| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پرسشهائی كه در
برابر ما قرار گرفتهاند
* رژيم حاكم بر ايران بايد به
عقب نشيني كامل وادار شود. اما دخالت نظامي خارجي را، جز آن ها كه حاضرند منافع ملي
را قرباني منافع شخصي و گروهي خود كنند، هيچكس تاييد نخواهد كرد
جواد
طالعي (دفتر اروپائي شهروند) چهارشنبه ٢٧ فروردين ١٣٨٢ پرسش هائي در برابر ما قرار گرفته اند: - آمريكا، چه هدف هاي درازمدت، ميان مدت و بلندمدتي را در خاورميانه دنبال مي كند؟ - تا چه حد شانس دستيابي به اين هدف ها را دارد؟ - با چه موانعي در عرصه جهاني و محلي روبرو است؟ فرض را بر آن نهيم كه ايالات متحده آمريكا رژيم ايران را در همان وضعيتي قرار دهد كه رژيم عراق را قرار داد: بن بست تسليم يا مرگ. آمريكا، همه راه هاي مصالحه با بغداد را بست. تا امروز كه بيست و چهار روز از آغاز جنگ مي گذرد، هنوز از سوي هيچ مرجع رسمي ثابت نشده است كه عراق داراي ذخيره سلاح هاي كشتارجمعي بوده است. صدام حسين، حتي حاضر شد پرواز نامحدود هواپيماهاي جاسوسي را، بر فراز عراق بپذيرد. حاضر شد موشك هاي ميان برد خود را هم، به عنوان آخرين وسيله عقب انداختن حركت نيروي زميني موتلفين از ميان ببرد. او، تسليم شده بود، فقط مي خواست چهره و كاخ هايش را نگه دارد. در اين بن بست، مي شد حتي او را وادار به برگزاري انتخابات آزاد كرد. مي شد حتي ديكتاتور را وادار كرد قدم به قدم عقب بنشيند و سرنوشت يكي از الگوهاي آمريكاي لاتيني ي خود (پينوشه) را بپذيرد، تسليم اراده مردم شود و احتمالا مورد بخشش آن ها قرار بگيرد. بازرسان تسليحاتي سازمان ملل متحد، با دست باز در راه كشف و امحاي آخرين امكانات توليد سلاح هاي كشتار جمعي بودند. گمان نمي رفت كه پس از خلع سلاح كامل ديكتاتور، هيچكدام از قدرت هاي جهان حاضر شوند به خاطر منافع اقتصادي ي خود، بيش از ظرفيت دفاعي عراق، سلاح در اختيار اين كشور قرار دهند. پس، مي شد مساله عراق را، با اندكي تامل و تاخير، بدون جنگ حل كرد. جنگ، به هر حال، از سوي ايالات متحده آمريكا و انگلستان و چند موتلف كوچكتر آغاز شد. بيم آن مي رفت كه مقاومت قابل بحثي پيش بيايد، جنگ به درازا بكشد، نيروي سربازان موتلفين در تابستان سوزان كربلا و نجف تحليل برود، پايان دادن به جنگ دشوار شود و تلفات انساني و زيان هاي اقتصادي بسيار بيشتر از آن شود كه بود. ايالات متحده از حدود 2400 كشته عراقي سخن مي گويد و وزير اطلاعات رژيم ساقط شده، در آخرين حضور سياسي خود، به حدود 1200 كشته عراقي اعتراف كرد. روايت آمريكائي، دست كم در اين زمينه به حقيقت نزديك تر است. آلماني ها، اصطلاح "شانس در بد شانسي" را بسيار به كار مي برند. مثلا در تصادفي اتومبيلشان به گورستان اتومبيل ها منتقل مي شود، اما خودشان و همراهانشان با خراش هاي سطحي به خانه باز مي گردند. به اين مي گويند شانس در بدشانسي. جنگي شروع شد كه مي توانست صدهاهزار نفر قرباني بگيرد و همه آنچه را مرتفع بود مسطح كند. يك كارشناس آمريكائي، در يك ميزگرد تلويزيوني گفت كه بيست هزار بمب بر سر عراق فرود آمده اند. فقط در سه هفته. حالا حساب كنيد اگر جنگ شش ماه طول مي كشيد، چندصد هزار بمب فرود آمده بود؟ جنگ، تمام نشده است. هنوز مقاومت هاي كوچك و پراكنده اي وجود دارد. اما سرنوشت جنگ تغييري نخواهد كرد: ديكتاتور سقوط كرده و موتلفين تقريبا تمام خاك عراق را در كنترل گرفته اند. ملت عراق، به رغم تنوع قومي و مذهبي و فرهنگي ي خود، مي تواند در چارچوب يك نظام فدراتيو مردمي، اندك اندك زيان ها را جبران كند و داغ ها را التيام بخشد. زيان ها و داغ هاي چهارجنگي را كه ديكتاتور و حاميان ديروز او به آن ها تحميل كردند. حاميان ديروزي كه امروز دنبال سر و پسران او مي گردند تا ثابت كنند كه مجازات سرسپرده اي كه قانون سرسپردگي را رعايت نكند، شكست نيست، باختن چهره ماسك زده است و مرگ. آمريكائي ها ثابت كرده اند كه نسبت به دوست بي وفا و نسبت به دشمن بي گذشت هستند. سرنوشت محمد رضا شاه پهلوي را، ممكن است نسل جوان امروز فراموش كرده باشد، اما نه نسل من فراموش خواهد كرد و نه تاريخ. اما مي توان دوست آمريكا بود و به اين سرنوشت هاي تلخ هم مبتلا نشد. چگونه؟ با برخورداري از يك پايگاه مردمي واقعي و عميق. مردم ايران، با سلطه خارجي مخالفند، اما دهها سال است كه جامعه باز را پذيرفته اند و بر سر برقراري مناسبات عادلانه با هيچ كشوري دعوا ندارند. از "مناسبات عادلانه" حرف مي زنيم و نه "مناسبات برابر". زيرا كه سخن گفتن از مناسبات برابر ميان دو نيروي نابرابر ساده پندارانه است. مردم ايران، امروز مي دانند كه در مشاركت با قدرت هاي بزرگ، به ناچار سهمي كمتر از توليد خود خواهند برد. اما سهم اندك را، به حقارت و هيچ ترجيح مي دهند. درباره كشورهائي نظير عراق و ايران، بهتر است فعلا واژه دموكراسي را به كار نبريم. اگر معناي واژه تركيبي ي دموكراسي اعمال حاكميت مردم باشد، ملت هائي نظير ما و عراقي ها، راه درازي در پيش خواهند داشت. حاكميت مردم، تنها مي تواند از طريق انتخابات آزاد تحقق يابد. آزادي انتخابات هم به تنهائي كافي نيست. پيش از آن، ابزارهائي براي جست و جو و توضيح حقيقت لازم است كه ما در حال حاضر از آن برخوردار نيستيم. مثل مطبوعات آزاد و قدرتمندي كه بتوانند همچون آلترناتيو شرايط ايستا عمل كنند و راه را براي پويائي جامعه بگشايند. اجازه بدهيد به جاي دموكراسي از واژه "مردمي" استفاده كنيم. براي مردمي بودن، چگونه بايد
بود؟ بايد مردم را دوست داشت، و همه آن چيزي را كه آفريده اند. خاك را مي توان دوست داشت، زيرا كه مردم بر آن زندگي مي كنند. اما آن كه خاك را، بدون صاحبان اصلي آن كه مردم اند و تنها براي خاكبازي دوست دارد، ديگر مردمي نيست، مي خواهد ميراث و آفرينش مردم را ملك شخصي خود كند. پس خاك دوست است و نه ميهن دوست. مردم را بايد باور داشت و در شرايط خودشان داوري كرد. ديكتاتوري ها، همه تلاش خود را به كار مي بندند كه مردم را به "توده" تبديل كنند و بعد بگويند چون توده ها آگاهي ندارند، برگزيدگان ما براي آنان تصميم مي گيرند. اما حكومت مردمي، مي كوشد زمينه هائي فراهم كند كه "هويت فردي و ملي" قرباني اونيفورم نشود. با كار سخت و طولاني. به اين ترتيب، حكومت مردمي مي تواند راه دموكراسي واقعي را هموار كند. دموكراسي واقعي، هنگامي تحقق مي يابد كه هر راي دهنده اي بداند به كه و براي چه راي مي دهد. هر راي دهنده اي بايد اطمينان داشته باشد كه حتي تنها راي او، در تعيين سرنوشت خود، خانواده، محله، روستا يا شهر و در نهايت كشور او اثرگذار است. راي دهنده بايد مطمئن باشد كه هركس را، در هر مقامي، آنگاه كه تعهدات خود را در برابر او زير پا مي نهد، مي تواند با راي خود بركنار كند. حكومت مردمي، چكونه به وجود مي
آيد؟ از طريق كمك به مردم براي فكر كردن و برجسته كردن آن "راه و روش" ي كه مي خواهند در زندگي فردي و جمعي خود داشته باشند. از مردم بايد پرسيد چه مي خواهند. اما اين پرسش بايد چارچوبي علمي داشته باشد. يعني، همه بخش هاي جامعه را مخاطب قرار دهد و همه پاسخ ها را جمع كند و ميانگين آن ها را برگزيند. جلوي تقلب بايد گرفته شود. و براي جلوگيري از تقلب، تجهيز روزنامه نگاران واقعا مستقلي لازم است كه ميهنشان را بيشتر از مناسبات و جيبشان دوست دارند. بايد در نخستين قدم كارزار بزرگ روشنگري را راه انداخت. جامعه ما، از انقلاب مشروطيت به اين سو، درگير يك كارزار افشاگري بوده است. افشاگري، كار ساده اي است. چيزي را پيدا مي كني و رو مي كني. زحمتي براي جست و جو نمي كشي و از حربه، همان جا كه اقتضا مي كند، بهره مي جوئي. براي روشنگري، اما بايد دل داد و قناعت آموخت و سوي چشم باخت. براي آغاز كارزار روشنگري، ابزارهائي لازم است كه يك حكومت ديكتاتوري در اختيار كسي قرار نمي دهد. اين ابزارها را، بايد از چنگ ديكتاتور بيرون كشيد. براي تحقق اين امر، حقوق ملل حتي حق قيام عمومي و مسلحانه را نيز براي يك ملت به رسميت شناخته است. چگونه؟ با لشگركشي خارجي؟
نه. هرچقدر طرفداران اين نظريه پا بر زمين بكوبند، باز، منطق ايجاب مي كند كه بگوئيم نه. با سفسطه نمي شود حقيقت را براي هميشه قرباني كرد. صورت مساله آنقدر ساده است كه نيازي به بحث و تحليل ندارد. اين صورت مساله، امروز، از سوي مخالفان جنگ ساده نمي شود. بلكه تاريخ آن را ساده كرده و به ما داده است: تنها حكومتي مي تواند مردمي باشد و به دام ديكتاتوري نيافتد كه از سوي مردم گزيده و از سوي مردم كنار زده مي شود. يك قدرت خارجي، وقتي خاك تو را گرفت، يادش مي رود كه مردمي نيز روي اين خاك زندگي مي كرده اند. نه اين كه مردم را نمي بيند، مي بيند. خوب هم مي بيند. با موسسات فراوان و پيچيده تحقيقاتي و سرويس هاي زبده مخفي اش هم مي بيند. اما چشمش در جست و جوي نشانه ها و مختصاتي است كه حضورش را توجيه مي كنند و به آن دوام مي بخشند. قدرت خارجي، اگر هم به بازي دموكراسي در خاك تو تن بدهد، همان كاري را مي كند كه با مشروطه تو كرد. به تو پناه مي دهد، پيشگامانت را مورد پشتيباني قرار مي دهد، وسيله تبليغ در اختيارت مي گذرد و تو را تا رسيدن به مجلس ملي همراهي مي كند. اما در مجلس ملي تو، مي بايست فراكسيون خودش حاكم باشد تا پاي قراردادهاي خودش امضاء بگذارد. و اگر چنين نشد، كاري با تو مي كند كه "كودتا" را "نجات" يا "رستاخيز" بنامي. آنچه از فرداي يازده سپتامبر، از زبان دستگاه تفكر سازي و سياستمداران ايالات متحده آمريكا درباره ايران جاري شده، نشان مي دهد كه اين كشور هنوز براي ايران به استراتژي ديگري فكر مي كند. اين كه وضعيت موجود در ايران تنها شش درصد طرفدار دارد، در آمار وزارت كشور جمهوري اسلامي ايران اثبات شده است. اما، حتي اگر نيمي از اين شش درصد هم در لحظه سرنوشت خنثي شوند، باز نيم ديگر آن را، بيش از دو ميليون نفر تشكيل مي دهند كه دست كم خودشان تصور مي كنند سقوط رژيم به معناي سقوط آن ها نيز خواهد بود. به لحاظ قدرت تسليحاتي، ميان ايران و عراق تفاوت بزرگي هست. عراق، در نيتجه شركت در سه جنگ ويرانگر- كه دست كم در دو موردش ايالات متحده آمريكا هم به اندازه ديكتاتور مقصر بود- بخش اعظم نيروي دفاعي خود را از دست داده بود. بخش ديگري از اين نيرو در جريان دوازده سال تحريم اقتصادي ي تمام عيار تحليل رفت و ته ماده اين نيرو را نيز، پذيرش خلع سلاح نهائي از سوي صدام حسين از ميان برد. ايران، دست كم درگير چنين وضعيتي نيست. بنابراين، نمونه عراق نبايد باعث اميدواري كساني باشد كه هر وسيله اي را براي رسيدن به هدف توجيه پذير مي دانند. حمله به ايران مي تواند عواقب بسيار سنگين تري - هم براي نيروي خارجي و هم براي مردم و سرزمين ما- به بار بياورد. رژيم حاكم بر ايران، مي بايست مجبور به عقب نشيني كامل شود. هر آنچه در اين بيست و پنج سال از حقوق مردم ايران سلب شده است، بايد به آنان بازگردانده شود. هيچ نهاد غير انتخابي در ايران توجيه قانوني ندارد و همه آن ها در خدمت دوام استبداد هستند. مردم، نه ولي فقيه را برگزيده اند، نه مجلس خبرگان را، نه شوراي تشخيص مصلحت نظام را، نه دادگاه هاي ويژه را. تمام آزادي هائي كه مردم ما در سال هاي اخير كوشيدند با توسل به شيوه هاي مسالمت آميز كسب كنند، از سوي نهادهاي غيرانتخابي موجود در ايران دوباره غصب شده است. در بيست و پنج سال گذشته، اكثريت قريب به اتفاق مخالفان وضعيت موجود در ايران، به رغم اختلاف نظرهاشان، همواره از مجامع بين المللي خواسته اند كه رژيم حاكم بر ايران را، براي بازگرداندن حقوق غصب شده مردم ايران، پايان دادن به سياست سركوب و اختناق پليسي و مذهبي و از ميان برداشتن انحصار بنگاه هاي اقتصادي غيرقانوني موجود، تحت فشار قرار دهند. اين پافشاري، اكنون بايد گسترده تر و جدي تر شود. اما مداخله نظامي خارجي؟ اين، تنها چيزي است كه يك نيروي واقعا مردمي هرگز نخواهد خواست. استبداد حاكم بر ايران پير و فرسوده است و سرانجام روزي نه چندان دور به اراده مردم از پاي در خواهد افتاد. اما هيچ نيروي خارجي حاضر نيست صدهاميليارد دلار روي آزادي ي مردم يك كشور ديگر سرمايه گذاري كند، مگر آن كه چيز بسيار بزرگتري را از آن مردم بستاند: استقلال ملي را. ما، تنها با برخورداري از استقلال ملي واقعي خواهيم توانست به عنوان يك عضو جامعه ملل داراي حق راي واقعي باشيم. سلطه خارجي، ممكن است اين راي را نيز براي ما بخرد. اما به عنوان يدك راي خودش. مردم ما، براي پس گرفتن حقوق غصب شده خود از حكومت ولايت فقيه، به پشتيباني مجامع قانوني بين المللي نياز دارند. نه دخالت نظامي يك كشور بيگانه. دخالت نظامي خارجي را، تنها كساني مي پذيرند كه حاضرند سرسپرده بيگانگان باشند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |