[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




 
 
 
آمريكا، ژنرال دوستوم و استاد عطا
گزارش تازه نيويوك تايمز از افغانستان (١)
٭ رهبران جنگي افغانستان هيچكدام مايل به تجزيه سرزمين خود نيستند، اما هركدام مانعي در راه استقرار حاكميت ملي به حساب مي آيند
٭  هيچ چيز بيش از حضور نيروهاي خارجي سبب نمي شود كه يك افغاني دست به اسلحه ببرد. آمريكائي ها اين را مي دانند و به همين دليل نيروهاي اندكي را در اين كشور مستقر كرده اند.
٭ اگر اشتباهات بزرگي نظير بمباران يك عروسي در ماه جولاي امسال تكرار شود، آمريكائي ها احترام خود را از دست مي دهند و افغاني ها به قيام عليه آن ها برخواهند خاست
 
برگردان: جواد طالعي (دفتر اروپائي شهروند)
سه شنبه ١٢شهريور ١٣٨١

اشاره:
هفته نامه «دي سايت آلمان»، در شماره سي و چهارم امسال خود، اقدام به انتشار ترجمه آلماني تازه ترين گزارش نشريه نيويورك تايمز پيرامون وضعيت امروز افغانستان و دشواري هاي استقرار  صلح  و حاكميت ملي در اين كشور كرد. از آنجا كه اين گزارش آگاهي هاي ارزنده اي را در مورد ثبات لرزان افغانستان باز مي تاباند، ما اقدام به ترجمه آن از زبان آلماني كرديم. بخش نخست گزارش امروز و بخش دوم و پاياني ي آن در روزهاي آينده از نظر خوانندگان گرامي خواهد گذشت.
ج ـ ط


آمريكائي ي غول پيكر، با كلاه ماهي گيري بر سر، با من حرف نخواهد زد. شايد مامور سيا، يا عضو يكان هاي ويژه باشد. چنين افرادي، با گزارشگران حرف نمي زنند. اما در مزار شريف، اينجا در پايگاه يك رهبر جنگي، جائي كه يك "لكسوس" و يك "آ.او.دي" با موتورهاي روشن در مدخل آن ايستاده اند و مردان عضلاني در بلوزهاي سياه، اسلحه به دست پاسداري مي دهند، تنها آمريكائي است كه مهم شمرده مي شود. او، با تيمي آمده است كه يك رئيس گروه پروازي، با آموزش ويژه نيز به آن تعلق دارد كه مي تواند به بمب افكن هاي سياهي كه دارند آن بالا سينه آسمان را مي خراشند فرمان بمباران بدهد. هيچكس نمي داند كه چه تعداد مامور سيا و نيروي ويژه در اين سرزمين حضور دارند. تعداد آن ها كم است. شايد تنها 350 نفر باشند، اما كسي كه از پوشش هوائي و سلاح هاي دقيق برخوردار است، چه نيازي به رزمندگان نيروي زميني خواهد داشت؟ وقتي از فرش فروش هاي مزار شريف، دومين شهر بزرگ افغانستان مي پرسي چرا در اين منطقه صلح حاكم است، آسمان را نشان مي دهند. آن ها مي گويند: "اين فقط آمريكا است كه نيروهاي صلح خود را در آسمان مستقر مي كند"!
قدرتمندترين رهبران جنگي ي شمال افغانستان، ژنرال عبدالرشيد دوستوم و معلم عطا (ژنرال استاد عطا محمد) در اين پايگاه حضور يافته اند. آن ها، با يك رابط سازمان ملل متحد قرار دارند، كه مي خواهد متقاعدشان كند تانك هاشان را از شهر بيرون بكشند. در ميدان بزرگ مزار، حدود 50 جنگنده ي هر طرف، در حاليكه انگشت روي ماشه دارند، يكديگر را زير نظر گرفته اند.
در هفته هاي گذشته، ميان شبه نظاميان تيراندازي هائي رخ داد. درگيري ها چنان شديد بود كه همكاران صليب سرخ نتوانستند مزار شريف را ترك كنند. آن ها، نهايتا مي خواستند به ارتفاعات داخلي كشور بروند، جائي كه احتمالا يك ميليون و دويست هزار انسان، از گرسنگي رنج مي برند.
اين آمريكائي، در قرارگاه چه مي كند؟ بوش، هنگامي كه خود را نامزد رياست جمهوري كرد،  مخالفت به كارگماشتن سربازان آمريكائي در بازسازي ي يك كشور بيگانه بود. پنتاگون مايل نيست سربازان به پليس تبديل شوند. همچنين در كنگره، اعزام سربازان به ماموريت هاي صلح نامحدودي كه در جريان آن ممكن است آن ها از سوي تروريست ها هدف قرار گيرند با نارضايتي روبرو است. خاطره ويتنام، آخرين تلاش بزرگ آمريكا براي گسترش امپرياليسم، هنوز بيدار است. با اين همه، در مزار شريف به نظر مي رسد كه آمريكائي ها دقيقا دارند همان كار را مي كنند: آن ها مي خواهند صلح را در شهر مستقر كنند.
نيروهاي ويژه، مددكار نيستند. آن ها نوعي يكان امپرياليستي براي تحكيم قدرت و منافع آمريكا در آسياي مركزي محسوب مي شوند. آدم مي تواند از ماموريت صلح و كمك براي بازسازي حرف بزند، اما آنچه در مزار شريف مي گذرد، چيزي نيست جز كنترل امپرياليستي.  بله، جنگ ضد تروريستي ي آمريكا، نسخه تازه اي از امپرياليسم است.
حضور امپرياليستي، به هيچ عنوان جنبه موقتي ندارد. ترور، تنها در صورتي مي تواند تحت كنترل قرار گيرد كه در مناطق آنارشيستي، كه تروريست ها در آن مخفي گاه مي يابند، نظم حاكم شود. در افغانستان، اين امر به معناي بازسازي ي يك ملت و بنيادنهادن يك كشور است كه آنقدر قوي باشد تا بتواند از بازگشت القاعده جلوگيري كند. اما دولت بوش مي خواهد كه اين كار، ارزان تمام شود. سرمايه گذاري، تنها در همان حد كه لازم باشد، بدون ريسك. در واشنگتن، اسم اين سياست را "Nation Building Light" گذاشته اند. يعني "بازسازي ي آسان".  اما مستعمره ساختن ساده نيست. همين قاعده، در مورد صلحي نيز، كه مستعمرات بايد نگهدار آن باشند، جاري است.
 
هر رهبر جنگي يك سخنگوي مطبوعاتي دارد
صلح در مزار شريف؟ هنوز تا تحقق آن راه درازي باقي است. در خيابان هاي غبارآلود، جوانان بي شماري ديده مي شوند كه عمامه اي بر سر و كلاشينكفي در دست دارند. تيراندازي ها دائما تكرار مي شوند. اما آمريكائي با كلاه ماهي گيري، قصد ندارد براي متوقف كردن تيراندازي هاي ميان شبه نظاميان فرمان به بمباران بدهد. او آنجا است تا مانع خطرات بزرگتري شود: جنگ تانك ها يا شليك توپ ها. اما جاي پرسش هست كه آيا حضور آمريكا براي جلوگيري از بازگشت افغانستان به يك جنگ برادركشي كافي است؟ سناتورهاي آمريكائي "ريچارد لوگار" و "جو بيدن" هشدار داده اند كه اگر بر تعداد 4500 پاسدار صلحي كه اكنون در كابل حضور دارند افزوده نشود و آن ها  در شهرهائي نظير مزار شريف استقرار نيابند، بازسازي افغانستان، راه به جائي نخواهد برد. آن ها حق دارند، اما احتمال اين كه حرف هاي اروپائي ها با اعزام سربازان بيشتري تعقيب شود، وجود ندارد. يعني: يا صلح نوع آمريكائي از آسمان، يا هيچ.
از آنجا كه يك حكومت افغاني كه شايسته نامي باشد وجود ندارد، خلائي به وجود آمده است. رهبران جنگي نظير دوستوم و عطا، اين را احساس مي كنند. آن ها، از ايجاد يك ملت جلوگيري مي كنند. نه به اين دليل كه فئودال هاي مرتجع يا باندهاي از مد افتاده ي اونيفورم پوش باشند، نه. رهبران جنگي، كه در معامله بر سر مزار شريف نقش دارند، مخلوقات دير خلق شده رقابت آمريكا و اتحاد شوروي بر سر نفوذ در آسياي مركزي هستند. حالا، كه ستاره آمريكائي ها درخشان تر شده است، هر رهبر جنگي يك سخنگوي مطبوعاتي به كار گمارده است كه انگليسي حرف مي زند و مصاحبه با روزنامه نگاران خارجي را سازماندهي مي كند.
علاوه براين، رهبران جنگي، هركدام پايگاه هاي سياسي ي خود را در خانه شان بنا مي كنند. دوستوم، صاحب يك فرستنده تلويزيوني ي منطقه اي  شده است كه دوربين هايش در حياط آماده اند تا او را در بخش خبري ي شب نشان بدهند. با اين كه قدرت آقايان جنگ از لوله سلاح بيرون مي آيد، آن ها خودشان را ضمنا تاجر، دريافت كننده ماليات، مسئول امور قبائل و رهبر طوايف هم به حساب مي آورند. دستوم و استاد عطا، علاقه بسيار دارند كه فرمانده نيز به حساب آيند. آن ها مي گويند: "يك آقاي جنگ به خلقش نياز دارد، اما بر خلاف آن، يك فرمانده، خلقش را حفظ مي كند".
به عنوان مثال، دستوم، بر مدخل مسجد سبز- آبي ي باشكوه بازمانده از قرن شانزدهم، در قلب مزار شريف، تابلوئي نصب كرده است و فرمان داده كه روي آن به خط انگليسي بنويسند كه او هزينه كابل كشي تازه برق و شمشادكاري ي باغ ها را، از جيب خودش پرداخته است. دوستوم، خودش را براي نيازهاي نهائي ي شهر، مثل ايجاد شبكه فاضلاب، حمل زباله و بيمارستان به زحمت نمي اندازد. همه اين كارها، از بيست و پنج سال پيش به اين سو خوابيده اند. كودكان، با پاهاي قطع شده از مين، خودشان را، روي گاري هاي خود ساخته چوبي، در خيابان هاي غبارآلود به پيش مي كشند. اما يك رهبر جنگي، براي ديدن اين رنج ها، چشمي ندارد. چسبيدن به قدرت در افغانستان، چيزي وراي اداره يك انجمن نيكوكاري است.
عشق بيدار شده دوستوم نسبت به مطبوعات خارجي، در اصل نشانه اي از تغيير شخصيت او نيست. در "شبرقان"، با حدود هشتاد كيلومتر فاصله از مزار، او در ميان باغ گل رز، قصري پوشيده از كاشي هاي صورتي و آبي را اداره مي كند كه در آن زير دستانش با غرور قدم مي زنند. يك زندان حقير و در حال ويراني. آنجا او حدود 800 طالبان پاكستاني را كه در نوامبر سال گذشته، ضمن نبرد كندوز اسيرش شدند، نگهداري مي كرد. هنگامي كه نمايندگان صليب سرخ از اين زندان بازديد كردند، متوجه شدند كه دستوم زندانيان را گرسنگي مي دهد.
وقتي كه نمايندگان صليب سرخ مسئوليت هاي ژنرال را (در برابر زندانيان) به وي يادآوري كردند، او اعلام كرد كه پاسخگوي امور زندان نيست. او، گفت: "برويد به كابل و در اين مورد با كرزاي صحبت كنيد!" همكاران صليب سرخ چاره اي جز آن نداشتند كه با اجراي يك برنامه اضطراري، شبيه آنچه در فاجعه هاي قحطي در پيش گرفته مي شود، به ياري ي زندانيان بشتابند. زندانيان هنوز روي پاي خود بند نشده بودند كه ژنرال، با ژست يك بخشاينده، آن ها را به پاكستاني ها فروخت. يك آقاي جنگ سطح بالا، بازي ي تازه سياسي در افغانستان را، چنين پيش مي برد: او، سازمان هاي مددكاري ي بين المللي را مجبور مي كند مسئوليت چيزي را بپذيرند كه در نهايت در حوزه او قرار گرفته، تا بعدا  ثمره سياسي آن را نصيب خود كند.
در ميان تنفس كوتاه ميان مذاكرات، دستوم به حياط قدم مي نهد. مردي با هيكل قوي و موهاي كوتاه جوگندمي. او، به خاطر موهاي كوتاهش، مثل يك ببر آماده حمله به نظر مي رسد. از حلقه محافظانش، مكالمات تلفني ي خود را با استفاده از يك تلفن ماهواره اي ي مدرن انجام مي دهد. ژنرال سعي مي كند خودش را يك سياستمدار نشان بدهد. به همين دليل، لباس شخصي پوشيده است: پيراهن سفيد و شلوار اطوكشيده. استاد عطا، در كت و شلوار خاكستري و تقويم قرارهايش، به يك تاجر بيشتر شبيه است.
دوستوم، "جنبش" را نمايندگي مي كند. يك گروه نظامي سياسي كه به اقليت ازبك تعلق دارد. استاد عطا، بر عكس جانبدار "جماعت" است. يك گروه مذهبي ي تاجيك. آن ها، براي تسلط بر مزار مي جنگند. بر سر مسجد سبز- آبي، يك جمعيت چند ميليوني، مناطقي با كشتزارهاي به خوبي آبياري شده و ذخائر گاز قابل توجه. اما آن ها با يكديگر خصومت شخصي نيز دارند. عطا، يك مرد بلند و باريك با چشم هاي گودافتاده و تاثير بيروني ي يك جنگاور مذهبي، با لحني تحقير آميز حكايت مي كند كه وقتي او عليه تجاوزگران شوروي مي جنگيد، دوستوم به عنوان دست نشانده داخلي با روس ها متحد شد و خودش را از جنگ كنار كشيد.
افغانستان، از سال 1919 وجود دارد. با اين كه نفرت ميان گروه هاي خلق از نسل ها پيش عمق يافته است، اكثريت افغاني ها، خودشان را ابتدا افغان و بعد ازبك، هزاره، تاجيك يا پشتون مي شناسند. رهبران جنگي افغانستان پول و اسلحه از كشورهاي همجوار نظير ايران، پاكستان و ازبكستان دريافت مي كنند. اما هيچكدام از آن ها قصد تجزيه كشور را دارد. رهبران جنگي، يكپارچگي ي افغان ها را به عنوان يك ملت تهديد نمي كنند، اما موجوديت افغانستان را به عنوان يك كشور به خطر مي اندازند. زيرا آن ها صاحب اسلحه و در نتيجه قدرت هستند. سال ها طول خواهد كشيد تا دولت در كابل آنقدر ماليات جمع كند، از احترام بين المللي برخوردار شود و يك نيروي نظامي ي كافي در اختيار داشته باشد تا بتواند قدرت رهبران جنگي را خنثي كند. آمريكائي ها، اكنون آموزش ارتشي را آغاز كرده اند كه اميدوارند تعداد نفرات آن به زودي به 80 هزار نفر برسد. علاوه بر اين، بايد يك نيروي هوائي ايجاد شود و يك پليس مرزي در اختيار دولت كرزاي قرار گيرد. اما بيشتر افراد ارتش، از اقليت قومي ي تاجيك در دره پنجشيز مي آيند. اگر به زودي پشتون ها، ازبك ها و هزاره ها به اين ارتش ملحق نشوند، ارتش ملي چيزي نخواهد شد جز يك نيروي شبه نظامي ي قومي. با اين تفاوت كه ماليات دهندگان آمريكائي هزينه آن را مي پردازند.
كرزاي، در حالي كه انتظار تشكيل ارتش خود را مي كشد، چاره اي جز همكاري با رهبران جنگي ندارد. همانطور كه عنوان پر طمطراق اما بي معني ي قائم مقام وزارت دفاع را به دوستوم داد. به اين ترتيب، مي بايست شبه نظاميان دوستوم بخشي از ارتش ملي افغانستان مي شدند. اما در جاده ميان مزار و شبرگان، به جاي عكس كرزاي، پرتره هاي دوستوم است كه پادگان ها، محل استقرار تانك ها و پست هاي كنترل را تزئين مي كند. از شمال كه نگاه كني، كرزاي، تنها به شهردار كابل مي ماند.
اين كه امكانات آمريكائي ها براي مشاركت در بازسازي ي افغانستان، چه برسد به تاسيس كشور، چنين محدود است، به نوع پيروزي ي آن ها بر طالبان مربوط است. زيرا كه پيروزي نظامي نوامبر گذشته نيز، تنها يك موفقيت آسان بود. يك پيروزي ي ضعيف. استراتژي آمريكا، همكاري ي تيم هاي عملياتي ي ويژه و نيروي هوائي با فرماندهان محلي و شبه نظاميان آن ها بود. هنگامي كه پيروزي حاصل شد، آمريكائي ها عقيده داشتند كه اين پيروزي به آن ها تعلق دارد، اما رهبران جنگي ي اتحاد شمال هم به همين ترتيب خيال مي كردند پيروزي را آن ها به دست آورده اند. حالا، آن ها در برابر دولت كابل قدرت نمائي مي كنند و روي اين امر پاي مي فشارند كه صلح را بايد خودشان ايجاد كنند و نه آمريكائي ها.
اما اين رهبران جنگي نيستند كه جنوب را، كه زير سلطه پشتون ها است، كنترل مي كنند. آنجا، در تنگه ها و دره هاي هم مرز با پاكستان، كشور بايد در ميان عملياتي عليه القاعده ساخته شود. تنها رهبران جنگي ي همان مناطق هستند كه مي دانند جنگجويان القاعده كجا به سر مي برند. اما آن ها، تنها در صورتي به صورت جدي به جست و جو مي پردازند كه ايالات متحده پول كافي در اختيارشان بگذارد و تسليحشان كند. اين مساله، برخي از استراتژيست هاي واشنگتن را ديگر آزار نمي دهد: در نهايت امر، رهبران جنگي، اگر براي شكار القاعده پول دريافت كنند، وظيفه مفيدي دارند. در غير اينصورت، تحت الحمايه نيروهاي ويژه مي مانند. اما تعارض باقي مي ماند: پيروزي بر تروريسم، دست كم در جنوب، به اين معنا است كه قدرت بايد با همان رهبران جنگي تقسيم شود كه مانع اصلي ي ساخت حكومت اند.
به اين پرسش، كه چه كسي از سوي چه كسي مورد استفاده قرار مي گيرد، نمي توان به سادگي پاسخ گفت. از زمان حضور نيروهاي انگليس در مناطق مرزي ي شمال غربي ي پاكستان امروزي، جنگندگان قبايل افغانستان، كارشناس خبره استفاده از نيروهاي امپرياليستي براي هدف هاي خود بوده اند. اين مساله تا به امروز تغييري نكرده است. در ماه دسامبر سال گذشته، يكي از رهبران جنگي ي جنوب، به يك يكان نيروهاي ويژه گزارش داد كه يك هسته القاعده در يكي از جاده هاي نزديك حضور دارند. جنگحويان، فورا از هوا مورد حمله قرار گرفتند. بعدا آمريكائي ها دريافتند كه كشته شدگان، افراد رقيب همان رهبر جنگي بوده اند كه به كابل مي رفته اند. واشنگتن، به جاي آن كه حافظان كشور را تحت كنترل داشته باشد، مجبور شد دريابد كه از سوي آن ها گمراه شده است.
مذاكرات در ساختمان دولتي ي مزار، تا ساعت هفت بعد از ظهر طول مي كشد. غروب، به كار سرعت مي بخشد، زيرا كه خيابان ها در شب امن نيستند. حتي براي رهبران جنگي. و دوستوم و استاد عطا، هر دو در خارج از شهر، در قلعه هاي خودشان كه ميان ديوارها محصور است زندگي مي كنند. باري، پيش از تاريك شدن، آن ها با عجله از ساختمان بيرون مي آيند. ظاهرا پيماني بسته شده است. يكي به درون آ.او. دي سياه مي پرد و ديگري به درون لكسوس سياه. با محافظاني كه آنان را در اتومبيل هاي خودشان همراهي مي كنند و سربازاني كه در پيك آپ هاي پيجارو نمي توانند به گرد آن ها برسند. دو گروه جنگي، در ابري از دود و غبار، شهر را با سرعتي سرسام آور پشت سر مي نهند.
"مروين پاترسون" نماينده هيجان زده سازمان ملل متحد و "جين آرنوال" فرانسوي ي آرام، بعدا جزئيات پيمان را توضيح مي دهند: "به نام خداوند بخشنده مهربان، رهبران جنگي متعهد مي شوند تانك هاي خود را به شعاع صد كيلومتري ي مزار شريف عقب بكشند، حمل سلاح هاي سنگين و مسلسل را در شهر ممنوع كنند و 600 جنگنده را براي ايجاد پليس شهري آماده كنند".
نمايندگان سازمان ملل مي دانند كه آن ها براي رعايت پيمان، سربازي در اختيار ندارند. اما مي توانند به يك دوست قدرتمند متكي باشند. ضمن گفت و گوها، در تمام مدت، آمريكائي با كلاه ماهي گيري، ساكت در اتاق ايستاده بود.
 
انگليسي ها زماني مي دانستند چكونه ترس برانگيزند
بدون حضور آمريكا، پيمان افغاني رعايت نخواهد شد. اما تعداد سربازان صلح بسيار محدود است. به عنوان مقايسه،  در بوسني هرسگوين كه به كوچكي يك يا دو استان از سي استان افغانستان است، 18 هزار پاسدار صلح مستقر شده اند. در افغانستان، سرزميني به بزرگي فرانسه، بيرون از كابل، حتي يك سرباز پاسدار صلح ديده نمي شود. ايالات متحده، مي خواهد خواست خود را عملي كند، اما قصد اشغال كشور را ندارد. افغانستان، از قرن نوزدهم اسباب بازي ي امپرياليسم است و هيچ چيزي بيشتر از حضور يك قدرت اشغالگر خارجي سبب آن نمي شود كه يك افغاني دست به اسلحه ببرد. به اين دليل است كه حضور امپرياليسم در مزار، مثل همه جاي ديگر افغانستان غير از كابل، بايد ضعيف جلوه كند. يك گروه از نيروهاي ويژه اينجا، يك هواپيما در آسمان.
يك روز پس از انعقاد پيمان (ميان دستوم و استاد عطا) 600 مجاهد، كه لباس افغاني خود را از تن به در كرده و اونيفورم هاي كلفت و خاكستري ي بيقواره را به تن دارند، در استاديوم مزار، مي لنگند. يك زمين پرغبار، كه در مواقع ديگر، افغان ها در آن "بوكاشي" بازي مي كنند. زير نگاه فرماندهان شبه نظامي ي پيشين خود، كه در تريبون مسقف ايستاده و چاي هورت مي كشند، نخستين واحد پليس، براي نخستين رژه خود صف مي بندد. صلح در افغانستان به اين بستگي دارد كه شبه نظاميان رهبران جنگي، بتوانند وظايف پليس و ساير وظايف غير نظامي را به عهده بگيرند. تنها كساني كه اين امر را واقعا مي خواهند، چهار وابسته نيروهاي ويژه آمريكا هستند كه از تريبون، در پشت سر رهبران جنگي بر واقعه نظارت دارند.
"ناسيون بيلدينگ لايت" به نظر مي رسد كه در مزار، بيش از آن ساده گرفته شده باشد كه براي هميشه قابل اعتماد باشد. قدرت را، كسي دارد كه قوي باشد و ترس برانگيزد. اگر مثل آنچه در سال 1993 در موگاديشوي سومالي پيش آمد، ترس نباشد، آمريكائي ها خواهند مرد. امپرياليست هاي انگليسي، برعكس، هنر ايجاد ترس را مي فهميدند. آن ها، تنها با يك مشت كارمند اداري در صدها كيلومتر مربع، بر ميليون ها انسان در آفريقا سلطه داشتند. در افغانستان، ترس، يا دست كم احترام، به وسيله حضور قوي آمريكا توليد نخواهد شد، بلكه به وسيله سرعت و قدرت تخريب نيروي هوائي ي آمريكا. رهبران جنگي افغانستان مي دانند: آنچه بر سر طالبان آمد، مي تواند بر سر خود آن ها نيز بيايد. در حال حاضر، اين موضوع، هنوز مي تواند صلح را نگه دارد.
احترام، اما زماني مي ماند كه قدرت به صورت عادلانه مورد استفاده قرار گيرد. و اين، ضمنا به معناي هدف گيري ي دقيق هم هست. وقتي كه هواپيماهاي آمريكائي، همانطور كه در جولاي اتفاق افتاد، شركت كنندگان يك عروسي را، صرفا به اين دليل كه چند ميهمان بي خيال مطابق سنن افغاني تيراندازي ي هوائي كرده بودند، به خاك و خاكستر مي نشانند، استراتژيست ها، در فلوريدا، به راحتي مي گويند: اين يك اشتباه بود. اما اين بسيار بيش از يك اشتباه است. اين يك خطاي سياسي ي شديد است و هرچه چنين وقايعي بيشتر اتفاق بيافتد، افغان ها، با احترام كمتر و قيام شديد تر، با آمريكائي ها برخورد خواهند كرد.
 
دنباله دارد
 
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de