گل و لای را به خود به دريا ببرد.

    ٭ در اين چهار سال چه تحولاتی در جنبش دانشجوئی ايران رخ داده است؟
    - اين جنبش از دوران اعتراض‌های صرفا صنفی گذر كرده و وارد مرحله مقابله با استبداد شده است.

    ٭ جنبش دانشجوئی چه اثراتی بر جنبش عام اجتماعی داشته و تا چه حد از پشتيبانی قشرهای ديگر برخوردار بوده است؟
    - پيش از اين، جنبش اجتماعی نمود نداشت. ترس و محافظه كاری بزرگسالان (پدر و مادرها) كه در انقلاب سال 1357 نقش اساسی داشتند، ربايندگان انقلاب را بيش از حد جری و بی رحم كرده بود. جنبش دانشجوئی با ورود به مرحله روياروئی با استبداد، تا حد زيادی اين ترس را در بسياری از مردم ريخت و آنان را متوجه حقوق اوليه پامال شده شان كرد.

    ٭ موج دستگيری‌ها در ايران دوباره شروع شده است. علت چيست؟
    - دستگيری‌ها، تا آخرين لحظات حاكميت كنونی، اگر اينگونه بماند، ادامه خواهد داشت و گسترده تر هم خواهد شد. اما اوج گيری آن در هفته‌های اخير به خاطر ايجاد رعب و وحشت در جامعه است. هدف جلوگيری از اوج گرفتن اعتراضات مردمی در چهارمين سالگرد واقعه 18 تير است.

    ٭ به گزارش برخی خبرگزاری‌ها، در سفر اخير "جك استراو" وزير خارجه انگلستان به تهران، نمايندگان رفسنجانی و خامنه‌ای در يكی از ملاقات‌ها به او تعهد داده‌اند كه در روز 18 تير حتی يك قطره خون به عمد از دماغ كسی سرازير نشود. برداشت تو از اين تعهد چيست؟
    - درباره اين ملاقات خاص تاكنون چيزی نشنيده بودم. اما اگر خبر ملاقات نمايندگان مقامات بلندپايه با وزير خارجه انگليس موثق باشد، بايد روی كلمه "تعمد" بسيار تعمق كرد. هرچند كه بلندپايگان بريتانيای كبير می‌دانند كه حاكمان در ايران معمولا "به تعمد" خونی نمی‌ريزند!

    ٭ فكر می‌كنی در ماه‌های آينده ايران شاهد چه تحولاتی خواهد بود؟
    - عده‌ای از زندان‌ها آزاد می‌شوند و عده بيشتری به زندان می‌افتند. در مجلس شورای اسلامی درگيری‌هائی صورت می‌گيرد و در نهايت آقای خاتمی به عنوان رئيس جمهور اگر مات نشود در حركت قبل از مات قرار می‌گيرد.

    ٭ يعنی فكر می‌كنی او تا همين حالا مات نشده يا دست كم در حركت پيش از مات قرار نگرفته است؟
    - نه. هرگز. در دوران نخست رياست جمهوری آقای خاتمي- كه من همچنان بسيار دوستش می‌دارم- صدای من هم خفه شد. در دوران دوم رياست جمهوری ايشان هم بسياری از همكاران روزنامه نگارم به زندان افتادند. آزادگانی چون فروهرها، مختاری‌ها، پوينده‌ها و... با حضور هميشه خندان ايشان به قتل رسيدند. با اين همه، به برداشت من، آقای خاتمی در همان شش ماه نخست زمامداری اش گام‌هائی برداشت كه سبب شد صداهای تلنبار شده و فرو خفته فرصت فرياد بيابند. خاتمی در همين مدت يا بيشتر، به پشتيبانی و دلگرمی فريادهائی كه در آسمان ايران طنين انداخت، توانست از نظام اعتراف بگيرد كه نخبگان و آزادی خواهان را می‌كشد و در واقع پرونده‌ای را گشود كه برخی تماميت خواهان را در خانه‌هاشان و در كشورشان حبس كرد. و تا اين پرونده‌ها بسته نشود – كه نمی‌شود- اينان حتی به زيارت خانه خدا هم نمی‌توانند بروند. خاتمی با گشودن پرونده انتخابات شوراها، كه از همان سال نخست تصويب قانون اساسی زندانی مستبدان در حاكميت بود، كارش را به پايان برد و حس مشاركت جوئی را در همه شهرها و روستاها برانگيخت و سرانجام آن كه همان زمان كه گفت: "قهرمان مردم ايران اند"، اداره ايران را به ايرانيان سپرد. از آن زمان، قهرمانان دارند سربرمی آورند و برای تحويل كشور خود را مهيا می‌كنند. حضور مجدد خاتمی در مقام رياست جمهوری فقط مايه دلگرمی بود و نه بيشتر. حضورش مانع كشتار فرهنگيان در حركت‌های حق طلبانه شان شد. فرهنگيان در آن اعتراض‌ها به بسياری از خواست‌هاشان نرسيدند، اما دريافتند كه "تشكيلات" ندارند و بدون داشتن تشكيلات با هويت و اخلاق راه به جائی نمی‌برند. كوتاه اين كه مقام محترم رياست جمهوری، پس از گذشت شش سال، هنوز نتوانسته است دولتی مستقل از حاكميت در ايران تشكيل دهد. علت اين است كه حريفان در حاكميت، هرچند كم تعداد، اما قدر قدرت‌اند و جرزن و دائما به خاتمی كيش می‌دهند. او، حريفان هم لباسش را به خوبی می‌شناسد و فقط می‌كوشد مات نشود. مباد آن روز كه بيگانگان در انتظار آن اند! در ايران، هستند افراد زيادی، به ويژه در ميان جوانان كه احساس می‌كنند خاتمی به آنان خيانت كرده است. من، چنين احساسی ندارم. آقای خاتمی اگر هم "مات" شود، خيانت نكرده است. او يك بازنده خواهد بود. يك بازنده خندان. نه همچون مصدق كبير "پات" و غمگين.

    ٭ فرض كنيم كه در نتيجه جنبش مردمی و فشارهای خارجی هيئت حاكمه فعلی ايران ناگزير از ترك صحنه سياست شود. شما چه آلترناتيو واقعی را برای ايران مفيد می‌دانيد؟ آلترناتيوی كه بتواند متضمن دموكراسی باشد، به تغذيه تروريسم پايان دهد و ايران را با حفظ استقلال آن به جامعه جهانی بازگرداند؟
    - بخشی از حاكميت كه بيشترين قدرت آشكار و پنهان را نيز دارد، تا مرز جنون و حمام خون مقاومت می‌كند. بنابر اين، من چنين فرضی را در تخيل هم نمی‌توانم تصور كنم. اما در مورد چگونگی آلترناتيو بايد بگويم تا اين زمان هيچ نوع، حتی شبه آلترناتيو هم نه در درون مرز و نه در بيرون مرز وجود ندارد تا بشود يك گونه اش را مثال زد.

    ٭ گروه‌های سياسی كه در خارج فعال هستند، مثلا سلطنت طلبان يا جمهوری خواهان، هيچكدام در ايران پايگاه ندارند؟
    - حتی در داخل ايران، جز جنبش دانشجوئی، هيچ حزب، گروه و جمعيتی پايگاه ندارد. چه برسد به خارج. هنوز هيچ تشكيلات با اخلاقی كه ريشه در مردم داشته باشد در ايران شكل نگرفته است. همه چيز درحال شكل گرفتن است. از همين رو بخشی از حاكميت از هر نوع تشكلی وحشت دارد. امروز حاكميت از اجتماع حتی سه نفر ترس دارد. من، شادمانه ترس حاكميت را درك می‌كنم.

    ٭ من، به عنوان يك روزنامه نگار ايرانی كه مسائل كشورش را در خارج دنبال می‌كند، در سال‌های اخير احساسی تحسين برانگيز نسبت به آقای عباس اميرانتظام پيدا كرده ام. گويا همو بود كه سال‌ها پيش در حالی كه اختناق در ايران شديدتر از امروز بود ضرورت اصلاحات بنيادی در قانون اساسی را پيش كشيد. گويا باز همو بود كه مساله رفراندوم را مطرح ساخت. مقاومت جانانه او در برابر استبداد سياه مذهبی، كم نظير است. آيا شخصيت‌هائی نظير او نمی‌توانند به صورت سمبوليك زمينه ساز يك آشتی بين همه گروه‌ها و وفاق ملی برای دوران گذار به سوی دموكراسی باشند؟
    - در ايران، به ويژه در ميان جوانان دانشجو، كم نيستند كه احساس تو را نسبت به آقای عباس امير انتظام دارند. ايشان، در شهرهای بزرگ به ويژه در تهران در ميان خبرگان از احترام ويژه‌ای برخوردار هستند. اما گمان نمی‌كنم كه ايشان در ميان توده‌ها نيز چنين نقشی را داشته باشند.
    امروز، ما، نه از ديدگاه فردپرستي- كه بلای فرهنگ بسياری از ما ايرانيان است- بلكه از نظر مقاومت و اخلاق سياسی به يك "مصدق زمان" نياز داريم. زنده ياد مصدق، از معدود شخصيت‌های سياسی چند دهه گذشته است كه خيلی بيش از اوايل انقلاب در ميان جوانان محبوبيت دارد. انقلاب در بدو تولد به مصدق اهانت كرد و شد: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.

    ٭ هرچند كه در حال حاضر از ايران دور هستی، آيا از واكنش‌ها در برابر حوادثی كه در پاريس بر افراد سازمان مجاهدين خلق گذشت خبر داری؟
    - مجاهدين خلق، در سال‌های نخست انقلاب از معترضين آشكار شكل گيری استبداد در ايران بودند و طرفداران بسياری داشتند. اين هواداری به تدريج رو به كاهش نهاد و در جريان جنگ ايران و عراق، از آنجا كه از خاك دشمن به ميهن حمله می‌كردند، هواداری از آنان به حداقل رسيد. به ويژه در ميان جوانان. حادثه‌ای كه در پاريس برای آن‌ها رخ داد، با استقبال حاكمان در ايران روبرو شد. حتی در داخل – آنطور كه دوستانم نقل می‌كنند- شايع شده بود كه بند و بستی در سطح حاكمان دو كشور برای بده بستان‌های بيشتر صورت گرفته است. چه اين شايعات درست و چه غلط باشد، نخستين وظيفه هر دولت و حكومتی، دفاع از اتباع خودش در هرجای جهان است. دريغ از يك جو اخلاق و غيرت ايرانی در ميان حكومت گران ايران. لااقل در اين مورد من خودم به عنوان يك ايرانی از يورش لشگروار پليس و ژاندارم‌های فرانسه به خانه‌های فرزندان ايران، كه فراری از استبداد به اين كشور پناه آورده‌اند، بسيار غمگين هستم. حتی وقتی تلويزيون مجاهدين را در روزهای نخست يورش بازكردم تا ببينم چه خبر است ديدم صفحه تلويزيون سياه است و صدائی از آن برنمی خيزد. صدائی كه من هوادارش هم نبودم، اما با خفه كردن هر نوع صدائی به هر شكل مخالفم. خاطره‌ای تلخ در ذهنم زنده شد: دادگاه مطبوعات در تهران، امتياز ماهنامه جامعه سالم را كه من سردبيرش بودم لغو كرد.
    درباره هجوم پليس فرانسه به خانه‌های افراد سازمان مجاهدين خلق و دستگيری خانم مريم رجوی، اين نكته ناروشن ذهنم را عذاب می‌دهد: مساله‌ای كه در بغداد با تلخی بسيار و به صورتی غم انگيز تمام شده بود، چرا دوباره از سوی مقامات امنيتی فرانسه در سطح جهان مطرح شد؟ آيا فرانسه از بديل سازی در خاك خود (پيش از انقلاب 57 ايران) خاطره خوشی دارد؟

    ٭ برخی از رسانه‌های همگانی غربی، به ويژه در آمريكا اعلام می‌كنند كه دولت ايران از طريق كمك رسانی به شيعيان عراق و گروه‌های نفوذی در بغداد در كار شكل گيری دولت در عراق كارشكنی می‌كند. به نظر تو اين ادعا يا اتهام تا چه حد می‌تواند درست باشد؟
    - دولت ايران سعی می‌كند از هر نوع مداخله آشكار يا پنهان در امور عراق پرهيز كند و نا اميدانه انتظار می‌كشد كه واقعا دولتی فراگير به وسيله خود عراقی‌ها و اپوزيسيون در بغداد شكل بگيرد. اما اين را بسيار بعيد می‌دانم كه بخشی از جناح تندرو در حاكميت هيچ مداخله‌ای در امور عراق نكند.

    ٭ از حضورت در اين گفت و گو بسيار سپاسگزارم و برايت تندرستی كامل آرزو می‌كنم.
     





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de