‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





در حاشيه نشست رهبران آمريكا و اتحاد اروپا در واشنگتن
نزديكی اروپا و آمريكا و سنگ محكی به نام ايران
• رسانه‌های گروهی غرب، پس از حدود ده روز سرو صدای بسيار بر سر تظاهرات دانشجوئی در ايران، به انعكاس رويدادهای اين كشور در حالی پايان دادند كه تظاهرات، اعتصاب غذاها، دستگيری‌ها و گم شدن‌ها همچنان در تهران و شهرهای ديگر ادامه داشت. اين سكوت، دقيقا با اعلام اين خبر از سوی پوتين همزمان شد كه خاتمی كنترل نامحدود بر نيروگاه‌های هسته‌ای ايران را پذيرفته است. آيا اين تنها يك تصادف بود؟
 

جواد طالعی (دفتر اروپايی شهروند)
پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۸۲

مخالفت جدی برخی از سران كشورهای اروپائی مثل نخست وزير آلمان فدرال و رئيس جمهور فرانسه با جنگ عراق، برای چندماه در مناسبات آمريكا و اروپا شكافی عميق ايجاد كرد. حضور جورج دبليو بوش در جشن‌های سيصدمين سال بنيادگذاری سن پترزبورگ و پس از آن در نشست سران هفت كشور صنعتی و روسيه، نخستين قدم در راه پركردن اين شكاف بود.
از پايان جنگ عراق، اكنون سه ماه می‌گذرد. قتل بيش از پنجاه سرباز آمريكائی به وسيله گروه‌های ناشناس عراقی، در خود آمريكا سبب برانگيخته شدن افكار عمومی عليه حضور نظامی كشورشان در عراق خواهد شد. فشار افكار عمومی، اگر تلفات ارتش آمريكا در ابعادی كه تاكنون داشته است ادامه پيدا كند، بدون ترديد در هفته‌های آينده اوج خواهد گرفت و چه بسا كه دشواری‌های بزرگی برای ديوانسالاری ايالات متحده به بار بياورد. اما اروپائی‌ها هنوز هم گيج و سردرگم پيروزی آسان و برق آسای آمريكا و موتلفانش بر عراق هستند. در اين قاره، ميليون‌ها نفر، تا آخرين روزهای جنگ، عليه آن دست به تظاهرات زدند. بيشتر كارشناسان و سياستمداران اروپائی، پيش بينی می‌كردند كه جنگ ماه‌ها به درازا می‌كشد، بازار نفت دستخوش بحرانی شبيه سال 1973 می‌شود و اقتصاد جهان، كه در وضعيتی بحرانی قرار دارد، به گرداب بحرانی عظيم تر و كمرشكن تر می‌افتد. اما پس از پيروزی برق آسای موتلفين در جنگ، اين نگرانی‌ها برطرف شد و رهبران اروپائی مخالف جنگ دريافتند كه تنها سهم آنان از اين مخالفت، محروم ماندن از غنائم جنگی، يعنی منابع طبيعی كشور اشغال شده عراق است.
همين چرخش، سبب شد كه گرايش‌ها در مسير بهبود مناسبات با آمريكا تقويت شوند. رفت و آمدها، ابتدا در سطوح پائين تر آغاز شد و سرانجام به ديدارهای مهم سن پترزبورگ و "اويان" انجاميد.
جورج دبليو بوش، همراه با كوندوليزا رايس مشاور امور امنيتی خود و چند عضو ديگر هيئت دولت، هم در سن پترزبورگ و هم در اويان كوشيد نظر رهبران كشورهای اروپائی را، بيش از هر چيز به سياست اعمال فشار بر كشورهائی كه در صدد دستيابی به سلاح‌های كشتارجمعی هستند، جلب كند. او، در اين كار، تا آنجا توفيق به دست آورد كه حتی ژاك شيراك به همصدائی با سياست‌های آمريكا در اين زمينه پرداخت و از جمهوری اسلامی مستقيما خواست كه به نگرانی‌های جامعه جهانی در زمينه برنامه‌های اتمی خود پاسخ دهد. موفقيت بزرگتر بوش، جلب همكاری ولاديمير پوتين بود. رئيس كشور روسيه، كه تا پيش از آن همواره بر "غير نظامی بودن تلاش‌های اتمی جمهوری اسلامي" تاكيد ورزيده بود، اين بار به جبهه ايالات متحده پيوست و اعلام كرد تازمانی كه رهبران جمهوری اسلامی پيمان‌های تكميلی كنترل سلاح‌های اتمی را امضاء نكنند و به بازرسان سازمان جهانی انرژی اتمی امكان بازرسی‌های اعلام نشده را ندهند باشند، كشورش از همكاری در زمينه تكميل نيروگاه بوشهر خودداری خواهد كرد.
در پی نشست سران هشت كشور، فشار بر جمهوری اسلامی افزايش يافت. تظاهرات اعتراضی بخشی از دانشجويان كه مشابه آن در سال‌های گذشته بارها رخ داده است، اين بار، تقريبا در تمام شبكه‌های تلويزيونی و صفحات نخست و ستون‌های روز رسانه‌های چاپی سراسر اروپا و آمريكا انعكاسی غير منتظره يافت. رسانه‌های گروهی غربی، با اين رخدادها چنان برخورد كردند كه پنداری آخرين روزهای عمر رژيم مذهبی ايران فرا رسيده است. همزمان با اين نبرد تبليغاتی گسترده، فشارها در زمينه پاسخ گوئی به مساله نيروگاه‌های اتمی تا آنجا شدت يافت كه محمد خاتمی ناگزير شد در پيامی به پوتين آمادگی حكومت تهران را برای پذيرش تمام پيمان‌ها اعلام كند. تا پيش از آن، جمهوری اسلامی از پذيرش اين امر با قاطعيت خودداری كرده بود.
روز چهارشنبه بيست و پنجم ژوئن، رهبران اتحاد اروپا، در واقع به ديدار مجدد جرج دبليو بوش رفتند و با او و همكاران نزديكش در كاخ سفيد به بحث و گفت و گو نشستند. هدف نهائی اين نشست نشان دادن اين امر بود كه آمريكا و اتحاد اروپا، به رغم اختلاف نظرهای موجود، قصد دارند در زمينه‌های معينی به همكاری تنگاتنگ ادامه دهند. نبرد با تروريسم بين المللی، حل مشكلات مربوط به ترافيك هوائی در جهان، هماهنگی سياست تجاری و از همه مهم تر، مبارزه با گسترش سلاح‌های هسته ای، در دستور كار نشست واشنگتن قرار داشت.
در زمينه نبرد با تروريسم، اختلاف نظری ميان اروپا و آمريكا وجود ندارد. از فردای يازده سپتامبر به اين سو، تقريبا تمام كشورهای اروپائی، بخش قابل توجهی از نيروهای امنيتی و پليسی خود را مامور كشف و انهدام هسته‌های تروريستی در اروپا كرده‌اند. رهبران بسياری از كشورهای اروپائی، هنگام مخالفت با آغاز جنگ عليه عراق، اين نگرانی را ابراز می‌كردند كه اين جنگ می‌تواند نيروئی را كه بايد صرف مبارزه با تروريسم جهانی شود به بياهه بكشد. اين نگرانی بی جا نبود. آنچه امروز در عراق و افغانستان می‌گذرد، نه تنها نشان دهنده انهدام هسته‌های تروريستی بنيادگرا نيست، بلكه تاييد كننده اين امر است كه توسل به حربه ترور، به ويژه عليه قدرت اشغالگری كه به لحاظ نظامی و فنی بسيار قوی تر است، در ميان ملت‌های تحقير شده جذابيت بيشتری يافته است. تنها در عراق، تعداد سربازان آمريكائی كه ظرف سه ماه پس از جنگ قربانی عمليات تروريستی شده اند، به حدود دوبرابر قربانيان دوران جنگ آمريكا رسيده است و همه چيز نشان می‌دهد كه اين روند با سرعتی عجيب در حال شدت يافتن است.
در زمينه سياست‌های اقتصادی، ميان آمريكا و اروپا اختلاف نظرهای بسياری وجود دارد كه بايد تا زمان نشست سازمان تجارت جهانی در كانكون مكزيك راه حل‌های آن يافته شود. يكی از مهمترين اين اختلاف نظرها، بر سر تحريم مواد غذائی توليد شده با تكنولوژی ژنتيكی از سوی اتحاد اروپا است كه سرمايه داران آمريكائی روی حذف آن پای می‌فشارند. اختلاف در اين زمينه تا آنجا شديد است كه جورج دبليو بوش با ساده پنداری هميشگی خود اروپا را متهم می‌سازد كه از اين طريق سبب شدت يافتن گرسنگی در آفريقا شده است!
در زمينه مبارزه با سلاح‌های كشتار جمعی، آمريكا و اروپا در نشست اول ژوئن سران هشت كشور در اويان به اشتراك نظر رسيده‌اند و نشست اخير واشنگتن می‌تواند به يافتن يك استراتژی واحد در برابر رژيم‌هائی نظير كره شمالی و ايران منتهی شود. هر دو طرف، پيش از نشست واشنگتن اعلام كرده‌اند كه مايلند در زمينه سياست امنيت جهانی با يكديگر همكاری نزديك تری داشته باشند. نقطه مركزی اين سياست، جلوگيری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای جديد است. در اين جا، البته بيش از همه، كشورهائی در محور بحث‌ها قرار می‌گيرند كه دروازه‌های خود را هنوز به روی "نظم نوين جهاني" نگشوده‌اند. البته با تعبيری كه سرمايه‌های جهانی و در راس آن آمريكائی‌ها از آن دارند.
"خاوير سولانا" مسئول سياست‌های خارجی اتحاد اروپا، كه همراه هيئت نمايندگی بروكسل به واشنگتن سفر كرده بود، چند روز پيش از اين سفر، حتی به امكان عمليات پيش گيرانه نيروهای نظامی كشورهای عضو اتحاد اروپا عليه كشورهای توليدكننده سلاح‌های كشتارجمعی اشاره كرد. سولانا، پيش از جنگ عراق، تهديدهای آمريكا عليه اين كشور را محكوم كرده بود. اين چرخش 180 درجه‌ای در سياست گذاری‌های اتحاد اروپا، نشان دهنده تمايل بسيار شديدی است كه برای نزديكی به ايالات متحده آمريكا در اروپا وجود دارد. اروپائی‌ها، در جريان جنگ عراق دريافتند كه آمريكا برای پيشبرد سياست‌های خود در جهان سوم منتظر تصميم آن‌ها نمی‌ماند و تنها نتيجه عدم همكاری با اين كشور، از دست دادن منافع هنگفتی است كه به عنوان غنائم جنگی نصيب لشگريان جنگ‌های استعماری تازه خواهد شد!
يك روزنامه نگار آلمانی كه در زمينه مناسبات آمريكا و اروپا تخصص دارد، در روزنامه "كلنر اشتات آنسايگر" به مناسبت نشست واشنگتن از جمله می‌نويسد: برای همكاری دو طرف در زمينه جلوگيری از گسترش سلاح‌های كشتارجمعی، هم اكنون سنگ محكی به نام ايران وجود دارد. هر دو طرف، رژيم تهران را به تلاش در راه دستيابی به چنين سلاح‌هائی متهم می‌كنند".
رسانه‌های گروهی غرب، پس از حدود ده روز سرو صدای بسيار بر سر تظاهرات دانشجوئی در ايران، به انعكاس رويدادهای اين كشور در حالی پايان دادند كه تظاهرات، اعتصاب غذاها، دستگيری‌ها و گم شدن‌ها همچنان در تهران و شهرهای ديگر ادامه داشت. اين سكوت، دقيقا با اعلام اين خبر از سوی پوتين همزمان شد كه خاتمی كنترل نامحدود بر نيروگاه‌های هسته‌ای ايران را پذيرفته است. آيا اين تنها يك تصادف بود؟ نه. ظاهرا هدف همه سر و صداها ايجاد هراس در رهبران جمهوری اسلامی برای متوقف كردن برنامه‌های اتمی بود. و رهبران جمهوری اسلامی تسليم شدند. آن‌ها در برابر خواست‌های ديگر نيز تسليم خواهند شد. سر خم كردن در برابر قدرت‌های خارجی، سرنوشت محتوم حكومت‌هائی است كه يا پايگاه مردمی ندارند و يا آن را برای هميشه از دست داده‌اند.
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de