| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
مناسبات استعماري همه جا ديده
ميشود
گزارش تازه نيويورك تايمز از افغانستان (بخش دوم و
آخر)
٭ وزير خارجه افغانستان:
سازمان ملل و سازمان هاي غير دولتي ي حاضر در افغانستان، در باره 350 طرح عمراني ي
خود حتي از دولت موقت نظر مشورتي هم نخواسته اند!
٭ وزراي دولت موقت، هنگام آغاز كار حتي تلفن و فاكس و ميز تحرير و صندلي نداشتند! ٭ به علت حضور خارجيان، اجاره ها در كابل ده برابر شده است ٭همه جوانان كابل مي خواهند انگليسي ياد بگيرند تا راننده يا مترجم خارجيها شوند برگردان: جواد
طالعي (دفتر اروپائي شهروند)
جمعه ١٥ شهريور ١٣٨١ ... قدرت امپرياليستي، تنها
زماني موثر است كه بتواند بر دركي كه خلق زير دست از زمان دارد، تأثير بگذارد. خلق
بايد باور كند كه براي هميشه زير سلطه مي ماند. روياي دوام سلطه، يكي از نسخه هاي
پنهان بقاي طولاني ي استعمار انگليس بود. هنگامي كه اشغالگران همواره به يك راه
فرار چشم دوخته اند، نه يك امپراطوري ي جهاني مي تواند استقرار يابد و نه منافع ملي
مي تواند محقق شود.
سلطه محدود آمريكائي ها، هنگامي كه آفريننده صلح باشد و به تعقيب تروريسم عربستان سعودي، پاكستان و چچن بپردازد، مزاحم افغان ها نخواهد بود. اما افغان ها به ليست مستعمرات آمريكا نگاه مي كنند و از خودشان مي پرسند: آن ها چقدر خواهند ماند؟ اگر همانطور كه پچپچه مي شود جنگ عليه صدام حسين در پيش باشد، آيا اين مرد با كلاه ماهي گيري در پائيز آنجا خواهد بود؟ به كابل باز مي گرديم: صف انتظامات نيروهاي آمريكائي را كه در برابر سفارت شبيه قلعه جنگي آمريكا پاس مي دهند، پشت سر مي نهيم. "اليزابت كويتاشويكي" هماهنگ كننده برنامه هاي توسعه اقتصادي ي ايالات متحده در افغانستان، به اصل مطلب مي پردازد: "ما، به خاطر خشكسالي يا قحطي يا موقعيت زنان اينجا نيستيم. ما، به خاطر يازده سپتامبر در اين جا به سر مي بريم. به خاطر اسامه بن لادن." پيش از يازده سپتامبر، سازمان كمك هاي توسعه اقتصادي ي ايالات متحده 174 ميليون دلار براي افغانستان تأمين كرد. پس از آن، اين رقم دوبرابر شد. اما بازسازي ي سرزمين هاي ويران شده، امنيت آمريكا را تضمين نمي كند. تشكيلات تروريستي، حتي مي توانند در كشورهاي با ثباتي نظير بريتانياي كبير و اسپانيا مخفي شوند. ضمنا، بازسازي ي موسسات افغاني نمي تواند مانع نفوذ نيروهاي القاعده در تنگه ها و غارهاي كشور شود. ثبات افغانستان نيز، به همين كمي مي تواند ترور را از منطقه براند. در بهترين وضعيت، القاعده، به مناطق مرزي ي پاكستان در جنوب عقب خواهد نشست. از آنجا كه مراقبت از مناطق مرزي ي شمال غربي فوق العاده دشوار است، آمريكائي ها خواهند كوشيد به صورت پيش رس، پيروزي ي خود را اعلام كنند و نيروهاي خود را بيرون ببرند. همين حالا، نامشخص بودن هدف هاي آمريكا، ايجاد احساس ناامني كرده است. قتل حاج عبدالغدير معاون رئيس جمهور و يكي از اندك پشتون ها در دولت كرزاي، معنائي بيش از يك گردباد معمولي در سياست افغاني دارد. اين، تلاشي براي سرنگون ساختن دولت است. اگر اين امر تحقق يابد و جنگ داخلي دوباره از سر گرفته شود، ايالات متحده آمريكا نمي تواند به سادگي ي سال 1992 با آن برخورد كند. اين بار، رسوائي برجاي خواهد ماند. القاعده نتيجه خواهد گرفت كه وقتي مي توان كرزاي را سرنگون كرد، چرا نبايد اين كار در مورد رئيس جمهور مشرف در پاكستان عملي باشد؟ به عبارت ديگر: شكستي تعيين كننده امكان پذير است. براي پيشگيري از آن، واشنگتن مجبور است به دولت كرزاي كمك كند و تنها كمكي كه در افغانستان اهميت دارد، حضور نيروهاي نظامي است. حتي با چنين كمكي، دولت كرزاي، در بهترين حالت خواهد توانست تني چند از رهبران جنگي را كه چندان بد نيستند، به عنوان استانداران غير نظامي به كار بگمارد تا آن ها صلح لرزان را حفظ كنند و به دريافت ماليات ها بپردازند. چنين آنارشيسم هدايت شده اي، در سيستم ملوك الطوايفي ي اندكي تحت كنترل، احساس اوليه امنيت را، در اكثريت افغان ها ايجاد خواهد كرد. احتمالا، به بيش از اين نمي توان دست يافت، اما همين موضوع، براي تامين منافع آمريكا كافي خواهد بود. روند فعلي، تنها در صورتي تداوم خواهد يافت كه انتظارات منطبق بر واقعيت باشند. آمريكا هنوز هم ممكن است بازنده باشد و اين براي القاعده پيروزي ي بزرگي نظير يازده سپتامبر خواهد بود. از پايان جنگ سرد به اين سو، برنامه كمك توسعه ايالات متحده به يك "معامله ميليارد دلاري" تبديل شده است. نه اين كه ملت هاي ثروتمند ناگهان به فكر تهي دستان افتاده باشند. پس از پايان جنگ سرد، سهم كمك هاي توسعه اقتصادي در بودجه تمام كشورهاي غربي بي وقفه كاهش يافته است. ايالات متحده آمريكا، با سهم خنده آور يك دهم درصد توليد ناخالص ملي ي خود، در اين زمينه نقش كليدي را دارد. علاوه بر اين، پرداخت هاي كوچكي هستند كه روي هم به مجموعه اي قابل توجه تبديل مي شوند. براي بازسازي ي كشورهاي از هم پاشيده، چندين ميليارد دلار گرد مي آيد. پيشرفت سريع جواناني كه از غرب آمده اند برنامه تازه اين بخش، از "قابل حكومت كردن يك سرزمين" مي گويد. تئوري چنين است كه هرگاه سرزميني فاقد يك دولت كارآمد باشد، توسعه اقتصادي غير ممكن است و كمك هاي انساني تلف كردن وقت. دولت كارآمد، يعني حاكميت قانون، جلوگيري از فساد، مردم سالاري و آزادي ي مطبوعات. از آنجا كه بيشتر كشورهاي نيازمند كمك نمي توانند چنين چيزهائي را اثبات كنند، برنامه هائي با هدف "ايجاد حكومت ها" به صورت ويژه اي مورد توجه قرار مي گيرند. هميشه، جائي كه كاروان هاي "ايجاد كنندگان حكومت ها" توقف مي كند، جنب و جوشي به وجود مي آيد كه از پول خارجي و اميد مايه گرفته است. اما شكوفائي ها، به ورشكستگي مي انجامند، بدون آن كه بتوان جلوي آن را گرفت. مثلا در سال 1996 پس از بسته شدن "پيمان دايتون" امدادگران بين المللي با شش ميليارد دلار پول در چمدان ها، وارد "سارايوو" شدند. حالا، شش سال بعد، پول تقريبا تمام شده است و كاروان به راه خود به سوي كابل ادامه مي دهد. كابل، "كلونديك" قرن تازه است. همانطور كه زماني ماجراجويان در آب رودخانه "كلونديك" در آلاسكا به جست و جوي طلا مي پرداختند، امروز، در كابل، يك مرد جوان اگر نتواند به دارائي برسد، مي تواند به سرعت برق موقعيت و اسم و رسمي براي خود فراهم آورد. او، فقط بايد نحوه استفاده از جريان پولي را كه با هر پرواز سازمان ملل از اسلام آباد مي آيد، بشناسد. كابل، يكي از اندك نقاطي است كه در آن، هركس يك پايان نامه كالج در جيب دارد، مي تواند به مقامي با راننده و نوكر برسد. به اين دليل، شهر جذابيت يك پست خارجي ي مستعمراتي و هيجان تب آلود يك شهر در اوج شكوفائي را پيدا كرده است. هزينه بازسازي ي افغانستان، براي دهه آينده 14 تا 18 ميليارد دلار پيش بيني شده است. ژانويه امسال، در توكيو تامين يك ميليارد و هشتصد ميليون دلار براي كمك بازسازي ي سال جاري تعهد شد. اين، به گوش افغان ها نيز رسيد. حالا آن ها انتظار پول را مي كشند. با انتظار نزول بركت، اكنون صاحبان خانه ها در كابل اجاره هاي مريخي را طلب مي كنند. اجاره يك خانه متوسط با چهار اتاق كه تا چند ماه پيش هزار دلار بود، حالا به ده هزار دلار رسيده است! در بازار كابل، فروشندگان كتاب از جاري شدن باران كتاب هاي لغت انگليسي خوشحال اند. زيرا همه جوانان افغاني مي خواهند انگليسي ياد بگيرند. رمز جذابي كه آنان را درآمد رانندگان، مترجمان، منشيان و كاركنان دولت خواهد رساند. تعميرگاه هاي اتومبيل، كه خودشان را در كانتينرهاي پوسيده ثبت كرده اند، حالا، با شادماني و اميد، تابلوهائي را به انگليسي ي پر غلط بر سردر خود آويخته اند، مثل „Ponctur Repair“ كه بايد پنچرگيري معني دهد، و يا „Fix Foraing Engin“ يا تعمير موتورهاي خارجي. آن ها اميدوارند كه يكي از تويوتا- لندرورهاي سفيدي كه از برابرشان مي گذرد، به سراغشان بيايد. تابلوي ديگري مي گويد: "هتل رستوران لوتوي طلائي بار ديگر آماده است، هر غذاي خوشمزه داخلي يا خارجي را تقديم شما كند". بازسازي ي يك كشور نبايد دليل استعمار آن باشد. اما مناسبات ميان بوميان و خارجيان، به سادگي مستعمراتي است. بوميان، ترجمه، رانندگي و نظافت مي كنند، در حالي كه خارجيان نقشه هاي بزرگ مي ريزند. بوميان شكوه مي كنند كه خارجيان زبان آن ها و لهجه هاي مختلفشان را خيلي كم مي فهمند و خودخواه اند. بعضي ها هستند كه خيال مي كنند طالبان "بوركا" (حجاب افغاني) را آفريدند و سركوب زنان، با تصرف قدرت از سوي طالبان در سال 1996 در كابل آغاز شد. اما بي اطلاعي آن ها سبب نمي شود كه از شكايت در مورد فساد، خودپسندي و آشفتگي ي بوميان خودداري كنند. در هر حال، بازسازي ي كشورها، با مقداري احساس گناه همراه است كه كارها را دشوارتر مي كند. در كابل، همه مي دانند كه اگر مي شد در سال هاي ميان 1992 تا 1996 هنگامي كه رهبران جنگي ي رقيب تمام جمعيت خيابان ها را به خاك و خاكستر نشاندند، از شهادت ها جلوگيري كرد، افغانستان پس از عقب نشيني اتحاد شوروي، از جانب ابرقدرت ها تنها گذاشته نمي شد. بوميان زيرك، از اين احساس گناه بهره مي برند، خارجيان زيرك، گناه همه چيز را به گردن بوميان مي اندازند. چه كسي پول ها مي گيرد؟ چه كسي كمك مي كند؟ در بازسازي ي يك سرزمين، نمونه هاي بارز استعماري قابل كشف هستند. اما ظاهرا افغانستان بايد در همه زمينه ها چيز ديگري باشد. اين را، دست كم "لاكهارد براهيمي" ديپلمات ورزيده و زيرك الجزايري و رئيس بيش از 500 تن از همكاران سازمان ملل در محل، موعظه مي كند. فعاليت براهيمي در افغانستان، در سال 1997 با تلاش براي ايجاد آتش بس ميان رهبران جنگي آغاز شد. او، در پاسخ اين پرسش كه امروز چه چيزي فرق كرده است، ضمن بازي با تسبيح خود توضيح مي دهد كه تمام رهبران جنگي او را مطمئن كرده اند كه درس خود را گرفته اند و مايل نيستند جنگ هاي قبيله اي ي سال 1992 را بار ديگر شعله ور سازند. اما اعتراف مي كند كه جنگ هاي ميان دوستوم و ژنرال استاد عطا در مزار شريف، سبب بروز اين ترديد مي شود كه تمام حرفها در زمينه يك تغيير نظر، مي تواند درون تهي باشد. براهيمي، ضمنا براي اين كه افغانستان از "كشورسازان بيكاره" سرريز نشود، با ديوانسالاري ي سازمان ملل متحد در نيويورك به مبارزه برخاسته است. كشورسازاني كه پس از كوسووا، بوسني هرسگوين و تيمور شرقي، محلي براي اشتغال مي جويند. علاوه بر اين، او بر اين امر پافشاري كرده است كه نمايندگان رقيب سازمان ملل بايد با يكديگر هماهنگ شوند: "ما مي خواهيم مطمئن باشيم كه دست چپ مي داند دست راست چه مي كند". به صورت تئوري، همكاران براهيمي، خانواده سازمان ملل و سازمان هاي غير دولتي را مجبور به همكاري ي هماهنگ مي كنند. اما در واقعيت، مثل هر جاي ديگري كه "كشورسازان" امور را به دست دارند، وضع طور ديگري به نظر مي رسد. ميان نهادهاي مددكاري، مسئولان سازمان ملل متحد و سازمان هاي غير دولتي، رقابت تلخي وجود دارد: چه كسي بيشترين پول را دريافت مي كند و چه كسي بيشتر به ستم ديدگان نزديك است؟ همكاران سازمان ملل متحد، تكرار مي كنند كه آن ها براي آن كه توان انسان ها را در محل تقويت كننداينجا هستند. اين، تكيه كلام استعمار نو است، فقط آنقدر تازه نيست كه بيان مي شود. بريتانيائي ها، آن را "سلطه غير مستقيم" مي ناميدند. همكاران محلي، وظايف اداري ي روزمره را انجام مي دادند و نيروهاي بومي كمي قدرت نمائي مي كردند، در حالي كه تصميمات واقعي در دوردست، يعني در پايتخت هاي قدرت هاي استعماري اتخاذ مي شد. در افغانستان نيز، سلطه غير مستقيم يك نمونه است: روياي خودگرداني، همزمان با قيموميت استعماري. حرف دهان پركن "كمك به افغانستان براي ايستادن روي پاي خود"، با منافع شديد دولت هاي غربي، كه به جاي افغاني ها تنها سازمان هاي مددكاري ي خود را از پشتيباني ي مالي برخوردار كرده اند، تعارض دارد. پرچم هاي ملي، بر فراز خيابان ها و مدارس، نهايتا همه چيز را بيان مي كنند. اما اين پرچم ها مي توانند براي سياستمداران در كشور خودشان امتياز بيافرينند. مثلا آمريكائي ها فعاليت خود را روي مواد غذائي متمركز ساخته اند، بعضا به اين دليل كه به اين طريق توليد اضافي ي كشور خودشان مي تواند حمل شود. سود خودي ي بسياري در پشت كمك هاي بازسازي ي كشورهاي خارجي نهفته است. تقويت اقتصاد خودي، افزايش بودجه و ايجاد بازار كار، شاخص اين كمك ها است. اما تامين مالي ي دولت افغانستان كمترين اهميت را دارد. بايد اعتراف كرد كه توانائي ي عمل اين دولت محدود است. زماني كه اعضاي دولت جديد در آغاز ژانويه فعاليت خود را آغاز كردند، در دفتر هاي آن ها نه فكس وجود داشت، نه تلفن، نه ميز تحرير و نه صندلي! سازمان ملل، مي بايست قبل از هرچيز يك هواپيماي حامل وسايل دفتري به محل مي فرستاد. اكنون، بيشتر صندلي ها را، بوروكرات هاي اضافي اشغال كرده اند. عبدالله عبدالله، وزير امور خارجه، اعتراف مي كند: " تنها زماني در اين وزارتخانه مي توان كار كرد كه سلول هاي عملياتي به 40 همكار لايق محدود و بقيه بازنشسته شوند". قدرت هاي بزرگ حكومت بر جهان را حق خود مي دانند ناتواني ي تشكيلات اداري، ضمنا به عنوان بهانه اي براي ضعيف باقي گذاشتن دولت مورد استفاده قرار مي گيرد. اما چگونه مي توان حكومتي را تاسيس كرد و از آغاز آن را در موقعيتي قرار نداد كه بتواند خدمات را انجام دهد و ماليات ها را گرد آورد؟ تصور اين كه افغانستان بتواند براي هميشه به اين وضعيت كجدار و مريز ادامه دهد، يك خطاي استعماري است. اين سر زمين تا پيش از لشگركشي ي اتحاد شوروي و جنگ هاي خانگي ي پس از آن، صادر كننده خشكبار، سبزيجات، سنگ هاي قيمتي و گاز بود. "ساخت افغانستان" مي تواند به مارك صنايع صادراتي نظير فرش و لباس هاي لوكس تبديل شود. "اشرف قاني" يكي از همكاران متنفذ سابق بانك جهاني، امروز وزير اقتصاد افغانستان است. او، خشم خود را از رفتار تحقير آميز بوروكرات هاي سازمان ملل و دولت هاي غربي بيان مي كند: "در هيچيك از 350 طرح پيش بيني شده از سوي سازمان هاي بين المللي و غير دولتي، حتي نظر مشورتي ي دولت موقت پرسيده نشده است". وي مي گويد: "دولت خواستار مسئوليت است". تعارض ميان حرف زدن اغراق آميز از "كمك براي كمك به خود" و اعمال قيموميت عملي بر افغانستان بسيار بزرگ است. در شرايطي كه دولت مي تواند به كارمندان بلند مرتبه خود تنها ماهي 150 دلار بپردازد و سازمان هاي مددكاري و روزنامه نگاران به رانندگان خود ماهانه 1000 دلار دستمزد مي دهند، افغانستان چكونه مي تواند سيستم خدمات عمومي ي خود را بازسازي كند؟ دولت چطور قادر خواهد بود بازسازي ي كشور را هماهنگ كند، در حالي كه هر روز يك سازمان مددكاري ي تازه وارد كشور مي شود و مي خواهد بدون آگاه ساختن دولت در كابل، يك مدرسه، يك مركز نگهداري ي كودكان بي سرپرست و يا يك مركز ارتوپدي را بازسازي يا ايجاد كند؟ در بوسني هرسگوين، كوسووا و تيمور شرقي، امدادگران غربي مطمئن بودند كه سياستمداران فاسد بخش بزرگ كمك ها را به جيب خواهند زد. در بوسني، تمام سيستم قضائي از بازماندگان عصر كمونيسم تشكيل شده بود. ياري دهندگان بين المللي، دورنگري كردند و روي انتخابات سريع پاي فشردند، با اين عقيده كه دموكراسي افراد فاسد را از صحنه بيرون خواهد ريخت. شش سال بعد، پس از چهار مرحله انتخابات، بوسني همان رهبري را دارد و هنوز هم حتي يك نفر ار سوي يك دادگاه به خاطر رشوه خواري محكوم نشده است. در حال حاضر، اقتصاد جنگي ي رهبران جنگي ي افغانستان به صورت عمده از كشت خشخاش تامين مي شود. جنگ و تجارت مواد مخدر بايد متوقف شود، در غير اين صورت، هرگز يك اقتصاد واقعي به وجود نخواهد آمد. آنچه به سوي بازسازي و توسعه جاري مي شود، تنها براي زنده نگه داشتن كابل كافي است، اما اين امر نيز، پنج سال ديگر به پايان خود خواهد رسيد و تنها اقتصاد كشاورزي است كه باقي مي ماند: مزارع توت به دقت آبياري شده گلبهار، تاكستان هاي دور از دسترس سطوح شامالي و مزارع برنج و گندم اراضي ي مسطح ميان مزار شريف و شبرگان. افغانستان ممكن است يك سرزمين فقير باشد، اما دليلي وجود ندارد كه در صورت كنترل اقتصادي جنگ و مواد مخدر، نتواند خودش را تغذيه كند. استعمار، زماني به معناي "سرزمين مرد سفيد" بود. امروز هيچكس جرات بيان چنين چيزي را ندارد. زيرا كه اين، به لحاظ سياسي درست نخواهد بود. اما استعمار، تنها به اين دليل كه ديگر به نام خوانده نمي شود، از ميان نخواهد رفت. كشورها، زماني از هم مي پاشند. وقتي چنين چيزي اتفاق مي افتد، آن ها تنها با كمك خارجي، يعني قدرت استعماري مي توانند دوباره روي پا بايستند. امروز، در عصر حقوق بشر، انسان مي تواند اين عمل را تنها با شرمندگي "بازسازي" بنامد. در نهايت، قدرت هاي بزرگ، امروز بر اين عقيده اند كه حتي كشورهاي ناتوان حق حكومت بر خود را دارند. اما همين قدرت هاي بزرگ، در عين حال عقيده دارند كه خودشان حق دارند بر جهان حكومت كنند. يك بازسازي ي ساده مي بايست اين دو پرنسيپ را با هم آشتي دهد: تضمين منافع آمريكا در آسياي مركزي با كمترين بها و بازگرداندن يك دولت با ثبات و انتخابي به مردم افغانستان. اما هماهنگ كردن قدرت استعماري با حق تعيين سرنوشت، ساده نيست. استعمارگر، خواستار نتايج سريع است و اين يعني پس كشيدن سريع نيروها. افغان ها مي خواهند كه آمريكائي ها آن ها را حفظ كنند و آمريكا بايد به آن ها كمك كند كه دوباره روي پاي خود بايستند. اين بدان معنا است كه آمريكائي ها بايد مدت درازتري در افغانستان بمانند. دولت واشنگتن، اگر از مشورت هاي خوب بهره مند باشد، بايد هرچه زودتر تصميم بگيرد. دولت، بايد حضور نظامي ي خود را حفظ و تقويت كند. در غير اين صورت، ساير ياري دهندگان، صحنه را رها خواهند كرد. اگر اين امر پيش بيايد، به سختي مي توان مانع از آن شد كه افغانستان دوباره به مركز ترور و هروئين تبديل شود. اما اين وضعيت نبايد پيش بيايد. افغان ها خودشان مي دانند كه براي آن ها تنها يك شانس باقي مانده است. آن ها اين حقيقت تلخ را دريافته اند كه تنها در صورت پذيرش سلطه موقت بيگانه مي توانند به صلح اميدوار باشند. در ميان يك چشم انداز ويرانه، در مركز كابل، با يك خشتمال برخورد مي كنم كه تنها با پسر پنج ساله اش مشغول كار است. پس از نبردهاي شبه نظاميان در سال 1992، ديگر هيچكس خودش را براي توليد خشت به زحمت نيانداخت. اين كار، چه سودي مي توانست داشته باشد؟ بمباران ها مي توانستند در هر لحظه از سر گرفته شوند. اما حالا، خشت زن، قالب چوبي اش را در دست دارد و آن را در تركيبي از كاه و گل فرو مي كند كه از زمان پيامبر، با آن خشت ساخته مي شده است. پشت سر او، تقريبا صد خشت قهوه اي و پاكيزه، در آفتاب غروبي، در حال خشك شدن هستند. وقتي از او مي پرسم كه چرا فكر مي كند خشت زدن دوباره كار با ارزشي است، مي گويد: "حالا ما يك دولت داريم. مردم به خانه نياز دارند". |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |