| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
گزارش سفر نماينده سبزهای ايتاليا در پارلمان اروپا به
بغداد:
بن لادن انتظار جنگ عراق را میكشد * با نخستين حمله، سيستم توزيع مواد
غذائي، تامين آب و خدمات شهري بغداد ناگهان متلاشي خواهد شد
* وقتي يك خلق بي گناه مجازات شوند، تروريسم رشد خواهد كرد و بن لادن تنها كسي است كه اين را به خوبي ميداند از: راينهولد
مسنر Reihold Messner
(دی سايت)
برگردان: جواد طالعي (دفتر اروپائي شهروند) شنبه ۳ اسفند
۱۳۸۱
يكشنبه دوم فوريه:
هنگام رانندگي از فرودگاه تا مركز شهر بغداد، هيچ انساني نميبينم. تنها جند اتومبيل اسقاطي. فكر ميكنم شايد مقررات منع رفت و آمد برقرار باشد. نه. شهر نورافشان است. يعني نمرده است. تنها خيابانها خالي هستند. همه جا مجسمهها، عكسها و تمثالهائي از صدام حسين و براي صدام حسين. پنداري تنها او است كه باقي مانده است. خيابانها، به شكل ويژه اي تهياند: ميدانها و قصرها. همه جا، بناها شتابناك ساخته ميشوند. قصرهاي تازه، پاركينگها و بيش از همه مسجد. مثل گم شدگان، در دو اتوبوس، از ميان بلوار پهناور ميگذريم. راننده و همراه عراقي، بدون نشان دادن هيچ احساسي، به همه پرسشهاي ما پاسخ ميدهند، چنان كه پنداري آنها هيچ نظر شخصي اي ندارند. آيا انسانها در بغداد همه اميدشان را باختهاند؟ نه. اين شهر در موقعيت يك انتظار بردبارانه است: بگذار هرچه ميخواهد پيش بيايد. دوشنبه سوم فوريه: ما در هتل فلسطين اقامت داريم. يادآورنده اين نكته كه عراق از فلسطينيها پشتيباني ميكند؟ عراقيها علاقه اي به اين موضوع نشان نميدهند. از خودم ميپرسم: چه بر سر اين مردم آمده است؟ اين انزوائي است كه عراق به درون آن رانده شده است؟ ردپاي انزوا را همه جا ميتوان يافت. نااميدي، بيكاري، فقر و آگاهي زدائي بر آن افزوده شده است. اين مردم، واقعا ديگر هيچ چشم اندازي ندارند. آنها حالا به بچههايشان چه ميگويند؟ نه. آنها چگونه ميتوانند اين پايان تقريبي را به بچههايشان توضيح بدهند؟ من، جرات نميكنم اين پرسش را با آنها مطرح كنم. بعدا، به من درباره يك رشته درسي تازه خبر ميدهند. اسم اين درس را گذاشتهاند: "جنگ ميآيد". معلم، به همه كلاس توضيح ميدهد كه به زودي باران بمبها خواهد باريد. بچههاي ده ساله، عكسها را با وحشت دنبال ميكنند و با چشمان گريان به خانه برميگردند. اين شكنجه، تبليغات است يا روشنگري؟ اين سرزمين، براي توسعه مداوم، از منابع و دانش فني برخوردار است. زمين حاصل خيز است، سطح آموزش بالا است، زنان، همچنان بدون حجاب به خيابان ميروند. ركود را آدمها آفريدهاند. اما چه كساني؟ عراقيها ميگويند: تحريم اقتصادي. اما نه تنها اين، جنگها نيز. يك ديكتاتور تشنه قدرت كشور را خفه كرده است. پيش از هر چيز تحريمها اقتصاد را فلج كردند. عقبگردي بينظير، همه را قدم به قدم به زانو در ميآورد. آنچه هست، هيچ كجا براي زندگي كافي نيست. بله، مساله تنها بر سر زنده ماندن روز به روز است. در اين شرايط، قيام چگونه ميتواند عليه صدام سر بركشد؟ تنها چيزي كه عمل ميكند يك حداقل تغذيه بر اساس سيستم سهميهبندي است. سهميه غذائي كه توزيع ميشود نيمي از درآمد اكثريت مردم را ميبلعد. خيلي كم و در عين حال چيزي كه ميشود روي آن معامله كرد. در غير اينصورت، ديگر به ندرت چيزي در بازار پيدا ميشود. آب آشاميدني، به وسيله پمپهاي برقي تامين ميشود كه در برابر بحران حساساند. در صورت بروز جنگ، برنامه تامين آب و مواد غذائي بلافاصله فلج خواهد شد. ذخيره اي وجود ندارد. با اين همه مردم آراماند. رد پائي از عصبيت ديده نميشود. شايد استفاده از اصطلاح "سرنوشت پذيري" واژه مناسبي براي توضيح تحمل اين همه محدوديت و بي اطميناني نباشد. آنها، پس از ده سال تحريم، از پا افتادهاند. خيليها مهجور به نظر ميرسند. مثل آدمهاي بيهوش. آنها، در يك تبعيد داخلي به سر ميبرند و نه در موقعيت بي تفاوتي. چنان كه گوئي موفق ميشوند شرارههاي نگراني، ترس و خشم را خاموش كنند. دست كم در جامعه. وزن مواد غذائي اساسي كه در عراق تسليم هر فرد ميشود 18 كيلو است. براي يك ماه. آدم سهميه اش را در برابر يك ورقه دريافت ميكند كه ارزش آن سه دلار است. اسم برنامه "نفت در برابر تغذيه " است. اين جرئي از تحريم اقتصادي است. مواد غذائي در هرجاي جهان كه ارزان تر باشد خريده ميشود غير از خود عراق. كشاورزي منطقه اي، از اين امر آسيب ديده است. پولي براي خريدن محصول وجود ندارد. به اين دليل كشاورزان دست از توليد كشيدهاند. جمعيت، در شهرها ميماند. وابسته به سيستم سهميه بندي كه اگر جنگ آغاز شود، بلافاصله به جبهه دشمن خواهد پيوست. به اين ترتيب، سازمان ملل موفق شده است عراقيها را وابسته كند. وابسته به همان رژيمي كه قرار است جاكن اش كنند. اين محاسبه است يا مسخرگي؟ كارتهاي مواد غذائي، كشفي ناشي از موقعيت اضطراري است و سيستم تغذيه فعلا عمل ميكند. در لحظه اي كه مراكز توزيع موادغذائي تهي بمانند و كارتها ديگر ارزشي نداشته باشند، خطر ظاهر خواهد شد. براي رژيم، اين به معناي جنگ خانگي خواهد بود. زماني كه فشار كم شود، روشن خواهد شد كه بخار از كجا سر بر ميكشد. سهشنبه چهارم فوريه بازديد از دو بيمارستان كودكان در شهر صدام. هر دو بيمارستان، در واقع به لحاظ امكاناتشان فقير، اما تميزاند و به خوبي سازمان دهي شده. پزشكان، حاذق به نظر ميرسند، اما از كمبود متنهاي علمي و امكانات بازآموزي ي خود شكوه دارند. همينطور از مشكلات مربوط به تامين دارو. ما، خودمان متقاعد ميشويم: بر تعداد تولدهاي پيش رس، نوزادان ناقص الخلقه و كودكان مبتلا به فقر تغذيه به شدت افزوده ميشود. مدرسه اي كه قرار بود از آن بازديد كنيم، ديگر وجود ندارد. كلاسهاي مدرسه، هم سطح با زمين خالي هستند. شيشه پنجرهها شكسته است. تاسيسات فني آن قابل بهره برداري نيستند. آنجا كه 30 كودك بر نيمكتهاي باريك مينشستند و درس ميخواندند، حالا خروسها و بزها جا داده شدهاند. دو خانواده به اينجا اثاث كشي كردهاند. چنين مدارس ابتدائي را، من پيش از اين تنها در ارتفاعات نپال ديده ام. باري، در اين محله انسانها خودشان را براي جنگ آماده ميكنند. باغچههاي كوچك ميان رديف خانهها، گوسفندان، اسبها و مرغ و خروسها در معابر و تانكهاي آب روي بامها. اما خشونت؟ نه. بعد از ظهر با چند هنرمند ديدار ميكنم. دو نفر از آنها در رم درس خواندهاند. آنها، با شوق ايتاليائي حرف ميزنند. ما، در يك گالري مشرف به خيابان نشسته ايم و چاي ليمو مينوشيم. نشاطي اغراق آميز! اين فضاي صلح آميز تنها يك بازي است؟ آنها، ضمن نشان دادن عكسها شان، تنها جسته و گريخته از ترسشان حرف ميزنند: "اينجا همه چيز به نخ ابريشمين بند است. تامين آب و غذا و تاسيسات فني كرم خورده. اگر برق قطع شود، همه چيز به هم ميريزد". - و بعد؟ - "يك فاجعه انساني. نه تنها جنگ خانگي و گرسنگي. همينطور دهها سال تروريسم.در همه دنيا. كسي كه در بغداد ضمن جنگ تشنگي نكشيده باشد، اين بي عدالتي را هرگز فراموش نخواهد كرد. اين بي حرمتي به انسان، در ميان ما بذر نفرت ميپاشد. نه فقط صدام، كه حمله كنندگان نيز به انسان بي حرمتي ميكنند." چهارشنبه پنجم فوريه: پرواز به جنوب كشور. نه چندان دور از مرز كويت، نماي يك زوال. اينجا، نيروهاي صدام هنگام عقب نشيني بمباران شدند. قطعات صدها وسيله نقليه در صحرا پراكندهاند. تانكها، اتوبوسها، كاميونها. ورق پارههاي درحال پوسيدن. منطقه، همچنان پوشيده از مين است. پنجشنبه ششم فوريه: كار بازرسان تسليحاتي را، به رياست "ميروسلاو گرگوريچ" اسلواني در مركز عمليات سازمان ملل دنبال ميكنيم. نه. آنها كلتي كه از لوله آن دود بيرون بيايد نيافتهاند و بازهم نياز به وقت دارند. آنها، از همكاري كم نمايندگان دولت شكوه دارند و همچنين از اين كه همواره بيشتر به ساندويچي ميان قدرتهاي صاحب منفعت تبديل ميشوند. بازرسان، دقيق و قابل اعتماد، درگير تلاش براي روشن كردن مسائل، از كارشناسان فني تشكيل شدهاند. آنها هم آدماند. آنها، در هر حال، تا زماني كه اينجا هستند، مانعي بر سر راه توليد سلاحهاي كشتارجمعي ميتوانند باشند. آنها، درباره سياست حرفي ندارند. متاسفانه، آنها نيز بر اخلاق دوگانه اي كه سياستمداران بازي قدرت خود را بر پايه آن پيش ميبرند، آگاهاند. سياستمداران، براي استدلال از ارزشهائي نظير امنيت، انسان گرائي و عدالت استفاده ميكنند. اما بن لادن اين نكته را ميداند: وقتي يك خلق بي گناه مجازات ميشود، تروريسم رشد خواهد كرد. و او انتظار اين جنگ را ميكشد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |