| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
بشكه باروت
خاورميانه: سوريه، ايران و حزبالله
* شرايط، در خاورميانه، بسيار
حساس است. يك اشتباه كوچك مي تواند به هراسي كه از پس فاجعه تروريستي يازده سپتامبر
به وجود آمد، تحقق ببخشد: تبديل خاورميانه به بشكه باروتي منفجر شده كه خاموش كردن
آن دهها سال به درازا خواهد كشيد
* بشار الاسد، يك دموكرات
نيست، اما تازه در آغاز راه است و با روش معتدلي كه نسبت به پدر خود در پيش گرفته،
اميدهائي را در مردمش ايجاد كرده است: اميد به اصلاحات تدريجي و پيوستن به جامعه
جهاني
* (در مورد ايران) آمريكائي
ها، براي تسويه حساب با رژيمي كه به تمام معنا منفور مردم ايران است، پاي اين مردم
صلح طلب را نبايد به ميان بكشند. در آنصورت، همه چيز مي تواند وارونه
شود
جواد طالعي
(دفتر اروپائي شهروند)
شنبه ٣٠
فروردين ١٣٨٢
جهان، آبستن حوادث تازه اي است كه نطفه آن در خاورميانه بسته شده است. آمريكائي ها، مسرور پيروزي بر عراق، حالا سوريه را هدف تهديدهاي خود قرار مي دهند و در حالي كه هنوز حتي وجود سلاح هاي شيميائي و ميكروبي در عراق تحت اشغال آن ها اثبات نشده است، از احتمال وجود سلاح هاي شيميائي در سوريه سخن مي رانند. جبهه عربي، تركيه، روسيه، آلمان، فرانسه و حتي انگلستان نسبت به تهديدهاي آمريكا ابراز نگراني مي كنند. همه از واشنگتن مي خواهند كه لحن خشن و تهديدآميز خود را عليه سوريه تعديل كند، زيرا كه ادامه اين وضعيت، به بي ثباتي در خاورميانه و خشم اعرابي منتهي خواهد شد كه خواه ناخواه به خاطرحمله به عراق دندان بر هم مي فشرند. بشارالاسد، رئيس جمهور 37 ساله سوريه، در تنگناي شديدي قرار گرفته است. او، از ديدگاه آمريكائي ها مرتكب دو خطاي بزرگ شده است: مخالفت جدي با حمله به عراق و پشتيباني از حزب الله در لبنان. اسد، در آستانه حمله نيروهاي موتلفين به عراق، ضمن مخالفت با اين عمليات اعلام كرد كه اعراب حضور آمريكا را در عراق تحمل نخواهند كرد. همزمان با اين موضع گيري، مفتي سوريه پا را از اين هم فراتر نهاد و به نوعي عليه موتلفين اعلام جهاد كرد. او، همه مسلمانان را به قيام و حتي توسل به عمليات انتحاري فراخواند. سوريه: مساله بر سر
چيست؟
آمريكائي ها، در تهديدهاي خود عليه سوريه، به اين نكات اشاره نمي كنند. اشاره به اين نكات، تنها به اين معنا خواهد بود كه آن ها حاضرند براي انتقام جوئي، با سرنوشت يك ملت هفده ميليون نفري ديگر بازي كنند. آن ها، بهانه هاي ديگري مي تراشند كه اثبات شده نيست: بشارالاسد متهم مي شود كه به رهبران فراري عراق پناه داده است، در طول جنگ از عراق پشتيباني تسليحاتي كرده و علاوه بر همه اين ها، سلاح شيميائي نيز دارد. اما، اگر روند امور را با هشياري دنبال كنيم، در خواهيم يافت كه اصل مساله چيز ديگري است. بشار الاسد، فرزند حافظ اسد، كمتر از سه سال است كه با مرگ پدرش حكومت را در سوريه به دست گرفته است. او، از آغاز حكومت اعلام كرده است كه به تدريج دست به رفرم هائي خواهد زد و كشورش را به سوي يك جامعه باز پيش خواهد برد. به اعتراف منابع غربي، در اين زمينه حتي اقداماتي – هرچند كوچك – نيز صورت گرفته است. حافظ الاسد، از سال 1971 تا سال دوهزار، نزديك به سي سال به صورت فردي و مطلقه بر سوريه حكومت كرد. گذار از حكومت مطلقه به حكومت مردمي، در جامعه اي نظير سوريه، كار ساده اي نيست و زمان مي خواهد. در اين كشور كه مساحت آن تنها 185 هزار كيلومتر مربع است، هفده ميليون عرب، كرد و ارمني در كار هم زندگي مي كنند. چنين كشوري را نمي توان به اشاره اي به راه دموكراسي انداخت، بدون آن كه اختلافات قومي اساس همه چيز را به هم نريزد. خانواده اسد، خود جزو اقليت علويي سوريه هستند. 90 درصد جمعيت هفده ميليون و دويست هزارنفري سوريه را اعرابي تشكيل مي دهند كه بيشترين آن ها از علويان نيستند. با آشفته شدن اوضاع، آن ها، نه به خاطر مخالفت با اسد، بلكه تحت تاثير تعصبات قومي و قبيله اي، وارد كارزاري خواهند شد كه پايان آن روشن نيست. آيا بشكه باروت منفجر خواهد
شد؟
شرايط، در خاورميانه، بسيار حساس است. يك اشتباه كوچك مي تواند به هراسي كه از پس فاجعه تروريستي يازده سپتامبر به وجود آمد، تحقق ببخشد: تبديل خاورميانه به بشكه باروتي منفجر شده كه خاموش كردن آن دهها سال به درازا خواهد كشيد. و اين خطر، به تاييد اكثر كارشناسان غربي امور خاورميانه بسيار جدي است. آن ها مي گويند: "مشكل آنجا است كه سرنوشت منطقه را، اكنون، نه سياستمداران، كه نظاميان در دست گرفته اند و از نظاميان نمي توان انتظار داشت سياست بورزند". از اين كه بگذريم، آمريكائي ها، در زمينه رفع شر صدام حسين، بسيار سريع به پيروزي رسيدند. پيروزي هاي شتابناك، مستي مي آفريند. آمريكائي ها مي توانند به دام غروري بيفتند كه پيروزي برق آسا بر يك نظام استبدادي و فاسد نصيب آن ها كرد. صدام حسين، اگر ريشه اي اندك مردمي مي داشت، پيروزي را، بر موتلفين تا اين پايه آسان نكرده بود. بشار الاسد، يك دموكرات نيست، اما تازه در آغاز راه است و با روش معتدلي كه نسبت به پدر خود در پيش گرفته، به اعتراف بيشتر كارشناساني كه در سه سال اخير اوضاع دمشق را زير نظر گرفته اند، اميدهائي را در مردمش ايجاد كرده است: اميد به اصلاحات تدريجي و پيوستن به جامعه جهاني. پشتيباني او از اقدامات آمريكا عليه تروريسم بين المللي در فرداي يازده سپتامبر، قدمي آشكار در اثبات اين نيت بود. هدف نهائي آمريكا در سوريه
بشار الاسد، با يك دشواري بسيار سنگين روبرو است. دشواري اي كه به نظر مي رسد راه حل ساده اي نداشته باشد: سوريه، در دهه هاي اخير، همواره بزرگترين پشتيبان گروه هاي بنيادگرا و شبه نظامي فلسطين بوده است. اين پشتيباني، تنها به خاطر سرنوشت فلسطين نيست، به خاطر حاكميت ملي خود سوريه هم هست. ادعاي آمريكا و انگليس، در اين زمينه كه فرودگاه دمشق همواره گذرگاه اصلي صدور سلاح و پول جمهوري اسلامي براي حزب الله لبنان بوده است، باطل نيست. جمهوري اسلامي، به خاطر مواضع ايدئولوژيك خود و سوريه به خاطر منافع ملي خود، از حزب الله پشتيباني كرده اند و مي كنند. به خاطر همين پشتيباني ها بوده است كه جمهوري اسلامي در بيست و پنج سال گذشته ميلياردها بشكه نفت مردم ايران را، يا رايگان و يا به بهائي صرفا سمبوليك، تقديم رژيم سوريه كرده است. اين حقايق، از ديد هيچكس پنهان نيست. اما براي دشواري سوريه نمي توان تفاهم نشان نداد: بلندي هاي جولان، همچنان در اشغال ارتش اسرائيل است. سوريه حق تاريخي و قانوني براي بازپس گرفتن اين بلندي ها دارد. اين حق را، اسرائيلي ها به رسميت نشناخته اند. به اين ترتيب، تنها حربه سوريه، براي كشاندن اسرائيل به پاي ميز مذاكره، نفوذ در لبنان بوده است. سوريه را، به راحتي مي توان وادار كرد پشتيباني از حزب الله را قطع كند. اما تحقق اين امر، مشروط به آن است كه اسرائيل مذاكره اي عادلانه بر سر بلندي هاي جولان و تامين امنيت مرزي سوريه را بپذيرد. تولد يك جنبش ملي در عراق؟
در خاورميانه، حوادث غير منتظره اي رخ مي دهد. آمريكائي ها، خشنود از پيروزي ي برق آسا و غير منتظره خود، مي كوشند دولت موقت نظامي را، با پشتيباني گروهي از عراقي ها در اين كشور مستقر كنند. طرح آن ها در عراق كاملا آشكار است و نقطه كور و مبهمي ندارد. "جي گارنر" ژنرال بازنشسته آمريكائي، بايد در راس دولت موقت عراق قرار گيرد. اين ژنرال مستقيما زير نظر فرمانده عالي نيروهاي آمريكا در قطر كار خواهد كرد. عراقي ها، بايد فقط به عنوان زير دستان ژنرال، در دولت موقت، براي بازسازي كشورشان اقدام كنند. نه تنها فرانسه، آلمان، روسيه، چين و همه كشورهاي عربي با اين طرح مخالفند، بلكه حتي انگلستان نيز هوادار آن نيست. اين طرح، با ذائقه ملت عراق جور در نمي آيد. به گزارش روزنامه تاگس اشپيگل برلين در روز سه شنبه پانزدهم آوريل، نخستين اجلاس عراقيان آماده خدمت در نزديكي ناصريه، با تظاهرات اعتراضي گسترده شيعيان در اين شهر روبرو مي شود. آن ها، چهره هاي حاضر در نشست را عروسك هاي خيمه شب بازي آمريكا مي دانند و از اين كه خود نماينده اي در نشست ندارند، برافروخته اند. همزمان با اين وقايع، خبرگزاري هاي غربي گزارش مي دهند كه نيروهاي آمريكائي در موصل به سوي جمعيت شليك كرده و دست كم ده نفر را كشته و حدود صد نفر را زخمي كرده اند. درباره علت اين حادثه، تاگس اشپيگل مي نويسد: "ماشان الجبوري، استاندار تعيين شده از سوي آمريكا، در اجتماعي از مردم موصل سخناني به نفع آمريكا ايراد كرد كه بارها با اعتراض مردم روبرو شد. در پايان گردهمائي، اتومبيل او به آتش كشيده شد و پس از آن سربازان آمريكائي به سوي مردم آتش گشودند. يك سخنگوي ارتش آمريكا اعلام كرد كه از بام يك ساختمان به سوي سربازان آمريكائي آتش گشوده شد و آن ها ناچار به مقابله برخاستند". اما همه كشته شدگان و زخمي ها، در خيابان مورد اصابت گلوله قرار گرفتهاند! روزنامه آلماني، در دنباله گزارش خود مي نويسد: "در همين روز، صدها عراقي در بغداد عليه حضور اشغالگرانه آمريكائي ها در كشورشان دست به تظاهرات زدند". اين ها، نخستين نشانه هاي خطرند كه بايد از سوي آمريكا جدي گرفته شوند. ادامه حضور آمريكائي ها، پس از سقوط رژيم عراق، بسيار دشوارتر و خطرناك تر از حمله آن ها خواهد بود. به خصوص براي خودشان. آن ها چه خواهند كرد اگر با يك جنبش ملي گسترده در عراق مواجه شوند؟ خبرنگار يك شبكه تلويزيوني آلمان، مردي را در بغداد نشان مي دهد كه با عصبيت مي گويد: "اين ها دنبال صدام بودند، حالا صدام را از كار انداخته اند. ديگر در اينجا چه مي خواهند؟ چرا به خانه شان باز نمي گردند؟" اين حرف مي تواند در آينده، به شعار محوري مردم عراق تبديل شود. براي هيچ ملتي خوشايند نيست كه شاهد حضور نيروهاي بيگانه در خانه خودش باشد. آمريكائي ها، برنده نهائي اين جنگ خواهند بود اگر نشان بدهند كه واقعا قصدي جز سرنگون كردن ديكتاتور و آزاد ساختن مردم عراق نداشته اند. اما كيست كه نداند اين ادعا از نخست بهانه اي براي چنگ انداختن بر منابع ملي عراق و تحكيم سلطه در خاورميانه بوده است؟ شارون صلح طلب!
يكي از قابل تعمق ترين حوادث روزهاي اخير، نشستن ناگهاني دو پرنده سفيد صلح بر شانه هاي آريل شارون بود. نخست وزير اسرائيل، در نخستين نشست هيئت دولت خود پس از سقوط صدام حسين، سخناني بر زبان آورد كه مي تواند بيش از همه بنيادگرايان و ارتدوكس هاي متعصب اسرائيل را بر آشفته كرده باشد. شارون، ناگهان پيامبر صلح شد و اعلام كرد كه براي دستيابي به صلح با فلسطين حاضر است از شهرك هاي يهودي نشين چشم بپوشد. البته چشم پوشي او از شهرك هاي يهودي نشين، حالا ديگر چندان غير منتظره نيست. او، به عنوان يكي از بزرگترين سهامداران شركت هاي ساختماني فعال در شهرك هاي مهاجرنشين، سودي را كه بايد به جيب بزند، تاكنون به جيب زده است. بنابراين، به راحتي مي تواند سرنوشت دويست هزار يهودي ساكن در شهرك ها را، قرباني منافع بزرگتر خود كند. شارون، حالا مي داند كه با پشتيباني همفكر و همراه خود جرج دبليو بوش، بر سر ميز مذاكره با فلسطين و سوريه، برگ برنده را در دست خواهد داشت. آمريكا، بشارالاسد جوان را، به ديوار كوبيده و گريبان او را در چنگ دارد. به اين ترتيب، موقعيت براي گرفتن امتياز آماده است. بشارالاسد، براي نجات حكومت خود، در نهايت چاره اي نخواهد داشت جز آن كه پشت حزب الله را خالي كند. چه بسا كه در اين معامله، بلندي هاي جولان نيز، اگر به سوريه باز نگردد، دست كم منطقه بي طرف شناخته شود و كلاه سبزها كنترل آن را به دست بگيرند. همه مساله بر سر سناريوئي است كه از مدت ها پيش از آغاز جنگ عراق نوشته شده است: تمام خاورميانه، بايد از نو ساخته شود. موسسات دانشگاهي اسرائيل، پيش از جنگ، آينده خاورميانه را چنين پيش بيني كردند: "عراق، با برنامه ريزي آمريكائي، بار ديگر سر برخواهد داشت و به يكي از قدرت هاي بزرگ منطقه تبديل خواهد شد. اما به عنوان متحد طبيعي آمريكا و اسرائيل. مصر، در چنبره دشواري هاي اقتصادي خود، هر روز ناتوان تر مي شود و ديگر حرفي براي گفتن نخواهد داشت، سوريه به همانجا رانده خواهد شد كه مي بايست: كشوري كوچك و بي اهميت و خنثي در معادلات سياسي. و حرف اول و آخر را، در آينده، آمريكائي ها و اسرائيلي ها خواهند زد". كارشناسان دانشگاهي اسرائيل حق دارند. اين سناريو، مي تواند در صورت تثبيت قدرت آمريكا در عراق و ايجاد صلح ميان اسرائيل و فلسطين، تحقق يابد. تنها به يك شرط: خشم توده هاي عرب به يك جنبش گسترده آزادي بخش در سراسر منطقه تبديل نشود. نظير آنچه كه در گذشته انگليسي ها را از عراق و فرانسوي ها را از الجزاير فراري داد. و ژنرال هاي آمريكائي، ممكن است با اشتباهات خود به اين خشم دامن بزنند. و مساله ايران؟
آمريكائي ها، دست كم تا زماني كه سناريوي خود را در عراق، سوريه و فلسطين به مرحله اجرا در نياوردهاند، نيازي به نگراني درباره جمهوري اسلامي ايران ندارند. هم خاتمي و هم رفسنجاني اعلام كرده اند كه برگزاري يك رفراندوم براي مذاكره با آمريكا ضروري است. با حذف پشتيباني سوريه از حزب الله، راه نفود ملاهاي تهران در جنوب لبنان به خودي خود بسته خواهد شد. تازه، هم پنتاگون، هم اينتليجنت سرويس و هم موساد به خوبي مي دانند كه آخوندها در وضعيتي نيستند كه بتوانند به رجزخواني ادامه بدهند. شش درصد طرفداران آن ها، از يكسال پيش تاكنون، بازهم تقليل يافته اند. بنابراين، آمادگي آن ها براي قرباني كردن حزب الله لبنان بسيار بيشتر از دمشق است. حزب الله لبنان كه هيچ، آن ها حزب الله خودشان را نيز قرباني ادامه حيات خود خواهند كرد. اما اين عقب نشيني نيز، ادامه حيات آن ها را تضمين نخواهد كرد. رفراندوم مذاكره با آمريكا، رفراندوم مرگ و حيات حكومت تهران نيز خواهد بود. غاصبان حقوق مردم ايران، در آينده نزديك، حقيرترين طرف مذاكره آمريكائي ها خواهند بود و رسيدن به اين مرحله، تنها يك پيش شرط دارد: آمريكائي ها، براي تسويه حساب با رژيمي كه به تمام معنا منفور مردم ايران است، پاي اين مردم صلح طلب را نبايد به ميان بكشند. در آنصورت، همه چيز مي تواند وارونه شود. زمينه براي گسترش يك جنبش ملي در ايران بسيار فراهم تر از سوريه و عراق است. دست كم 95 درصد مردم ايران مي خواهند غارتگران حقوق و حيثيت ملي خود را از اريكه قدرت به زير بكشند. اما آن ها تنها يك انگيزه دارند: اعاده حيثيت ملي خود و نه تن سپردن به يك خفت تازه: خفت گردن سپردن به طوق اسارت خارجي. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |